صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب حسین‌شریعتمداری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حسین‌شریعتمداری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱/۰۱/۰۹

مختصات ویژه یک کارگردان خصوصی

«محمدحسین‌ فرح‌بخش» کارگردان فیلم «خصوصی» که فیلم او به اشاره آیت‌الله «احمد‌خاتمی» در خطبه‌های نمازجمعه تهران و اعتراض و تظاهرات خیابانی جمعی از افراد و نیروهای خودسر که خود را «انصار‌حزب‌الله» می‌خوانند، از روی پرده‌های سینما جمع‌آوری و ممنوع‌الپخش شد، در نامه‌ای به آیت‌الله «خاتمی» از فیلم و شخصیت خود دفاع نموده و اعتراض‌ و شانتاژ ایشان در خطبه‌ها را ناشی از عدم اطلاع  از وی و فیلمش معرفی نموده است.
نکته جالب توجه در این نامه ادبیات مخصوص «حسین‌شریعتمداری» و «کیهان» است که ایشان به آن متوسل شده و تلاش نموده‌است بواسطه آن خود را از اتهامات وارده تبرئه نماید.
آقای «فرح‌بخش» در قسمتی از نامه خود نوشته‌است:
 «فیلم زندگی خصوصی در نقد کسانی است که در ابتدای انقلاب متعصبانه، خود را فرا‌تر از قانون دانسته و به بهانه نهی از منکر، پونز در پیشانی زنان بدحجاب می‌کردند و امروز کارشان به ضدیت با نظام و اسلام رسیده و حتی منکر وجود امام زمان «عج» شده‌اند.»
 اگرچه ایشان از شخص خاصی نام نبرده‌اند، اما ناگفته مشخص است که منظور آقای «فرح‌بخش» از این شخص آقای «اکبرگنجی» است.
  اینکه «اکبرگنجی» در دوران انقلاب به پیشانی کسی پونز می‌زده است یا نه، من اطلاعی‌ ندارم. این ادعایی است که روزنامه «کیهان» مطرح نموده و آقای «گنجی» هم ظاهرا به آن پاسخی نداده است. این پاسخ ندادن و سکوت تا اندازه‌ای معنای تایید آن را می‌دهد.
 در اینکه انقلاب، با خود بی‌قانونی و شلختگی و بلوا و بلبشو، به‌همراه می‌آورد کمترین شک و تردیدی نیست. اما شایسته است آقای «فرح بخش» آدرس بدهند که ابتدای انقلاب ایران و در بحبوحه حوادث اول انقلاب چه کسی یا چه گروهی خود را فرا‌تر از قانون نمی‌دانست؟ آیا خود ایشان می‌توانند به صراحت اعلام کنند که آن‌زمان با ماشین بی‌قانونی و تخریب و بهم‌ریختگی همراه نبوده‌است؟
اگر جوابِِ‌شان مثبت است لطفا به این سؤال پاسخ بدهند که پس چرا انقلاب کردند؟ و انقلاب برای یک چنین آدمی چه معنایی می‌توانست داشته باشد؟
اشاره می‌کنم ابتدای انقلاب تنها و تنها یک نفر و یک گروه و حزب مشخص دم از قانون و انظباط می‌زد و خود و حزب متبوع‌اش را فرا‌تر از قانون نمی‌دانست: مرحوم آقای مهندس «بازرگان» که به‌رغم تحمل سال‌ها زندان و شکنجه در زمان رژیم سابق باز با انقلاب مخالف بود و در‌‌ همان زمان هم دم از اصلاح رژیم می‌زد.
