صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب هاشمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب هاشمی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰/۱۲/۱۷

میرحسین

«میرحسین‌موسوی» بلد نیست خیلی عالی بنویسید، اما خوب می‌نویسد. شاید خط خوبی هم نداشته باشد. همیشه لبخند بر لب ندارد و گاهی هم چهره دژم و خشمگینی دارد. لهجه ساده‌اش بین فارسی و آذری، یا ترکی در نوسان است و بیشتر تنه به ترکی می‌زند. خدا نکند کمی عصبانی یا هیجانی شود، تسلط بر کلام را از دست داده و اصطلاحا به تپق‌زدن می‌افتد. هی «چیزچیز» می‌کند. مدرک تحصیلی عالی دکتری حقیقی و افتخاری از چند دانشگاه معتبر و برجسته دنیا ندارد، گنجه لباس‌های رنگ و وارنگ و کلکسیون عینک‌های مختلف‌ش دیدنی نیست. در برنامه شب‌چله «چلچراغ» شرکت نکرده و نماینده ویژه رهبری در روزنامه اطلاعات هم متعهد نیست تا هر ساله برایش جشن تولد ویژه بگیرد. از همه این‌ها مهم‌تر «آقازاده» نیست و لباس پیامبر هم برتن ندارد و دخترش عروس یک مولتی میلیاردر تاجر تهرانی نیست و وصلت‌های خانوادگیش از چپ و راست به آیت‌الله «خمینی» و آیت‌الله «صدر» و «هاشمی‌رفسنجانی» نمی‌رسد. همسرش، یک دختر فرنگی‌مآب و جنتلمن بوده که پس از ازدواج با او، سادگی و دیانت را از منظر عقل و هنر انتخاب نموده است و دامادش پزشک بی‌نام و نشانی‌است که سه برادرش را در دفاع مقدس از دست داده است.(+)
یک نقاش و معمار و هنرمند ساده، که بیش از هفتاد سال است در ‌‌نهایت سادگی و بی‌آلایشی در یکی از محله‌های شلوغ و جنوبی تهران، در کنار بانوی هنرمند و باسوادش زندگی کرده‌است.
زندگیش از زمانی که نخست‌وزیر کشور بوده، تا زمانی که یک استاد ساده در دانشگاه تربیت مدرس و زمانی که بنای فرهنگستان هنر را گذاشته و ریس آن بوده است، بر یک روال و مبنا بوده و تغییری نکرده است.
اولین سیاست‌مدار ایرانی  بعد از انقلاب است که با افتخار و در نهایت صمیمیت، در مقابل مردم و دوربین‌های تلوزیونی، دست همسرش را می‌گیرد و دوشادوش او حرکت می‌کند.
 به همه این‌ها اضافه کنید، زمانی که سردبیر روزنامه «جمهوری‌اسلامی» بود، نه تنها به «بازرگان» اهانت نکرد، که حتی از «مصدق» هم دفاع جانانه نمود و همین دفاعیات جانانه او از «مصدق» باعث شد تا مورد هتاکی و نقد شهید «دیالمه» و شهید «آیت» و همراهان او قرار بگیرد.(+
اما همه این سادگی و هنرمندی و سکوت، از خرداد ۸۸ به این طرف رنگ و نشانی دیگر گرفت و دنیای او را دنیای دیگری کرد، اگرچه در شخصیتش کمترین تغییری ایجاد نشد.
دردمندانه به داغ خواهرزاده‌ مهربانش نشست که داغ فراقش بسیار عمیق‌تر از درد و داغ دیگر برادرش بود که در سال‌های جنگ به شهادت رسیده بود.
 پس از تحمل بی‌حرمتی‌ها و ناسپاسی‌های بسیار، تن به حصر خانگی و محرومیت از دیدار خانواده و دوستان داد و آنچنان محصور شد که حتی اجازه پیدا نکرد در مراسم تدفین و ترحیم پدرش شرکت کند.
 با همه این حرف‌ها او روز جمعه گذشته، در نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت نکرده است و این خیلی مهم است. او یک قهرمان نیست ولی قیمت او برای نظام بسیار بالاست. نظام توان خرید او را ندارد.
مردم به همین دلیل دوستش دارند.

۱۳۹۰/۱۱/۲۷

بولتن‌هایی که خلاف نظر رهبری نوشته می‌شود

 بولتن‌نیوز: هاشمی از نظام و انقلاب ارتزاق نموده است:
وب‌سایت «بولتن‌نیوز» در گزارش مفصلی، با عنوان «آیا خاندان هاشمی قبل از انقلاب ثروتمند بودند؟»  پس از  بررسی سخنان، اسناد و ادعاهای متفاوت، در زمان‌های متفاوت مربوط به آقای «هاشمی‌رفسنجانی»، و کشف تناقض‌های موجود در آن اسناد، نهایتا نتیجه‌گیری نموده‌است که تمام ادعاهای آقای «هاشمی» طی این سال‌ها مبنی بر اینکه سرمایه او متعلق به تمکن مالی خانوادگی و فعالیت‌های اقتصادی او قبل از انقلاب می‌باشد، خلاف واقع و کذب است.
این گزارش شفاف اعلام می‌کند که سرمایه آقای «هاشمی» و خانوده او مربوط به سال‌های پس از پیروزی انقلاب می‌باشد و با ذکر قرائنی تلاش می‌نماید اعلام کند،  این سرمایه‌ها نه طی یک پروسه و فعالیت سالم اقتصادی، که در نتیجه فساد و زد و بند‌های پشت پرده و رانت‌خواری به دست آمده‌است.
رهبری: هاشمی برای نظام هزینه نموده‌است
 ادعاهای این گزارش مستند، چیزی فرا‌تر از ادعاهای آقای «احمدی‌نژاد» بر علیه «هاشمی» و خانواده‌اش، خصوصا در شب مناظره با «میرحسین‌موسوی» در سیزدهم خرداد ۸۸ نیست.‌‌ همان ادعا‌ها و اتهاماتی که در خطبه تاریخی نماز جمعه ۲۹ خرداد ۸۸ مورد اشاره خطیب جمعه قرار گرفته، و خطیب‌جمعه قبل از آنکه حمایت تاریخی خود از «احمدی‌نژاد» با جمله معروف «نظر ایشان به نظر بنده نزدیک‌تر است» را اعلام نمایند، رسما در دفاع از سرمایه «هاشمی» و خانواده‌اش اعلام کرد که «هاشمی» «قبل از انقلاب اموال خودش را صرف انقلاب می‌کرد و به مبارزین می‌داد»  و در مورد دوران بعد از انقلاب هم گفت: «در طول این مدت هیچ موردی را سراغ نداریم که ایشان برای خودش از انقلاب یک اندوخته‏‌ای درست کرده باشد».
اطلاعات این گزارش، که در تناقض آشکار با مفاد و محتوای خطبه یاد شده می‌باشد، در حالی از طرف یک وب‌سایت هوادار و نزدیک به دولتیان، منتشر می‌شود که علاوه بر آنکه رهبری نظام رسما نظر خود را به نظر ریس‌جمهور نزدیک‌تر می‌داند، همراهان ریس‌جمهور نیز بیشترین ادعا در مورد تبعیت محض از ولایت فقیه را در شعارهای خود مطرح نموده و همواره از آن چماقی برعلیه رقبای سیاسی خود ساخته‌اند. آقای «احمدی‌نژاد» چند روز اعلام نموده بود که به خاطر حرمت شخص رهبری نظام، در برابر بعض تخریب‌ها در مورد دولت سکوت کرده و البته تهدید نموده بود که این سکوت دائمی نخواهد بود.
 همچنانکه آقای خامنه‌ای در خطبه‌ی مورد اشاره اعلان نمودند «بنده اینجا در منبر نماز جمعه، در خطبه‏‌ای که در حکم نماز است، حقایق را باید بیان بکنم»  و بر اساس اصول صریح و روشن دین اسلام، خطبه‌های نماز جمعه حکم رکعت‌های نماز را دارد و از لوازم قبولی آن و عدالت خطیب جمعه، آنست که گزارش کذب یا سخنی که به نحوی با اصول اساسی دین اسلام مغایرت داشته باشد، در آن نباشد. وجود چنین خطایی خودبه‌خود خطیب را از درجه عدالت ساقط نموده و نماز و جایگاه او خالی از اشکال نیست.
در چنین شرایطی اگر آقای «احمدی‌نژاد» به عدالت خطیب جمعه ۲۹ خرداد ۸۸، که در عین‌حال رهبر نظام و ولی‌فقیه هم می‌باشد، معتقد هستند، نباید گزارش یاد شده در وب‌سایت نزدیک به ایشان منتشر شود و همزبان و هم نظر ایشان باید به شفافیت مالی و اقتصادی آقای «هاشمی» معتقد باشند. اما در صورتی که به اطلاعات مورد اشاره و موجود در گزارش منتشره ایمان و اعتقاد دارند، تکلیف اطاعت محض آن‌ها از ولایت‌فقیهی که خطبه‌ نمازجمعه را تبدیل به دفاع از یک دزد و خانواده‌اش می‌کند، محلی از اعراب نخواهد داشت.
فیلتر بی‌فیلتر
از طرفی با توجه به اینکه انتشار چنین گزارشی، مغایر با محتوای خطبه‌های نماز‌جمعه ۲۹ خرداد ۸۸ ایراد شده توسط رهبری نظام، مصداق بند (ب) موضوع ماده ۲۱ قانون جرایم رایانه، که «محتوی‌علیه مقدسات اسلامی به شمار می‌رود» و ماده ۷ آن: «اهانت به مقام معظم رهبری (امام‌خامنه‌ای) و سایر مراجع مسلم تقلید» می‌باشد، باید سایت یاد شده، که از داخل کشور مدیریت و پشتیبانی می‌شود، با نظر کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه، که زیر نظر قوه قضاییه اداره می‌شود، مسدود و ممنوع‌الفعالیت شده باشد. اما برغم آنکه اکثر اخبار و اطلاعات منتشره توسط این سایت مورد تکذیب قرار گرفته، ولی در کمال آزادی به فعالیت خود ادامه می‌دهد.
 به نظر می‌رسد سنبه اسنادی که این سایت در اختیار دارد بسیار قوی‌تر و محکم‌تر از اطلاعات و یا اختیاراتی است که دیگر منابع موجود در قدرت در اختیار دارند.
این نوشته در خودنویس اینجا

