صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹/۰۶/۳۱

بي حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست

بي‌حرمتي نيروهايي كه در عرف و ادبيات حاكميت از آنها به «خودسر» تعبير مي‌شود تا مسئوليت ناتواني‌، يا توانايي ناخواسته و تعمدي مسئولين امنيتي و اطلاعاتي كشور عنداللزوم براي فرار از پاسخگويي و قبول مسوليت بر عهده آنها گذاشته شده تا بواسطه آن انجام اقدامات خلاف عرف و قانون و اخلاق در جامعه تسهيل شود كار را به جاهايي مي‌كشاند كه قلم ازشرم نوشتن آن عاجز است.
عصر امروز از ملاقات خانواده‌هاي سرداران سرفراز و عالي رتبه شهيد دفاع مقدس كه در آستانه هفته بزرگداشت اين ايام قصد ملاقات با حجةالاسلام‌والمسلمين «كروبي» را داشتند؛ با توسل به اقدامات نيروهاي ياد شده همراه با توهين؛ حتاكي و خشونت جلوگيري به عمل آمد.
بنا به گزارش پايگاه اينترتي جنبش راه سبز«جرس»؛ خانواده شهیدان «باکری» و «همت» هنگامی که قصد ملاقات با «مهدی کروبی» را داشتند با اسپری گاز اشک آور مورد حمله نیروهای لباس شخصی قرار گرفتند و در جریان این حمله «احسان‌باكري» پسر شهید «باکری» بازداشت شد.
بنا بر اين گزارش، پس از آنکه یکی از نیروهای مستقر به هسر شهيد «باكري» می گوید؛ اسلحه را می گذارم روی شقیقه‌ا‌‌ت و راحتت می کنم ، درگیری شروع می شود.
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست

سوگند می خورم به مرام پرندگان
در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست

در کارگاه رنگرزان دیار ما
رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست

از بردگی مقام بلالی گرفته اند
در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست

دارد بهار می گذرد با شتاب عمر
فکری کنید که فرصت پلکی درنگ نیست

وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را
فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست

تنها یکی به قله ی تاریخ می رسد
هر مرد پاشکسته که تیمور لنگ نیست
اين گزارش در خبرنگاران سبز

۱۳۸۹/۰۲/۲۷

من نیستم

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم

قصه دنیا به سر می آید و من نیستم

یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کند

کاری از من بلکه بر می آید و من نیستم

بعدها اطراف جای شب نشینی هایمان

بوی یک سیگار زر می آید و من نیستم

خواب و بیداری خدایا باز هم در می زنند

نامه هایم از سفر می آید و من نیستم

در خیابان در اتاقم روی کاغذ پشت میز

شعر تازه آنقدر می آید و من نیستم

بعدها وقتی که تنها خاطراتم مانده است

عشق روزی پشت در می آید و من نیستم

هرچه من تا نبش کوچه می دویدم او نبود

روزی آخر یک نفر می آید و من نیستم

۱۳۸۹/۰۲/۲۰

خانه ام آتش گرفته است


خانه ام آتش گرفته است ، آتشي جان سوز
هرطرف مي سوزد اين آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو ميدوم گریان
در لهيب آتش پر دود
وز ميان خنده هايم تلخ
و خروش گريه ام ناشاد
از درون خسته سوزان
مي كنم فرياد ، اي فرياد ،اي فرياد

خانه ام آتش گرفته است ،آتشي بي رحم
همچنان مي سوزد اين آتش
نقشهايي را كه من بستم به خون دل
برسرو چشم در ديوار
در شب رسواي بي ساحل
واي برمن سوزد وسوزد
غنچه هايي را كه پروردم به دشواري
در دهان گود گلدانها ، روزهاي سخت بيماري
از فراز بامهاشان شاد ، دشمنانم
موزيانه خنده هاي فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ، نازل
در پناه اين مشبك شب
من به هر سو مي دوم گريان
از اين بيداد
مي كنم فرياد ، اي فرياد ، اي فرياد

