صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب جنتی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنتی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰/۰۹/۱۳

وقتی پاسبانان اخلاق به بداخلاقی متوسل می‌شوند

قدما را اعتقاد بر این بود که "آنچه در آینه جوان بیند، پیر در خشت خام آن بیند". همین خصلت پختگی و دنیادید‌ه‌گی پیران است که جامعه هم از آنها توقع دارد نسبت به جوانها، کمتر دچار لغزش و خطا شوند.
جوان از آنرو که جوان است و احساساتی و زود رنج و خام، زود هم پریشان می‌شود و واکنش تند نشان می‌دهد. میان آینه و خشت خام تفاوت اگرچه از زمین تا آسمان نیست، اما بسیار است. این احساساتی و خام بودن اقتضای طبیعت جوانی است و به دلیل همین اقتضا است که اغلب از خطای جوانان درمی‌گذرند با این توجیه که: "جوان است تقصیری ندارد " و تقصیر را به گردن «جوانی»‌اش می‌اندازند و او و خطایش را می‌بخشند. اما اگر همین اشتباه از یک پیر دنیادیده و پخته سر بزند، با تعجب جامعه رو به رو شده و امکان بخشش و توجیه آن خطا کمتر است.
کارتون: اقبال ماهوری
آیت‌الله «جنتی» پیرمردی است که منش و سیاست خشنی دارد. اغلب جامعه سیاسی معتقدند که همین منش خشن آیت‌الله، الهام‌بخش و مجوز تندروی‌ها و خشونت‌ها و رفتار خلاف قاعده و قانون بعضی از جوانان شده که خود را «انصار‌حزب‌الله» و «دانشجوی‌بسیجی» و... معرفی می‌نمایند و نزد افکار عمومی نیز به «نیروهای خودسر» و «لباس شخصی» و... معروف‌اند.(+) همین منش و رفتار ناشی از آن باعث رنج جوانان بسیاری از آیت‌الله «جنتی» شده و البته به دلیل همان خامی و نپختگی خاص دوره جوانی، آثار این رنج در ادبیات طنز مخصوص جوانان ظاهر، و آیت‌الله در قالب طنز و طعنه، مورد بی‌حرمتی و بداخلاقی ایشان قرار گرفته‌است.
 اینکه آیت‌الله «جنتی» در نوشتار اغلب جوانان به سوژه طنز «کهنسالی» و  تلویحا نارضایتی از سلامت و طول عمر او تبدیل شده، رفتار نادرست و خلاف اخلاقی است. «جنتی» هر آدمی با هر خوی و خصلتی که می‌خواهد باشد و هر اشتباهی که از او سر زده باشد، به هیچ عنوان دلیل و بهانه و توجیه اهانت و تمسخر به او یا هر کس دیگر نمی‌تواند باشد. متاسفانه در جوانان عصبانی و ناراحت به دلیل همان خصلت جوانی و خامی این حرف‌ها کارگر نمی‌افتد و آنها با همین سوژه‌پردازی‌ها و طنز و تمسخرها سعی در تسکین ناراحتی‌های خود از او دارند. بدون آنکه بدانند چنین رفتاری نه تنها کاهش دهنده خشونت و عصبانیت و منش خشن امثال آیت‌الله نیست، که به بازتولید و تشدید و دور باطل این خشونت نیز می‌انجامد.
این رفتار اگرچه از هیچ گروه سنی  پذیرفتنی نیست،  که از پا به سن گذاشته‌ای که جامعه از او توقع دارد نه در آینه که در خشت خام ببیند آنچه جوانان نمی‌بینند و با همان دیدن بر رنج خود غلبه نموده و واکنش نشان ندهد، دیگر اصلا ناپذیرفتنی‌تر. خصوصا که او روحانی ملبس به لباس دین هم باشد.
به تازگی «محمد‌موسوی‌خویینی‌ها» در اعتراض به همان منش خشن و یاد شده آیت‌الله «جنتی» و در اعتراض به گفته‌های اخیر او، به همان سنت ناپسند و غیراخلاقی جوانان متوسل شده، و از منظر همان سوژه طنز «کهنسالی» آیت‌الله «جنتی» را مورد تمسخر و طعنه قرار داده است.(+) درد بزرگ و بیشتر آنکه، از هیزم همین تمسخر، حالا چند روزی است که آتش معرکه غیر اخلاقی جوانان گرم و گرم‌تر شده‌است.
