صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب حمزه‌کرمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حمزه‌کرمی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰/۰۲/۰۳

آقای «هاشمی»! بازهم معتقدید که«به رهبری گزارش دروغ می‌دهند!؟»

سال گذشته نامه سرگشاده‌ای از «حمزه کرمی» به شکل فراگیر در رسانه‌ها منتشر شد، که در آن پرده از وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها در زندانهای ایران برمی‌داشت.
«حمزه کرمی» در این نامه‌ی خصوصی پنج صفحه‌ای به رهبری، شرح شکنجه هائی را که در طول هفتاد روز زندان انفرادی و ده ماه بعد از آن بر وی وارد آمده را نوشته بود. نقل شده است که آقای «هاشمی» پس از خواندن این نامه - که یکی از اسناد تاریخی حقوق بشر در دوران زمامداری آقای «خامنه‌ای» است - به گریه می افتد.
«هاشمی رفسنجانی» این نامه را شخصا نزد آقای «خامنه‌ای» می‌برد و به او می‌گوید:
"این نامه را به دفتر شما ندادم، مبادا در پیچ و خم نامه های اداری فراموش شود، می خواهم شخصا برایتان بخوانم تا مبادا اگر به دستتان بدهم فراموشش کنید یا بدست یکی از کارگزاران بیت بدهید و به سرنوشت دیگر نامه‌ها دچار شود."
وی تمام مفاد نامه پنج صفحه ای حمزه کرمی را برای رهبر جمهوری اسلامی می خواند و بعد از آقای خامنه ای می پرسد:
"باز هم می گوئید اعتراف‌های یک سال اخیر زیر شکنجه اخذ نشده است!؟"
چند ماه پس از این حادثه و انتشار نامه‌ سرگشاده‌‌ای دیگر، اندکی بعد از آن با مضمونی مشابه از «عبدالله ‌مومنی» دیگر زندانی سیاسی، و نگرانی تمام محافل داخلی و خارجی، هم چنین نقض پیگیر حقو‌ق‌بشر در جمهوری اسلامی و ادامه بازداشت‌ها و سرکوب معترضان و منتقدان حکومت، جامعه جهانی را به واکنش واداشت و در پی آن، برای نخستین بار در ده سال گذشته شورای حقوق بشر سازمان ملل در ژنو به اعزام یک بازرس ویژه حقوق بشر به ایران رای داد.
چند روز پس از تصویب این قطعنامه، و در آخرین روزهای اولین ماه سال «هاشمی رفسنجانی» میزبان تعدادی از اعضای مجلس خبرگان رهبری بود. در این جلسه پس از سخنان تعدادی از اعضا «هاشمی» در سخنان کوتاهی طبق عادت سی سال گذشته از توطئه های جهان غرب علیه جمهوری اسلامی سخن گفته و مدعی شد:
«همین الان شورای حقوق بشر سازمان ملل در ژنو مشغول کار است و برنامه جدی آنها این است که ایران را بسیار قوی به نقض حقوق بشر متهم کنند که این رشته خیلی بدی است و عواقبی دارد. می‌خواهند گزارشگر دیگری برای ما بگذارند که گزارش‌های نوبه‌ای بدهد و شرایط ایران را بگوید. حرف‌های زیادی می‌سازند و می‌گویند...»
«هاشمی» در این جلسه ضمن اعلام اطاعت محض از رهبری آقای خامنه‌ای و نارضایتی از تندرویها در جامعه اعلام می‌نمایند که رهبری هم از این تندرویها ناراضی هستند اما «در گزارش‌ها به گونه‌ای می‌نویسند که اتهام می‌زنند و می‌گویند فلانی فلان کار را کرده بود و ما از ولایت دفاع کردیم. یعنی حرف‌های دروغ می‌زنند»
بدون تردید و با فرض تصور اینکه مدعای نقض حقوق بشر ساخته و پرداخته غرب و استکبار جهانی باشد، آقای «هاشمی» نمی توانند منکر شده و مخفی نمایند که در سال گذشته هنگام مطالعه نامه «حمزه‌کرمی» که صریحا از نقض حقوق انسانی و شکنجه با آن شکل شنیع در زندانهای ایران پرده بر می‌داشت، به شدت متاثر شده تا آنجا که این تاثر به گریستن ایشان منجر شده است و مطمئنا علاقه نخواهند داشت منکر شوند که این نامه توسط ایشان به استحضار مقام رهبری رسیده است. بنابراین نامه‌ای که محتوایش در مورد نقض حقوق انسانی یک زندانی آنقدر رقت‌انگیز هست که می تواند تاثر شدید همراه با گریه را برای «آیت‌الله» به دنبال داشته باشد و مستقیما توسط شخص ایشان به استحضار رهبری رسیده قطعنا با مدعای «نقض حقوق بشر ساخته و پرداخته غرب است» و مدعای دیگر «به رهبری گزارش دروغ می‌دهند» دست‌کم در مورد این گزارش و نامه منافات کامل دارد.
«حمزه‌کرمی» با استناد به اعترافاتی که زیر شکنجه گرفته شده بود به تحمل 12 سال زندان محکوم شد و هم اینک دوران محکومیت خود را سپری می‌کند. شاید اگر آن نامه را نمی‌نوشت و یا آن «گزارش صحیح» توسط آقای «هاشمی» به رهبری داده نمی‌شد، حکم صادره در مورد ایشان اینچنین سنگین نبود. اما اینچنین شد. با این توصیف ادعای نقض حقوق بشر بر خلاف نظر «هاشمی» مدعای برساخته غرب و مجامع بین‌المللی نیست، بلکه واقعیتی است که از طرف نزدیک‌ترین افراد به حاکمیت مطرح و یکی از بلندمرتبه ‌ترین مقامهای کشور را به تاثر و گریه انداخته است. با این حال «ایت‌الله» هنوز معتقد است که حقوق بشر در ایران نقض نمی‌شود. این گزارش دورغی است که او اکنون به برگزیدگان خبرگان می‌دهد. اما آیا گزارشی که ایشان از آن نامه به رهبری داد هم بر اساس مدعای اخیر وی دروغ بود؟
«هاشمی رفسنجانی» مجاز است هرگونه که می خواهد به تطهیر نظام و متعلقات آن مشغول باشد و همانگونه که تاکنون تلاش می‌شده است تمام عقب‌ماندگی‌ها و فقر و بدبختی مردم را مدعای غرب و خارجی‌ها بداند و کشور را کشور گل و بلبل تصور نماید. اما به نظر نمی رسد جنبش سبز با وجود دایره وسیع تکثر پذیرفته شده در آن جایی برای کسی داشته باشد که در روز روشن فرمایشات چند ماه خویش را کتمان و برای تطهیر چهره ملکوک حاکمیت به وارونه گویی متوسل می‌شود.
و سخن آخر اینکه آقای «هاشمی» هنوز هم معتقدند که «به رهبری گزارش دروغ می‌دهند!؟»
این نوشته در خودنویس اینجا

