صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب آمریکا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آمریکا. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱/۰۱/۱۰

بی‌احترامی به دیگران به چه قیمتی؟

حقیقت آنست که «با حلوا حلوا گفتن، دهان شیرین نمی‌شود» و با افتخار به اینکه ما گذشته غنی فرهنگی داشته‌ایم و سر‌آمدان علم و فرهنگ و هنر متعلق به ما و کشور ما بوده‌اند، نمی‌توانیم در دنیا ادعای فرهنگی و متمدن بودن کنیم و توقع هم داشته باشیم که دنیا به چشم یک کشور و ملت متمدن و بافرهنگ به ما نگاه کند.
افتخار به نمادهای برجسته و منحصر به فرد فرهنگی، علمی، هنری و ادبی زمان‌های گذشته، و دخیل بستن به تاریخ و پیشینه پرافتخار فرهنگی و هنری، اگرچه برای تشخُص بخشیدن به هویت فرهنگی و ملی و حفظ ریشه‌های عمیق فرهنگ یک ملت ارزشمند، بلکه ضروری و یک وظیفه است، اما به تنهایی نمی‌تواند نشانه آن باشد که وارثان آن آثار و آن گنچینه‌ها، واجد همه آن ارزش‌ها و آن میراث هستند و مردمان امروز، فرزندان خلف پدارن متمدن دیروز هستند و لاجرم متمدن.
 شوربختانه باید گفت ما نه تنها امروز یک کشور جهانِ‌سومی، که یک کشور عقب‌افتاده هستیم که بر اساس استاندارد‌ها و معیارهای علمی موجود، در پایین‌ترین طبقه‌ها در میان کشور‌های جهان قرار می‌گیریم.
 مردم ما از کمترین امکانات و نتایج درخشان و روبه افزون علم و تکنولوژی که محروم و ممنوع‌اند هیچ، با شاخصه‌های اخلاقی و فرهنگی نیز سال‌ها فاصله داشته و از آن‌ها نیز محروم‌اند.
لازم نیست خیلی خودمان را به شعارهای تهی از واقعیت و کذب دلخوش کنیم و خیلی به گذشته‌گانمان افتخار کنیم و خود را فریب دهیم که مثلا «منشور‌کورش» مال ما است و «بوعلی» ایرانی بوده، و «حافظ» و «سعدی» و «مولوی» ایرانی بوده‌اند و گستره جغرافیای ایران از کجا تا به کجا بوده‌است و...
به قول معروف «داشتم‌ داشتم حساب نیست، دارم دارم حساب است»
 این‌ها واقعیت «فقر» عمیق جامعه امروز ایران و ایرانی را در تمام زمینه‌ها عوض نمی‌کند و جبران نمی‌نماید.
خر برفت و خر برفت و خر برفت 
تزیین چهارپایان به نشانه بی‌احترامی و تحقیر دیگر کشور‌ها و دیگر مردم جهان به پرچم آن کشور‌ها و در خیابان‌های شهر‌ها گرداندن و از آن عکس و فیلم تهیه کردن و در رسانه‌های عمومی جهانی نمایش دادن، یعنی ورشکستگی در اخلاق و فرهنگ و تمدن.
 این کار، چیزی از داشته‌های آن‌ها کم نمی‌کند، از داشته‌های ما اما، بسیار کم می‌کند.‌‌ همان داشته‌هایی که زمانی بدان‌ها در جهان مشهور و معروف بوده‌ایم و با رفتاری از این دست گام‌به‌گام، و یکی‌یکی آن‌ها را از دست داده‌ایم. و آنقدر در این قربانی شدن و از دست دادن، مست و شادمان بوده‌ایم که هوشیار شدن و توجه، بسیار زمان‌بر شده‌است.
حکایت شیرین و در عین حال تلخ «خر برفت‌ و خر برفت و خر برفت» مولوی را حتما همه ما خوانده‌ایم و خیلی هم بدان خندیده‌ایم غافل از آنکه «خود حکایت نقد حال ماست‌ آن».
نشانه‌های ملی و از جمله کشور‌ها، نماد ملیت و فرهنگ آنهاست. همه مردم دنیا بر اساس احترام متقابل و پروتکل‌ها و مقاوله‌نامه‌ و میثاق‌نامه‌های بین‌المللی نوشته و نانوشته، به نمادهای ملی همدیگر احترام می‌گذارند. در داخل مرز‌ها، مردم برای صیانت از نماد‌های ملی، حتی از جان خود نیز دست می‌شویند و برای حفظ آن جان‌فشانی می‌کنند.
بی‌احترامی به نماد‌ها و اسطوره‌های ملی دیگر کشور‌ها در هیچ جایی و از هیچ فرد و مقامی پسندیده و قابل دفاع نیست. اگر یک کشور یا قوم و ملت عقب‌مانده هم بدان دست زد، بلافاصله با واکنش منفی جهانی روبه‌رو می‌شود. بر فرض هم که نشود، هیچ دستگاه دیپلماسی مترقی نباید به شهروندان خود اجازه دهد که به نمادهای ملی دیگر کشور‌ها بی‌احترامی و توهین‌ کنند.
 اینکه یک کشور حقوق کشور دیگر را پایمال نموده و یا در سرنوشت آن دخالت بیجا نموده و... امر جداگانه‌ای است که باید با روند و روش‌های دیگری بدان پاسخ داده و بدان پرداخت و الا، توسل به چنین شیوه‌های مذمومی، نه تنها باری را سبک، و گرهی را باز نمی‌کند، که عملا کورکردن گره‌ای‌ است که با دست قابل باز کردن بود و حالا به دندان هم سخت گشوده می‌شود.
 بی‌احترامی به پرچم کشور «ایلات‌متحده‌آمریکا» و «بریتانیا» و کشور اشغالگر «اسراییل» و دیگر کشور‌ها، از ابتدای انقلاب در ایران مرسوم و متداول، و حتی پسندیده بود و جوانان انقلابی ابتدای انقلاب، کمی که پا به سن گذاشته و از خامی ابتدایی آن روز‌ها فاصله گرفتند، متوجه اشتباه شده و آن را‌‌ رها نمودند.
 حتی اعضای «دفتر تحکیم وحدت» در مراسم هر ساله روز ۱۳ آبان، حدود یک دهه پیش اعلام نمودند که در احترام به طرح «گفتگوی تمدن‌ها» مراسم نمادین آتش‌زدن پرچم «آمریکا» را دیگر برگزار نخواهند کرد و از آن سال دیگر این اتفاق نیفتاد.
 اگر بی‌احترامی به دیگران و نماد‌ها و اسطوره‌های ملی و مذهبی آن‌ها، نتیجه و موفقیتی می‌توانست داشته باشد، هیچگاه امپراطوری «خسروپرویز» پادشاه گستاخ ایرانی که نامه دعوت پیامبر اسلام را پاره کرد(+)، آنگونه رقم نمی‌خورد و همه میراث گذشتگانش آنگونه بر باد نمی‌رفت.