 طرفداران دو نماینده دین، جمعی به اشاره آن یکی خودسری و تندروی و خشونت خیابانی می‌‌نموده‌اند، حالا هم عده‌ای نه به اشاره مستقیم، که به تلویح این یکی اجازه بیشتری پیدا کرده‌اند که دردها و زخم‌های خود را که از چماق طرفداران آن یکی دارند، با تمسخر و طعنه و بی‌حرمتی بیشتر تسکین نمایند و البته ناگفته مشخص است آنچه در این میان قربانی می‌شود و می‌سوزد و جز دود و درد سیاهی از آن باقی نمی‌ماند «اخلاق» است.

۱۳۹۰/۰۹/۰۶

در ستایش شجاعت و صداقت احمدی‌نژاد

تسلیت گفتن به داغدیده و تسلی دادن او به هر شکل و روش که انجام شود کاری پسندیده و اخلاقی است. اصلا مساعدت نمودن در حق آدمی که به هر دلیل، چه به تقصیر، چه بی‌تقصیر، آرامش خود را از دست داده، و به دلیل همین آرامش از دست دادن حواس درستی ندارد، و باز به دلیل همین حواس درست و درمون نداشتن، نیازمند کمک و یاری و آرامش است، بزرگ‌ترین مرحمتی است که یک انسان می‌تواند در حق همنوع به مصیبت گرفتار آمده‌اش داشته باشد. اگر این مصیبت از دست دادن عزیزی باشد که چه بهتر و ارجمند‌تر.
اما حالا تصور کنید که کسی در سلامت کامل و ناشی از کینه، خود‌خواهی، و یا خصلتی از این دست، بزند و عزیز شما را به قتل برساند و شما را به مصیبتی گرفتار نماید، و در شرایطی که شما به تسلی و تسلیت و همدردی و آرامش نیاز فراوان دارید، ناگهان خود قاتل در اثر مستی، تخلف، توهم، و یا خصلتی از آن دست، جان خود را از دست بدهد و حالا همگان، تمام همدردی و تسلای خود را صرف آرامش‌بخشی به خانواده او کنند، و از شما که مصیبت‌زده‌تر از آن خانواده هستید، و از آن خانواده به تسلی شایسته‌ و بایسته‌تر، غفلت نمایند، آیا این نمک بر زخم شما پاشیدن به جای مرحم گذاشتن نیست؟ هست!
 پیکری که عضو مهم و برجسته آن مبتلا به درد خطرناکی است و نیازمند بهبودی اورژانسی، اما تمام توجه به سمت عضوی بشود که درد مختصری دارد، خطرناک نیست، اورژانسی نیست، و از همه این‌ها گذشته، خودش در بیمار و دردمند شدن چه تقصیرهای بزرگی که ندارد، پیکر جامعه‌ایست که سلامت روانی و سلامت سیاسی و سلامت اخلاقی ندارد.
با این توصیف نمی‌توان تسلیت گفتن به هر مصیبت زده و داغداری را خدمت دانست و همه بنی‌آدم را در همه شرایط و خصوصا چنین شرایطی اعضای یک پیکر.
من هیچ قضاوتی در مورد مرحوم «احمد رضایی» ندارم، به شخص «محسن رضایی» و رفتارهای سوء و خیانت‌های او و اتهاماتی که رسما از طرف افراد به او وارد می‌شود(+) و ایشان ترجیح می‌دهند سکوت کنند و بعضی شواهد نشان از درست بودن آن‌ها دارد، هم کاری ندارم. به جبن و ضعف او، پس از انارجلآ خواندن‌های مکرر در حادثه دفاع از ناموس و عقب‌نشینی تاریخی از پیگیری تقلب انتخاباتی او هم اصلا کاری ندارم. اما در حادثه تالم درگذشت فرزند ایشان، تنها کسی که صادق بود و شجاعانه و صادقانه و شفاف، از ارسال پیام تسلیت خودداری کرد(+)، شخص «محمود احمدی‌نژاد» است و اگرچه ایشان به عنوان دروغ‌گو‌ترین شخص در سال‌های اخیر شناخته می‌شود، ولی باید بابت این صداقت و شجاعت واقعا ایشان را تحسین کرد و بنده ایشان را تحسین می‌کنم و از این تحسین شرمسار هم نیستم هر کس هرچه می‌خواهد بگوید.