 اما ادعای دیگر ایشان آنست که فیلم وی بر علیه کسی است که منکر وجود امام زمان شده‌است.
البته آقای «گنجی» منکر وجود امام دوازدهم شیعیان شده‌اند و برای خود هم دلایلی دارند، اما آقای «گنجی» اولین نفری نیستند که چنین ادعایی مطرح نموده و مطمئنا آخرین آن نیز نخواهند بود. اما مطمئن و مسلم پاسخ ادعای آقای «گنجی» و امثال او فیلم «خصوصی» و ادعاهای حاکمیت‌پسند کارگردان آن نیست. پاسخ چنان ادعایی سند و مدرک قوی و محکم و معتبر‌تر از اسناد و مدارکی است که مدعی در اثبات ادعای خود مطرح نموده. آنچنان‌که مثلا، ادعای ساحران زمان حضرت «موسی» را عصای او نقش بر آب کرد.
  آقای «فرح‌بخش» در ادامه نوشته است:
«سال۸۸ هم کسانی در مقابل نتایج قانونی انتخابات اعتراض‌شان را به صورت تجمع به عرصه عمومی و سطح خیابان‌ها آوردند و می‌خواستند از این طریق به خواسته‌های‌شان برسند، امروز هم گروه اندکی در اعتراض به فیلمی که پروانه نمایش قانونی دارد نفر به خیابان آورده و به شکلی غیرقانونی در سطح شهر تجمع کرده و حاضر به تمکین در مقابل نظام و تصمیماتش نیستند، میان این دو گروه چه تفاوتی هست؟
از نظر من هیچ... هر دو گروه برای مقابله با قانون به خیابان‌ها ریخته‌اند
».
چنانچه نامه تصریح می‌کند، امروز گروه «اندکی» در اعتراض به فیلمی به خیابان آمده‌اند، اما آنچه نامه بدان اشاره نمی‌کند و نمی‌تواند اشاره کند آنست که، در اعتراض به نتایج انتخابات نزدیک به جهار میلیون انسان معترض در کمترین زمان ممکن به خیابان آمدند که وجود خودشان را که توسط وزارت کشور نادیده گرفته شده بود اثبات کنند، نه حدود ۴۰۰نفر که خود را صاحب هرگونه حق و حقوقی می‌دانند و ۷۰ میلیون جمعیت کشور در مقابل آن‌ها هیچ حق و حقوقی ندارند.
اما به فرض که حق با ایشان باشد و حضور خیابانی ایستادن در مقابل قانون باشد. آیا ایشان حاضرند مسؤلیت ایستادن خودشان در مقابل قانون و به خیابان آمدن در زمان رژیم گذشته، که در همین نامه بدان اشاره و تصریح نموده‌اند را قبول کنند؟
 اگر از نظر ایشان تفاوتی بین آن دو گروه نیست، از نظر بنده هم تفاوتی بین این سه گروه نیست.
نامه به شکل روشنی حکایت از دخیل بستن آقای کارگردان به ضریح «کیهان» دارد تا شفای فیلم خود را آن بگیرد. اما آقای «فرح‌بخش» کمی دیر به فکر روشن کردن اجاق خود از آتش «کیهان» و «شریعتمداری» افتاده‌اند. این البته از‌‌‌ همان بصیرت زیادی است که ایشان دارند و متوجه نیسنتند که این‌روز‌ها آن آتش و آن اجاق کم‌کم در حال افول و خاموش ‌شدن می‌باشند.
این نوشته در خودنویس اینجا