۱۳۹۱/۰۱/۰۴

برزخ سیاست و «عباس‌عبدی»

عکس از اينجا
 «عباس عبدی» با عصر ایران مصاحبه کرده و ضمن آنکه رای دادن خود در انتخابات مجلس نهم را اعلام و مورد تایید قرار داده، قویا تحریم‌کنندگان انتخابات را تخطئه، و استراتژی تحریم را شکست خورده تلقی و معرفی نموده است.(+)
برای خودش استدلال‌هایی هم دارد که من خیلی از آن‌ها سر درنیاوردم یا نمی‌آورم.
 مصاحبه و نظرات او با واکنش‌های مختلف (+) و منتقد از طرف کنش‌گران سیاسی داخل و خارج روبه‌رو شده، و هریک از زاویه‌ای نظرات و آرا او را به چالش کشیده (+) و نقد نموده‌اند. (+)
من با اینکه آیا حرف او در کل درست است یا نه، و اینکه آیا تحریم شکست خورد یا نخورد، یا درست بود یا نبود، فعلا کاری ندارم. اما در قسمتی از مصاحبه، ایشان تعدادی از کنش‌گران سیاسی را به جعل بیانیه و دروغ‌گویی متهم می‌کند. من فرض را بر این می‌گذارم که حرف و ادعای ایشان راست است و وب‌سایت «کلمه» یا «جرس» یا اعضای شورای مرکزی راه سبز امید، بیانیه جعل نموده‌اند و در حالی که زندانیان سیاسی هوادار جنبش قصد شرکت گسترده و همه‌جانبه در انتخابات مجلس نهم را داشته‌اند، این‌ها در بیرون از زندان به نام آن‌ها بیانیه جعل کرده‌اند که ما در انتخابات شرکت نمی‌کنیم.
 خوب مشخص و مسلم است که «جیمی‌کار‌تر» ریس‌جمهور سابق ایالات متحده آمریکا و اعضای سفارت سابق آن کشور در ایران، چنین دروغ‌ی نگفته و چنان بیانیه‌ای را جعل نفرموده‌اند. 
ناگفته پیداست ریس‌جمهور فعلی آمریکا و روسای جمهور ماقبل ایشان تا آقای «کار‌تر» هم این کار را نکرده‌اند. و باز ناگفته پیداست که از زمانی که آقای «عبدی» از دیوار سفارت آن کشور بالا رفت و آنجا را به اتفاق دوستانش اشغال کرد، تا کنون سفیر و سفارت و کارداری نمانده و نبوده‌است که در کار آن جعل و دروغ دخالتی داشته باشند.
 این بیانیه مسلما توسط اصول‌گرایان هم نوشته و جعل نشده و آن دروغ توسط آن‌ها ساخته نشده. هرچه هست به قولی از قامت ناساز بی‌اندام دوستان دیروز و رفقای گرمابه و گلستان آقای «عبدی» است. چرا آقای «عبدی» یکبار انقلابی عمل نمی‌کنند و از دیوار سفارتشان بالا نمی‌ورند و اسناد دورغ وجاسوسی و.. آن‌ها را چاپ نمی‌کنند تا همچون حماسه اشغال سفارت که ۳۲ سال است ملت از برکات آن متنعمند و بر دنیا سیادت می‌کنند، امروز هم منتفع شوند و آقایی کنند؟
آیا وقت آن نرسیده است که آقای «عبدی» همچنانکه شجاعانه دریافت نباید با «مشارکت» باشد و به ناگاه همه سوابق سوپر انقلابی و اصلاح‌طلبی خود را بوسید و کنار گذاشت، یکبار هم شجاعت به خرج داده و بدون توجیه و تفسیر اعلام کند که از دیوار سفارت بالا رفتن کار اشتباهی بود و از جامعه جهانی و از ملت آمریکا و از مردم ایران که سخت‌ترین تاوان‌ها را برای آن پرداخته و می‌پردازند، عذرخواهی کند؟
اتفاقا من هم با آقای «عبدی» همراه و همدل هستم. جعل و دروغ و بیانیه‌سازی و از این نوع کارها، الی ماشا‌الله طی ۳۲ سال گذشته در کشور ایران و تحت نام اسلام و انقلاب و نظام وجود داشته است، اما رای دادن آقای «خاتمی» و ایشان در انتخابات مجلس نهم به کم رنگ شدن و رفع آن کمک که نمی‌کند هیچ، مطمئنا آنرا تقویت هم می‌کند.
 تحریم انتخابات، پیش از آنکه مربوط به مجلس نهم باشد خواسته قلبی بیش از ۸۰ درصد مردم ایران از دستِ‌کم ۱۰ پیش به این طرف است. اما ملتی که ۳۰ سال است عادت کرده خودش به خودش دروغ بگوید که نظام برای استخدام و یارانه دادن و اولویت دادن، به شناسنامه‌ها نگاه می‌کند و اگر رای نداده باشید در اولویت نیستید و دولت نبض حیات و زندگی او را در اختیار دارد، جرات چنین تحریمی وجود نداشته.
عکس از اينجا
 از طرف دیگر خود همین آقای «عبدی» در سال‌های ۷۹-۸۰  پیشنهاد خروج از حاکمیت را داد که نوعی تحریم از رنگی و لونی دیگر بود، اگرچه به آن عمل نشد. اما نشان می‌دهد تحریم انتخابات و نظام به طریق اولی حرف دل مردم بوده و جرات بیان‌ش را نداشته‌اند. حالا که بعد از سال‌ها قحطی شجاعت عده‌ای پیدا و پیشقدم شده و آن‌را علنا پیشنهاد و مطرح کرده‌اند، مردم هم فرصت همراهی با آن را مناسب یافته و بدان پیوسته‌اند. حالا یک بیانیه هم در میان این‌همه دعوت و بیانیه حقیقی به فرض آقای «عبدی» جعلی باشد، این دلیل استراتژی اشتباه یا شکست خورده نیست و چیزی از اصل آن کم نمی‌کند.
این را هم اشاره کنم که آقای «عبدی» طی دو دهه گذشته دوبار و هردو بار به نامردی تمام به زندان افتاد و در هر دو بار مورد بیشترین بی‌مهری و توجه از طرف دوستانش در کادرهای بالای اصلاح طلبان قرار گرفت.
دور اول، پس از نزدیک به یک سال بدون کمترین دلیل و توضیح بر علت زندان، بنده خدا را آزاد کردند و دریغ از یک عذرخواهی خشک و خالی.  بار دوم هم مجبور شد به دوربین مخصوص آقای «مرتضوی» بگوید که در زندان به او خوش گذشته و از همه چیز راضی بوده است. اما همه این‌ها باعث نمی‌شود که او امروز در کمال خونسردی اعلام کند: همه چی آرومه.