فرزند «محسن رضایی» از ایران متواری شد و در رسانه‌های به اصطلاح حاکمیت، ضد انقلاب و بیگانه بر علیه مجموعه حاکمیت طرح اتهامات سنگین نمود(+) و سال‌ها هم در آن کشور ماند و به سلامتی زندگی کرد.
پس از چند سال به ایران بازگشت و بدون کمترین بازخواستی به زندگی عادی خود ادامه داد و حتی به شغل دولتی در بنگاهی معتبر هم دست یافت.
از دو حال خارج نیست: یا اتهامات مطرح شده توسط ایشان دروغ و واهی بوده، یا درست. اگر دروغ بوده که باید ایشان دادگاهی می‌شد و در جریان دادگاه دلیل خود را بر این دروغ‌گویی که مثلا اضطرار، شکنجه، ... بوده اعلام می‌کرد و قاضی دادگاه پس از شنیدن ادله او حکم بر برائت وی صادر می‌کرد و به آن علت که اتهامات مطرح شده توسط نامبرده بر علیه مقامات عالی نظام بوده، باید مردم در جریان دادگاه و رای آن قرار می‌گرفتند، و یا قضیه بر عکس است که او می‌توانست ادله و اسناد خود را بر اتهامات مطرح شده در اختیار دادگاه قرار دهد که باز هم باید نتیجه آن به اطلاع افکار عمومی می‌رسید، که نرسید و غیر از این می‌بود که بود.
بعد از آن ایشان مجددا در آزادی کامل از کشور خارج شد و دیگر برنگشت تا متاسفانه جنازه‌اش به کشور برگشت.
در چنین شرایطی، آیا آقای «هاشمی رفسنجانی» که در مصاحبه‌های آن مرحوم بار‌ها مورد اتهامات سنگین قتل و فساد مالی و... قرار گرفته، کار شجاعانه و درستی نموده است که اکنون به مناسبت درگذشت او به پدرش پیام تسلیت داده؟(+) و باید به این دلیل تشویق شود و آقای «احمدی‌نژاد» که شجاعانه پیام تسلیت نداده باید نکوهش شود؟
خوب اگر آقازادگی بابت مصونیت می‌شود که چرا یک بام و چند هوا؟ مگر «مهدی خزعلی» در این کشور آقازاده نیست؟ چرا او باید برای مصاحبه با صدای آمریکا به زندان و انفرادی برود، اما فرزند «محسن رضایی» که با همان رسانه گفتگو نموده و همه نظام را متهم به فساد و خیانت نموده، باید بر صدر بنشیند و حالا هم مرگ مشکوک به خودکشیش، توجیه شده و باید در مناقبش بگویند؟ اصلا چه خوب است که همین الان آقایان تسلیت‌گو اجازه بفرمایند جناب اجل «مهدی هاشمی» آقازاده فراری نظام هم به سلامتی به کشور برگردد، و شرکت پخش و پالایش فراورده‌ها!!! را هدایت نماید. باور کنید خدای ناکرده بلایی که بر سر آن یکی آمد اگر بر سر این یکی هم بیاید، طومار پیام تسلیت فراوان خواهد بود. پس چه بهتر که علاج واقعه پیش از وقوع بشود.