۱۳۸۹/۰۵/۲۰

دفاع از رسوایی

واکنشهای خام و شتابزده به نامه دادخواهی 7 تن از سران اصلاحات:
قانون اساسی به صراحت اشاره دارد که همه شهروندان در مقابل قانون یکسان هستند و از حقوق یکسان برخوردار. این یک اصل بدیهی حقوقی و از اصول اولیه پایبندی به قانون است.
بر اساس این اصل تمام حقوقی که به یک شهروند آزاد در راس حرم مدیرتی کشور متعلق است، بدون کمترین تفاوتی به یک زندانی در آستانه اعدام هم تعلق می گیرد و هر دو اگرچه از نظر پایگاه اجتماعی در دو جایگاه کاملا متفاوت و شاید متناقض قرار داشته باشند، اما در مقابل قانون یکسان تلقی می شوند و حقوق یکسانی دارند.
اواخر اردیبهشت ماه گذشته 175تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در واکنش به دادگاه روزنامه «کیهان» و در نامه ای به ریس قوه قضاییه اعلام نمودند که خبر محاکمه «حسین شریعتمداری» مدیر مسئول روزنامه «کیهان» موجب شگفتی آنها شده است. به عبارت ساده تر یعنی اینکه آقای «شریعتمداری» انسانی است فراتر از سایر انسانها و علیرغم تصریح روشن و بدیهی قانون اساسی در اصل 34 که دادخواهی را جزء حقوق مسلم و اولیه هر شهروند می داند، نمایندگان مجلس که علی الاصول باید پاسدار این حق و سایر حقوق موکلینشان عموما باشند، شاکیان متعدد روزنامه «کیهان» را فاقد این حق می دانستند و از این بابت از احضار، محاکمه، و رسیدگی حتی صوری قوه قضاییه به شکایتهای فراوان بر علیه ایشان شگفت زده شده بودند.
امضاکنندگان نامه فوق نمی دانستند که با امضا و انتشار رسمی این نامه پرده از جهالت عمیق خود نسبت به مهمترین و اصلی ترین وظیفه خود در برابر حقوق شهروندان و وظایف حاکمیت نسبت به آن حقوق برداشته، این رفتار فروکاستن مجموعه شهروندان جامعه به آقای «شریعتمداری» و به دنبال آن فروکاستن شان و جایگاه نمایندگی مجلس را به دنبال خواهد داشت.
متن نامه اشاره شده به هیچ عنوان بر اساس وظیفه نمایندگی به روند دادرسی و مثلا اشکالات قانونی در روند برگزاری دادگاه تا رسیدن به نتیجه اعتراضی ندارد. به اصل محاکمه ایراد دارد و مدعی است شاکیان دادگاه مورد اشاره «حق شکایت» ندارند. دقت می فرمایید! حق شکایت ندارند.
نمایندگان فوق به راحتی می دانند که اراده ای در کل نظام قضایی جمهوری اسلامی برای صدور حداقل تنبیه برای امثال آقای «شریعتمداری» و محکوم نمودن او وجود ندارد و نتیجه دادگاه که به تبرئه ایشان منجر می شود را، از قبل پیش بینی نموده بودند و اصولا با توجه به منش مسئولین این قوه قابل پیش بینی بود، اما با این وجود دست به این خبط سنگین و تخلف آشکار زدند.
البته که از نمایندگانی که متخب واقعی مردم نباشند و به کمک و همراهی کیهانیان به آن جایگاه دست یافته باشند توقعی غیر از این نمی توان داشت.
اما نکته جالب توجه آنست که شاکیان آقای «شریعتمداری» هم خوب می دانستند که این شکایت و آن دادگاه رهی به دهی آنچنانکه باید در زمان خود نمی برد، اما برای آنکه در مقابل تاریخ روسفید بمانند و برای پاسخ به آیندگان و از طرفی برای انجام وظیفه ای که بر دوش داشتند، دست به این اقدام ظاهرا بی نتیجه زده بودند.
این شکایت، عصبانیت نمایندگان مجلس که نمایندگان واقعی مردم نبودند را بر انگیخت و به دنبال آن نامه مورد اشاره نوشته شد که سندی آشکار بر جهالت و بی سوادی آنان از یک طرف و اثبات اینکه آنان نمایندگان واقعی مردم نیستند از طرف دیگر شد. از طرفی این نامه و آن شکایت به عنوان یک سند تاریخی در بین اسناد رسمی کشور بعنوان برگ برنده و سند افتخار شاکیان و سند روسیاهی نمایندگان مربوط در تاریخ خواهد ماند.