۱۳۹۱/۰۱/۰۳

«خاتمی» از ملاقات با «حمیدسبزواری» تا رای به نظام

این کاملا طبیعی است که وقتی یکی را دوست داری، هر چه در ارتباط با او معنا می‌شود و به او ربط پیدا می‌کند را هم دوست باشی و مورد تعریف و تمجید قرار دهی. این‌که منطقی نیست امر دیگری است اما طبیعی هست.
اما همین‌که بهانه‌ی درست و درمونی به دست آمد که خیلی‌ هم طرف دوست داشتنی نیست و در حقیقت دوست داشتن‌های قبلی هم ناشی از یک توهم و شاید فریب و نقش‌ بازی‌کردن بوده‌است، تازه متوجه می‌شوی که چقدر کلاه سرت رفته و از آن بدتر کلاه‌هایی که تو از آن نمد سر دیگران گذاشته‌ای بی‌آنکه خودت خبر داشته باشی.
 ۲۰روز از خیانت آشکار و رفتار خلاف عرف و قاعده مردانگی و شرافت «سید‌محمد‌خاتمی» گذشته است.
طی این ۲۰ روز بیش از ۲۰۰«حسین‌شریعتمداری» اصلاح‌طلب، تلاش نموده‌اند که سازوکارهای فریب و توجیه و اقناع مردم را به بهترین شکل ممکن انجام دهند. عده قابل توجهی از معترضان و مخالفان آن رفتار هم قانع شده و مثلا حکمت پشت‌پرده را دریافته‌اند. حتی عده‌ای دست پیش گرفته که؛ دیدید کار سید بی‌حکمت نبود؟ مثلا «قدیانی» به مرخصی آمد؟ بروبچه‌های زندان «متی‌کلا» بابل مرخص نوروزی گرفتند؟ دکتر «خزعلی» با مرخصی از خطر حتمی مرگ نجات پیدا کرد و... الخ؟ و مدعی شدند همه این‌ها از برکت همان رای باطله‌ای است که در صندوق روستایی نزدیک دماوند افتاد و به سعایت خبرگزاری «فارس» از آن رونمایی شد.
خوب! آزادترین کشور دنیا هست و آزادی در آن نزدیک به مطلق است. حق دارند که نظر خودشان را بنویسند و اعلام کنند. ما که بخیل نستیم! بالاخره گوش‌های شنوا که حقیقت را از چرند بازشناسند و به قول «ناصرالدین‌شاه» فرق «کلم و استکهلم» را بدانند، آنقدر خواهند شد که دروغ و نیرنگ دیگر رنگی نداشته باشد.
در سویی دیگر اما برای رسیدن به آن روزها، حالا حالا‌ها باید در مورد این اتفاق نوشت و توضیح داد و روشنگری کرد و به تاریک‌خانه‌ها نور تاباند. شیخ ما گفته است: «هیچ موقع در زندگی به این اندازه از خداوند شاکر و شکرگزار وی نبودم، و امید کامل دارم به نتیجه دادن این حرکت و مسیر». (+) من چرا خوشحال نباشم؟
 این خوشحالی بی‌دلیل نیست. اول آنکه، تکلیف عده‌ای از افرادی که اصلا و ذاتا هیچگونه قرابتی با جنبش‌سبز و آرمان‌های آزادی‌خواهانه آن نداشتند، مشخص شد و راه‌شان از فردای انتخابات و رایی که «خاتمی» به صندوق نظام انداخت از جنبش جدا شد. دیگر اینکه؛ آن‌ها که دلِ‌شان عمیقا با جنبش‌ هست، اما ماهیت امثال «خاتمی» دقیقا بر آن‌ها روشن نشده، و به همین دلیل نمی‌توانستند رفتار اشتباه و نیت اشتباه‌تر او را حلاجی درستی بنمایند، به زودی به فرصت یک حلاجی و تشریح درست و دقیق از این رفتار مزورانه پی خواهند برد و راه خود را اصلاح خواهند نمود.
 اضافه کنم که در میان این جدال‌ها، نامه سراسر محبت و پاکی بانو «فهیمی‌نژاد» مادر «سهراب اعرابی» به «خاتمی» که در توجیه آن رای و رفتار نوشته شده بود، کاملا از جنسی دیگر است و از این بابت کمترین گردی بر دامن پاک آن بانوی صبور و داغ‌دار نمی‌نشیند.(+)
عکس از اينجا
 اما همه این‌ها گفتم تا اشاره کنم که نزدیک به ۹ماه قبل و در حالی که همه هوادارن جنبش، داغ‌دار دوستان شهید خود بودند و رهبران جنبش به حصر رفته بودند، «سید‌محمد‌خاتمی» به دیدار «حمیدسبزواری» رفت.
 «حمید سبزواری» نیازی به معرفی آنچنانی ندارد. ولی جالب است بدانید و بدانیم نامبرده یاد شده علاوه بر آنکه طی ۳۰ سال گذشته نقش اصلی دلالی «کلمه» در دستگاه هنر فروشی فرهنگ و ارشاد این کشور را به عهده داشته و سراینده تعداد قابل توجهی از اشعار و سرود‌های انقلابی مخصوص به خود می‌باشد، ضمنا سراینده  سرود معروف: «آمریکا آمریکا... به نیرنگ تو» نیز می‌باشد. (+)
 قبلا هم نوشته و توضیح داده‌ام که در برهه‌ای از زمان به خاطر انقلاب و شرایط جنگ و... خیلی رفتار‌ها از دولت‌مردان ما سرزد، که در شرایط عادی بیشتر به دیوانگی شبیه است، اما شرایط حساس آن برهه‌ها آنها را قابل توجیه می‌کرد، اما پس از گذشت دوران حساسیت نه تنها ما از کرده پشیمان نشدیم که بدان افتخار هم کردیم. این سرود یکی از آن رفتار خلاف عرف و ادب دیپلماتیک خسارت‌بار ما بود.
آمریکا کشور استعمارگری هست شکی در آن نیست. در دو کودتای بزرگ بر علیه ملت ما نقش اصلی را داشته است. درست! خیلی وقت‌ها بر علیه منافع ما و ملت ما رفتار نموده. صحیح! اما اگر بی‌احترامی به کشوری جبران کننده استعمار و لطمات وارده می‌بود، حالا ما باید بر همه جهان سیادت می‌کردیم. چون به اندازه کافی طی ۳۲ سال گذشته به همه دنیا بی‌احترامی کرده‌ایم. نمونه دم دستی آن همین بی‌احترامی آقای «جواد اردشیر لاریجانی» به گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل بود، که به تنهایی نظر مثبت چند کشور را در مورد وضعیت حقوق بشر در کشور ما عوض کرد و به رای مثبت آنها منجر شد. البته به قولی عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد و البته که خدا می خواهد. بگذریم.
 اما آقای «خاتمی» که می‌خواست و مدعی بود که برای گفتگو آمده است و پیشنهاد می‌کند «گفتگوی تمدن‌ها» را جایگزین «رویارویی تمدن‌ها» کنید، به پیشواز و عیادت کسی می‌رود که بزرگ‌ترین افتخارش سرودن سرودی است که متضمن توهین به یک کشور مستقل دیگر است.
 پنهان نمی‌کنم که وقتی آن گزارش را دیدم و خواندم؛ از خاتمی بسیار ناراحت شدم و مثل همیشه خودم را فریفتم اما امروز لازم می‌بینم بدان اشاره و به اشتباه سکوت آن روزم اعتراف کنم.