اما اگر مسئله آقازادگی نیست و مراتب بزرگواری نظام نسبت به یک خطا کار است، باز چرا یک بام و دو هوا؟ مگر «حسین درخشان» در این کشور یک جوان خطاکار و البته نادم و پشیمان نیست؟ چرا سرنوشت خطاهای یکی برغم اظهار ندامت و تلاش برای جبران، بازخواست و زندان است و برای دیگری جوری دیگر؟(+)
 من حال و روز «محسن رضایی» و نیاز او به تسلیت و همدردی را درک می‌کنم. اما باور کنید بیش از 90 درصد پیام تسلیت‌ها برای ایشان نه تنها حکم تسلیت را نداشته که نمک بر زخم است. هدف اصلی من در این نوشته تخطئه «محسن» یا «احمد رضایی» نیست. رفتار چند پهلو و ریاکارانه پیام دهندگان سئوال است. اینها همه از بی‌صداقتی، شفاف نبودن و مواضع متناقض و متضاد حکایت می‌کند نه از تسلی دادن به داغدیده. اگر تسلی دادن به داغدیده مهم باشد، باید به خانواده مرحوم آیت‌الله «لاهوتی» و مرحوم آیت‌الله «گلزاده غفوری» و نمونه‌های دیگری که در عدم رضایت شاهد اعدام «آقا‌زاده» و نورچشمی‌هایشان بودند، هم تسلیت گفت. فراموش نمیکنیم که نظام در پرونده‌های نادر خود، پرونده آقایان «محمدی‌گیلانی»،  «جنتی»، «حسنی» امام جمعه ارومیه  (+) و خیلی نمونه‌های دیگر را هم دارد، که با نظر مساعد و رضایت خودشان شاهد اعدام «آقازاده‌»هایشان بودند که البته «شرم» در مقابل این رفتار سرافکنده است.

۱۳۸۹/۱۰/۱۴

جنتی و اقرار به تزیینی بودن رای مردم

کمتر کسی باور می‌کرد هوشمندی بالای سیاسی آقای «خاتمی» در اعلام پیش‌شرط‌های اصلاح‌طلبان برای شرکت در انتخابات آتی، پیش‌فرضی برای اجرای آخرین پرده‌ها از رسوایی اصولگرایان باشد. اما ذکاوت «خاتمی»، «احمدجنتی» را واداشت زودتر از موعد اعلام و اقرار کند که؛ نیازی به رای اصلاح‌طلبان نیست. و کدام ناظرآگاهی است که باور کند ایشان و سایر همفکرانشان کمترین ارزش و اعتباری برای رای و ارداه مردم قائل‌ بوده‌اند؟صرف نظر از کمیت وزن سیاسی اصلاح‌طلبان، و بدون در نظر گرفتن بی‌اعتمادی شدید داخلی و بین‌المللی نسبت به متولیان پروسه انتخابات در ایران، حرف «احمدجنتی» بسیار قابل توجه است. این حرف حدیث نفس و حرف دل اصلی اصولگرایان است که برای اولین بار باید «جنتی» را به دلیل این شهامت و شفافیت و صراحت‌نطر ستایش کرد.
اصولگرایان از ابتدای انقلاب هیچ ارزشی برای رای مردم قابل نبوده و همواره حضور و رای مردم را در حد نمایش و تزیین و تبلیغ به نفع خود قبول داشته و چنانکه احتمال می‌دادند رای، اراده و خواست مردم، چیزی غیر از خواست آنان باشد، با تمام ابزار و امکانات موجود و ممکن جلو تحقق این اراده و خواست را می‌گرفتند.
نظارت استصوابی، دخالت مستقیم و غیرمستقیم در کار هیئت‌های اجرایی و مصادره به مطلوب نمودن آنها، رد صلاحیت گسترده داوطلبان با گرایش فکری متفاوت، و ... ابزارهایی بوده است که اصولگرایان و در راس آنها شورای‌نگهبان طی سی سال گذشته برای جلوگیری از تحقق رای و خواست مردم و یا تقلیل اراده آنها بدان متوسل شده و پس از اخذ نتیجه مطلوب اما ناحق، دموکراتیک و مردمی‌بودن نظام را با تمام توان رسانه‌ای تبلیغ نموده‌اند.
مگر آنکه اشتباه محاسباتی و پیش‌بینی‌ها اشتباه از آب در‌آید، چنانکه در دوم خرداد 76 این اشتباه محاسبات اتفاق افتاد و نتیجه آن نشد که خواست و نظر آنان بود، آن شد که مردم می‌خواستند. مردم فراموش نکرده‌اند که اصولگرایان و به خصوص آقای «جنتی» دبیر شورای نگهبان بارها و بارها، به این اشتباه محسباتی اقرار، و اعلام نمودند که؛ اجازه تکرار اشتباه دوم خرداد را نخواهند داد. البته ایشان و اصولگرایان هیچگاه به صراحت اقرار نمی‌نمودند که نیازی به رای مردم ندارند. بلکه با خودقیم و ولی خواندن و صغیر پنداشتن مردم اعلام می‌نمودند که، اجازه فریب خوردن مردم و سوءاستفاده از آنها را نخواهیم داد. همان کاری که -به زعم خودشان برای جلوگیری از فریب مردم- به گستردگی در انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم انجام داده و در کودتای انتخابانی‌ ریاست‌جمهوری دهم با جعل و سرقت و تقلب و خیانت آشکار تکمیل نمودند. و بلافاصله شور و شعور و حضور ستایش برانگیز مردم در پای صندوقهای رای ریاست جمهوری دهم ، مصادره به مطلوب شده و تا کنون نیز از آن به حماسه 40 میلیونی و بعنوان بیمه نظام و حاکمیت و حجت مردمی بودنشان تبلیغ شده است.