اما اخیرا تعدادی از چهره های اصلاح طلب بازداشت شده پس از انتخابات پر حرف و حدیث دهم ریاست جمهوری به تازگی با ارسال نامه ای به عنوان ریاست محترم قوه قضاییه نسبت به یک فایل صوتی از سخنان اقای «مشفق» از کادرهای عالیربته سپاه و نیروهای امنیتی واکنش نشان داده و خواستار پیگرد قضایی آن سخنان شده اند. اگرچه طبق معمول، همان بی اراده گی پیش گفته کماکان در قوه قضاییه موجود است و این دادخواست هم سرانجام بهتری از دادخواست بر علیه روزنامه «کیهان» و آقای «شریعتمداری» در دستگاه قضایی پیدا نخواهد کرد، اما امروز قضاوت مردم و فردا دستگاه قضاوت تاریخ به آن واکنش درخور نشان خواهد داد.
این نامه و شکایت نه که خشم تنها نمایندکان مجلس که خشم عریان اکثر لایه های دور و نزدیک حاکمیت را به دنبال داشته و اکثرا از تریبونهای در اختیار، بی توجه به عواقب سخنانشان نسبت به اقدام اصلاح طلبان و این حق مسلم انسانی واکنش نشان داده اند. اغلب واکنشهای خام هم از ناشنیدن اصل سخنان آقای «مشفق» توسط کنشگران حکایت دارد.
روزنامه «کیهان» دیروز در مطلبی با عنوان «فتنه گران برای فرار از مجازات دست به عملیات روانی زده اند»، از قول تعدادی از نمایندگان مجلس، چند تن از اعضای تشکلهای دانشجویی بسیجی، و یک نفر که «کیهان» از او به عنوان کارشناس حقوقی نام می برد، و با خبر گزاری فارس مصاحبه نموده بود، رفتار قوه قضاییه را در دادن «مرخصی های بی حد و مرز» به هفت تن از به قول «کیهان» عوامل فتنه، «سئوال بر انگیز» خوانده و اعلام نموده بود که در «در سایه رفتار و سکوت مبهم قوه قضاییه» کارشناسان مسائل حقوقی و سیاسی به سخن آمده و عمل «گستاخانه» و مجرمانه فوق را تحلیل نمودند. نکته جالب تمام تحلیلها همانطور که در تیتر کیهان هم مشهود است «فرار از مجازات» افرادی بود که در حال سپری کردن ایام مجازات جرم ناکرده بودند.
امروز و درادامه همان عصبیت و عصبانیت، تعدادی از نمایندگان مجلس مجددا در اظهاراتی خلاف قانون از قوه قضاییه خواسته اند که به جای «اولویت دادن به شکایت فتنه گران» به خواسته ملت مبنی بر محاکمه سران فتنه توجه کند.
«فاطمه آلیا» نماینده مجلس در اظهاراتی اعلام نموده «وقتی عوامل فتنه به خود اجازه می دهند بیشرمانه از فرزندان انقلاب شکایت کنند و برخی محاکم قضایی هم به جای رسیدگی به جرم فتنه گران به شکایت آنها علیه ملت رسیدگی می کنند، فتنه گران جسور شده و به خود اجازه می دهند بعد از آن شکایت ها حالا از سربازان امام زمان شکایت کنند و این بسی بی شرمی است».
«ولی اسماعیلی» عضو شورای مرکزی فراکسیون اصولگرایان مجلس هم، ضمن اعلام این نکته که «تا کنون انتظارات موجود از قوه قضاییه بر آورده نشده است» خواستار برخورد «قاطعانه» قوه قضاییه در این زمینه شد.
اما از این اظهارات جالب تر اظهارات آقای «چوپانی» است که «فارس» ایشان را کارشناس مسائل حقوقی معرفی می نماید. بنا بر گزارش «کیهان» از گفت و گوی آقای «چوپانی» با خبر گزاری «فارس» ایشان «تکرار جرم توهین و افترا نسبت به نهادهای قانونی از سوی متهم درحین سپری کردن دوران مرخصی را غیر قابل پذیرش خواند»
اگرچه بر اساس قاعده «اثبات شی نفی ماعدا نمی کند» نمی توان نتیجه گرفت که پس توهین و افترا از طرف کسی که دوران مرخصی را سپری نمی کند و یا اصلا مجرم نیست قابل پذیرش است؛ اما نوع گفتان آقای کارشناس حقوقی، حقیقتی را در خود مکتوم دارد، و آن اینکه نه تنها متهمین حوادث پس از انتخابات بلکه تمام اصلاح طلبان و اصلا هر آنکه با ما نیست از اغلب حقوق اساسی و از جمله «حق دادخواهی» محروم است. ترجمه آزاد همان نامه سرگشاده 175 نمایده مجلس به ریس قوه قضاییه و اظهارات خانم «الیا» و آقای «اسماعیلی» در مورد اخیر.
این اظهارات در شرایطی صورت می گیرد که بیشترین واکنش قوه قضاییه به شکایت مطرح شده توسط هفت تن از سران اصلاح طلب انتقال مجدد «محسن صفایی فراهانی» از امضا کنندگان نامه فوق به زندان اوین بوده است.
این نوشته در خبرنگاران سبز