۱۳۸۹/۰۶/۲۱

قرآن‌هايي كه بر نيزه مي سوزند

بياييم كمي با خودمان خلوت كنيم و ببينيم؛ از خدا بزرگتريم يا خدا بزرگتر از ماست؟
خيلي سئوال سختي نيست. خيلي هم فكر كردن نمي‌خواهد. خيلي هم وقت ما را نمي‌گيرد. شايد به جواب قانع كننده‌اي براي ديگران نرسيم. اما مهم نيست. مهم اين است كه خودمان به يك جواب قانع كننده برسيم.
اسلام را براي خدا مي‌خواهيم؛ يا براي خودمان؟ خدا را براي خدا مي خواهيم يا براي خودمان؟

جيب يا كيسه گشادي كه به نام دين دوخته ايم؛ بكام دين و براي خداست يا براي خودمان؟

اصلا اجازه بدهيد از دين فارغ شويم! از خدا فارغ شويم! بزرگ مردي از سلاله مروت و مردانگي زماني خطاب به نامردماني كه مروت را قرباني مي‌كردند فرموده است: «اگر دين نداريد، آزاد مرد باشيد» بياييد آزاد مردي را هم رها كنيم. آيا «انسان» هستيم يا نه؟ مي دانيد انسان بودن يعني چه؟ منظورم اين نيست كه به ارزشهاي تعريف شده و مورد قبول انسان‌ها، يا اخلاق به معناي مطلق آن باور و اعتقاد داريم يا نه؟ نه! منظورم اينست كه مثلا اگر از ما سئوال كنند فلاني! حاضري سر تو را به زور در كاسه پر از مدفوع توالت فرو كنند؟ آيا مي گوييم آري؟ يعني اين حس براي من و تو مشمئز كننده نيست؟