اما چه شده است که آقای دبیر محترم شورای نگهبان، به این نتیجه رسیده است که دیگر نیازی به این بیمه و این حماسه حضور و تزیین و تبلیغ ندارد؟ ظاهرا و نه که ظاهرا بلکه قطعا مجموعه نظام به روشنی دریافته‌اند که پایگاه‌های مردمی‌شان علیرغم در اختیار داشتن تمام ابزارها و جایگاه‌های اختصاصی، و خرج کردن از کیسه دین، به شدت متزلزل شده و کیسه دین در اختیار و معرفی شده به شدت تهی و خالی از اعتبار شده و دیگر مستمسکی برای فریب و دل‌مشغولی مردم موجود نیست. در چنین شرایطی کم کم لازم است اعلام شود نیازی به رای مردم نیست. اما این اعلام باید به تدریج و طی پروسه خاصی صورت گیرد. نقطه شروع آن عدم نیاز به حضور اصلاح‌طلبان است که در ابتدایی‌ترین تصور و با فرض قبول نتایج اعلام شده انتخابات ریاست جمهوری دهم، دستکم 13 میلیون رای را نمایندگی می‌کنند. 13 میلیونی که طی سالهای گذشته بیشترین تلاش برای اخذ رای‌شان برای تبلیغ و تزیین صورت‌ می‌‌گرفته است. اما همینکه مشروعیت مردمی نظام دیگر اینروزها نیاز و مسئله حاکمیت نیست و در شرایطی که اعتبار بین المللی حاکمیت در مجامع رسمی و غیر رسمی جهانی، طی چهار گذشته به شدت تنزل یافته، حاکمیت نیازی به شارژ اعتبار دروغین گذشته نداشته و ترجیح داده است این رای را نداشته باشد و در مقابل دردسر حضورشان را هم. و حالا بهتر است که در آخرین سنگرها با تمام احتیاط لازم از آخرین لحظات عمرش دفاع نماید. (این چنانچه عرض کردم فرض کمترین شرایط ممکن است. در حالی که به شهادت رفتار حاکمیت در جریان انتخابات دهم و تقلب آشکار در انتخابات و کودتای انتخاباتی بدون شک شرایط بسیار متفاوت از شرایط مفروض فوق است).
مجموعه حاکمیت به نمایندگی و سخنگویی «احمدجنتی» طی سی سال گذشته برای از دست ندادن امتیازات و حفظ وضعیت و شرایط موجود، مجبور به دروغ‌گویی و تبلیغ و تزیین مشروعیت‌دروغین مردمی بود، اما امروز دیگر آنها چیزی برای از دست دادن ندارند پس چه بهتر که دست به ریسک‌های دردسرساز و مخاطره‌آمیز نزنند.
پیش شرط‌های آقای «خاتمی» در حکم حکایت جوانی بود که مادرش را برای فروش به بازار می‌برد و در مقابل اعتراض مردم اعلام می‌کرد؛ نگران نباشید قیمتی می‌گویم که کسی نخرد.
پیش‌شرط‌های «خاتمی» اگرچه در بازار اصلاح‌طلبان مورد توجه واقع نشد، اما در اردوگاه اصولگرایان، خام‌گویی و توهم خریدارن را به همراه داشت . این هنوز از نتایج سحر است.
این نوشته در جرس اینجا
......در خبرنگاران سبز اینجا

....................... در امروز اینجا

۱۳۸۹/۰۵/۱۷

وقتی «کدخدایی» سخنگوی آقای «جنتی» می‌شود

در همه دنیا همه چیز آدابی دارد، سوادی دارد، تجربه ای را باید آموخت ، اطلاعاتی را باید کسب کرد. نهایتا اینکه در هر فن وعلمی خاصی باید پس از کسب مهارتهای لازم در حوزه آن فن یا علم، بسترهای تجربه اندوزی و شاگردی و پادویی را برای خود فراهم نموده، پس آنگاه وارد بازار کار وفعالیت و قبول مسئولیت شد.