واي بر من ، همچنان ميسوزد اين آتش
آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان
وانچه دارد منظر وايوان
من به دستان پر از تاول
اين طرف را مي كنم خاموش
وز لهيب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخيزد ،‌به گردش دود
تا سحرگاهان كه می داند ، كه بود من شود نابود
خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر
صبح از من مانده برجا مشت خاكستر
واي آيا هيچ سر برمي كنند از خواب
مهربان همسايگانم از پي امداد
سوزدم اين آتش بي دادگر بنياد
مي كنم فرياد اي فرياد اي فرياد


مهدی اخوان ثالث

۱۳۸۷/۱۱/۰۷

سیب

به او که نمی داند...

سیب
از دست درخت
افتاد
بهانه‌اش رسیدن بود
*
من
از چشم تو
افتادم
فرصت جاذبه در چشمهای تو گم
بهانه‌ات
نرسیدن

+ علی مصلحی ; ٥:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٧
اگر به خانه من آمدي،براي من اي مهربان چراغ بياور(32چراغ)

۱۳۸۶/۰۱/۱۴

شعر

برف، اسب، ویفر، کفترچاهی، جیغ بنفش، اوستا....
***
بی‌سوادید اگر از من ارتباط این‌ها را بخواهید.
کاری ندارد، اسب از برف ساخته شده است
ویفر، شکل تخته است
کفتر، بنفش
***
بی‌سوادم من که این‌ها را توضیح می‌دهم
***
سال‌ها پیش
آهنگرعادلی
مارا نجات داد از دست ضحاک
که شانه‌هایش مغز جوانان ما را می‌کاوید
امروز چشم ما به
 «حداد عادل»
است که جوانان مارا دریابد
که مغز‌ها فرار نکنند
  «حداد» اما
 فوتبال بازی می‌کند در فرهنگستان
 فارسی را پاس
 می‌دهد به عربی
 وعربی را به فارسی
***
وزارت تحقیقات و فن‌آوری اطلاعات

+ علی مصلحی ; ۳: ۳۴ ‎ب. ظ ; ۱۳۸۶/۱/۱۴

اگر به خانه من آمدی، برای من‌ای مهربان چراغ بیاور (۶چراغ)

۱۳۸۴/۰۸/۲۲

خبر به دورترين نقطه جهان برسد

همان که هشت قرن پيش بر سراچه، خواجه «شمس الدين محمد حافظ شيرازي» بيتوته کرد، تا مرغ جانش را از زندان تن به ملکوت آسمان فراری داد، پنجاه روز پيش بر در خانه بانوی شعر معاصر، بانوی معاصر غزل؛ بانو «نجمه زارع» خفت تا نامش از ميان ما زمينيان قلم بخورد وآسمانی شود. «نجمه زارع» پنجاه روز پيش، سی ام شهريور رفت تا ما پرواز را به خاطر بسپاريم. پنجاه روز پيش شعر به چله عزا نشست و ما مرگ را گم کرده ايم و؛ دستمان در پی چيزی می‌گردد و مرگ در حنجره سرخ گلو می‌خواند:

خبر به دورترين نقطة جهان برسد
نخواست او به من خسته بي‌گمان برسد

شكنجه بيشتر از اين؟ كه پيش چشم خودت
كسي كه سهم تو باشد، به ديگران برسد

چه مي‌كني؟ اگر او را كه خواستي يك عمر،
به راحتي كسي از راه ناگهان برسد...