۱۳۹۰/۱۱/۲۴

اصرار بر خطا تا همیشه

ظاهرا در عرف سیاسی و اجرایی کشورهای دموکراتیک، که رای و نظر مردم ارزش و اهمیت دارد، قاعده‌ای است که بر اساس آن هرگاه اتفاق ناگوار یا اشتباهی در یک مجموعه اجرایی یا سیاسی رخداد، بالا‌ترین مقام آن مجموعه، جهت احترام به مردم و تسکین آلام عمومی، از سمت خود استعفا داده و از مردم عذرخواهی می‌نماید.
در کشور ایران طی ۳۲ سال گذشته، کمترین اعتنایی به این عرف و نتایج مثبت نشده و برغم آنکه طی این سال‌ها، ایران کانون انواع بحران و اتفاقات دردناک، ناشی از بی‌دقتی و بی‌برنامگی مسؤلین مربوطه و قانون‌گذارن و متولیان امور نظارتی بوده‌است، اما به استثنا چند مورد انگشت‌شمار، مسؤلین علاقه‌ای به استعفا و عذر‌خواهی از افکار عمومی یا صدمه دیده‌گان نداشته، و آلام عمومی از این منظر هیچ‌گاه فرصت مرحم و درمان نیافته‌است.
اتفاقاتی که اگر مشابه آن در کشورهایی که استقلال قوا معنا دارد و نهادهای ناظر قوی مردمی و رسانه‌های آزاد در آن نفوذ موثر دارند، اتفاق می‌افتاد، گاهی حتی می‌توانست تا سقوط دولت و استعفای حزب حاکم در پارلمان هم پیش برود.
 «هاشمی رفسنجانی» یکی از برجسته‌ترین اشخاصی است که در نهادینه شدن این وضع بیشترین سهم را داشته است. ناگفته پیداست که اگر این موضوع به زیان او بود، مطمئنا تلاش می‌کرد وضعیت به گونه‌ای دیگر رقم بخورد. هرچند که در ‌‌نهایت این عدم استقبال از نقد شفاف و استقلال مطبوعات و نهادهای ناظر مردمی، به زیان دولت‌مردان است (۱) و امروزه زیان‌های عمیق آن دستکم در مورد آقای «هاشمی» به روشن‌ترین شیوه خود را نشان می‌دهد. تا آنجا که دوستان نزدیک ایشان نیز در بررسی وضعیت امروز او، اشاره می‌نمایند که وی  تاوان برخوردهای بد گذشته را پس می‌دهد . (+)
در دوره ریاست مجلس و ریاست جمهوری آقای رفسنجانی در این کشور، اتفاقات ریز و درشت ناگوار بسیاری رخداد. اتفاقاتی که‌گاه ابعاد بین‌المللی هم داشت و بررسی نشدن و شفاف نشدن آن توسط نمایندگان مردم، و برجای ماندن سؤالات بزرگ و بی‌پاسخ در مورد آن اتفاقات در ذهن و زبان شهروندان، درست یا نادرست بزرگ‌ترین حربه شد بر علیه رقبای سیاسی او چند سال بعد و البته که همه این بازی‌ها، مستقیم و غیرمستقیم زیان مردم را دربر داشت.
دوره ریاست ایشان بر مجلسین اول و دوم را شاید بتوان با توجه به اظطراری و جنگی بودن شرایط کشور، و حیات آیت‌الله «خمینی» به دیده اغماض نگریست.
 اما در دوره ریاست جمهوری ایشان اتفاقاتی افتاد که به هیچ عنوان قابل چشم پوشی و اغماض نیست. اتفاقاتی که هر کدام به تنهایی بحران‌های سخت و هولناکی را برای کشور در پی داشت. در تمام این اتفاقات هیچگاه شهروندان کشور شاهد یک مورد استعفا یا عذر‌خواهی مسؤلی، وزیری، مدیر‌کلی یا... نشدند.
گاهی تلاش‌های نمایندگان مجلس برای توضیح یا استیضاح یک وزیر کابینه با واکنش اعتراضی سنگین آقای «هاشمی» روبه رو می‌شد. همین واکنش‌ها باعث شد کمترین تلاش‌ها برای استیفای حقوق ملت در ابتدای کار ناکام بماند.
به عنوان مثال می‌توان به استیضاح وزیر معادن وفلزات آقای «حسین‌محلوجی» که با اعتراض شدید آقای هاشمی و تلاش لابی قدرتمند وی در مجلس چهارم با اختلاف بسیار ناچیز رای موافق و مخالف بی‌نتیجه ماند اشاره کرد.
بعضی از زخم‌های ناگواری که در دوره ایشان بر جان ملت فرود آمده و هیچگاه جرات رسانه‌ای شدن پیدا نکرد تا تکذیب شود یا نشود، تازه در دولت‌های بعدی سر باز کرد و چهره مشمئز کننده عفونت آن همه جا را فراگرفت. زخم‌هایی که حتی نمایندگان مردم در مجلس هم از آن اظهار بی‌اطلاعی می‌نمودند.
جریان قتل استاد «عی‌اکبر‌سعیدی‌سیرجانی»، و جریان اتوبوس ارمنستان که در دوره خاتمی آشکار شد، و حضور «سعید‌امامی» در بالا‌ترین رده وزارت اطلاعات «علی فلاحیان» که در وزارت «دری نجف‌آبادی» و به دنبال جریان قتل‌های زنجیره‌ای فاش شد و برای اولین‌بار و البته با تاخیر بسیار به استعفای یک وزیر در این کشور منجر شد، تنها مشتی نمونه خروار است.
این‌ها و موارد متعدد دیگری که در حد شایعه ماند و ناکامی اصلاحات در گام‌های اول اجازه نداد، نور حقیقت به تاریکخانه آن تابیده و آشکار شود، به علاوه مواردی که امکان حضور در عرصه عمومی را اصلا نیافت، و بر سر آن معاملات پشت پرده صورت گرفت تا مخفی بماند، همه از نتایج کارنامه شخص آقای «هاشمی» است.
آقای «هاشمی» در یک رفتار خود معصوم پنداری، هیچگاه حاضر نشد که حتی بعد از آشکار شدن این زخم‌ها یک عذر‌خواهی خشک و خالی از افکار عمومی داشته باشد.
 ماجراجویی‌های امروز آقای «احمدی‌نژاد» در سطح بین‌المللی و جهانی ادامه‌‌ همان رفتار و ادبیات آقای «هاشمی» است. گمان نمی‌کنم مردم ایران فراموش کرده باشند که در دوره ریاست‌جمهوری ایشان، رسانه ملی هر از گاهی یک مصاحبه رادیو تلوزیونی ترتیب می‌داد، تا ایشان به دنیا اعلام کند که ایران در حال پیشرفت‌های عمیق علمی و فنی است و به زودی در تمام زمینه‌ها به خودکفایی لازم خواهد رسید.
 این البته جدای از فرصت خطبه‌های نماز جمعه تهران بود که دستکم ماهی یکبار در اختیار ایشان بود تا تبلیغ پیشرفت و موفقیت‌هایی را بکند که سال‌ها بعد روز به روز اخبار نتایج ناگوار آن به همه جا مخابره می‌شد. سقوط هواپیمای حامل وزیر، سقوط هواپیمای حامل فرمانده سپاه، سقوط هواپیمای حامل خبرنگاران و... سقوط صداقت سقوط اخلاق سقوط انسانیت.
آقای «احمد‌ی‌نژاد» در این زمینه شاگرد کوچک ایشان است. باور کنید اگر آقای «احمدی‌نژاد» در سخنان محیر‌العقولش به آقای «هاشمی» و دولت او کاری نداشت، تمام خطبه‌های نماز جمعه ایشان تبدیل به تعریف و تمجید از دولت وی و دستاوردهای علمی و فنی و... خصوصا در عرصه هسته‌ای می‌شد.
 «هاشمی» ۳۰ سال این‌گونه ریس بوده‌ است. همانگونه که در دولتش، کسی اجازه احترام گذاشتن به مردم و عذرخواهی و استعفا پیدا نکرد، خودش هم اینکار را بلد نیست. برای «هاشمی» ریاست بر «مجلس‌خبرگان» و «مجمع تشخیص مصلحت نظام» و «دانشگاه‌آزاد» و... از هر چیز مهم‌تر است. از خون «سید‌علی‌موسوی»، از حصر «میرحسین» و «کروبی» و زندان و شکنجه شدن «حمزه‌کرمی». این‌ها برای «هاشمی» در درجه دوم اهمیت هم نیست.
 این‌ها اگر کمترین اهمیتی برای هاشمی داشت. بلافاصله بعد از کودتای انتخاباتی خرداد ۸۸ و در اعتراض، همچون شیخ‌شجاع، از تمام مناصب دولتی استعفا می‌داد.
نتیجه تهدید به استعفای آن قابل تصور است. عقب‌نشینی حسابی رهبر درمقابل او. اما چون برای او اهمیت نداشت، از این اهرم فشار استفاده نکرد و ماند تا یکی یکی، در حالی که باور نمی‌کرد از تمام سمت‌ها برکنار شود و تمام اهرم‌ها را از دست بدهد.
 این سمت‌ها بعد از آن اتفاقات، برای او، نه تنها نانی نداشت، بلکه به راحتی نشان داد که «هاشمی» فرصت‌طلب خوبی هم نیست.
شکی نیست که مجموعه حاکمیت طی سه سال گذشته، جنایاتی مرتکب شده‌اند که با روشن‌تر شدن ابعاد آن در آینده‌ای نزدیک، هرکس دستی از دور هم بر آتش این حاکمیت داشته، شرمسار خودش خواهد بود. خنک آن قوم که چنین روز و روزهایی را پیش‌تر از این پیش‌بینی نموده و برای خود کنج حصر و زندانی خریدند تا فردای روزگار شرمنده مردم و تاریخ و سرافکنده روزگار نباشند.
آخرین اهرم فشار و تکیه‌گاه «هاشمی»، نماینده تام‌الاختیار و جانشین اصلی و کپی برابر اصل اوست که با چمدان اطلاعات ایشان در لندن درس حقوق می‌خواند تا در موقع لزوم و ظاهرا روز مبادا چمدان خود را بگشاید.
چمدان جادویی اطلاعاتی که «هاشمی» به انتظار معجزه آن، آرام نشسته است، اما خبر ندارد که محتوای آن چمدان خیلی پیش‌تر از‌ این‌ها سوخته و از درجه اعتبار ساقط شده‌است.
همانگونه که امضای ایشان پای حکم ریس جدید دانشگاه آزاد.(+)
پانوشت:
۱ـ اخلاق خدایان- دکتر‌عبدالکریم سروش - مقاله آزادی چون روش- انتشارات حکمت تهران ۱۳۸۴(+)

۱۳۹۰/۱۱/۱۷

«حداد»«عادل» نیست

«غلامعلی‌حدادعادل» که در بی‌عدالتی محض شورای نگهبان، به ناحق به جای «علی‌رضا‌رجایی» وارد مجلس ششم شده و در مجلس هفتم به ریاست رسید، اما دوستان اصول‌گرا نتوانستند برای یک دوره کامل ریاست او را بر مجلس تحمل نمایند، اخیرا در یک نشست انتخاباتی با حضور جمعی از هادیان سیاسی سپاه پاسداران، فرمایشاتی ایراد نموده است که بسیار خواندنی، جالب و حائز اهمیت است (+) و با اندکی توجه می‌توان به عمق سخن و نیت او، از ورای این حرف‌ها پی برد. البته که چنین نیت‌یابی «بصریت» فوق‌العاده نیاز ندارد.
آقای «حداد» در این نشست، رسما اعلام نموده است: «خوشبختانه بخش افراطی و ضد نظام و فتنه‌گر اصلاح‌طلبان در این انتخابات در لاک انزوا و سکوت فرو رفتند و بخش خنثی و به تعبیری داخل نظام آن‌ها در صحنه مانده‌اند.»
شکی نیست که اصلاح‌طلبان و نمایندگان مجلس ششم، با رای واقعی و اکثریت واجدین شرایط به این پست انتخاب شده، برخلاف نمایندگان مجلس هفتم و هشتم که مسابقه بدون رقیب را با میزان مشارکت بسیار کم واجدین شرایط برنده شده بودند، چون پشتوانه مردم را داشتند نمی‌شد آن‌ها را با عناوین و برچسب‌های متداول برکنار کرد، بلکه باید تحمل کرد، تا دوره‌شان سرآید، بعد از گردونه رقابت خارجشان نمود. ناگفته پیداست که اگر چنین اجازه‌ای به مردم داده می‌شد، مردم امثال «علی‌رضا‌رجایی» را انتخاب می‌نمودند و سر آقای «حداد» از نمد نمایندگی مجلس بی‌کلاه می‌ماند و شاید دستکاری دوباره در آرا و پروسه ابطال ویژه دردسرساز می‌شد، پس چه بهتر که آب را از ریشه گل‌آلود کنیم.
 ایشان ادامه می‌دهند:
 «باید تلاش کرد در یک برنامه مهندسی ۵ ـ ۶ ساله انشاالله این واژه و این جریان [اصلاح‌طلبی] را از اساس حذف کرد. حالا در این انتخابات عده‌ای می‌مانند و ممکن است به مجلس هم بیایند اما باید به گونه‌ای این‌ها را خنثی و بی‌اثر کرد که کم‌کم همین گروه اندک باقی مانده نیز حذف شود.»
 آقای حداد یا به آثار مترتب بر این حرف‌های خود واقف نیست، یا واقف است و خود را فرا‌تر از عقل و قانون می‌داند. مسلما اگر هیئت‌های اجرایی و شورای نگهبان کسی را «صالح» برای انتخابات تشخیص دادند، یعنی هر اقدامی برای جلوگیری از انتخاب آن‌ها «غیر قانونی» و خلاف بین شرع است. اگر صلاحیت ندارند، چرا شورای نگهبان و هیئت‌های اجرایی آن‌ها را تایید نموده‌اند؟
آقای «حداد» در ادامه با قبول تلویحی تایید شفاف آیت‌الله «خمینی» از اغلب نیروهای موثری که اینروز‌ها جزء «بی‌بصیرت» طبقه‌بندی می‌شوند، همه آن‌ها را دربست منحرف می‌داند و افزایش بصیرت امروز مردم را باعث لو رفتن آن‌ها می‌داند، اما به گمان ایشان امام با توجه به اینکه در سن ۷۶ سالگی رهبری نظام را برعهده گرفته بود و اطرافیانی آلوده داشت، متوجه انحراف آن‌ها نشده بود.
آیت الله «منتظری» در کتاب خاطرات خود بعضی جا‌ها اشاره‌هایی به وجود بعضی انحرافات در مورد اطرافیان آیت‌الله «خمینی» می‌نماید. آن اشاره‌ها با واکنش شدید عده‌ای و از جمله آقای «بادامچیان» روبه شده‌است. نامبرده نقدی بر خاطرات آن مرحوم نوشته‌ و در آن بار‌ها و بار‌ها آن مجاهد نستوه را مورد نقد و حمله به این دلیل قرار داده‌اند، اگرچه میان این اتهامی که آقای «حداد» به اطرافیان بنیانگذار می‌زند، با نقدهای مجاهد نستوه تفاوت از زمین تا آسمان است و اگرچه اصلا شخصیت سنی و علمی آیت‌الله «منتظری» با آقای «حدادعادل» قابل مقایسه نیست، اما باید دید آقای «بادامچیان» که امروز شریک انتخاباتی آقای «حداد» می‌باشد، در مورد این اتهامات چه واکنشی نشان خواهد داد. بگذریم.
 ایشان در ادامه با تایید دروغی که آقای «هاشمی» در ۱۴خرداد ۶۸جعل، و درباره لیاقت آقای «خامنه‌ای» برای رهبری، به مرحوم آیت‌الله «خمینی» نسبت داد، می‌گوید: «این خدا بود که آقای هاشمی را دچار محاسبات اشتباه کرد.»
پدر همسر «مجتبی‌خامنه‌ای» که از چند سال پیش گمانه‌زنی‌هایی در مورد جانشینی آقای «خامنه‌ای» در مورد ایشان اینطرف و آنطرف شنیده می‌شد، درباره دامادش با نظر مثبت گفته‌است: «ایشان‌‌ همان گونه که حضرت آقا فرمودند خودشان آقا هستند. اگر کسانی گرد شمع وجود ایشان جمع می‌شوند به خاطر اندیشه والا، روحیه انقلابی، ساده‌زیستی و عطرافشانی معنوی ایشان است. نه اینکه چون دامادم هست این را عرض کنم. از دوستان دیگر بپرسید و تحقیق کنید. ببینید بعد از حضرت آقا با بصیرت‌ترین فرد و انقلابی‌ترین فرد در این کشور کیست؟ یقیناً آقا مجتبی نفر دوم هستند در کشور»
حالا مشخص می‌شود آن‌ها که از کمترین نشانه‌ها بیشترین تشخیص را داده و آنرا با گمانه‌زنی اعلام نمودند،  چه بصیرتی داشتند که صبر نکردند تا چنین روزی برسد که آقای «حداد» اینگونه به لیاقت دامادشان اشاره کند، بلکه آن‌ها اشاره نشده اوضاع را رصد نموده بودند. اگرچه امروز نزد ایشان به بی‌بصیرتی متهم هستند.
 آقای «حداد» در ادامه خیلی روشن و شفاف اعلام نموده‌اند: «دعواهای جبهه پایداری و متحد مسئله‌ای فرعی و جهت رقابت و داغ کردن تنور انتخابات است». البته توصیه هم نموده‌اند: ‌ «مبادا خودمان هیزم این تنور را چنان زیاد کنیم که نیروهای انقلاب بسوزند».
این نوشته در امروزنیوز اینجا
 _________________________
پی نوشت:
خبرگزاری مهر گزارش می‌دهد که «حدادعادل» اظهارات منتشر شده منسوب به خود در جمع هادیان سپاه را تکذیب نموده است. این نوشته مستند به گزارش روز‌آنلاین است. منتظر پاسخ و توضیحات روز بر این تکذیبیه می‌مانیم.
از طرفی این گزارش دو روز پیش در روز منتشر شده و آقای «حداد» با تاخیر دو روزه اقدام به تکذیب آن نموده است. این تاخیر غیرموجه شاید دلیل خیلی چیزها باشد.