اگر در هر مرحله از این پروسه سستی، کاهلی و یا بی دقتی صورت پذیرد، آینده کاری و حرفه ای انسان با مخاطره روبه رو خواهد شد.
اینها البته مربوط به جوامع متمدن و پیشرفته است که برای تخصص و تعهد هم پای هم ارزش قائلند و چنانچه مسئولیتی به شخصی با وجود داشتن اسنادی موید تخصص و تعهد توامان واگزار شد و در مرحله اجرا و عمل مشخص شد که تخصص او با مدرک ارائه شده مطابقت ندارد لاجرم عذر ایشان خواسته شده و کل خسارات احتمالی ناشی از این تقلب از او سلب می شود.
«روابط عمومی» که از شاخه های شناخته شده علوم مدرن معاصر می باشد نیز از این قاعده مستثنی نیست و نه تنها مستثنی نیست که باید متولیان امور اطلاع رسانی و روابط عمومی در تمام ارگانها با توجه به حساسیت حوزه کاری، حتما تخصصهای لازم برای این حوزه را فراگرفته باشند.
قاعده کلی آن است که مسئول روابط عمومی یا سخنگوی یک نهاد مشخص فقط مسئولیت پاسخگویی در مورد نوع کار، شرایط، اخبار،شبهات و ... و یا سئوالات درباره همان نهاد را بر عهده داشته و برای حفظ موقییت عمومی و جایگاه برتر آن نهاد در اجتماع از هر گونه وارد شدن در بحث های جانبی و یا مربوط به مسائل دیگر خود داری نموده و چنانچه در یک جلسه پرسش و پاسخ عمومی مسئول یک نهاد توسط نمایندگان افکار عمومی به چالشی که به حوزه کاری نهاد متبوع وی ربط مستقیم ندارد، اما ایشان از آن اگاهی دقیق دارد هم کشانده شد، رندانه از پاسخ امتناع کرده ودریافت پاسخ را به مسئول روابط عمومی نهاد یا شخص ثالث ارجاع می دهد.
حتی در بعضی موارد مسئولین روابط عمومی اگر احساس کنند پاسخ شان به یک سئوال ممکن است آبروی نهاد و یا موسسه مربوط را با چالش جدی رو به رو کند، با رندی خاصی جواب را به کسب اطلاع دقیق از مسئولین موسسه موکول می کنند. اگر چه این رفتار در منظر افکار عمومی تعبیر به فرار از پاسخگویی می شود و بدون مشکل نیست،، اما به هر جهت بهتر از پاسخی است که مشکلات بزرگ تری را برایشان به دنبال داشته باشد.
در اکثر کنفرانسهای خبری خبرنگاران رسانه ها سخنگویان رسمی و مسئولین روابط عمومی را در باره رفتار و اظهار و نظرهای حقیقی اشخاص حقوقی سئوال پیچ می کنند و سخنگویان و مسئولین روابط عمومی هم با یک پاسخ مشخص و ساده که «این سئوال را از خود شخص بپرسید» خود و موسسه یا نهاد را درگیر رفتار درست یا اشتباه شخصی یک عضو موسسه نمی کنند.
مقدمه طولانی شد اما می ارزد به اینکه بدانیم چقدر مسئولیتها در کشور ما به افراد غیر متخصص یا ناآگاه و متاسفانه کوتوله سپرده می شود، و چه خسارتهای بزرگی که ار ناحیه این بی دقتی متوجه سرمایه های عمومی کشور نمی شود.
چنانچه اطلاع دارید آقای «احمد جنتی» دبیر «شورای نگهبان» در یک اجتماع عمومی ادعایی را در رابطه با در دست داشتن سندی مطرح نمودند که بر اساس آن ادعا شد که دول خارجی به آنچه که او «سران فتنه» می نامد مبلغ کلانی کمک مالی نموده و قرار بوده است که مبلغ بسیار سنگین تری را بعدا پرداخت نمایند.