۱۳۸۹/۰۴/۱۵

دستخوش «ابطحی» به «کیهان»

نقلی است که روزی روزگاری زن و مردی در مسیری اسیر راهزنانی شدند. راهزنان دستان مرد را بسته و برای آزار او همسرش را مجبور نمودند که در حضور او برایشان برقصد. زن به دستور راهزنان عمل کرد. پس از رها شدن از شر راهزنان، مرد همسرش را تحویل نمی گرفت. زن ناراحت شده و از همسرش می پرسد: چرا باید از من ناراحت باشی در حالی که من مجبور به رقص بودم و چاره ای نداشتم؟ و مرد در پاسخ می گوید: از رقصیدن چاره ای نداشتی اما خوش رقصیت برای چه بود؟
«محمد علی ابطحی» اولین لحظات پس از انتخابات دستگیر شد و پس از حدود سه ماه تحمل انفرادی و شکنجه و بازجویی در دادگاه علنی و در مقابل دوربینهای تلوزیونی به خطاها و اشتباهات خود در جریان انتخابات دهم ریاست جمهوری اقرار و اعتراف کرد.
تا اینجای کار هیچگونه ملامتی متوجه او نیست. اما در قسمتی از اعترافات توسط او اتهاماتی متوجه اشخاصی دیگر شد که علیرغم اشکال ولی با توجه به حساسیت شرایط از او نادیده گرفته شده یا به دیده اغماض نگریسته شد.
«ابطحی» چند ماه بعد پاداش این خوش خدمتی خود را دریافت کرد و علیرغم اقرار به گناهان سنگین آزاد شد اما هیچکس نه دادگاه علنی از دیگر زندانیان همراه «ابطحی» دید و نه اقراری از آنها شنید و نه متوجه آزادیشان شد. گویا آزادی به شرط اقرار در مقابل دوربین بوده است و شامل حال آنانی که حاضر به پذیرش چنین شرطی نشده اند نمی شده.
پس از آزادی هیچکس بر «ابطحی» و همراه دیگر او «عطریانفر» نه تنها ایرادی نگرفت که با آغوش باز از آنها استقبال شده جمعیت انبوه جنبش سبز سعی نمود مرحم زخمهای دوران بازداشت آنها باشد.
اما «ابطحی» از این محبت ها دچار توهم شده و اینک برای برکشیدن خود به جایگاه سابق و همراه شدن با سرنشینان «کشتی نظام» به رقص اجباری در زندان و شرط آزادی، خوش رقصی خارج از زندان را اضافه نموده و پس از نوشتن پستی سراسر غلط در وبلاگش و پس از واکنش منفی توامان اهالی جنبش سبز و روزنامه «کیهان» و در راستای تکمیل همان خوش رقصی و پست نوشته غلط، یاداشتی را برای روزنامه «کیهان» ارسال نموده و از واکنش منفی آن روزنامه گله نموده است.
البته ایشان اختیار خود را دارند که حتی در خط و فرمان «حسین شریعتمداری» و همصدا با «کیهان» هم بنویسند و از گذشته سی ساله خود تبری بجویند. کاری که «پیام فضلی نژاد» به عنوان مثال انجام داد. اما شایسته است بداند و در جریان باشد که «جنبش سبز» قسمت عمده ای از مقاومت و پیروزیهای بزرگ خود را از مقاومت زندانیان سرافرازی وام می گیرد که حسرت یک آه را علیرغم تحمل شدیدترین و طولانی ترین شکنجه ها بر دل حاکمیت نهاده اند.
«جنبش سبز» پیام و راهبرد اصلی حرکت خودشان را از ورای سکوت سبز شرف آل قلم «احمد زید آبادی»، شرف جنبش دانشجویی «مجید توکلی» و حر بزرگ زمان «محمد نوری زاد» و امثالهم می گیرند و منتظر تامل و تعامل «سید محمد خاتمی» و «میرحسین موسوی» و « شیخ شجاع» با سران کودتا نمی مانند.
آقای « ابطحی» می توانند و حق دارند که از رونامه معلوم الحال «کیهان» گله کنند که چرا در صفحه 2 بار دیگر پرونده ای برای ایشان باز شده است. اما شایسته است توجه داشته باشند که؛ جنبش عظیم مردمی و سبز ایران بزرگترین افتخارشان داشتن پرونده های متعدد و متکثر نزد روزنامه «کیهان» است و روز و روزگاری که قرار باشد روزنامه «کیهان» و «حسین شریعتمداری» از انها دفاع نمایند را روز مرگ و انتحار سیاسی خود می دانند .
و در خاتمه آقای «ابطحی» می توانند هر کسی که می خواهند باشند . اما اگر بنا بر اعترافات خود در دادگاه و در نوشته های بعد از آن قبول دارند که پیش از تولد جنبش سبز قصد بر اندازی نظام را داشته اند و اکنون پشیمان شده اند، شایسته است بدانند که جنبش سبز پیش از 22خرداد قصد داشت «میرحسین موسوی» یا شیخ «مهدی کروبی» شجاع را بر کرسی ریاست جمهوری بنشاند. پس از کودتای انتخاباتی برای پس گرفتن رای خود قیام کرد و پس از مشاهد خشونتی که غیر قابل باور می نمود، اینک به کمتر از مجازات قاتلین خواهران و برادران شهید خود و و بازپس گیری تمامی مناسب غصبی از حاکمیت نامشروع جاری راضی نخواهد شد و در این پروسه رهبران جنبش تا زمانی تحمل خوهند شد که در کنار جنبش و وفادار به شعارهای عمده و اصلی جنبش «نفی و پرهیز از تمامی اشکال خشونت» «صداقت کامل و شفافیت تمام در مواضع» و «احترام به آزادیهای برابر برای همه انسانها باهر نوع تفکر» باشند، و کوچکترین تعامل با حاکمیت خشونت به جدایی کاملشان از جنبش منجر خواهد شد.