۱۳۹۰/۱۱/۲۸

جواب «های» همیشه «هوی» نیست

اگر «اخلاق» مبنای رفتار سیاسی نباشد، باید اعتراف کرد که نه تنها سنگ روی سنگ بند نمی‌شود، بلکه انسان‌ها در بهترین حالت تبدیل به حیوانات جنگل می‌شوند و قانون و قاعده «تنازع بقا» به جای حقوق و اخلاق و قانون، حکم‌فرما شده، و در چشم برهم‌زدنی، بساط قصابی انسان توسط انسان برپا می‌شود.
در این پروسه معتقدین به اخلاق و مبادیان آداب شهروندی و اخلاق انسانی هم نه تنها مورد رحم قرار نمی‌گیرند، که حتی به آن علت که نقشی منفعل دارند، زود‌تر به آتش حرص و ولع دیگران گرفتار شده و قربانیان اولیه هستند. «قانون‌‌جنگل» تر و خشک نمی شناسد و همه را با هم می‌سوزاند.
اما ظاهرا واقعیت موجود این‌گونه سیاه و خطرناک نیست و به نظر می‌رسد انسان‌ها در کنار همدیگر نسبتا به آرامی زندگی می‌کنند و به همدیگر احترام می‌گذارند و «رحم» و «شفقت» به اندازه قابل توجهی در مناسبات بین انسان‌ها حاکم هست.
این واقعیت البته منکر وجود نا‌امنی و جنگ و بی‌رحمی و خون‌ریزی و کشت و کشتار، بین انسان‌ها در بعضی از نقاط زمین نیست، و نمی‌توان منکر شد، که هستند آدمیانی که تلاش می‌کنند مناسبات روزمره خود را نه بر مبنای اخلاق و قانون و حقوق، که بر مبنای اصل «تنازع بقا» تنظیم نموده و به اعتبار آنکه زور، یا پول بیشتری دارند، خواهان تسلط بر دیگر انسان‌ها بوده و تلاش می‌کنند تا آن‌ها را برده و بنده خود قرار دهند و اگر مقاومت نمودند، خونشان را می‌مکند.
 جوامع به‌‌ همان میزان که نسبت بیشتری با اخلاق برقرار نموده باشند، به‌‌ همان میزان هم از رضایتمندی و سعادت و آرامش بیشتری برخورداند. و هرچه نسبتشان با اخلاق کمتر باشد، نا‌آرامی و توحش و در نتیجه نارضایتی افزایش می‌یابد.
 پوشیده نیست که کشورهای استکباری، طی سالیان متمادی با استناد به «بر‌تر»ی‌های موهوم اقتصادی و نژادی و نظامی و... تلاش می‌نموده‌اند که کشورهای ضعیف‌تر را زیردست و دست‌نشانده و مستعمره خود نموده و حقوق اساسی و انسانی آن‌ها را پایمال نمایند.
برای این برتری‌جویی و سیادت، به هر ترفندی هم که ممکن بوده، روی آورده‌اند. حتی به اخلاق دستبرد زده و با تعریف باژگونه و غلط از آن، ابزاری برای استیلای غیر‌انسانی خود فراهم نموده‌اند.
اما به‌تدریج و طی سال‌های قرن‌های نوزدهم و بیستم، این برتری‌جویی و احساس سیادت، کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر شد. کشورهای مستعمره، استقلال خود را بازیافتند و تعصبات نژادپرستانه و قومیتی و... رنگ باخته و حرکت ملت‌ها به سمت آزادی شتاب بیشتری گرفت.
ناگفته پیداست، آنچه باعث شد میزان بهره‌مندی انسان‌ها از آزادی، هر روز بیشتر و وسیع‌تر شود، تنها و تنها احترام به قانون و اخلاق و دورشدن هرچه بیشتر کشور‌ها، از توسل به شیوه‌های استیلاجویانه و منافی اخلاق بود.
تردیدی نیست، توسل به شیوه‌های غیراخلاقی و غیرقانونی، در مقابل برتری‌جویانی که به ناحق خود را مستحق برتری‌هایی موهوم می‌دانند، و اقدام به مقابله به مثل با آن‌ها برای احقاق حق، نه تنها کمکی به این امر نمی‌کند، که برافروختن آتش فراگیر «قانون جنگل» و حرکت عقب‌گرد در مسیر دستیابی به آزدای و استقلال را به دنبال دارد.