رها كني، برود، از دلت جدا باشد
به آن كه دوست‌ترش داشته‌، به آن برسد

رها كني بروند و دوتا پرنده شوند
خبر به دورترين نقطة جهان برسد

گلايه‌اي نكني، بغض خويش را بخوری
كه «هق هق» تو مبادا به گوششان برسد

خدا كند كه... نه،‌ نفرين نمي‌كنم... نكند
به او ـ كه عاشق او بوده‌ام ـ زيان برسد

خدا كند فقط اين عشق از سرم برود
خدا كند كه فقط زود آن زمان برسد.
(زنده ياد نجمه زارع)

+ علی مصلحی ; ٢:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۸/٢٢
اگر به خانه من آمدي،براي من اي مهربان چراغ بياور(14چراغ)

۱۳۸۴/۰۸/۰۲

فزت ورب الکعبه

دیروز تمام تباهی در جلد فرزند ناخلف «ملجم مرادی» حلول کرد تا آیینه حق ترک بردارد و پولاد سرد فرق ماه را دو نیم کند. شب فرشتگان آسمان به زمین متوسل شدند تا از حرکت بازایستد و شب سحر نشود و سیاه‌ترین یلدای سال رقم نخورد. سنگ و خار و خاشاک و جانور و گیاه، به پاهای «مولی علی» التماس می‌کنند تا حرکت نکنند. «مولای حق» اما به کرشمه‌ای آسمانی از خود بیخود است و اشارات زمینی را درنمی‌یابد و زمین گرم‌تر از همیشه مشتاق است تا زیر پاهای مولا بچرخد تا گامهای مولا سریع‌ترشوند و «مسجد کوفه» جغرافیای پرواز را برای رستگاری ترسیم کند تا زمین خالی از حق شود تا بشریت یتیم شود.
****
امروز مولا به فرزندانش توصیه کرد برای «ابن‌ملجم» شیر ببرند تا قاتلش تشنه نماند.
****
فردا زمین در زمان مچاله می‌شود. فردا تمام فتوت رخ در نقاب خاک می‌کشد و ذوالفقار آرام می‌گیرد. فردا زمین تمام تنفرش را به دامن جهالت تف می‌کند تا روسیاهی و زشتی فرزندان امیه برای همیشه تاریخ بماند. فردا کودکان یتیم تا همیشه تاریخ گرسنه نان و خرما و محبت می‌مانند. فردا کاسه‌های شیر روی دست فرزندان کوفه می‌ماند. فردا نجف آغوش می‌گشاید تا تمام راستی را در آغوش کشد.
ضمن عرض تسلیت شهادت «مولای متقیان» باهم غزلی از خداوندگارشعر آیینی معاصر «سعید بیابانکی» را مرور می‌کنیم :
ای سجود با شکوه وای نماز بی نظیر
ای رکوع سربلند،ای قیام سر به زیر
در هجوم بغض ها ای صبور استوار
در میان تیرهاای شکست نا پذیر
شرع را تو رهنما،عقل را تو رهگشا
عشق را تو سر پناه،مرگ را تو دستگیر
فرش آستانه ات بوریایی از کرم
تخت پادشاهیت،دستبافی از حصیر
***
کیست این یگانه مرد،این غریب شب نورد
این که آشنای اوست هم صغیر وهم کبیر
کاش قدر سال بود ،آن شب سیاه وسرد
آسمان تو غافلی ،زان طلوع ناگزیر
بعد از او نه من نه عشق ،از تو خواهم ای فلک
یا ببندی ام به سنگ یا بدوزی ام به تیر
دست بی وضو مزن ،برستیغ آفتاب
آی تیغ بی حیا شرم کن وضو بگیر
لختی ای پدر درنگ،پشت در نشسته اند
رشته های سرد اشک،کاسه های گرم شیر
یاعلی
+ علی مصلحی ; ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۸/٢

۱۳۸۴/۰۷/۱۲

دین افیونی

«افيون» در جيب راست من لانه کرده‌است
فرهنگهای جيبی لغت
«افيون» را بد معنی کرده‌اند
«دين» درجيب چپ من آشيانه دارد
فرهنگها «دين» را بد
ترجمه کرده‌اند
«دين» «افيون» توده‌هاست
+ علی مصلحی ; ۱:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٧/۱٢