۱۳۹۰/۰۹/۱۴

ساعت به وقت قدرت

در سال ۱۳۵۶ در حالی که ناآرامی‌های اجتماعی و اقتصادی روز به روز بیشتر می‌شد، دولت ایران، سیاست جلو کشیدن ساعت را برای صرفه‌جویی در مصرف برق برگزید. ساعت را در بهار یک ساعت جلو می‌کشیدند و در پاییز دوباره عقب می‌آوردند. این در واقع دومین تصمیم بسیار جنجالی دولت ایران در مورد زمان بود. شاه در سال ۱۳۵۵ تاریخ آغازین تقویم ایران را از هجری خورشیدی، به تقویمی تغییر داد که مبدا آن بنیانگذاری شاهنشاهی هخامنشیان بود. در نتیجه سال ایران را در آن زمان از ۱۳۵۵ هجری به ۲۵۳۵ شاهنشاهی تغییر دادند. اما تقویم جدید زیاد دوام نیاورد و دو سال بعد، در تابستان ۱۳۵۷ آن را دوباره به نظام قدیمی هجری خورشیدی بازگرداندند. انتقاد عمومی از تغییرات جدید زمانی، هم تغییر تقویم و هم جلو کشیدن ساعت، بسیار شدید بود. روحانیون استفاده از تقویم جدید را نشانه دیگری از سیاست شاه برای خیانت به اسلام نامیدند و از مردم خواستند که از تقویم سابق استفاده کنند.
اما واکنش به جلو کشیدن ساعت حتی شدید‌تر بود. هزاران اعتراض علیه این طرح ثبت شد. روزنامه‌های ایران هر روز صد‌ها نامه و سرمقاله چاپ می‌کردند که این طرح را بیهوده و غلط اعلام می‌کرد. کمدین‌ها با استفاده از ماهیت دلبخواهی زمان رسمی می‌کوشیدند مردم را برای تمسخر حکومت بسیج کنند. بسیاری علنا طرح را رد کردند و با زمان قدیمی کار می‌کردند. بعضی‌ها هر دو زمان را حفظ کردند. وقتی از کسی ساعت را می‌پرسیدی، بلافاصله جواب می‌داد: «وقت قدیم یا وقت جدید؟». بعدها می شد ردپا و نمونه‌هایی از مخالفت خوانی‌های متداول با آن طرح را در بعضی از فیلم‌ها و سریال‌های ابتدای انقلاب، که آنزمان‌ها را روایت می‌کرد، مشاهده نمود.
یک‌چندی پس از انقلاب دولتمردان ایران متوجه نتایج مثبت آن طرح شده و در سال ۱۳۷۰ (در زمان ریاست‌جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی) بر اساس محاسباتی هیئت وزیران ایران مصوبه‌ای را به تصویب رساند که طی آن ساعت رسمی کشور همه ساله در اول فروردین ماه یک ساعت جلو کشیده شود و در سی‌ویکم شهریورماه به حالت اول بازگردد.(+) اما بلافاصله پس از روی کار آمدن دولت نهم و دقیقا با استناد به‌‌ همان بهانه‌ها و دلایل مذهبیون قبل از انقلاب و برغم مخالفت و هشدار شدید کار‌شناسان از دستور کار دولت خارج و ساعت رسمی کشور به‌‌ همان حالت ایستا و ثابت تغییر جهت داد. هنوز چند ماهی از ثابت شدن ساعت رسمی برای همه سال نگذشته بود که کاز‌شناسان رسمی نتایج خسارات بسیار زیاد آنرا اعلام نموده خواستار برگشت به طرح دولت سازندگی شدند،(+)(+) اما مرغ دولت یک پا داشت(+) (+)و در مجلس نمایندگان مردم ایران نیز اراده‌ای برای اسیتفای حقوق و جلوگیری از خسارت به منابع متعلق به مردم وجود نداشت تا بالاخره پس از دو سال خسارت دولت از خر شیطان پیاده شد و طرح یاد شده مجددا در دستور کار قرار گرفت و ساعت به روال پویا و متفاوت برای دو نیم سال برگشت.
این اتفاقات زمانی واقع می‌شد که مجلس شورای اسلامی درحال بررسی لایحه‌ای بود که دولت اصلاحات به مجلس پیشنهاد داده و فرصت بررسی و تصویب آن نشده بود. طرحی که بر اساس آن ۶ روز از تعطیلات رسمی کشور برای کمک به توان مالی دولت و کاهش هزینه‌های جاری به علت کثرت تعطیلات تقویمی، کاسته می‌شد. این طرح اگرچه در زمان دولت فرصت طرح در مجلس را پیدا نکرد، اما با واکنش و مخالفت‌های صریح اصولگرایان و اصلاح طلبان توامان مواجه شد و ناگفته پیداست که سرنوشت آن پس از طرح در مجلس اصولگرایانی که به پشتوانه همین تعطیلات به مجلس راه یافته‌اند، چه بود. 
حالا و پس از دستکم ۱۰ سال خسارت و هزینه به خاطر لجبازی  و اصرار بر توقعات نازل عده‌ای بی‌سواد و خرج کردن از کیسه تهی شده دین، خبر می‌رسد که مرکز پژو‌هش‌های مجلس به ریاست «احمد‌توکلی» مشغول تهیه طرحی است که بر اساس آن بعضی از تعطیلات رسمی از تقویم رسمی کشور حذف شوند. (+)
این اتفاق درست زمانی در حال وقوع است که آقای «احمدی‌نژاد»، هم معتقد است که در ایران ساعت کار زیاد است، و هم تلاش می‌کند روزهای آخر هفته را نیز در ایران به تعطیلات اضافه نماید.(+)
 خیلی ساده قابل تصور است که اگر «احمدی‌نژاد» تصمیم دیگری داشت، یعنی تلاش داشت که مثلا از میزان تعطیلات رسمی تقویم ایران بکاهد، مطمئنا مرکز پژو‌هش‌های مجلس در حال تهیه طرحی برعکس بود. یعنی تلاش می‌کرد طرحی را به مجلس ارائه نماید که بر اساس آن روزهای آخر هفته به تعطیلات اضافه شود.
 این یعنی منطقی که بر اساس آن سود و زیان شهروندان و در ‌‌نهایت منافع ملی کمترین اثری در تهیه و تصویب یا رد طرح‌ها و لوایح مجموعه حاکمیت ندارد و آنچه در این میان بیشترن نقش را بازی می‌کند سهمی است که نیروهای درون حاکمیت از «قدرت» می‌خواهند و تایید و تصویب‌ها بر اساس نسبتی که با میزان «قدرت» آنها دارد، تعریف و تبیین می‌شود. با اینهمه نباید از نظر دور داشت که همه این مخالفان منافع ملی و پایمال کنندگان حقوق مردم در یک چیز باهم مشترکند و آن اینکه: نظر همه آنها به نظر رهبری نظام نزدیک‌تر از نظر اصلاح‌طلبان است. والبته بازهم ناگفته پیداست که نظر اصلاح‌طلبان به نظر رهبری نظام بسیار نزدیک‌تر از نظر اهالی جنبش سبز است.

۱۳۹۰/۰۹/۱۲

قهر و آشتی اروپا از رستوران میکونوس تا باغ قلهک

نزدیک به ۱۴ سال پیش، اتحادیه اروپا، پس از تیرگی شدید روابط با ایران، به دنبال صدور حکم سنگین بر علیه مقامات رسمی و طراز اول کشور، در حادثه رستوران و دادگاه میکونوس، (+) در یک چرخش مواضع صریح، به ایران پس از دوم خرداد ۷۶ روی خوش نشان داد، و برای اولین‌بار پس از پیروزی انقلاب اسلامی، عالی‌ترین مقام اجرایی کشور ایران به یک کشور اروپایی دعوت شده و سفر کرد (+) و بلافاصله چند کشور اروپای دیگر نیز در دعوت از ریس جمهور برگزیده ملت ایران پیش‌قدم شدند و به یمن و مبارکی این انتخاب پیشنهاد «گفتگوی تمدن‌ها»ی دولت «خاتمی» با استقبال دنیا مواجه و با اکثریت قاطع آرا در مجمع عمومی سازمان ملل به تصویب رسید.(+)
خیلی ساده و آسان قابل تصور است که اگر نتیجه انتخابات دوم خرداد ۷۶ برای اتحادیه اروپا قابل پیش‌بینی نبود، و دستکم یکماه قبل از آن تاریخ برای آنها مشخص نشده بود که، بیش از دو سوم شهروندان ایرانی تصمیم گرفته‌اند به راهی بروند که حاکمیت خلاف آن را به آنها نشان می‌دهد، و قرار است به جای همه اوامر و توصیه‌های از بالا، به جای «ناطق‌نوری» «محمد‌خاتمی» را برای ریاست جمهوری ایران انتخاب کنند، به هیچ روی سفرای قهر کرده و سفر کرده به کشور ایران برنمی‌گشتند و این برگشتن آنها، به خاطر توپ و تشر حاکمیت و پیش‌بینی ریس‌جمهور وقت «هاشمی» نبود که گفته بود "آن‌ها به زودی برمی‌گردند"، بلکه به خاطر انتخاب و رای اکثریت مردم ایران بود که با رای خیره کننده خود بر خلاف تمام تبلیغات حاکمیت، «تنش‌زدایی» در روابط خارجی، روابط حسنه با همه دنیا همراه با احترام متقابل و نماینده این تفکر «محمدخاتمی» را انتخاب نموده بودند.
بعد از حادثه کمدی و افتضاح حمله چند جوان خودسر به سفارت بریتانیا در تهران، و به دنبال آن اخطار و اخراج دیپلماتهای ایران از لندن، و تصمیم‌ بعضی از سران اروپایی بر اقدام مشابه و کاهش یا قطع روابط دیپلماتیک با ایران، اکثر رسانه‌های وابسته به اصولگرایان(+) با یادآوری حادثه قهر و آشتی بلافاصله کشورهای اروپایی با ایران بعد از رای دادگاه «میکونوس» و نوعی شبیه سازی ناشیانه تلاش می‌کنند، نتیجه رای و «نه» خیره کننده ملت ایران به حاکمیت که به انتخاب «محمد‌خاتمی» به ریاست جمهوری منجر شد و به دنبال آن سیاست تنش‌زدایی در سیاست خارجی ایشان و موفقیت‌های آن برنامه برغم سنگ‌اندازی‌های فراوان خود بر علیه ایشان را به پای اقتدار نداشته خود بنویسند و چنین تبلیغ نمایند که از قهر اتحادیه اروپا و بستن سفارت‌ها نگران نیستند چون تجربه‌ ثابت کرده است که خودشان برمی‌گردند. 