اگر «نلسون ماندلا» برای احقاق حقوق سیاهان «آفریقای‌جنوبی» در مقابل «آپارتاید» به خشونت متوسل می‌شد، سالیان سال دیگر هم مردم مظلوم آن کشور نمی‌توانستند آزدای و آرامشی که امروز از آن برخورداند را کسب کنند و «ماندلا» هم امروز نامی فراموش شده و نفرین شده برای همه تاریخ می‌بود نه آنکه افتخار و الگویی باشد برای بشریت و اخلاق.
 «ایلات‌متحده‌امریکا» چندین سال است که با بی‌احترامی کامل به قواعد و قوانین رسمی جهانی در رفتاری زشت، از اتباع ایرانی که قصد ورود به خاک آن کشور را دارند، انگشت‌نگاری می‌نماید.
 این بی‌حرمتی مسلم سیاسی، از آنرو که جهانیان خاطره دهان‌کجی آشکار ایران به قواعد بین‌المللی و اشغال سفارت آن کشور را در حافظه داشتند، با رضایت تلویحی اکثر کشورهای جهان نادیده گرفته شده و محکومیت شایسته‌ای نیافت.
این رفتار ادامه داشت و هر ایرانی که قصد ورود به خاک آن کشور را داشت، به استثنا هیئت‌های بلندپایه دیپلماتیک، که قصد حضور در «مجمع عمومی سازمان ملل» را داشتند، باید در مبادی ورودی آن کشور انگشت‌نگاری می‌شد.
واکنش اصولی و تا اندازه‌ای درست ایران می‌رفت که به سرافرازی ایران و سرافکندگی طرف آمریکایی بیانجامد، که نوبت به نمایندگی برگزیدگان ماجراجوی مجلس هفتم، در مجلس شورای اسلامی رسید، که اسباب شرمندگی و سرافکندگی قابل توجهی را برای ایران، با تصویب طرح مقابله به مثل و انگشت‌نگاری از اتباع آمریکای در مبادی ورودی کشور، فراهم نمایند. (+)
بهانه به سادگی به دست جهان افتاد تا به راحتی کشورهای دیگری نیز در بی‌حرمتی آشکار به شهروندان ایرانی، بدون هراس از واکنش‌های جهانی پیش‌قدم شده، و با تکرار رفتار مشابه «ایلات متحده» شهروندان ایرانی را در مبادی ورودی کشور خود انگشت‌نگاری کنند.
در ادامه این پروسه ناهنجار، غیر اخلاقی و مبتذل، به تازگی و در واکنش به رفتار دولت عربستان، اعضای تیم «الاتفاق عربستان» حریف «استقلال» در مرحله دوم پلی‌آف لیگ قهرمانان آسیا در فرودگاه امام  انگشت‌نگاری شدند.(+)
جدای از نگاهی که سیاست و کشورداری به این رفتار داشته و ادعاهایی که طراحان این طرح و ماجراجویان مطرح می‌کنند و حقوقی که برای خود قائل هستند، بر فرض که این یک قاعده جهانی باشد و همه کشور‌ها برای استیفای حقوق خود به مقابله به مثل روی می‌آورند، و این یک روند جهانی است، پرسش اساسی اینست: آیا در آن کشور‌ها هم آنگونه که در کشور ایران ادعا می‌شود، سیاست عین دیانت هست؟
 و اگر نه، آیا در کجای دین و دیانت نوشته و توصیه شده که در برابر دورغ دروغ بگویید و در برابرخیانت خیانت کنید؟
 البته قاعدتا طرفداران این طرح‌ها و نظریه‌ها، قرائت خاص خود از دین و اخلاق را دارند و بر اساس دینی که آن‌ها بدان مومن هستند و بر اساس آن رفتار می‌کنند نه تنها این‌ کار‌ها مجاز هست که توصیه هم شده‌است.
 بزرگ‌ترین و بر‌ترین دلیل آن‌ها هم آنست که، دین آن‌ها نسبت به تمام ادیان دیگر «بر‌تر» و «کامل»‌تر است همانگونه که سفیدپوستان «آفریقایی‌جنوبی» اعتقاد داشتند‌ نژاد آن‌ها بر‌تر است و سیاهان را استثمار می‌کردند، و همانگونه امریکا معتقد بود و است که قدرت بر‌تر است.
خسروان کشور ایران بیش از سی سال است که صلاح کشور خود نمی‌دانند و هرچه می‌خواهند و به هر قیمتی انجام می‌دهند. اما بر این نمط هر چه آن خسرو کند شیرین نخواهد بود.
 شاملو سروده بود:
کوه با اولین سنگ آغاز می شود
و ظریفی نوشته بود:
جنگ با شلیک اولین گلوله
این نوشته در خودنویس اینجا