هست! مطمئنا هست! فقط يك ديوانه مي تواند احساس بد و ناراحت كننده به اين رفتار و رفتارهاي مشابه آن نداشته باشد و الا هر انساني در هر جايگاهي با هر اعتقادي و با هر تعريفي كه از اخلاق و شرع و هنجار داشته باشد به حكم فطرت و ذات انساني از اين اتفاق دچار تنفر و اشمئزاز و انزجار جسمي و روحي و رواني مي‌شود.

كمي شرم را فرو گذاريم و دقيق تر نگاه كنيم. حدود يكماه پيش نامه‌اي منتسب به «حمزه كرمي» از زندانيان حوادث پس از انتخابات پر حرف و حديث ۲۲ خرداد سال گذشته خطاب به دادستان كل كشور در رسانه‌ها منتشر شد كه در آن «زندانبانان جمهوري "اسلامي"» را متهم مي كرد كه بر عليه وي بدترين شكنجه‌ها و از جمله فرو كردن سر در كاسه پر از مدفوع توالت را، اعمال نموده‌اند.

نامه از طريق اكثر رسانه‌هاي مجازي و شبكه‌هاي اجتماعي گسترش وانتشار وسيعي يافت و صداي آن مثل يك بمب در تمام دنيا تركيد و به گوش همه مردم دنيا رسيد، اما متاسفانه در كشور ايران هيچكس نه اين نامه را خواند و نه صداي اين زنداني گرفتار و دربند را شنيد.

همه به اين نتيجه رسيده بودند كه همه جا امن و امان است.

كمتر از يكماه بعد از انتشار آن نامه حالا نامه‌اي مشابه و يا شايد بدتر از آن از يكي ديگر از زندانيان درگير با همان پرونده و پرونده‌ها، آقاي «عبدالله مومني» خطاب به رهبري نظام منتشر شده كه همان اتهامات را بر عليه «زندانبانان جمهوري اسلامي» به عرياني و وضوحي كاملا شفاف مطرح مي كند. اما اينبارهم نامه ناخوانده ماند و صدا ناشنيده.

گويي صدايي از تمامي زندانيان معاصر سياسي اوين به گوش مي رسد كه:

«من(ما) گنگ خواب ديده و عالم(ايران) تمام كر / من عاجزم زگفتن وخلق از شنيدنش»

در همين حال و احوال اما يك كشيش ديوانه (بخوانيد عمروبن العاص) در آن سر ينگه دنيا به طرفدارانش اعلام كرد «قرآن‌ها را بر نيزه كنيد» (بخوانيد آتش زنيد)

تمام چشم‌هاي كور و گوش‌هاي كري كه طي يك‌ماه گذشته دردنامه «حمزه كرمي» و «عبدالله مومني» را نديده و فريادهاي الغوث الغوثشان را نشنيده بودند، به ناگاه بيدار شده، چشم‌ها باز و گوش‌ها به زنگ، كه نكند كسي از سپاه «علي» شمشير بر قران بر نيزه «معاويه» وارد كند.

به راستي اسلام را براي خدا مي‌خواهيد؟ قران را براي هدايت مردم مي‌خواهيد؟ يا براي تظاهر به آن براي سنگيني جيب‌ها و كيسه‌هاي دوخته شده؟ آيا شما قران‌هاي آتش گرفته در عزتكده اوين را در اين يكسال گذشته نديديد؟ و صداي انسانيتي كه مظلومانه در پاي مثلث «زر و زور و تزوير» قرباني مي‌شد را نشنيديد؟ آيا چشمان شما بر تصويرهاي رقت‌انگيز مويه مادران داغديده بر جنازه‌ها و قبرهاي فرزندان قرباني شده در جشن پيرزوي «احمدي ن‍ژاد» در انتخابات دهم، كور بود؟