۱۳۹۰/۰۶/۱۹

سنگی که «احمدی نژاد» در مناظره به چاه انداخت

یکی از زشتترین رفتار خلاف اخلاق و ادب و سیاست، در جمهوری اسلامی، رفتاری بود که «محمود احمدینژاد» در شب مناظره با «میرحسینموسوی» بدان دست زد و با زدن اتهامات سنگین فساد مالی به افرادی که در هیچ دادگاه صالحی محاکمه و محکوم نشده، و  فرصت دفاع از خود بعلت عدم حضور در میز مناظره را نداشتند، خود را قهرمان مبارزه با فساد اقتصادی و رانت خواری معرفی، و فضای مناظره را با بهم زدن قاعده بازی به نفع خود مصادره نمود.
اینکه فساد مالی و سوء استفاده از قدرت طی سه دهه گذشته، شدیدا دامنگیر نظام مدیریتی کشور بوده، حقیقتی است روشنتر از خورشید.
مبارزه با فساد و رانت و اختلاس و جلوگیری از زمینههای رشد و گسترش آن، پس از بسط مقدمات اجتماعی و بستر سازی مناسب فرهنگی، سازوکارهای کارشناسی امنیتی، حقوقی و قضایی خاص دارد و در بهترین حالت با کمک مطبوعات آزاد، قوه قضاییه مستقل از دولت و در شرایط آزادی اقتصاد، فراهم میشود نه با جنجال و سر و صدایی که نه تنها منفعتی به حال جامعه ندارد بلکه آب را برای سوء استفاده بیشتر فاسدان گلآلود هم میکند
سبک و سیاقی که آقای «احمدینژاد» برای مبارزه با این فساد و دزدی و رانت به آن متوسل شده بود، اکنون نتایج سحرش را در اخبار و رسانههای مخالف او نشان میدهد و نشانههای بهترش را میشود از زبان نمایندگان مخالف دولت او در مجلس اصولگرایان شنید. ناگفته پیداست که صبح دولت چنین سبک و سیاقی به چه «شهر هرتی» خواهد انجامید.
«سقایبیریا» مشاور سابق امور روحانیت ریسجمهور، اخیرا پس از دو سال سپری شدن از مکافات مناظره جنجالی سیزدهم خرداد ۸۸ و پس از آنهمه خسارت و اتفاقات غمانگیز، در مصاحبه با روزنامه قدس، (+) مدعی شدهاست که؛ در شب مناظره «احمدینژاد» به تحریک، سفارش و تایید «مشایی» نام افراد را با اتهام فساد بر زبان آورده است.
 ناگفته پیداست که اگر آقای «سقای بیریا» اشارهای به زشت بودن آن رفتار و آن اتفاقات هم نکند، انتساب آن رفتار به آقای «مشایی» به اندازه کافی شدت زشتی و انزجار او و جناح مطبوعش از آن را به خوبی بیان مینماید.
به عبارت دقیقتر این رفتار چون به سفارش «مشایی» سرزده زشت است و ناپسند و الا تا کنون عین صواب و مورد رضایت همه بودهو اکنون که حضرات کشف نمودهاند که به سعایت «مشایی» صورت پذیرفته، مراتب کراهت آن نیز برملا شدهاست.
بسیار ساده‌لوحانه است باور اینکه «احمدی‌نژاد» صرفا به تحریک «مشایی» و بدون اذن و اطلاع رهبری، به اقدامی تا بدین پایه خطرناک دست زده باشد، اما با فرض قبول این ادعا باید از آقای «سقایبیریا» و جناح مذکور و همراهان او پرسید: اگر این رفتار آنچنانکه امروز به آن معترض هستند و از آن و تشویق کننده و تحریککننده آن تبریمیجویند؛ زشت بوده که مطمئنا بوده، چرا در زمان مناسب آن و در زمانی که ریس مجلس «خبرگان رهبری» اقدام به نوشتن نامه سرگشاده به رهبری نظام کرد و نسبت به عواقب وخیم سکوت در برابر آن هشدار داد و نوشت که «سرچشمه شاید گرفتن به بیل/ چو پر شد نشاید گرفتن به پیل» (+) تا کنون سکوت کرده و اینک لب به سخن گشودهاند؟
 مشاور سابق امور روحانیت ریسجمهور همچنین مدعی شده است: «مقام معظم رهبري راجع به اينکه آقاي احمدي نژاد در مناظره اسم شخصي را نياورد تأکيد داشته اند، اما احمدي نژاد اسم آورد»
این گاف را چگونه میتوان توجیه کرد؟ آقای خامنهای از کجا خبر داشتهاند که آقای «احمدینژاد» میخواهد اسم بیاورد که تاکید داشتهاند اسم نیاورد؟
با اینهمه، از دو حال خارج نیست: یا لجنمال کردن «هاشمی» و «ناطقنوری» در مناظره، با علم و اطلاع کامل و از قبل رهبری صورت پذیرفته که، «احمدینژاد» آنگونه با خیال راحت و بر خلاف ابتداییترین اصول اخلاقی و حقوقی و اصول تبلیغات انتخاباتی، جلو دوربین تلوزیون، مستقیما با افترا بستن به آنان و خانواده‌‌هایشان، حاکمیت پشت سر را لجنمال کند و روزگاری جدید بنیان گذارد، و یا رهبری اصلا اطلاع نداشته و ناگهان در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتهاست
اما در صورت پذیرفتن عدم اطلاع ایشان از آن اقدام سخیف و زشت، و سکوت و انفعال، دستکم پس از خواندن نامه سرگشاده، و اعتراض آتشین «هاشمی» (+) و قبول این موضوع که، این اقدام «احمدینژاد» ابتکار، پیش بینی و درایت «مشایی» بوده، و به درخواست او صورت پذیرفته است، حالا رهبری نظام و نزدیکان او باید پاسخ دهنده این شبهه و اشکال باشند که اگر «مشایی» از چنین درجهای از درایت برخورداراست، پس تکلیف دیگر پیشبینیها و ابتکارات او که عنوان شده و عنوان خواهد شد و تکلیف این جریان ساختگی موسوم به «جریان انحرافی» چه میشود؟ 
در صورت پذیرفتن اینکه ایناتفاق با اطلاع رهبری صورت پذیرفته که این مورد بیشتر به صواب نزدیکتر است و قطعیتر مینماید، سکوت امروز رهبری در مورد ادعای مجموعه موسوم به «جریانانحرافی» که این اتفاق ابتکار ما بوده، چگونه توجیه میشود؟
در هر صورت هیچ یک از این ادعاها ذرهای از مسئولیت مستقیم رهبری و اقداماتی که باید در این خصوص انجام میشد و  انجام نشد، کم نمی کند.

۱۳۹۰/۰۲/۰۳

آقای «هاشمی»! بازهم معتقدید که«به رهبری گزارش دروغ می‌دهند!؟»

سال گذشته نامه سرگشاده‌ای از «حمزه کرمی» به شکل فراگیر در رسانه‌ها منتشر شد، که در آن پرده از وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها در زندانهای ایران برمی‌داشت.
«حمزه کرمی» در این نامه‌ی خصوصی پنج صفحه‌ای به رهبری، شرح شکنجه هائی را که در طول هفتاد روز زندان انفرادی و ده ماه بعد از آن بر وی وارد آمده را نوشته بود. نقل شده است که آقای «هاشمی» پس از خواندن این نامه - که یکی از اسناد تاریخی حقوق بشر در دوران زمامداری آقای «خامنه‌ای» است - به گریه می افتد.
«هاشمی رفسنجانی» این نامه را شخصا نزد آقای «خامنه‌ای» می‌برد و به او می‌گوید:
"این نامه را به دفتر شما ندادم، مبادا در پیچ و خم نامه های اداری فراموش شود، می خواهم شخصا برایتان بخوانم تا مبادا اگر به دستتان بدهم فراموشش کنید یا بدست یکی از کارگزاران بیت بدهید و به سرنوشت دیگر نامه‌ها دچار شود."
وی تمام مفاد نامه پنج صفحه ای حمزه کرمی را برای رهبر جمهوری اسلامی می خواند و بعد از آقای خامنه ای می پرسد:
"باز هم می گوئید اعتراف‌های یک سال اخیر زیر شکنجه اخذ نشده است!؟"
چند ماه پس از این حادثه و انتشار نامه‌ سرگشاده‌‌ای دیگر، اندکی بعد از آن با مضمونی مشابه از «عبدالله ‌مومنی» دیگر زندانی سیاسی، و نگرانی تمام محافل داخلی و خارجی، هم چنین نقض پیگیر حقو‌ق‌بشر در جمهوری اسلامی و ادامه بازداشت‌ها و سرکوب معترضان و منتقدان حکومت، جامعه جهانی را به واکنش واداشت و در پی آن، برای نخستین بار در ده سال گذشته شورای حقوق بشر سازمان ملل در ژنو به اعزام یک بازرس ویژه حقوق بشر به ایران رای داد.
چند روز پس از تصویب این قطعنامه، و در آخرین روزهای اولین ماه سال «هاشمی رفسنجانی» میزبان تعدادی از اعضای مجلس خبرگان رهبری بود. در این جلسه پس از سخنان تعدادی از اعضا «هاشمی» در سخنان کوتاهی طبق عادت سی سال گذشته از توطئه های جهان غرب علیه جمهوری اسلامی سخن گفته و مدعی شد:
«همین الان شورای حقوق بشر سازمان ملل در ژنو مشغول کار است و برنامه جدی آنها این است که ایران را بسیار قوی به نقض حقوق بشر متهم کنند که این رشته خیلی بدی است و عواقبی دارد. می‌خواهند گزارشگر دیگری برای ما بگذارند که گزارش‌های نوبه‌ای بدهد و شرایط ایران را بگوید. حرف‌های زیادی می‌سازند و می‌گویند...»
«هاشمی» در این جلسه ضمن اعلام اطاعت محض از رهبری آقای خامنه‌ای و نارضایتی از تندرویها در جامعه اعلام می‌نمایند که رهبری هم از این تندرویها ناراضی هستند اما «در گزارش‌ها به گونه‌ای می‌نویسند که اتهام می‌زنند و می‌گویند فلانی فلان کار را کرده بود و ما از ولایت دفاع کردیم. یعنی حرف‌های دروغ می‌زنند»
بدون تردید و با فرض تصور اینکه مدعای نقض حقوق بشر ساخته و پرداخته غرب و استکبار جهانی باشد، آقای «هاشمی» نمی توانند منکر شده و مخفی نمایند که در سال گذشته هنگام مطالعه نامه «حمزه‌کرمی» که صریحا از نقض حقوق انسانی و شکنجه با آن شکل شنیع در زندانهای ایران پرده بر می‌داشت، به شدت متاثر شده تا آنجا که این تاثر به گریستن ایشان منجر شده است و مطمئنا علاقه نخواهند داشت منکر شوند که این نامه توسط ایشان به استحضار مقام رهبری رسیده است. بنابراین نامه‌ای که محتوایش در مورد نقض حقوق انسانی یک زندانی آنقدر رقت‌انگیز هست که می تواند تاثر شدید همراه با گریه را برای «آیت‌الله» به دنبال داشته باشد و مستقیما توسط شخص ایشان به استحضار رهبری رسیده قطعنا با مدعای «نقض حقوق بشر ساخته و پرداخته غرب است» و مدعای دیگر «به رهبری گزارش دروغ می‌دهند» دست‌کم در مورد این گزارش و نامه منافات کامل دارد.
«حمزه‌کرمی» با استناد به اعترافاتی که زیر شکنجه گرفته شده بود به تحمل 12 سال زندان محکوم شد و هم اینک دوران محکومیت خود را سپری می‌کند. شاید اگر آن نامه را نمی‌نوشت و یا آن «گزارش صحیح» توسط آقای «هاشمی» به رهبری داده نمی‌شد، حکم صادره در مورد ایشان اینچنین سنگین نبود. اما اینچنین شد. با این توصیف ادعای نقض حقوق بشر بر خلاف نظر «هاشمی» مدعای برساخته غرب و مجامع بین‌المللی نیست، بلکه واقعیتی است که از طرف نزدیک‌ترین افراد به حاکمیت مطرح و یکی از بلندمرتبه ‌ترین مقامهای کشور را به تاثر و گریه انداخته است. با این حال «ایت‌الله» هنوز معتقد است که حقوق بشر در ایران نقض نمی‌شود. این گزارش دورغی است که او اکنون به برگزیدگان خبرگان می‌دهد. اما آیا گزارشی که ایشان از آن نامه به رهبری داد هم بر اساس مدعای اخیر وی دروغ بود؟
«هاشمی رفسنجانی» مجاز است هرگونه که می خواهد به تطهیر نظام و متعلقات آن مشغول باشد و همانگونه که تاکنون تلاش می‌شده است تمام عقب‌ماندگی‌ها و فقر و بدبختی مردم را مدعای غرب و خارجی‌ها بداند و کشور را کشور گل و بلبل تصور نماید. اما به نظر نمی رسد جنبش سبز با وجود دایره وسیع تکثر پذیرفته شده در آن جایی برای کسی داشته باشد که در روز روشن فرمایشات چند ماه خویش را کتمان و برای تطهیر چهره ملکوک حاکمیت به وارونه گویی متوسل می‌شود.
و سخن آخر اینکه آقای «هاشمی» هنوز هم معتقدند که «به رهبری گزارش دروغ می‌دهند!؟»
این نوشته در خودنویس اینجا