۱۳۹۰/۱۰/۰۵

پاداش برای خشونت

جنگ بر سر مواد مخدر در مکزیک و سر بریده یک قربانی
عکس: خاویر مانزانو
یک پرسوناژ ثابت در اکثر فیلم‌های هالیوودی که تاریخ چند دهه قبل را روایت می‌کرد و قهرمانان آن اغلب مردهایی با کلاه‌های شاپوی بزرگ و سوار بر اسب بودند و همیشه هم یک هفت تیر در دستشان بود، وجود داشت که غالبا یکی از قهرمانان داستان فیلم یکی از همین مرد‌ها بود که سابقه شرارت زیادی داشت و از دست پلیس متواری بود و در اکثر شهر‌ها عکس او را روی در و دیوار نصب کرده و برای سرش جایزه تعیین نموده بودند.
این فیلم‌ها اغلب فضایی را روایت می‌کرد که نه پلیس آن پلیس به معنای امروزی بود و نه شرور و جانی متهم آن، و نه فضای بدوی و سنتی آن کمترین شباهتی با فضای فرهنگی، اجتماعی مدرن امروز داشت. پلیس جامعه امروز متناسب با رشد و تغییر سایر مختصات جامعه به سمت مدنیت و فرهنگ، رشد و ارتقا داشته و امروز دیگر همه ابزار پلیس به زور بازوی افسران تنومند و قوی و ابزار خشنی که بر علیه جانیان از آن استفاده می‌شد، خلاصه‌نمی‌شود. پلیس جامعه امروزی دانشگاه دارد، روان‌شناس دارد، شرایط استخدام دارد، ابزار مدرن و دقیق دارد و در کنار همه این‌ها، البته که قوه قهریه مجاز و قانونی هم دارد و فقط در شرایط ویژه مجاز به استفاده از آن می‌باشد. در حقیقت قوه قهریه به مقیاس وسیعی در پلیس امروز کاهش یافته و در مقابل سایر ابزارهای مدرن این نیرو کمتر قابل مشاهده می‌باشد.
در جوامع مدرن و تعریف شده امروز، هیچ شهروندی حق اعمال خشونت بر علیه شهروند دیگر را ندارد و در صورتی که شهروندی مورد تعرض و خشونت شهروندی دیگر قرار گرفت نیز حق پاسخگویی مستقیم خشونت او را ندارد و قانون و قضا از او حمایت نموده و از پلیس و نیروی انتظامی می‌خواهد که شهروند خاطی را تعقیب نموده و برای تنبیه و مجازات در اختیار قانون قرار دهد. بدیهی است کم و کیف مجازات مجرم را قانون تعیین می‌کند نه شاکی.
 در چنین شرایطی شنیدن خبر اینکه فلان شخص یا فلان گروه(+) یا فلان کشور(+) برای سر فلان شخص متهم و متواری جایزه تعیین نمود، یک واقعییت تاسف‌آور است. مهم نیست که این جایزه برای سر «قذافی» تعیین شده باشد که وجدان عمومی جهانی را به خاطر جنایات غیر انسانی خود به درد آورده، و جرم او هم برای جهانیان ثابت شده‌است، یا برای شخص اول(+) و دوم و سوم القاعده،(+) که متهم به جنایاتی اینچنین هستند، یا نویسنده‌ای (+) که شاید آزارش به مورچه‌ای هم نرسیده اما با قلم و نوشته‌اش، احساسات مذهبی یا قومی عده‌ای را جریحه‌دار نموده‌است. یا گوینده‌ای از همین قبیل.(+)
نمی‌توان از اقدامات هیچ‌یک از متهمینی که برای سرشان جایزه تعیین شده دفاع کرد، ضمن آنکه نمی‌توان بطور صددرصد هم از درخواست مجازاتشان دفاع نمود. اما هرچه باشد اینکه مجازات یک متهم - هر متهمی - را به جای قانون و پلیس و استفاده از پتانسیل‌های مدرن موجود، به همه شهروندان با هر نوع ابزار و آگاهی و شرایطی حواله نماییم(+) و پیشاپیش هم پاداش برای‌شان در نظر گرفته  و میزان و مبلغ آنرا اعلام نماییم، بیش و پیش از آنکه کمک به «صلح» و «امنیت»، و رهایی از دست شرارت‌های یک شرور یا یک گروه تروریستی و شرارت باشد، تبلیغ، تولید و تشدید هرج و مرج و نهایتا بازتولید‌‌ همان شرارت‌ها و شیو‌ه‌ها و خشونت‌هاست.
آمریکا به حق یا ناحق با ایران و بعضی دیگر از کشورهای جهان روابط حسنه‌ و دیپلماتیک ندارد. به همین دلیل نمی‌تواند از طریق دیپلماتیک به سازوکارهای مدرن تعقیب و مجازات یک مقام ارشد القاعده که ایران متهم به پناه دادن اوست، متوسل شود. همین وضعیت را با بعضی دیگر از کشور‌ها نیز دارد. از طرف دیگر به خاطر اختلاف عقیده و سلوک گاهی ممکن است فردی که از طرف دولت ایالات متحده به شرارت مشهور و متهم است و شایسته مجازات شناخته می‌شود، از طرف دولت ایران یا دولتی دیگر، شایسته تقدیر و تجلیل و پناهندگی شناخته شود و همین اختلاف دیدگاه باعث شود تا دو دولت نتوانند بر سر موضوع واحد دفع شر، به اشتراک نظر رسیده و به حل و فصل مسالمت‌آمیز آن اقدام کنند. در چنین شرایطی  که دیپلماسی مجبور به عقب‌نشینی است، ناگزیر ساده‌ترین راه خشونت برای دفع خشونت، و ابزار آن هم تهییج طمع شهروندان به دریافت پاداشی(+) می شود که البته هیچ‌گاه امکان پرداختش نیست.
 تصور کنید شهروندی یا به طمع پاداش و یا اصلا به خاطر قرابت عقیده و دیدگاه با تعیین کننده پاداش، به چنین اقدام خشنی دست بزند. در حالت مفروض شهروند مذکور آیا خواهد توانست از دست دولت خود جان سالم به‌ در ببرد تا پاداش خود را از دولتی دیگر دریافت نماید؟ قاعدتا پاسخ منفی است. حالا دور دیگری از اتهام و خشونت و جایزه، از یک کشور برعلیه کشور دیگر بر سر انسانی دیگر و نهایتا دور باطل خشونت آغاز خواهد شد.
در فیلم‌های هالیوودی همه مردم یک جور بودند، همه آن‌ها اسلحه داشتند، مرگ و کشته‌شدن در بین آن‌ها یک اتفاق ساده و طبیعی بود و مردم با آن واقعیات زندگی خود را هر روز سر می‌کردند. ضمن آنکه اگر شروری توسط یک شهروند یافته و به پلیس معرفی می‌شد، یا سر او به پلیس تحویل داده می‌شد، نه تنها بیم تشدید خشونت نبود که فیلم فضایی را روایت می‌کرد که مردم به جشن کاهش خشونت می‌روند.
به نظر می‌رسد اغلب، تعیین چنین جایزه‌هایی پیش از آنکه قصد عملیاتی شدن را تعقیب نماید، بیشتر برای تبلیغ و تهدید طراحی و اجرا می‌شود. اما نمی‌توان از تاثیرات منفی اینگونه پیشنهاد و پاداش و مجازات غافل بود.
بهترین رویه برای مجازات یک جانی و شرور در هر مقیاسی، و با هر انگیزه‌ای، دستگیری، محاکمه و مجازات پس از صدور رای قاضی محکمه است. اینکه تشکیل چنین دادگاههایی با مشکل عدیده روبه روست، به قرائت‌هایی برمی‌گردد که مروجین خشونت به خاطر ترس خود آنرا تبلیغ و تشویق می‌نمایند.
 به تعبیر شیرین خواجه رندان شیراز:
شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است  کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی‌ارزد. 