۱۳۸۹/۰۴/۱۴

کیهان شریعتمداری، «شریعت» بر مدار «کیهان»

طی بیست سال گذشته «روزنامه کیهان» یکه تاز عرصه خبررسانی رسمی و دولتی بوده، و در تمام ادارات دولتی بزرگ و کوچک در صورتی که کارمندی دون پایه یا عالی رتبه، قصد کسب اطلاعات و اخبار و تحلیلهایی پیرامون آن اخباردر روزنامه ای را داشت، علی القاعده تنها روزنامه موجود «کیهان» بوده، تا آنجا که کیهان به بولتن اختصاصی و ویژه نظام تبدیل شده است.
روزنامه های «اطلاعات» «ایران» «همشهری» در بعضی مواقع البته به شکل بسیار کم رنگ تری در این عرصه حضور داشتند.
در این پروسه «حسین شریعتمداری» تبدیل به چهره اصلی و مغز متفکر تحلیل و تفسیر و ریشه شناسی و دشمن شناسی و فتنه شناسی و... در تمام عرصه ها تبدیل شده و بیش ار هشتاد درصد مقامات رده بالا در تمامی حوزه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، و برجسته ترین آنها مذهبی، تحت تاثیر شدید القائات و تحلیلهای او قرار گرفتند و فرایند تحلیل در اصولگرایان از سرچشمه «حسین شریعتمداری» و کیهان شروع می شد و در تمامی تحلیلهای به اصطلاح مستقل اما وابسته به اصولگرایان چای پا و ریشه ذهن و تفکر «شریعتمداری» تا همین دو سال پیش قابل مشاهده بود. کار و بار بالا گرفته، پروژه «بولتن نویسی محرمانه» هم به آن اضافه شد و با هدایت و مدیریت ایشان زمینه برای پیاده کردن بعض «خواص بی بصیرت» در آینده از کشتی نظام کلید خورد. اقداماتی که «نتایج سحرش» اکنون به خوبی قابل رویت است.این اتفاق به علاوه فعالیتهای مخرب جانبی ،مثل بازجویی از بازداشت شدگان سیاسی و در ادامه آن پروژه تواب سازی آرام آرام «شریعتمداری» را به توهم «ربانیت» انداخت. اجازه بدهید داستانی از تاریخ برای توجه بیشتر مطلب برایتان نقل کنم.به گمانم «دالگورکی» نماینده روسیه تزاری در ایران نقل می کند که در کلاسهای درس «سیدکاظم رشتی»، مدرس حوزه علمیه ای که «سیدعلی محمدباب» (پیشوای بابیان) در آن درس می خوانده شرکت داشته و دردرسهای مربوط به بحث «رکن رابع» و امام زمان با ترفندهای مخصوص، «به محمد علی باب» چنین القا می کند که تو «رکن رابع»ی و به رغم قبول او، اصرار نموده و ترفندها را شدیدتر می کند. کم کم توهمی بر «باب» مستولی می شود. حالا نوبت تلقین شخصیت کاذب بعدی است. با ترفندی در قلیان وی چرس می ریزند و تغییر حالات روانی ناشی از تخدیر چرس را برای او کرامات مخصوص تعبیر می کنند و تلقین «امام زمان» به او را در دستور کار قرار می هند. ادعای نبوت و ربانیت بعد از آن خود به خود به سراغ «باب» می آید و بقیه داستان که می دانید وبرای اطلاعات بیشتر شایسته است به «کشف الحیل» نوشته «عبد الحسین آیتی» مراجعه کنید.
«حسین شریعتمداری» با زمینه ای تقریبا مشابه اما با شکل متفاوت با این داستان دچار توهم «ربانیت» و «الوهیت» شده و بر این سیاق، اگر همین فردا «سید علی خامنه ای» به اشتباهاتش اقرار و اعتراف نماید و پرده از تمام تقلبها و خیانتها بیفتد بلافاصله «شریعتمداری» او را از کشتی نظام که ساخته خود همین «خامنه ای» است، پیاده می کند چرا که «خامنه ای» با همه کرامات مخصوص یک انسان جایز الخطاست و او یعنی «شریعتمداری» یک مافوق انسان و «خدا»یی که ذاتش از هرگونه خطاهای انسانی و ... مبری است.