۱۳۹۰/۰۱/۲۴

حامیانی که میرحسین را خدوم نمی‌دانند

در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم، گروهی از اصولگرایانی که در دولت نهم سهم ناچیزی از مناسبات قدرت نصیبشان شده و بیم از دست دادن قدرت در صورت ابقای «احمدی‌نژاد» در راس قوه مجریه را داشتند، تصمیم گرفتند وارد یک بازی برد برد شده و از نامزدی غیر از «احمدی‌نژاد» حمایت نمایند که بیشترین احتمال پیروزی در مورد او وجود داشت.
جبهه «اصولگرایان حامی میرحسین موسوی» با چنین پیش‌فرضی در آستانه انتخابات همچون همه «جامعه‌»«همسو» های خلق‌الساعة اعلام موجودیت نموده و بلافاصله در همان شب 22خرداد88 اندکی پیش از مشخص شدن نتایج انتخابات، با انتخاب مشی سکوت کامل تلاش نمود تا نقش و جایگاه خود را از خاطرات تاریخی مربوط به این انتخابات پاک نماید و برای بازیابی خود مترصد فرصت و شرایط مناسب ماند.
بدون شک اگر مقصود این گروه «اصول‌گرایی» بود که آقای «احمدی‌نژاد» نماینده معرفی شده از طرف تمام طیف‌های اصولگرا بود و باید به نفع شرایط سیاسی احزاب متبوع خود با ایشان همراهی، و در انتخابات هم از ایشان حمایت می‌نمودند. اگر با خط‌‌مشی، روش و سیاست‌ها و رفتار ایشان طی دوره دولت نهم مخالفتی داشتند و از دید آنها او نمی‌توانست تعریف آنها از اصولگرایی را نمایندگی کند، آقای «محسن رضایی» دیگر نامزد اصولگرایان در صحنه حضور داشت و می‌باید از او حمایت نموده و روی ریاست‌جمهوری او سرمایه‌گذاری می‌نمودند. بر فرض ثالث که آقای «احمدی‌نژاد» و آقای «رضایی» هیچکدام با تعاریف آنها از اصولگرایی مطابقت نداشته و نظرات آنها را نمایندگی نمی‌کردند، شایسته بود در بین خودشان شخص موجهی که بیشترین نسبت را با تعاریف آنها از «اصولگرایی» داشته و از مقبولیت عمومی نیز برخوردار بود، یافته و حول محور او وارد کارزار انتخابات می‌شدند. اما هیچکدام از فرضیات فوق محقق نشد و آنها در یک اقدام نادر، با حمایت از نامزد اصلی «اصلاح‌طلبان» در انتخابات اعلام حضور و موجودیت نمودند، و پس از انتخابات نیز با قبول دربست نتایج انتخابات و بدون کمترین اعتراض و واکنشی گو اینکه از قبل از نتایج خبر دقیق داشته و در یک تبانی با داور وارد بازی باخته شده‌اند به سکوت سنگینی رفته و تلاش نمودند حتی از اظهار نظر شفاف در مورد حوادث بعد از انتخابات نیز پرهیز نمایند.
اما این سکوت چندان که قابل پیش بینی بود دوام نیاورد. در تازه‌ترین اظهار نظر، آقای «سیدرضا اکرمی» رئیس شورای سیاستگذاری جبهه اصولگرایان حامی میرحسین موسوی، در ملاقاتی که اخیرا با «هاشمی‌» داشته است، از ایشان گلایه کرده که بهتر بود واژه «خدوم» را در مورد «میرحسین موسوی» به کار نمی‌برد.
اگرچه آقای اکرمی اندکی پس از انتخابات تاوان حمایت از «میرحسین‌موسوی» را با برکناری از دبیری «جامعه وعاظ تهران» پرداخته بود، اما اظهار نظر اخیر ایشان نشان داد که نه ایشان و نه اصولا جبهه‌ای که ایشان ریاست شورای سیاست‌گذاریش را در حمایت از «میرحسین» بر عهده داشت، کمترین اعتباری برای «میرحسین» و اصولگرایی او قائل نبوده و تنها دلیل حمایت‌شان از ایشان، سهم‌یابی در قدرت بوده است، و اکنون که «میرحسین» به هر دلیلی (که از نظر آنها مشروع است) به قدرت نرسیده، بهتر است برای خودشیرینی نزد بانیان فعلی قدرت به «خادم» معرفی شدن نخست‌وزیر محبوب بنیانگزار جمهوری اسلامی، توسط آقای «هاشمی» اعتراض شود تا شاید آب رفته به جوی بازگشته و از این نمد کلاهی نیز در ساختار قدرت نصیب آنها شود.
نویسنده: میم مثل میرحسین
این نوشته در امروز اینجا
...... در خبرنگاران سبز اینجا

۱۳۹۰/۰۱/۱۶

بهشت حزب‌الله یا چاله میدان؟

دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم، متاسفانه در قضیه رفتار آقای «سعید‌تاجیک» با فرزندان «هاشمی»(+) (+)و فحاشی و بی‌ادبی و استفاده از ادبیات لات‌ها، حق با «حسین‌قدیانی» است و این نوع ادبیات از اولین ساعات انقلاب در این کشور نهادینه شده و نه تنها توسط هیچ‌کس حتی مخالفین بنیانگذار نظام، مورد اعتراض قرار نگرفت، که حتی تشویق و ترغیب شده و هر سال در آستانه ایام دهه فجر دقیقا همزمان با سالگرد انقلاب سخنرانی تاریخی ایشان بدون کمترین تخفیف و سانسوری پخش و روی آن مانور هم داده می‌شود. سخنرانیی که در آن بنیانگذار از ادبیاتی استفاده می کند که به هیچ روی متعلق به صنف محترم روحانیون و حوزه‌های محترم علمیه و مراجع محترم تقلید نیست و فقط و فقط متعلق به جماعت قداره بند و جاهل و لات و اهالی چاله‌میدان است. ادبیاتی که در کلام بنیانگذار با جمله معروف «من توی دهن ...میزنم» شروع می‌شود و سی سال بعد توسط یکی از مریدان وی با جمله «دهنتو جر می‌دم یا دهنتو سرویس می‌کنم و...» اوج می‌گیرد و همزمان اعتراضات مقلدین و مریدان بنیانگذار را به اوج خود می‌رساند.
انقلاب شرایط سخت مربوط به خود را دارد و با توجه به تجربه‌های متعدد انقلاب، که در قرن بیستم اتفاق افتاده و تجربه شده و تقریبا اکثر سیاستمداران و کارشناسان امور سیاست و فرهنگ و جامعه به نوعی از نزدیک دستی بر آتش انقلاب داشته‌اند بنابراین درک شرایط رهبران انقلاب و خطاهای دوره انقلاب کار سختی برای آگاهان نیست. اما پس از آرامش نسبی و فراهم شدن شرایط استقرار و ثبات، نوبت به بازخوانی رفتار انقلابی و احتمالا اشتباه و جبران خسارتها و بسترسازی برای شرایط دوران استقرار و جلوگیری از تکرار اشتباهات گذشته می‌رسد. اتفاقی که در مورد انقلاب ایران فرصت وقوع پیدا نکرد.
«روح‌الله‌خمینی» انسان با استعداد و برجسته‌ای بود. قسمتی از شرایط تاریخی و جغرافیایی دوران او به گونه‌ای با شخصیت او رقم خورد. این اتفاق او را به یکی از سرنوشت‌سازترین انسانها در قرن بیستم تبدیل کرد. در بستر همین شخصیت و همین سرنوشت سرنوشت دودمان پهلوی و کشور ایران در بهمن 57 آنگونه رقم خورد. همه اینها به جای خود ارزشمند و درخور توجه اما به نظر نمی‌رسد هیچیک از مریدان منطقی او علاقه‌مند باشند او را برجسته‌تر و متعالی‌تر از معصومین تصور، و با زدن رنگ عصمت به تمام رفتار او، رفتار او را معیار درستی و نادرستی قرار دهند. کاری که متاسفانه توسط عده‌ای از مریدان غیر منطقی و جاهل او تاکنون صورت گرفته و بر آتش آن نیز هر روز بیستر دمیده می‌شود.
سیاستمداران و کارشناسان اهل فرهنگ ما هیچگاه فرصت نکردند یا نخواستند و یا خواستند و اجازه نیافتند که در دوران اسقرار رفتار دوران انقلاب رهبران انقلابی خود را تشریح وتبیین و نقد کنند. اگر چنین اتفاقی صورت می‌گرفت بدون شک باید اعلام می‌شد که گفتار بنیانگذار در سخنرانی معروف 12 بهمن 57 در بهست زهرا و استفاده از ادبیات سخیف «من توی دهن ... می زنم» و یا گفتار مشهور دیگر او چند سال بعد که «آمریکا هیچ "غلطی" نمی‌تواند بکند»، و گفتارهایی از این نوع، متاثر از فضای بحرانی و مضطرب انقلاب و حواشی مربوط به آن بوده، و رفتار و گفتاری قابل نقد است. اگر این اتفاق صورت می‌گرفت با اطمینان می‌توان گفت؛ هیچ‌یک از مسئولین رده بالای سیاسی و دیپلماتیکی کشور به خود اجازه نمی‌دانند در سالهای بعد از آن سخنان خود را به گفتاری مشابه در تریبونهای عمومی آلوده نموده و بزرگترین توجیه‌شان گفتار رهبر انقلاب باشد و بر این گفتار متوقع تشویق هم باشند.
فرصت دوسال گذشته جنبش سبز به همه ثابت کرد که بسیاری از اصلاحات باید در طول سی سال گذشته اتفاق می‌افتاد و نیفتاد تا به این اتفاقات ناگوار منجر شد. بسیاری از تابوهایی که ناگهان در ظرف زمانی کوتاه فرو ریخت و شکست و بسیار با هزینه اتفاق افتاد باید در بستر زمانی سی سال گذشته بدون کمترین هزینه و خسارت شکسته می‌شد و نتیجه مثبت و ارزشمند خود را به جامعه هدیه می‌کرد. از آن نقد نشدن‌ها «سعیدتاجیک» و «محمود‌احمدی‌نژاد» و «منصورارضی» و «سعیدحدادیان» و ادبیات وارونه و هتاک‌شان متولد شد.
حالا که جامعه متوجه اکثر اشتباهات خود شده‌است شایسته است منتقدین این رفتار، یا به هیچ عنوان به ادبیات سخیف ریس‌جمهور در سطح بین‌المللی و داخلی و همچنین ادبیات آقای «سعید تاجیک» در فحاشی و هتاکی به خانواده «هاشمی» و یا ادبیات سخیف مداحان قدرت در نقد آقای «مشایی» و ادبیات مشابه آنها معترض نباشند، و یا چنانچه اعتراضی به آن رفتار و گفتار و ادبیات دارند؛ آنها را از گفتار مشابه رهبری و بنیانگذار نظام مستقل ندانسته و با قبول شخصیت انسانی رهبران نظام و معصوم نبودن آنها در عین شفافیت نفس زشت بودن این نوع از گفتار و رفتار از هر کسی در هر مقامی و هر مکانی را نقد نمایند و در این پروسه از تقسیم بندی و استثناسازی و خودی و غیر خودی خواندن اجتناب نمایند.
پی نوشت:
حسین قدیانی در این مطلب به این ادبیات بنیانگذار و رهبری تقدس داده بود ولی بعدا آنرا به این شکا تعدیل نمود