۱۳۹۰/۰۹/۰۹

خودسری در اشغال سفارت از آمریکا تا انگلیس

بین حملات چندین‌باره اراذل و اوباش خودسر، به محافل و متینگ‌های علمی دانشگاهی و مجالس سخنرانی‌ و پرسش و پاسخ‌های دانشگاهی در سال‌های اول انقلاب و مراسم مشابه در سالهای اصلاحات، حمله به کوی دانشگاه در هجدهم تیرماه ۷۸(+) و تیرماه ۸۸(+)، همچنین حملات چندین‌باره همین عناصر به منزل «مهدی‌کروبی» پس از انتخابات جنجالی خرداد۸۸(+) (+)، و حمله به سفارت «ایالات‌متحده آمریکا» در سالهای اول انقلاب(+)، و حمله دیروز به سفارت «بریتانیا» در تهران(+)، اگرچه تفاوتهای شکلی ممکن است وجود داشته باشد، اما ماهیت همه آن‌ها یکی است و همه از بی‌احترامی به قانون و حقوق دیگران سرچشمه می‌گیرد.
بدون کمترین تردید آقای «محمدموسوی‌خویینی‌ها» نمی‌تواند بدون محکوم نمودن اقدام حمله به سفارت «ایالات متحده آمریکا» در سالهای اول انقلاب که به رایزنی و سعایت ایشان صورت پذیرفت، حادثه حمله به کوی دانشگاه در ۱۸تیر ۷۸ و ۸۸، یا حملات مکرر به بیت شیخ شجاع پس از انتخابات خرداد ۸۸ را محکوم کند. لازمه پذیرفتن محکومیت اقدامات اخیر که ریشه در گریز از قانون و بی‌توجهی به حقوق افراد و دانشجویان مظلوم دارد، محکومیت اقدام مشابهی است که سال‌ها قبل اتفاق افتاده و همه در مقابل آن سکوت اختیار کرده‌اند تا در پناه سکوت آنها بستر مناسب برای بذر‌افشانی و رشد و ریشه گستردن خشونت‌های اخیر فراهم شود.
در اینکه کشور «آمریکا» باعث و بانی ظلم و تجاوزهای پنهان و آشکار فراوانی طی قرن گذشته بر علیه کشورهای مظلوم و ستمدیده متعدد توسعه نیافته در جهان بوده است، کمترین شکی نیست.
در اینکه از رهگذر همین خوی مداخله‌جویانه و ستمگرانه چه ظلم‌ها و ستم‌ها و حق‌کشی که نصیب ملت و کشور عزیز ایران شده هم شکی نیست. ملت ایران هیچگاه حادثه کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۳۲(+) که با مساعدت مستقیم دولتین آمریکا و انگلیس بر علیه منافع عالیه ایران صورت گرفت، را فراموش نخواهند کرد.
برای هیچ زمانی مردم ایران فراموش نخواهند کرد که زمانی مستشاران نظامی و شهروندان «آمریکا»یی در ایران از حقوق کاپیتولاسیون برخوردار بوده‌اند.
حادثه اشغال کشور ایران در جنگ جهانی دوم، توقیف داراییهای کشور و پذیرایی از «محمدرضا پهلوی» شاه مخلوع ایران پس از انقلاب در آمریکا، و هزاران ظلم پنهان و آشکار دیگر در حق ملت ایران توسط این کشور، هیچگاه از حافظه مردم ما پاک نخواهد شد.
با همه اینها و با وجود هزاران دلیل مستند و غیر مستند دیگر بر خوی تجاوز و سلطه‌گری و اقدامات مداخله جویانه، که در کارنامه کشورهای ابرقدرت دنیا و از جمله کشور آمریکا وجود داشته و دارد، هیچ بهانه‌ای حمله به سفارت آن کشور و اشغال آنرا برای دفاع از کیان کشور و جلوگیری از خطر احتمالی و احتمال اینکه در آن سفارت نقشه برای خرابکاری در کشور طراحی می‌شود و... را توجیه نمی‌کند. این کار، در حکم تجاوز به حریم خصوص دیگران می‌باشد و اگر چه در شرایط انقلابی - احساسی اوایل انقلاب، و در شرایطی که نظام هنوز به ثبات قابل توجهی دست نیافته، توجیهی برای انجام آن قابل دست و پا کردن بود و می‌شد آنرا به گردن شرایط و احساسات جوانان انداخت و... اما کار بسیار اشتباهی بود و تا دولتمردان ایران رسما از جامعه جهانی بابت این اشتباه عذر‌خواهی نکنند و آنرا اشتباه نخوانند و ندانند، باید همواره شاهد حمله نیروهای خودسر به مراکز علمی و دانشگاه‌ها و سخنرانی‌ها و متیتنگ‌های علمی و سفارت‌خانه‌های دیگر کشور‌ها، و به دنبال آن هزینه‌ها‌ی‌ سنگین، که مستقیما از جیب آسایش و آرامش شهروندان کشور برداشت و پرداخت می‌شود بود.
 حادثه حمله دیروز به سفارت «بریتانیا» و تلاش برای اشغال آن، تنها یک متهم شناسایی شده، معروف و جهانی دارد: «سید محمد موسوی خویینی‌ها». و تا زمانی که ایشان و مجموعه دوستان اشغال کننده سی سال پیش از آن اقدام خود دفاع نمایند(+) و آنرا باعث افتخار خود بدانند، متاسفانه باید شاهد حوادث و اقدامات تاثربرانگیز اینچنین و خسارات جبران ناپذیر آن برای همیشه بود. فرقی نمی‌کند ریس‌جمهور «هاشمی‌رفسنجانی» باشد، یا «محمد‌خاتمی» یا «محمود احمدی‌نژاد»
در همین رابطه:
از پائيز ۵۸ تا پائيز ۹۰