در این ادعا اگرچه به نام کشور خاصی که تامین کننده مبلغ مورد نظر آفای «جنتی» باشد اشاره ای نشده اما کشور «عربستان سعودی» به واسطه گری در این معامله متهم شده است. اتهامی که می تواند عواقبی را برای دیپلماسی و روابط خارجی ما در نگاه کلان و همچنین با کشور مورد نظر به دنبال داشته باشد.
به دنبال این ادعا «مهدی کروبی» کاندیدای معترض به نتایج انتخابات خود را در جایگاه متهم احساس و بلافاصله با ادبیات تند و شدیدی به این اظهارات واکنش نشان داد.
چند روز بعد از واکنش شدید «کروبی» حزب «مشارکت ایران اسلامی» نیز با صدور یک بیانیه رسمی خواستار تحقیق وتفحص قوه قضاییه درباره اظهارات «جنتی»شد.
در اظهار نظرهای شخصیتهای رسمی نیز به طنز و تمسخر از این اظهارات و سخنان یاد و سر انجام «میر حیسن موسوی» و «مهدی کروبی» علیرغم آنکه مشخص بود که مراجع رسمی تقلید هیچ واکنش قابل توجهی نخواهند داشت، در نامه ای مشترک به عنوان مراجع معروف تقلید از آنها خواستند که نسبت به رفتار آقای «جنتی» و خصوصا اظهارات اخیر ایشان موضع گرفته و مانع از آبرو ریزی بیش از پیش روحانیت شوند.
امروز و پس از آن واکنشها نوبت آقای «کدخدایی» سخنگوی شورای نگهبان بود که در نشستهای خبری موسمی تعریف شده خود به سئوالات نمایندگان رسانه های خبری و مطبوعات در مورد «شورای نگهبان» پاسخ دهد و چنانچه پیش بینی می شد اکثر خبر نگاران و نمایندگان مطبوعات علاقه مند به شنیدن نظرسخنگوی آن شورا درباره اظهارات جنجالی دبیر شورا بودند. کاری که به هیچ عنوان در چارچوب وظایف او نیست و سخنگوی شورای نگهبان وظیفه پاسخگویی به اظهارات شخصی اعضا آن را ندارد، و چنانکه از آن اطلاع هم دارد و دادن اطلاع هم زیانی را متوجه شورای نگهبان نمی کند؛ شرایط کاری و عرف رفتاری مسئولیتن روابط عمومی و سخنگویان ایجاب می کند که سخنگو، آدرس گوینده را به سئوال کننده داده و از او بخواهد که جواب این سئوال را از آقای «جنتی» بخواهید. اما با کمال تعجب ایشان در پاسخ به سئوال یک خبر نگار در مورد آن اظهارت، پس از آنکه پاسخ را به آقای «جنتی» محول کرد، بلافاصله نسبت به اظهارات ایشان موضع مثبت گرفته و در یک خطای آشکار رفتاری سرنوشت اظهارات سئوال برانگیز و غیر اخلاقی او را به آبروی «شورای نگهبان» گره زده و شان سخنگویی خود را در حد وکیل مدافع شخصی آقای «جنتی» پایین آورده و اظهار داشت:«آيت الله جنتي نيز حتما اسنادي در اين خصوص داشته است و هر زمان به جرم افرادي كه مقابل نظام ايستاده‌اند رسيدگي شود، اسناد دريافت كمك‌هاي ميلياردي نيز به دادگاه ارائه خواهد شد»
این خطای آشکار ضمن آنکه بی اطلاعی آقای سخنگو را از چهار چوب کاری و عرف رفتاری یک سخنگو افشا می نماید عملا ثابت می نماید که ایشان از مسائل حقوقی نیز اطلاع درستی ندارند و اطلاع ندارند که با فرض محال صحت فرمایشات آقای «جنتی» و وجود اسناد دقیق و غیر قابل خدشه، چنانچه آن اسناد در یک دادگاه رسمی مورد بررسی و کارشناسی دقیق قرار نگرفته و مجرمی برای ثابت نشده است، اظهار آن در مجامع عمومی خلاف قانون است. حالا بهتر شما هم خبر داشته باشید که ایشان و آقای «جنتی» از شورایی حقوق می گیرند که وظیفه اشان نگهبانی از قانون است.
لینک نوشته در بالاترین