۱۳۹۰/۰۱/۱۳

هاشمی از حرمت 25بهمن تا پیام تسلیت ویزه به میرحسین

«میرحسین‌موسوی» و «مهدی‌کروبی» پیش از آنکه زندانی شوند و در آخرین اقدام سیاسی، با ارسال درخواست مشترکی به وزارت کشور، تقاضای صدور مجوز برای برگزاری یک راهپیمایی در حمایت از مردم و انقلاب «مصر» از میدان «امام‌حسین» به مقصد «میدان‌آزادی » نمودند.
با این درخواست همانطور که تقاضاکنندگان هوشمندانه قبل از تقاضا متوجه و مطلع بودند موافقت نشد، اما مردم در پاسخ به این دعوت که در قالب درخواست مجوز از وزارت کشور عنوان شده بود در زمان مقرر علی‌رغم حضور سنگین نیروهای نظامی و شبه‌نظامی لباس شخصی و به رغم خشونت فوق‌العاده، به خیابانها آمده و با سردادن شعارهایی، ضمن اعلام حمایت صریح از رهبران جنبش سبز، به حاکمیت نیز که یکسال تمام تلاش تبلیغاتی خود را به کار گرفته بود تا اعلام نماید که چشم فتنه در9دی در‌آمد و جنبش‌سبز تمام شد هم اعلام کند که جنبش سبز‌تر از همیشه زنده و پویا است و کمترین عقب‌نشینی از مواضع و مطالبات شرعی و قانونی خود ندارد. در این تظاهرات که تا ساعاتی از شب نیز ادامه داشت «صانع‌زاله» دانشجوی دانشکده هنر تهران و «محمد مختاری» از فعالین جنبش سبز در تهران به شهادت رسیدند
روز 26 بهمن نمایندگان مجلس شورای اسلامی در اقدامی سخیف و دون شان انسان، در صحن علنی مجلس بر علیه سران جنبش سبز به علاوه آقای «خاتمی» شعار داده و حتی وقیح‌تر و مضحک‌تر از آن، در جایگاه قاضی و محکمه خواستار اعدام آنها شدند.
تمام این اتفاقات کم‌ترین واکنش ریاست‌ وقت مجلس‌خبرگان و ریس‌مجمع تشخیص مصلحت نظام را دربر‌نداشت. اما وقتی رسانه ملی با ایشان گفتگو نموده و مشخصا نظر ایشان را در مورد راهپیمایی25 بهمن پرسید؛ فرمودند که این اقدام حرام بوده است.
اگرچه آقای «هاشمی» بر اساس سنت همیشگی حاضر نشدند نامی از سران فتنه به قول اصولگرایان ببرند، ولی همین اندازه هم نظر آنها را تامین کرد و مجموعه همین نظرها بازداشت «میرحسین‌موسوی» و «مهدی‌کروبی» را به دنبال داشت.
روز چهارشنبه گذشته پدر «میرحسین‌موسوی» از دنیا رفت و این شرایط ویزه هم باعث نشد تا حاکمیت اجازه دهند شرایط بازداشت خانگی ایشان تعدیل شود. «میرحسین» فقط اجازه یافت در شرایط سنگین امنیتی همراه با مامور لحظاتی در منزل پدری حاضر شده و با جنازه پدر وداع نموده و مجددا به بازداشت خانگی بازگردادنده شود. مراسم تشییع جنازه پدر ایشان هم فردای همان روز با دخالت نیروهای امنیتی بهم ریخت و جنازه پس از بازداشت بیش از7نفر از بستگان نزدیک متوفی در شرایط شدید امنیتی به خاک سپرده شد. ظاهرا برگزاری مراسم ترحیم نیز با مشکل مواجه شده و برگزار نخواهد شد.
در چنین شرایطی در کنار تمام بزرگوارانی که هر کدام به نوعی در رسته «سرا‌ن‌فتنه» طبقه بندی می شوند و به مناسبت درگذشت مرحوم «میراسماعیل‌موسوی» پیام تسلیت به عنوان «میرحسن‌موسوی» و خانواده ایشان صادر فرموده‌اند آقای «هاشمی» که مجموعه اتفاقات25بهمن را حرام اعلام نموده بود نیز پیام تسلیتی به عنوان خانواده «میر‌اسماعیل‌موسوی» و به‌ویزه «میرحسین‌موسوی» صادر فرمودند.
حالا سئوال اینست: اگر راهپیمایی25بهمن که به دعوت «میرحسین» انجام شد، حرام است؛ صدور پیام تسلیت برای کسی که بانی این فعل حرام بوده چه توجیهی می‌تواند داشته باشد؟
اما اگر راهپیمایی حرام نبوده و کار درستی بوده؛ چرا آقای «هاشمی» حاضر به مصاحبه با رسانه میلی و بیان حرفهایی جهت رضایت آنها شده، ودر عوض از اهرم سمت سیاسیی که در اختیار دارد استفاده نکرده تا مانع بازداشت رهبران جنبش شود؟
اگر سمت سیاسی مذکور فاقد اهرم‌های لازم برای تسلی دل دردمندان است، چرا ایشان از این سمت استعفا نمی‌دهند؟ در حالی که قبلا تهدید نموده بودند چنانکه «کروبی» بازداشت شوند از همه سمت‌های خود استعفا خواهند داد؟ و دست آخر اینکه چرا آقای «هاشمی» نمی‌خواهند برای یکبار در عمر شریف نزدیک به هشتاد ساله خود شفاف باشند و این خصلت بسیار منفی و زشت عدم شفافیت را با علاقه به پای سیاست‌ورزی قوی خود نگذارند؟
و اما بزرگواران در جنبش سبز که نزدیک به دو سال مدام توصیه موکد داشته و دارند که در صدد پرسش‌گریهای اینگونه از «هاشمی» نباشید که به تخریب ایشان منجر می‌شود، چرا یکبار برای همیشه نمی‌خواهند قبول کنند که تلاشها برای جلوگیری از تخریب «خاتمی» و «هاشمی» و «کروبی» و «میرحسین» و ...زمانی ارزش داشته و دارد که این تکریم مصلحتی، ضامن حفظ جان و مال و ناموس مردم باشد. به راستی ارزشمند‌تر از جان انسانها چه مصلحتی وجود دارد که برای حفظ آن باید شاهد کشتار دست‌کم300نفر از شهروندان عزیز و مظلوم و بی‌گناه باشیم و پرسش نکنیم؟ اگر قرار است که تکریم انسانی به جلوگیری از کشتار انسان یا انسانهای دیگر منجر نشود چه ارزش و اعتباری دارد؟
این نوشته در خودنویس اینجا
در همین رابطه:
سال نو تحویل شد اما هاشمی «متحول» نشد

۱۳۸۹/۱۲/۱۸

احزابي كه با موج مي‌آيند و با باد مي‌روند

تنها يك روز مانده به افتتاح اجلاسيه اخير «حبرگان‌رهبري» يكي از اعضاي شوراي مركزي حزب «اعتدال و توسعه» نزديك به «هاشمي» با اعلام اينكه «مهدوي‌كني» يك چهره فراجناحي و مقبول همه جناح‌ها است، پيش‌بيني نمود كه «هاشمي» با ايشان رقابت نخواهد كرد.
اين اتفاق چنانچه پيش‌بيني مي‌شد، به وقوع پيوست اما بيش‌تر نشان داد كه اين موضوع يك پيش‌‌بيني نبوده بلكه اعضاي شوراي مركزي حزب مذكور براي مصلحت حزبي و منافع سياسي در مناسبات آتي قدرت از پيش در جريان اين تصميم قرار گرفته و لازم آمده است كه اين ابتكار عمل «هاشمي» قبل از وقوع توسط دوستان و هواداران نزديكش در قالب پيش‌بيني اعلام شود تا مقدمات بهره‌برداري‌هاي آتي فراهم شود.
حزب «اعتدال‌وتوسعه» از جمله احزابي است كه بر مبناي يك چنين منفعت و تحليل‌هايي در انتخابات رياست‌جمهوري دهم به‌رغم كمترين مناسبت و اشتراك روش سياسي و فرهنگي، و با وجود اختلاف شديد در روش مديريتي و اجرايي با مهندس «ميرحسين‌موسوي» ولي به علت باز‌ماندن از ماراتن پست‌هاي سياسي در دولت نهم، از نامزدي «ميرحسين» حمايت نمود و اين حمايت نه تنها كمترين گشايشي را براي «ميرحسين» و همراهان او در بر نداشت بلكه بيشترين بهانه را به دست منتقدان و مخالفان داد تا از پرونده‌هاي متعدد فساد مالي آنها چماقي برساخته و بر «ميرحسين» و همراهان صادق او فرود آورند.
همين جماعت پس از انتخابات و به رغم مشاهده آشكارترين تقلبات و تخلفات انتخاباتي و هنگامي كه مردم به دنبال يافتن راي‌شان در خيابانها حاضر شده و به همراه رهبران شجاع و سبزشان خطر نموده و مطالبه راي نمودند چون هميشه به خانه‌هاي امن و تجملاتي خود خزيده و سكوت را ترجيح دادند.
امروز اما ديگر سكوت كردن و همراه نشدن با موجي كه قرار است «هاشمي» پدرخوانده را خانه نشين كند؛ به مصلحت نيست و چنانچه مناسبات دوستانه اوايل انقلاب با «مهدوي‌كني» پدر خوانده اصولگرايان ياد‌اوري نشود، به احتمال زياد علاوه بر آنكه ممكن است دامنه بازداشت و حصر و تاديب ، دامنگير آنها هم بشود، از طرف ديگر ممكن است چنانچه اوضاع به شكل ديگري رقم بخورد سر آنها از منافعي كه از رهگذر همراهي با باد نصيب اين و آن مي شود بي‌كلاه بماند. در چنين شرايطي مصلحت «اعتدال‌و توسعه» اعلام همراهي با پدر‌خوانده جديد است و البته قبل از آن لازم است تا ايشان فراجناحي هم معرفي شوند تا آغوش گشاده اينها كه زماني براي منفعت سياسي ستادي تبليغاتي براي «ميرحسين» برپا نموده بودند و امروز پشيمان دائمي هستند، آمادگي پذيرش پدر خوانده فراجناحي را داشته باشد.
در همین رابطه:
بادامچیان :آیت الله مهدوی کنی به احترام هاشمی نامزد نمی شود

۱۳۸۹/۱۱/۲۷

مخالف هاشمی، مخالف رهبر است

اگرچه دیروز در یک هماهنگی دقیق و حساب شده، نمایندگان مجلس مصلحت ندانستند که «هاشمی‌رفسنجانی» را هم مورد لطف و عنایات ویژه در ردیف «موسوی» «کروبی» و «خاتمی» قرار دهند، اما بدون شک، حال و روز این‌روزهای ریس‌مجمع تشخیص مصلحت نظام بر خلاف رهبران جنبش، اصلا خوب نیست و او چنانکه خود خواسته است دیگر نه راه پس دارد نه راه پیش। اگرچه به قولی «ماهی را هروقت از آب بگیری تازه است» و این طراوات نسبی می‌تواند در چنین شرایطی با یک تصمیم قاطع برای کاهش خشونت عریان حاکمیت متزلزل بر علیه شهروندان مظلوم، توسط هاشمی اتخاذ شود، اما ظاهرا ایشان چنین علاقه‌ای نداشته ومتاسفانه سرنوشت خوبی در انتظار او و همراهان فرصت‌طلبش نیست
سکوت امروز هاشمی در برابر تعرض و بی حرمتی دلقکهای بهارستان به رهبران جنبش سبز بسیارناگوارتر از خنده سالهای اول انقلاب او در برابر تعرض نمایندگانی از همین دست به «علی‌اکبرمعین‌فر» نماینده مردم تهران در مجلس اول و عضو نهضت آزادی ایران است.
اگر آنروزها «هاشمی» هرگز فکر نمی‌کرد شرایط آنگونه پیش رود تا سی سال بعد در سیمای رسمی کشور برعلیه او و خانواده‌اش تهمت فساد مطرح شود، اما امروز به آسانی قابل پیش بینی است که سکوت در برابر وهن جایگه مجلس، اگر سرانجام بدی برای «موسوی» «کروبی» و «خاتمی» ندارد، اما برای او سرنوشت خوبی را به دنبال نخوهد داشت.
با این همه این سکوت تایید بر انگیز اتفاق افتاد.
حالا آقای «هاشمی» می‌تواند با خیال راحت به دانشگاه تهران برود و برای امت همیشه در صحنه خطبه بخواند و مطمئن باشد که پشت درهای دانشگاه و در خیابانهای اطراف اتفاق بدی نخواهد افتاد ظاهرا کسی تمایلی به شنیدن خطبه‌های ایراد شده توسط او را ندارد.
ضمنا مطمئن باشد امت حزب‌الله همیشه درصحنه مصلحت نظام را تشخیص داده و همه باهم شعار خواهند داد:
مخالف هاشمی مخالف رهبر است مخالف رهبری دشمن پیغمبر است.

۱۳۸۹/۰۶/۲۷

«فقيه» و «شيخ» شجاع و نامه‌هايي براي مردم

اخبار ضد و نقيضي از بعضي سايت‌ها نقل مي شود درباره مثلا اتفاقات پشت پرده اجلاسيه اخير خبرگان رهبري، درباره اعتراض رهبري به نطق افتتاحيه «هاشمي» و همچنين قهر «هاشمي» در پي تلاش عده‌اي براي رد صلاحيت آيت‌الله «دستغيب» و گنجاندن نام «كروبي» و «موسوي» به عنوان «سران فتنه» در بيانيه پاياني و... كه پيش از آنكه خبر خوش باشد جداي از صحت و سقم، براي دلخوش كردن عوام است و بايد آنرا خبر بد دانست به فرض صحت.
آن خبرگاني كه صلاحيت بعضي‌ها را تاييد مي كنند بهتر است كه صلاحيت آيت‌الله «دستغيب» را رد كنند و نام «موسوي» و «كروبي» چه در بيانيه پاياني اجلاس بيايد چه نيايد در زمره پر افتخار «سران فتنه» يك سال و اندي است كه ثبت شده. اما آنها كه نامشان نه به درخواست نمايندگان «مجلس‌خبرگان» بلكه به خاطر قدرناشناسي خودشان از ليست مورد احترام مردم يعني همان ليست معروف «سران‌فتنه» خط خورد و دارد كاملا حذف مي شود بايد از آيندة نزديكي كه تاييد و نظر مردم، كارساز و چاره ساز خواهد بود انديشه كنند.
رسانه‌هاي معتبر عمومي ايران و جهان طي روزهاي گذشته به شكل وسيع دو نامه را منتشر نمودند كه يكي خطاب به نمايندگان «مجلس‌خبرگان» توسط فقيه شجاع معاصر حضرت آيت‌الله «دستغيب» و ديگري خطاب به ريس آن مجلس توسط شيخ شجاع معاصر‌ آقاي «مهدي كروبي» نوشته شده بود. بر خورد با هردو نامه به يك شكل بود. همان بر خوردي كه يك سال و نيم پيش رهبري نظام نسبت به نامه سرگشاده «اكبر هاشمي رفسنجاني» داشت، حالا «اكبرهاشمي‌رفسنجاني» نسبت به نامه شيخ شجاع داشت و نمايندگان«مجلس‌خبرگان‌رهبري» هم همان بي اعتنايي را نسبت به نامه همراه و همشان سابق‌شان آيت‌الله «دستغيب». به واقع اگر ايشان اعتنايي به نامه ها مي كردند بايد شگفت زده مي شديم و نويسندگان نامه هم بيش و پيش از هر كس ديگري مي دانستند كه جواب نامه‌هايشان چه خواهد بود ما آنها نامه‌هايشان را براي مردم نوشتند ضمن آنكه اين نامه‌ها از زمره همان نامه‌هاي‌است كه در روز رستاخيز به دست راست انسانها مي دهند و از معصوم نقل است كه نويسنده آن نامه‌ها خود صاحب نامه‌ها هستند. از اين روست كه شيخ و فقيه شجاع نامه عمل و وظيفه خود را‌مي‌نگارند كه وظيفه‌اشان نامه‌نگاري است و وظيفه ديگراني را متذكر مي‌شوند، تا بر وظيفه تذكر در روز حساب سرافكنده و روسياه نباشند. همان روزي كه بسياري ديگر بر وظيفه انجام نداده خود شرمنده و سر بزير خواهند بود.
اين نوشته در خبرنگاران سبز