اينكه تعمدا خود را به كوري و كري خواب‌زدگي داوطلبانه زده‌ايد؛ نتيجه آن شده است كه خيلي از حقايق عريان جامعه كه همه در يك قدمي حضورتان اتفاق مي افتد را نبينيد. شما به آساني گور بزرگي كه با دستنان خود حفر نموده و با شتاب به سمت آن در حركت هستيد را نمي‌بيند. اصلا چرا را ه دور برويم؛ چرب و شيرين دنيا چنان باد غفلتي را در وجودتان دميده كه، فراموشتان شده مرگي هست، زوالي هست، آخري هست، عاقبتي هست، همه چيز هميشه و بردوام نيست و نخواهد ماند. اما مي توان امروز سرنوشت خوب فردا عاقبت خير پيش رو را رقم زد. ولي غفلت باعث شده است سرنوشت بد وعاقبت شري براي خود رقم بزنيد.
اين نوشته در خودنويس

۱۳۸۹/۰۵/۱۲

نامه «حمزه کرمی» سنگ را به گریه می اندازد

جرس نوشته است : هاشمی رفسنجانی پس از خواندن نامه «حمزه کرمی» شدیدا گریسته است.
باور کنید دروغ است. «هاشمی رفسنجانی» اصلا نمی داند گریه یعنی چه. من مطمئنم شکنجه های که در دوره زمامداری ایشان بر سر امثال استاد «سعیدی سیرجانی» توسط تیم اطلاعاتی و تواب سازی وزارت اطلاعات ایشان، آمد به اندازه کافی ایشان را قسی القلب نموده است است که از خواندن شکنجه ها و دردهای نوشته شده در نامه به گریه نیفتند.
نام استاد «سعیدی» را به عنوان مشتی نمونه خروار از هزاران انسان اهل قلم و اهل دردی آوردم که طی سالهای گذشته در سایه سکوت معنی دار امثال من و شما و آقای «کرمی» دردها را به جان خریدند و در سیاهچالهای تعصب و تحجر شکنجه شدند و در سکوت غریبانه خود مردند و فراموش شدند.
از این جمع استاد «علی اکبر سعیدی سیرجانی» پس از تحمل سالها شکنجه و عذاب، نهایتا در کمال غربت و تنهایی مرد و بعد از مرگ هم جماعت بی غیرت اهل قلم نه که پاس خدمات بیشمار و ارزنده اش به فرهنگ و ادب این مملکت را نداشتند که، سگها را آزاد گذاشتند تا هر چه می خواهند درباره او بی حرمتی و بی ادبی مرتکب شوند و در مقابل از پاسبانان و متولیان فرهنگ پاداش و جایزه و تشویق دریافت نمایند.
من البته به حکم وظیفه انسانی و به حکم تعهدی که در برابر وجدان و قلم خودم دارم از زجرها و مصیبتهایی که امروز بر سر اهالی دردمند قلم و روزنامه نگاری و خبر می آید درد مندم و در مقابل هراس خود و سستی احتمالی در مقابل وظیفه ای که بر دوش دارم به خدا پناه می برم. و همین وظیفه مرا به نوشتن این ارجوزه واداشته است.
یک روز قبل از آخرین نماز جمعه به امامت «هاشمی رفسنجانی» نوشتم که بهترین فرصت به ایشان رو نموده و بهترین شانس فردا در خانه ایشان را خواهد زد که بتواند در مقابل نقاط سیاه و کور موجود در پرونده اش در مقابل دولت کودتا برای خود آبرو بخرد به شرط آنکه از آن فرصت استفاده بهینه نماید. اما «هاشمی» علیرغم نظر غالب دوستان که نقش او را در آن نماز جمعه و خطبه ها خوب می دانند نقش خود را خوب بازی نکرد و برگ سیاه دیگری بر پرونده قطور خود افزود و بعد از آن با حضور در کنار حاکمیت شکنجه و عذاب و کشتار، شریک دزد و رفیق قافله ماند و با کمال میل از همراهی با مردم خود داری کرد.
آن فرصت طلایی که از دست رفت نشست دوره ای و موسمی خبرگان رهبری هم عملا در ادامه همان فرصت و همان رفتار از بین رفت تا «هاشمی» دلخوش به برگزاری جلسات هفتگی و بی اثر «مترسک مصلحت نظام» باشد و ملاقاتهای هفتگی اش با مقام رهبری با نظم خاصی بر قرار.