۱۳۸۹/۰۳/۱۸

شهرام امیری دوفیلم با یک بلیط

نه فیلم نمایش داده شده در برنامه خبری « بیست و سی» تلوزیون دولتی ایران در مورد اعترافات «شهرام امیری» دانشمند هسته ای ایرانی ساکن آمریکا که از طریق web cam و با کیفیت پایین تصویر برداری شده و حاوی اعتراف آقای «امیری» به ربوده شدن و شکنجه توسط دولت آمریکا بود، دروغ و جعلی بود و نه فیلم نمایش داده شده توسط رسانه های آمریکا که وسیله دوربینهای مجهز و در استودیو مخصوص تصویر برداری شده و حاوی اعترافاتی مغایر و متتاقض با اعترافات فیلم پخش شده در تلوزیون دولتی ایران بوددروغ و جعلی است.
هر دو فیلم با نظر موافق دولتین «ایران» و«آمریکا» از طریق یک کانال و بر اساس سناریویی از پیش نوشته شده به هنرمندی « شهرام امیری» و کارگردانی طرف آمریکایی، جهت انحراف افکار عمومی داخل ایران از پیگیری حقوق مسلم خود، برنامه ریزی و در تهیه آن بیشترین ظرافتها برای بهترین بهره برداری پیش بینی شده بود.
جالب توجه است در آستانه سالگرد کودتای ننگین در ایران غریب به اتفاق رسانه های مجازی در کنار پیگیری اخبار جنبش سبزنیم نگاهی نیز به سناریوی ساختگی «شهرام امیری» داشته اند. تا اینجای کار نتایج اولیه مورد انتظار طرف ایرانی به بار نشسته است.
اختلاف قول و عمل دولتمردان آمریکا در رابطه با برنامه هسته ای دولت ایران و اتخاذ سیاست «یکی به نعل یکی به میخ» طی یکسال گذشته در قبال حوادث و اتفاقات پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران، بنحو روشنی این گمانه زنی که؛ ساکنان کاخ سفید از روی کار آمدن «محمود احمدی نژاد» در ایران راضی هستند را، به شدت تقویت می نماید.
شکی نیست که دولت آمریکا طی سی سال گذشته بیشترین چالش را با «جمهوری اسلامی» داشته و این چالش در دروه زمامداری «محمود احمدی نژاد» که دولتش بنحو بارزی به انحراف در برنامه هسته ای و نقض حقوق بشر توامان متهم است شدت پیدا کرده. تا آنجا که آمریکا موفق شد اجماع جهانی را بر علیه ایران اتمی با صدور چهار قطعنامه تحریم بسیج نماید.
چهار قطعنامه ای که اگرچه فاقد کمترین ضمانت اجرایی در سطح جهانی بود ولی بدون شک در داخل تبدیل به خوراک تبلیغاتی موثر«محمود احمدی نژاد» برای جلب حمایت بیشتر توده های عوام از خود و در نتیجه تثبیت دولت او شده است.
و کدام ناظر سیاسی صادقی خواهد بود که تایید نکند؛ پریشانی، سوءمدیریت و بی کفایتی در دولت نهم عملا بهترین فرصتها را برای بیگانگان در سراسر جهان از فقیرترین کشورهای آمریکای لاتین در دوردست غرب گرفته تا کشور قدرتمند «چین» در شرق دور، و از همسایگان کوچک و بزرگ شرقی و غربی گرفته تا کشور قدرتمند فدراسیون «روسیه شوروی» درشمال فراهم نمود تا فارغ البال در قبال صادرات «آبنبات»به کشور ایران «مرورارید غلطان» به کشور خود وارد نمایند؟
در شرایطی که هر دولتی سعی می نماید با کمترین بهانه بیشترین سود را از این معامله یکطرفه داشته باشد، چرا کشور قدرتمند و مدعی سیادت بین المللی چون «آمریکا» ازاین نمد برای خود «کلاهی» ندوزد؟
و به همین دلیل روشن و شفاف است که طی چهار سال گذشته علیرغم جنجال جهانی و نشستهای مکرر سازمانهای بین المللی برای محکومیت دولت (ونه ملت) ایران به نقض حقوق بشر و انحراف از برنامه هسته ای و اتخاذ تدابیر تنبیهی فلج کننده، عملا هیچگونه اتفاق عینی که حکایت از ارده واقعی دولتهای موثر در تنظیم توافقات تحریم باشد مشاهده نشده.
در این فرایند بزرگترین بهانه طراحان پیش نویس قطعنامه ها و امضا کنندگان توافق از تاخیرهای مکرر و اجرایی نشدن یا تعدیل مفاد قطعنامه ها در آخرین لحظات، ترس ازعدم تصویب به دلیل وجود شرکای قدرتمند ایرانی دارای کرسی دائمی در سازمان ملل مثل «روسیه» و «چین» بوده است.
اما از ابتدای سال جاری میلادی باید سناریو به گونه ای دیگر رقم می خورد. به گونه ای که کم کم «چین»و خصوصا «روسیه» عدم تمایل خود را به ایفای نقش مخالف تحریمها و عدم همراهی با ایران اعلام، و عملا در کنار سایر کشورها قرار گرفتند و حتی پا را از این نیز فراتر گذاشته و در بعضی موارد به کاسه های داغ تر از اش در مقابله با ایران نیز تبدیل شدند.
شکی نیست کشورهای فوق الذکر بیشترین سود خود را از بی کفایتی ودیپلماسی متزلزل ایران در عرصه بین المللی طی چند سال گذشته برداشت نموده و طی یک توافق پنهانی، نوبت آنها بسر رسیده و اکنون نوبت کشور دوست و برادر «آمریکا» رسیده بود تا سهم خود را از سفره گسترده نذورات و حاتم بخشی آقای « احمدی نژاد» برداشت نماید.
دقیقا در همین زمان است که پس از تهدید ایران توسط «کرملین» اینبار به جای «کاخ سفید» و امیدواری جهانی ناگهان خانم «کلینتون» ضمن اعلام آمادگی برای تصویب پیش نویس جدیدترین قطعنامه پیش نهادی در یک بازی مضحک «اتخاذ ترفند جدیدی از سوی ایران» را پیش بینی نموده و به دنبال این پیش بینی غربی و با رعایت فاصله زمانی مناسب نوبت تلوزیون دولتی ایران می رسد تا پرده دیگری از این سناریوی تنظیم شده را کلید بزند .
پخش فیلم اعترافات آقای «شهرام امیری» از تلوزیون دولتی ایران. تلوزیونی که مخاطبینش به هیچ عنوان عادت به پرسش از چگونگی فرایند تهیه یا به دست آوردن چنین فیلمهایی ندارند. و در فاز بعدی و باز هم با رعایت فاصله زمانی مناسب پرده سوم از این سناریو توسط رسانه های «آمریکا» کلید می خورد و اینبار نمایش فیلمی از همان هنرپیشه اما با کیفیت فنی بسیار بهتر و داستانی کاملا متفاوت و متناقض با فیلمی که توسط تلوزیون دولتی ایران پخش شده بود و به همین سادگی و حتی ساده تر از آن بهانه برای یک تاخیر دیگردر تنبیه دولت ایران(وتاکید می کنم نه ملت ایران) فراهم شود، تا از این رهگذر فرصت برای بهره برداری یکطرفه از منابع و مشارکت در منافع دراز مدت ذخایر مادی و معنوی ایران با کمترین هزینه از طریق ابقای «احمدی نژاد» و کودتاییان در راس دولت و حکومت فراهم شده، اسباب تنبیه و تحقیر ملت ایران شود.
اما آیا شهروندان واقعی و آگاه ایرانی که روز به روز با روشن شدن ابعاد گسترده خیانتهای دولت نهم ودهم، بر تعدادشان افزوده می شود اجازه چنین افزون خواهیها را خواهند داد؟ و فریب چنین سناریوهای نازلی را خواهند خورد؟
با ایمان و اطمینان کامل اعلام می نمایم ؛ جنبش یبداری جدید ملت ایران که مشخصه بارز آن «صبر و استقامت سبز» و ایستادگی در مقابل زیاده خواهیهای بیگانگاه از طریق خلع دولتمردان بی کفایت کودتایی است، اجازه چنین میدان داری را به هیچ قدرت و ابرقدرت جهانی نخواهد داد . طلیعه های فصلی سبز ناشی از این بیداری که از یکسال پیش شروع شده از هم اکنون قابل رویت است.
در همین رابطه این نوشته سایت «جهان نیوز» و ابسته به کوتاییان در حدود دو ماه پیش خواندنی است که تلویحا پناهندگی او را تایید می کند
اینجا رمزگشایی از سناریویی ناپدید شدن
اینجا نکات خنده دار فیلم شهرام امیری