۱۳۸۹/۰۶/۲۶

با پايان كار اجلاس خبرگان ،حمله به هاشمي شروع شد

به فاصله بسيار كوتاهي پس از پايان كار هشتمين اجلاس «خبرگان رهبري» حمله به «هاشمي‌رفسنجاني» رياست مجلس خبرگان رهبري كه با توجه به حساسيت شرايط اجلاس و جايگاه رياست آن به طور موقت تعطيل شده بود، مجددا در دستور كار قرار گرفت.
روزنامه «كيهان» كه هميشه سكان‌دار و پيشقراول حمله به ريس «مجمع تشخيص مصلحت نظام» و «مجلس خبرگان رهبري» و خانواده ايشان بوده است، درصفحه 14 شماره امروز خود در مطلبي تحت عنوان «سفرهاي سئوال‌برانگيز خارجي خانواده هاشمي»(+) آمار كل مسافرتهاي وابستگان درجه چندم خانواده ايشان طي چند هفته گذشته را اعلام، و مجددا ادعاها و اتهامات پيش گفته خود درباره اين خانواده، خصوصا «مهدي هاشمي» را تكرار كرد.
به نظر مي‌رسد در شريطي كه اخيرا يك منبع رسمي خبر از ممنوع‌الخروج بودن آقايان «ميرحسين‌موسوي» و «مهدي كروبي»(+) مي‌دهد و چند ماه پيش هم مراجع اطلاعاتي مانع از خروج ريس جمهور سابق آقاي «خاتمي»(+) كه قصد شركت در «اجلاس سالانه شورای تعامل در زمینه خلع سلاح هسته‌ای» در ژاپن را داشت، شده بودند، سفرهاي متعدد خانواده و بستگان ريس مجلس «خبرگان رهبري» و سكوت رسانه‌هاي مدعي اصولگرايي امثال «كيهان» در هنگام و قوع اين مسافرتها و اعتراض بلافاصله آن رسانه‌ها پس از پايان اجلاس نوعي حق‌السكوت بوده كه در حق آقاي «هاشمي» پرداخت شده و ايشان متقابلا متعهد شده‌اند كه اين اجلاسيه را نيز به خير و خوشي برگزار نمايند.
از طرف ديگر پس از پايان اجلاس و صدور بيانيه پاياني آن، در ديدار ريس و اعضاي مجلس «خبرگان‌رهبري» با رهبري نظام آقاي «خامنه‌اي» در اظهارات شفافي تمام قد از دولت آقاي «احمدي ‌نژاد» و اقدامات او دفاع نموده و اعلام نمودند؛ كه همچنان به دفاع خود از ايشان ادامه خواهند داد(+)
اين اظهارات در شرايطي صورت مي گرفت كه ريس مجلس‌‌ «خبرگان رهبري» در بيانات افتتاحيه‌اين اجلاس(+) در اظهاراتي با بيان اينكه: «قانون، حتی قانون غلط، محور هر ملتی است و تخلف از آن به معنای دیکتاتوری، استبداد و... است» بدون ذكر نام، تلويحا آقاي «احمدي‌نژاد» را به ديكتاتوري متهم و ماجراجوييهاي دولت را مشكل ساز اعلام نموده بود.
اين نوشته در خبرنگاران‌سبز

۱۳۸۹/۰۵/۱۲

نامه «حمزه کرمی» سنگ را به گریه می اندازد

جرس نوشته است : هاشمی رفسنجانی پس از خواندن نامه «حمزه کرمی» شدیدا گریسته است.
باور کنید دروغ است. «هاشمی رفسنجانی» اصلا نمی داند گریه یعنی چه. من مطمئنم شکنجه های که در دوره زمامداری ایشان بر سر امثال استاد «سعیدی سیرجانی» توسط تیم اطلاعاتی و تواب سازی وزارت اطلاعات ایشان، آمد به اندازه کافی ایشان را قسی القلب نموده است است که از خواندن شکنجه ها و دردهای نوشته شده در نامه به گریه نیفتند.
نام استاد «سعیدی» را به عنوان مشتی نمونه خروار از هزاران انسان اهل قلم و اهل دردی آوردم که طی سالهای گذشته در سایه سکوت معنی دار امثال من و شما و آقای «کرمی» دردها را به جان خریدند و در سیاهچالهای تعصب و تحجر شکنجه شدند و در سکوت غریبانه خود مردند و فراموش شدند.
از این جمع استاد «علی اکبر سعیدی سیرجانی» پس از تحمل سالها شکنجه و عذاب، نهایتا در کمال غربت و تنهایی مرد و بعد از مرگ هم جماعت بی غیرت اهل قلم نه که پاس خدمات بیشمار و ارزنده اش به فرهنگ و ادب این مملکت را نداشتند که، سگها را آزاد گذاشتند تا هر چه می خواهند درباره او بی حرمتی و بی ادبی مرتکب شوند و در مقابل از پاسبانان و متولیان فرهنگ پاداش و جایزه و تشویق دریافت نمایند.
من البته به حکم وظیفه انسانی و به حکم تعهدی که در برابر وجدان و قلم خودم دارم از زجرها و مصیبتهایی که امروز بر سر اهالی دردمند قلم و روزنامه نگاری و خبر می آید درد مندم و در مقابل هراس خود و سستی احتمالی در مقابل وظیفه ای که بر دوش دارم به خدا پناه می برم. و همین وظیفه مرا به نوشتن این ارجوزه واداشته است.
یک روز قبل از آخرین نماز جمعه به امامت «هاشمی رفسنجانی» نوشتم که بهترین فرصت به ایشان رو نموده و بهترین شانس فردا در خانه ایشان را خواهد زد که بتواند در مقابل نقاط سیاه و کور موجود در پرونده اش در مقابل دولت کودتا برای خود آبرو بخرد به شرط آنکه از آن فرصت استفاده بهینه نماید. اما «هاشمی» علیرغم نظر غالب دوستان که نقش او را در آن نماز جمعه و خطبه ها خوب می دانند نقش خود را خوب بازی نکرد و برگ سیاه دیگری بر پرونده قطور خود افزود و بعد از آن با حضور در کنار حاکمیت شکنجه و عذاب و کشتار، شریک دزد و رفیق قافله ماند و با کمال میل از همراهی با مردم خود داری کرد.
آن فرصت طلایی که از دست رفت نشست دوره ای و موسمی خبرگان رهبری هم عملا در ادامه همان فرصت و همان رفتار از بین رفت تا «هاشمی» دلخوش به برگزاری جلسات هفتگی و بی اثر «مترسک مصلحت نظام» باشد و ملاقاتهای هفتگی اش با مقام رهبری با نظم خاصی بر قرار.
در این میان هر از گاهی شنیده می شد که «هاشمی» تحت کنترل شدید است و راه پیش و پس هم بر او بسته است و اگر بخواهد هم نمی تواند کاری بکند. اما دیدیم و دیدید که وقتی قرار شد سوگلی آقا محاکمه و محکوم شوند، پایشان بسته نبود و به اشاره او آقا «مهدی» از کشور خارج شدند و علیرغم صدور حکم جلب و ... بازیهای تبلیغاتی که بر سر آن درآمد و در آوردند آب هم از آب تکان نخورد و بعد از جندی همسر و فرزندان و مادر و بستگان هم برای ملاقات او راهی فرنگ شدند هیچ قدرتی هم یاری جلوگیری و... نداشت و ندارد.
و دیدیم ودیدید که وقتی حاکمیت تمام قد و یکصدا قصد نمود که دانشگاه آزاد را از ید قدرت «هاشمی» خارج نماید؛ ایشان توانست یک تنه در مقابل حاکمیت بایستد و نافرمانی را تا بدانجا پیش ببرد که اجازه حضور نمایندگان دومین شخص مملکت یعنی ریس جمهور به نشست هیات موسس دانشگاه آزاد را ندهد. ورود به حیات خلوت مرد قدرتمند و در سایه نظام ممنوع بود اما حبس و آزار مسئولین دفتر و همراهان هاشمی و بدتر از آن کشتار مردم در خیابانها و... اشکالی نداشت.
جنبش سبز خسارتهایی عظیمی از «هاشمی» دیده است. چه کسی می تواند منکر شود که در شب مناظره در بحث اشرافی گری و سرمایه داری «هاشمی» و «ناطق نوری» حق با «احمدی نژاد» نبود؟ اما همچنانکه «میر حسین موسوی» از«احمدی نژاد» در همان مناظره پرسید:؛ چه ربطی به «میرحسین» داشت؟
اجازه بدهید نهایت بی ربطی آن را همینجا مشخص کنم. آقای «هاشمی» در ماههای آغازین سال 88 رسما اعلام نموده بود چنانچه آقایان «روحانی» «لاریجانی» یا «ولایتی» کاندیدا شوند به یکی از آنها رای خواهد داد. این در شرایطی بود که اصلاح طلبان تمام سرمایه گذاری بر روی «خاتمی» را آغاز کرده بودند یعنی ایشان به «خاتمی» هم علاقه و اعتقادی نداشته چه برسد به «میر حسین».
اما بهتر از اینها اسنادی مهمی است که اینروزها پشت سرهم به نفع «میرحسین» و افشای اختلاف شدید و سنگ اندازیهای ریس جمهور وقت و ریس مجلس وقت بر سر راه نخست وزیر محبوب بنیانگذار جمهوری اسلامی افشا شده و پرده از اختلاف فاحش نگاه و رفتار سیاسی بین ایشان و آقای «هاشمی» بر می دارد.
نامه «حمزه کرمی» سنگ را به گریه می اندازد. اما از سنگ کاری ساخته نیست. این مردمانند که باید بعد از خواندن نامه به خود آیند و از خود بپرسند آیا انسانند یا سنگ؟ و اگر به این نتیجه رسیدند که انسانند به وظیفه انسانی خود عمل کنند.
«حمزه کرمی» زمانی در این کشور صاحب قدرت و اقتداری بود که به هیچ روی باور نمی کرد که روزگاری همان بلا که در سایه سکوت و آرامش او بر سر مرحوم «ابراهیم زال زاده» آمد بر سر او هم بیاید ولی آمد.
خیلی رک و صاف و پوست کنده؛ اگر فکر می کنید که سکوت کنید و ننویسید و ... به سراغتان نخواهند آمد و حبستان نخواهند کرد و سرتان را در سنگ پر از فضولات دستشویی فرو نخواهند کرد و... پس بنشینیدو روزه سکوت بگیرید و از زنانتان هم بخواهید که سرخاب و سفیداب تان کنند و زیر ابروانتان را بردارند که سزاوار نشان مردی هم نیستید چه رسد به جوهره ی آن.

۱۳۸۹/۰۳/۰۹

چو پر شد نشاید گرفتن به پیل

پس از آنکه در مناظره نحس «سیزدهم» خرداد ماه سال گذشته، «احمدی نژاد» پس از چالش با تمام خدمات مجموعه نظام در سی سال گذشته؛ «هاشمی» و خانواده او را به همراه چند شخصیت حقیقی دیگر متهم به سوء استفاده مالی و خیانت نمود، ریاست« مجلس خبرگان رهبری» «نامه سرگشاده ای» به رهبری نظام نوشت و در این نامه ضمن یاد آوری خدمات قبل و بعد از انقلاب خود همراه رهبری نظام و شخصیتهای برجسته شهید ابتدای انقلاب ضمن تذکر «این تهمتها غیر مستقیم جنابعالی را که هادی دولتها بوده اید را نشانه رفته است»، از رهبری نظام درخواست کرد که « برای رفع فتنه‌های خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه که صلاح می‌دانید اقدام مؤثری بنمایید»
این نامه که واکنش طرفداران افراطی دولت نهم از جمله شیخ «محمد یزدی» را به دنبال داشت، از طرف رهبری خوانده نشد و بدون جواب ماند.
حرف و پیام اصلی «هاشمی» دراین نامه همان بیت انتخاب شده از حضرت «سعدی» بود که نامه با آن پایان می یافت:
« سر چشمه شاید گرفتن به بیل/ چو پر شد نشاید گرفتن به پیل»
ریاست «مجلس خبرگان رهبری»، بهتر از هر کس دیگر می دانست که رهبری نظام کوچکترین و کمترین توجهی به نامه فوق نخواهد داشت ، اما «مرد عبور از بحران» می دانست و به فراست و تجربه دریافته بود که بازی خطرناک امروز بحران سیاهی را فردا بدنبال خواهد داشت و قمار خطیر سیاست برگ برنده ارزشمندی را نیازمند است، تنظیم و انتشار نامه سرگشاده به رهبری نظام و انعکاس واقعیتهای که سرمستان باده غرور قدرت از درک و لمس آن محروم شده اند، تنظیم یک سند تاریخی و تهیه «برگ برنده» و ویزای عبور از بحرانی بود که طلیعه های آن در زمان نگارش نامه به خوبی قابل مشاهد ه بود . و این نامه بر خلاف رویه معمول و عرف چنین حوادثی که مسائل پشت پرده و بدون اطلاع مردم حل و فصل می شد، باید «سرگشاده»باشد تا عند الزوم خوانندگان و مخاطبان اصلی نامه شاهد و گواه این سند تاریخی در دادگاه قضاوت تاریخ باشند.از طرف دیگر نوشتن نامه توسط ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام پیش از انکه مصلحت نظام را در پی داشته باشد به مصلحت شخص رهبری نظام ختم می شد اگر توجهی درخور و مناسب به مفاد نامه و درخواستهای آن می شد، اما رهبری نظام چنان سرمست ازغرور قدرت همه را به پای «احمدی نژاد» قربانی می کردکه حتی قادر به درک مصلحت خود نبود و اینگونه بود که نامه سرگشاده تاریخی«هاشمی» به «خامنه ای» بدون پاسخ ماند.
پیش بینی های نامه «هاشمی» امروزه یکی پس از دیگری صورت واقعیت به خود می گیرد و مردمی که سال گذشته بیشترین و بزرگترین خواسته اشان خارج نمودن سرنوشت کشور وقوه مجریه از دست ماجراجویی، غوغاسالاری،و تخریب بنیانهای اقتصاد و فرهنگ واجتماع کشورتوسط « احمدی نژاد» بود، امروزه پس از تحقیرهای متعدد و ایثار و مقاومت فراوان و قربانی شدن دستکم 100نفر ، به کمتر از خلع ید رهبری از قدرت و پاسخگویی در مقابل انحصارگریهای مخرب گذشته و مجازات دقیق خائنین به کشور راضی نیستند.
باده غرور قدرت خالی شده و سرمستان دیروز امروز به هوش آمده اند. انتشار مجدد نامه سرگشاده و بی پاسخ «هاشمی» به «خامنه ای» حامل فرکانسهایی است که اعلام می نماید؛ رهبری مستاصل از گره کور خود ساخته بر دست و پای خویش و برای عبور سلامت ازبحران ایجاد شده به دست خودش، دست یاری مخفیانه به سمت «اکبر هاشمی رفسنجانی» دراز نموده است.
«هاشمی» اما که قواعد قمار سیاست را بهتر از خامنهای می داند با انتشار مجدد «نامه سرگشاده» سال گذشته در سایت شخصی اش «برگ برنده» خود را رو نموده است.این «برگ برنده» اشاره به همان بیت معروف شیخ اجل دارد که : چو پر نشد گرفتن به پیل.