همین توهم باعث شده که «شریعتمداری» هیچکس را غیر از خودش قبول نداشته باشد و در تحلیلها و تفسیرها به سمتی توجه داشته باشد که با نظر او همراه و هم رای و هم نظر است و چون ذاتا نظر همه مردم به هم شبیه نیست و علایق و عقاید و نظرها متاثر از گذشت زمان و تاثیر و تاثرات تاریخی و جغرافیایی و ... تغییر می کنند، بنابراین افراد مورد علاقه آقای «شریعتمداری» هر از چند گاهی تغییر می کنند. امرزوه این زمان برای تغییر از چند سال به چند روز تغییر کرده و هر روز شخص جدیدی کشتی مخصوص نظام آقای «شریعتمداری» را به قصد سکونت در قرارگاه «سران فتنه» یا «خواص بی بصیرت» ترک می کند.
اگر سالهایی نه چندان دور آقای «هاشمی» به عنوان یکی از استوانه های اصلی نظام سوژه اصلی نوشته های «کیهان» بود و تیم مدیریتی «کیهان» و بولتن نویسان، شعار «مخالف هاشمی، مخالف رهبر است ،مخالف رهبری، دشمن پیغمبر است» را برای جماعت ساندیس خور حاضر در حاشیه نماز جمعه طراحی و هدایت می نمودند، امروزه «هاشمی» به عنوان یکی از سران فتنه و درکنار رهبران اصلی آنها سوژه اصلی «کیهان» است و شریعتمداری تلاش می کند چهارچوبهای لازم را در شخصیت وی برای انطباق با تعریف صفت «خواص بی بصیرت» پیدا کند.
کمی جلوتر از اینها اغلب خانواده شهدای هشت شهریور و هفتم تیر و از جمله خانواده محترم شهید مظلوم«بهشتی» و بسیاری از خانوداه های شهدای دفاع مقدس و از جمله خانواده شهیدان «باکری» و «همت» و... موردتوجه ویژه و اختصاصی روزنامه « کیهان» و مدیر یت آن بودند اما امروزه در همان دسته معروف «فتنه» طبقه بندی می شوند.
حملات جسته و گریخته «شریعتمداری«» به برادران «لاریجانی» فرزندان شهید «مطهری»و بعض دیگر از اصولگرایان منتقد دولت کودتا، نوید فردایی را می دهد که روزنامه «کیهان» تبدیل به فحش نامه ای بسیار شدید بر علیه «محمود احمدی نژاد» « اسفندیاررحیم مشایی» و «محمدرضا رحیمی» و در کنار آنها «سید علی خامنه ای» و «عزیز خوشوقت» و «مجتبی خامنه ای»و دیگر همراهان امروز و دشمنان فردایی چون «حمید رسایی» و «کوچک زاده» و... بشود.
در این پروسه که به زودی اتفاق می افتد البته «روح الله حسینیان» آخرین کسی است که از کشتی نظام «حسین شریعتمداری» پیاده شده و به اتفاق راهی زندان اوین خواهند شد. اما «جنبش سبز» با تمامی این فتنه گران بر اساس «منشور جهانی حقوق بشر» و در کمال رافت انسانی رفتار خواهد کرد و از هر گونه خشونتی که امروزه آنها بر علیه جنبش به کار گرفته اند خود داری خواهد نمود. اگر باور ندارید سرمقاله امروز کیهان و یاداشت روز آقای شریعتمداری را بخوانید و برای چند ماه آینده هم که این روزنامه با این مدیریت روزهای آخر خود را رقم می زنند لطف خواندن آن را از دست ندهید. ادامه دارد. یا حق.