در این میان هر از گاهی شنیده می شد که «هاشمی» تحت کنترل شدید است و راه پیش و پس هم بر او بسته است و اگر بخواهد هم نمی تواند کاری بکند. اما دیدیم و دیدید که وقتی قرار شد سوگلی آقا محاکمه و محکوم شوند، پایشان بسته نبود و به اشاره او آقا «مهدی» از کشور خارج شدند و علیرغم صدور حکم جلب و ... بازیهای تبلیغاتی که بر سر آن درآمد و در آوردند آب هم از آب تکان نخورد و بعد از جندی همسر و فرزندان و مادر و بستگان هم برای ملاقات او راهی فرنگ شدند هیچ قدرتی هم یاری جلوگیری و... نداشت و ندارد.
و دیدیم ودیدید که وقتی حاکمیت تمام قد و یکصدا قصد نمود که دانشگاه آزاد را از ید قدرت «هاشمی» خارج نماید؛ ایشان توانست یک تنه در مقابل حاکمیت بایستد و نافرمانی را تا بدانجا پیش ببرد که اجازه حضور نمایندگان دومین شخص مملکت یعنی ریس جمهور به نشست هیات موسس دانشگاه آزاد را ندهد. ورود به حیات خلوت مرد قدرتمند و در سایه نظام ممنوع بود اما حبس و آزار مسئولین دفتر و همراهان هاشمی و بدتر از آن کشتار مردم در خیابانها و... اشکالی نداشت.
جنبش سبز خسارتهایی عظیمی از «هاشمی» دیده است. چه کسی می تواند منکر شود که در شب مناظره در بحث اشرافی گری و سرمایه داری «هاشمی» و «ناطق نوری» حق با «احمدی نژاد» نبود؟ اما همچنانکه «میر حسین موسوی» از«احمدی نژاد» در همان مناظره پرسید:؛ چه ربطی به «میرحسین» داشت؟
اجازه بدهید نهایت بی ربطی آن را همینجا مشخص کنم. آقای «هاشمی» در ماههای آغازین سال 88 رسما اعلام نموده بود چنانچه آقایان «روحانی» «لاریجانی» یا «ولایتی» کاندیدا شوند به یکی از آنها رای خواهد داد. این در شرایطی بود که اصلاح طلبان تمام سرمایه گذاری بر روی «خاتمی» را آغاز کرده بودند یعنی ایشان به «خاتمی» هم علاقه و اعتقادی نداشته چه برسد به «میر حسین».
اما بهتر از اینها اسنادی مهمی است که اینروزها پشت سرهم به نفع «میرحسین» و افشای اختلاف شدید و سنگ اندازیهای ریس جمهور وقت و ریس مجلس وقت بر سر راه نخست وزیر محبوب بنیانگذار جمهوری اسلامی افشا شده و پرده از اختلاف فاحش نگاه و رفتار سیاسی بین ایشان و آقای «هاشمی» بر می دارد.
نامه «حمزه کرمی» سنگ را به گریه می اندازد. اما از سنگ کاری ساخته نیست. این مردمانند که باید بعد از خواندن نامه به خود آیند و از خود بپرسند آیا انسانند یا سنگ؟ و اگر به این نتیجه رسیدند که انسانند به وظیفه انسانی خود عمل کنند.
«حمزه کرمی» زمانی در این کشور صاحب قدرت و اقتداری بود که به هیچ روی باور نمی کرد که روزگاری همان بلا که در سایه سکوت و آرامش او بر سر مرحوم «ابراهیم زال زاده» آمد بر سر او هم بیاید ولی آمد.
خیلی رک و صاف و پوست کنده؛ اگر فکر می کنید که سکوت کنید و ننویسید و ... به سراغتان نخواهند آمد و حبستان نخواهند کرد و سرتان را در سنگ پر از فضولات دستشویی فرو نخواهند کرد و... پس بنشینیدو روزه سکوت بگیرید و از زنانتان هم بخواهید که سرخاب و سفیداب تان کنند و زیر ابروانتان را بردارند که سزاوار نشان مردی هم نیستید چه رسد به جوهره ی آن.