۱۳۸۹/۰۱/۲۳

هاشمی رفسنجانی

پس از تحمل سی سال صبر سبز، به گمانم 10ماه زمان زیادی برای تحول در رفتار یک شخص و آنهم شخصیت تاثیر گذاری مثل آقای «هاشمی رفسنجانی» است. اما اظهارات اخیر ایشان نشان داد که نه تنها تحولی به سمت شفافیت در وی صورت نگرفته بلکه سخنان ورفتار ایشان راز آلود تر شده. این نوشته بر اساس سخنان اخیر ایشان و سکوت خانواده اش شجاعت اظهار یافته است.امیدوارم منصفانه مورد قضاوت قرار بگیرد.
«هاشمی رفسنجانی» بیش از آنکه به نفع جنبش سبز باشد به زیان جنبش است. این حقیقتی است روشن مثل آفتاب . و تمام تلاش بعضی از طیفهای وابسته به جنبش سبز که از دور دستی بر آتش دارند؛ برای تطهیر چهره « هاشمی » و انتساب او به جنبش سبز تلاشی بیهوده است. البته شاید اگر ریاست جمهور اسبق ایران، برای حفظ خانواده خودش که در راس همه اولویتهاست، مجبور نمی شد سکوت روزهای اول، پس ازانتخابات را بشکند و باز مجبور باشد چون همیشه برای رهایی متهمین خانواده از حضور در دادگاه و حبسی که احتمال آن بسیار زیاد بود ، سیاست « نعل ومیخ » را پیشه نماید؛ شاید تلاش این دوستان برای چسباندن او به جنبش آسانتر می شد. اما با شکستن سکوت و ایراد سخنانی که یکی در میان متناقض همدیگر بود ( به استثنای آخرین خطبه نماز جمعه ایراد شده ) دیگر هیچ نیروی قادر نیست «هاشمی» را به جنبش منتسب نماید . با این وصف چنانچه حالا او بخواهد فقط یکبار در عمر رودر بایستی و محافظه کاری را کنار بگذارد و هچنان «خامنه ای» که رسما اعلام نمود؛ نظری به «هاشمی» ندارد؛ رسما اعلام کند: نظری به «خامنه ای» ندارد « جنبش سبز» دیگر جایگاه، علاقه و فرصتی برای پذیرش «هاشمی» ندارد.
تمام اعضای خانواده «هاشمی» بلااستثنا خود را در جبهه مقابل انحصارطلبی، و افراطی گری اصولگرایان معرفی میکنند و باتوجه به موضع گیریهای صریح و شفاف، افکار عمومی نیز آنها را در طیف مربوط به جنبش سبز طبقه بندی می نماید. ودر نقطه مقابل جناح موسوم به اصولگرا از صدر تا ذیل چشم دیدن هیچیک از اعضای خانواده «هاشمی» را به دلیل همین رفتارها نداشته و پیوسته خواستار اعلام برائت صریح او از رفتار فرزندان و اعضای خانواده اش بوده اند.
از طرف دیگر خواسته اعلام نشده و نانوشته و درعین حال مشهود جناح اصلاح طلب و خصوصا «جنبش سبز» اعلام برائت شفاف «هاشمی» از اصولگرایان ودر راس آنها رهبری نظام، و اعلام همراهی و همزبانی صریح با خط مشی اعضای خانواده که طبیعتا خط مشی « جنبش سبز » است می باشد. اما ریاست « مجمع تشخیص مصلحت نظام» مصلحت را در آن دیده است که، با اعضای خانواده تقسیم سهم سیاسی داشته باشند. وقتی صحبت «اصلاحات» در میان باشد، سیاست مورد نظر و احترام او سیاست اتخاذ شده خانواده است، و وقتی بحث «اصولگرایی»مطرح است، همه باید گوش به فرمان «رهبری نظام» باشند.
این سیاست یک بام و چند هوایی البته مورد موافقت خانواده هم هست، چه اینکه آنچه باعث شده امروز خانواده ریس جمهور اسبق به اصلاح طلبی روی بیاورد نه به دلیل قبول شعارها و استراتژی جنبش سبز، بلکه به آن دلیل است که دیگر این خانواده زیر بیرق « اصولگرایی » جایگاه مورد قبولی ندارند و از بد حادثه اینجا به پناه آمده اند.
آقای « هاشمی » و خانواده در یک قمار سیاسی یار مشترک همدیگرند و در مواقع لزوم با کارت یکدیگر بازی می کنند. هیچ دقت نموده اید، در تمام سی سال گذشته هیچگاه اعضای درجه اول به علاوه حلقه اطرافیان «هاشمی» کوچکترین انتقادی را نه تنها نسبت به ایشان نداشته اند بلکه هیچگونه انتقاد بر حقی از طرف دیگران از ایشان را هم برنمی تافتند. امروز هم نه تنها حاضر نیستند بعضی از اظهار نظرهای محیر العقول پدر، در تایید «رهبری» و خسارتهای ناشی از آن را سرزنش کنند؛ بلکه از پاسخگویی به سئوالاتی که در این موارد توسط خبرنگاران و رسانه ها مطرح می شود هم رندانه شانه خالی می کنند.و این یک پیام مشخص بیشتر ندارد: اگر همین حالا آقای «هاشمی» از اعضای خانواده بخواهد رسما برای تایید و دستبوسی رهبری حاضر شوند آنکه زودتر از بقیه حاضر می شود سر کار خانم «فائزه هاشمی» است که اینروزها بیشتر از بقیه سبز است. ساده انگاری خواهد بود در مورد آقای «حسن لاهوتی» و « مجید توکلی» که سرنوشتی متفاوت دارند قضاوت یکسانی داشته باشیم و تصور کنیم که خانم «هاشمی» قضاوت یکسانی دارد.
اتفاقات سیاه امروز ایران، معلول اشتباهات دولتمردان سی سال گذشته «موسوی» ،«خاتمی» و «هاشمی» است. شکی نیست که در این میان سهم آقای «هاشمی» از بقیه بسیار بیشتر است. از طرفی بزرگترین حربه ای که اکثریت خاموش و عوامی را با آقای «احمدی نژاد» همراه نموده و امروز به فرمان و خواست او پاک ترین فرزندان این کشور را به خاک و خون می کشند، اتهاماتی است که در طول سی سال گذشته بیش از تمام دولتمردان و مسئولین کشور متوجه آقای «هاشمی» بوده و باز کمترین علاقه برای پاسخگوی به این شبهات را باید در رفتار رازآلود همین آقای « هاشمی » جستجو کرد.
« احمدی نژاد » از همین فضای تهمت آلوده بیشترین ماهی مقصود را صید کرده است.
«میر حسین موسوی » که در بین دولتمردان پیش گفته کمترین تهمت و اشتباه متوجه او می باشد، و بیشترین خسارتها را از 22خرداد به اینطرف تحمل نموده، در بیانیه های رسمی خود رسما از گذشته اشتباه خود نام برده و به خطاهای آن اعتراف نموده است.
در این میان اما خانواده و حلقه افراد محدود اطراف آقای «هاشمی» حواسشان جمع است مبادا گردی بر دامن مبارک ریاست « مجلس خبرگان رهبری » بنشیند
در همین رابطه :
سودای هاشمی؟!

۱۳۸۸/۱۲/۲۵

خانم « کروبی » شما آقای « هاشمی » نیستید!

در طول سی ویک سالی که از انقلاب اسلامی می گذارد به کرات اتفاق افتاده که آقای « هاشمی رفسنجانی » شخصا و یا یکی از نزدیکانش از طرف او، تهدید به افشاگری نموده اند، و بارها و بارها با تهدید به استفاده از این سلاح و عدم استفاده از آن رقیب یا دشمن احتمالی را از صحنه به در کرده و کارک خود کرده اند آنگونه که مراد و منظورشان بوده است.
این سلاح - تهدید به افشاگری - طی سی سال گذشته بارها به قصد سوء استفاده های مالی و اخلاقی از یکطرف و به قصد پوشاندن و مخفی کردن و در پرده نگه داشتن چنین موارد سوئی از طرف دیگر، آنقدر به کرات مورد استفاده قرار گرفته که اینروزها دیگر پیش از آنکه سلاح برنده ای بر ضد رقیب باشد، یک ترفند نخ نما شده و رنگ باخته، وبه عنوان سند اتهاماتی نامشخص که در ورای حرفها و تهدیدهای استفاده کننده مکتوم است بر علیه خودش نزد افکار عمومی بکار گرفته می شود.
پیش فرضیه های و زمینهای جامعه شناسی این سازوکار براین فرضیه استوار است که؛ در راس هرم قدرت اتفاقات و سوء استفاده هایی از قدرت می شود واغلب شهروندان در بدنه اجتماع و قاعده هرم نسبت به این اتفاقات وحقوق خود و تکالیف دولتمردان نسبت به آن حقوق نا آگاهند ، و این ناآگاهی و جهل عمومی زمینه و بستر مناسب برای این سوء استفاده ها را فراهم می نماید.
در شرایط فعلی ناشی از خیزش سبز ملت ایران و بسترسازیهای آگاهی بخش آن، که از دوم خرداد 76 آغاز، و هر چه به سمت روزهای اخیر نزدیک شده بر شدت آن و آگاهی و آشنایی مردم نسبت به حقوق متقابل خود و دولتمردان و سهم شان از حقوق شهروندی و سرمایه های متعدد اجتماعی خصوصا آزادی های اساسی که زمینه ساز و تضمین کننده سایر حقوق و سرمایه هاست بیش از پیش کاربرد، تهدید به افشاگری را بی اثر نموده است.
آخرین مورد استفاده ناکام از این سازو کار، تهدید به افشاگری برعلیه آقای « یزدی » توسط آقای « هاشمی » بود که دیدیم آنقدر بی اثر بود که « هاشمی » از خیر آن گذشت.
اما در این میان آنچه اخیرا مورد تاشف و تاثر شدید بنده قرار گرفت و متاسفانه به آن توجه هم نشد ، تهدید اخیر « خانم کروبی » به افشاگری بود که متاسفانه باید گفت در چنین شرایطی این تهدید نه تنها به زیان رقیب و جناح مقابل نیست ، بلکه بعلت فقدان رسانه های خبری رسمی و آزاد و همچنین در اختیار رقیب قرار داشتن تمام رسانه های رسمی و آزاد، این تهدید حکم آب دهانی را دارد که سر بالا پرتاب شود و حاصلی جز شرمساری برای خود به دنبال نخواهد داشت .
مردم ما هنوز سوء استفاده غیر اخلاقی آقای « احمدی نژاد » از رسانه رسمی در جریان مناظره های انتخاباتی بر علیه آقایان « هاشمی » « ناطق» » صفایی فراهانی» « کروبی » و ... را فراموش نکرده اند و متاسفانه هیچگاه فرصتی برای رفع سوءظنهای ایجاد شده در برابر افکار عمومی برای متهمین فراهم نشد. از آنروز تاکنون شبهات فراوانی در اذهان حتی طرفداران نامبردگان در مناظره ها ، بدون پاسخ باقی ماند ه است.
با همه این حرفها گاهی یک افشاگری آنقدر بزرگ و ارزشمند هست که با وجود تمام محدودیتهای موجود، خبر آن راه رسیدن به چشم و گوشهای حتی بسته و حداقل تاثیر گذاری را پیدا می کند .مردم ما مزه شیرین افشاگریهای رفتار تلخ مسولین در وقایع کهریزک را هیچگاه فراموش نخواهند کرد که علیرغم فقدان رسانه وشرایط نا برابر، اینروزها خبر برگزاری دادگاه متهمان توسط همان رسانه ها مخابره می شود.
بله خانم « کروبی » شما آقای « هاشمی » نیستید . مطمئنیم دامن سرکار عالی و خانواده محترمتان به هیچ نحسی آلوده نیست که ترس از افشا شدن آن مانع از افشا گری امروزتان شود. بنابراین افشا کنید اثبات و ارسال آن با ما . ما رسانه ایم. یا علی