۱۳۸۸/۰۴/۲۹

اندر احوالات یک« انتساب»انتصاب

در روزهای پایانی فروردین ماه سال جاری شورای عالی اداری در نشستی به ریاست«پرویز داودی»معاون اول رئیس جمهور جدایی سازمان حج و زیارت از وزارت ارشاد و الحاق ان به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری را تصویب کرد. این مصوبه روز شنبه، پنجم اردیبهشت، پس از تایید رئیس جمهور« محمود احمدی نژاد»، از سوی معاون او در امور توسعه‌ی سرمایه‌ی انسانی که دبیری شورا را نیز بر عهده دارد برای اجرا ابلاغ شد.. این اقدام دولت از همان ابتدا با اعتراض برخی از مراجع تقلید، روحانیان مجلس و نماینده آقای« خامنه ای »در سازمان حج و زیارت روبرو شد. «محمود احمدی نژاد»که بارها به دلیل اتخاذ تصمیمات آنی و شتابزده همواره مورد انتقاد بوده است ،چند روز پس از این حادثه بلافاصله پس از دستور رهبری از این تصمیم شتابزده خود عقب نشینی نموده ، و دستور داد شرایط به حال سابق خود باز گردد.

در تبلیغات ریاست جمهوری «احمدی نژاد»هر جا از طرفداران او در باره این اتفاق که اجماعی از طرف روحانیون،اصولگرایان و نهایتا رهبری را بر علیه ریس جمهور برانگیخت سئوالی پرسیده می شد،بلافاصله پاسخ دهنده با یک ترفند مشخص از تاکتیک« نعل وارونه »استفاده نموده و به جای پاسخ دادن به سئوال، میزان ولایت پذیری «احمدی نژاد»در عقب نشینی از تصمیم «عاقلانه»؟؟خود را به رخ سئوال کننده می کشید.

اکنون نیز درست در روزهای پایانی تیر ماه و پیش از مراسم تحلیف و تنفیذ حکم ریس جمهور «احمدی نژاد »در یک اقدام، اینبار نه شتاب زده که حساب شده و حتی می توان ادعا کرد از پیش طراحی شده «اسفندیار رحیم مشایی»که بارها طی چهار سال گذشته اقدامات و رفتار او اعتراض شدید مراجع تقلید و روحانیون و حتی رهبری را برانگیخته بوده را به عنوان «معاون اول »خود معرفی کرد،تا پس از اعتراضات روحانیون ونهایتا رهبری از این اقدام صرف نظر و مجددا میزان ولایت پذیری شدید خود را نشان داده و به رهبری هم اعلام نماید :حالا که« مواضع شما به من نزدیک تر است»،مواضع بنده هم به شما ایضا.

در این میان حضرات سید احمد خاتمی ،حمید رسایی ،حسین شریعتمداری و... نیز که از قبل در جریان این تاکتیک بوده اند نقش خود را به عنوان همکاران در اعلام مواضع ولایی ریس جمهور بازی می کنند تا کیهان هم برای خود خوراک خبری داشته باشد.این اصل و فرع و بالا و پایین انتصاب آقای «اسفندیار خان رحیم مشایی »است،که امروز« پاشنه آشیل» حملات ولایتی ها و شاید نقطه انحرافی خوبی برای انحراف فکر اقلی از مردم از ماجرای مشروعیتی باشد که با« تقلب»فراچنگ آمده است.اما اکثریت آنانکه 22خرداد در ایران «میر حسین موسوی » را به عنوان ریس جمهور برگزیدند آگاه تر از آنند که فریب این بازی و یا شاید بازیهای مشابه از ایندست را بخورند.یاحق

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 7:48 توسط علی مصلحی

۱۳۸۷/۰۸/۱۸

اوباما"است

«حسین شریعتمداری» طی هفته‌های گذشته و مقارن با انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا به دفعات و با وقاحت کامل از کاه گفته‌های امثال «تاج‌زاده» کوه ساخت وبا استفاده از مکانسیم اخذ «لااله» و حذف «الا الله» از فرمایشات فوق، نتیجه‌گیری کرد که: اصلاح‌طلبان در آرزوی موفقیت «باراک حسین اوباما» در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا هستند وچنین موفقیتی موفقیت اصلاح‌طلبان در انتخابات آتی ایران را به همراه خواهد داشت و بلافاصله انواع و اقسام تهمت آمریکایی و.... را متوجه اصلاح‌طلبان نمود.
 شک نیست که حقیر نیز بدون توجه به ایده‌های آقای «اوباما» صرفا به دلیل سیاه پوست بودن و برده‌زاده بودن خوشحال‌ترم که «اوباما» رای آورد. اما خیلی مضحک است که آقای «شریعتمداری» و کیهان از پوشش خبر نامه و پیام تبریک ریس‌جمهوری اسلامی ایران به آقای «اوباما» امتناع می‌کنند. 
ظاهرا «اوباما» دیروز با آنها بود امروز با ما نیست.