صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب احمد‌توکلی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب احمد‌توکلی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰/۱۱/۲۸

آقای توکلی این «اضطرار» ویرانگر چیست؟

«احمدتوکلی» دستکم برای بار دوم است که از «اضطرار» برای رای دادن به «احمدی‌نژاد» سخن می‌گوید. 
از گفتگوی ایشان با خبرگزاری اقتصادی فارس، (+) تا سخنان وی در نشست «مجلس مشارکت حداکثری و انتخابات کارآمد» در دانشگاه علامه، ۹۰/۱۱/۲۷ (+)حدود ۹ماه گذشه و طی این مدت نه تنها شرایط کشور بهتر نشده، که روز به روز با شیب تندی، جهت وخامت و بحران را طی نموده، و البته آقای «توکلی» هم رسما توسط معاون اول ریس‌جمهور به فساد متهم شده‌است.(+)
فرض کنیم همه شرایط فعلی امروز حاکم باشد، اما نظر رهبری نظام به نظر «احمدی‌نژاد» نزدیک نباشد. حالا قرار شود «احمد‌توکلی» در مورد «احمدی‌نژاد» تصمیم بگیرد. به سادگی قابل پیش‌بینی است، به کمتر از عزل «احمدی‌نژاد» از ریاست‌جمهوری و محرومیت دائم از هرگونه شغل دولتی برای وی، راضی نمی‌شود. برای خودش ادله محکم و محکمه‌پسندی هم دارد: روزگار به خاکستر نشسته ملت ایران، آبرو و اعتبار از دست رفته کشور، حیف و میل و هدر رفتن میلیارد‌ها تومان سرمایه مالی کشور، افزایش قابل توجه فساد و اعتیاد در بین جوانان، کاهش سنگین ضریب امنیت کشور و... کمترین ادله این درخواست می‌تواند باشد. مسلما هر آدمی که اندکی، تنها اندکی از عقل بهره برده باشد، قویا این‌ها را تایید و تصدیق می‌نماید. 
 اما چرا این اتفاق در شرایط فعلی نمی‌افتد، به دلیل‌‌‌ همان «اضطرار»ی است که ایشان را وادار نموده، علیرغم میل باطنی، و علیرغم تحقق شرایط اصلح بودن در «احمدی‌نژاد»، به وی رای بدهد. 
اما از آن جمعیت ۲۴ میلیونی که ادعا می‌شود به «احمدی‌نژاد» رای داده‌اند، چند نفر این‌گونه، معتقد بوده‌اند که ایشان اقل شرایط لازم برای نامزدی ریاست جمهوری را ندارد؟ 
از دوحال خارج نیست. یا همه برخلاف نظر آقای «توکلی» معتقد بوده و هستند که ایشان تنها فرد «اصلح» برای ریاست‌جمهوری بوده و هست، یا اکثریت آن‌ها با آقای «توکلی» هم‌رای و عقیده بوده و هستند که آقای «احمدی‌نژاد» شرایط لازم برای ریاست‌جمهوری را نداشته، ولی‌‌‌ همان «اضطرار» پیش‌گفته باعث شده علیرغم اولا میل باطنی و ثانیا صلاح مملکت به او رای بدهند. 
به عبارت دقیق‌تر، صلاح کشور را یک «اضطرار» موهوم، تعریف می‌کند و تشخیص می‌دهد، نه عقل و قانون و مشورت و حکمیت. 
 در صورت اول ناگفته آشکار است که آقای «توکلی» در اقلیت هستند و حق حرف‌زدن هم ندارند چه برسد به اعتراض. مردمی هم که ایشان را به عنوان نماینده خود در مجلس انتخاب نموده‌اند، پس از افشای نظر رسمی وی در مورد ریس‌جمهور منتخب، دچار غبن و خسارت شده و اکنون می‌توانند طلبکار ایشان هم باشند. 
اما در صورت دوم که شواهد نشان از قوت و صحت آن دارد، که همه به کسی رای داده‌اند که نه تنها «اصلح» بلکه «صالح» هم نبوده و حالا هم ریس‌جمهور است، و آثار زیان‌بار آن انتخاب و اشتباه، هر روز بیش از پیش آشکار می‌شود، آیا مردم این حق را ندارند که بدانند آن «اضطرار» چه بوده است؟ 
 آن «اضطرار» چیست که باید این‌همه جان و مال و آبرو و اعتبار و ارزش‌ها، به پای آن قربانی شده و هنوز هم پروسه قربانی گرفتن باید ادامه داشته باشد، و هیچکس هم نداند که چیست و چرا؟ 
 آقای «توکلی» که سابقه عدم تفاهم شدید با «میرحسین‌موسوی» در دوره‌ای که وزیر کار او بوده‌اند، - که نهایتا منجر به رفتن ایشان از وزارت کار شد - را در پرونده و حافظه دارد، هم در این سخنان، و هم در جاهای دیگر گفته‌اند که به «میرحسین» رای نداده، چون «پایگاه اجتماعی موسوی ‌می‌تواند تحریک علیه رهبری را هدایت کند». بر فرض که درست! و این دلیلی است که وی به «موسوی» رای ندهد. تکلیف «مهدی‌کروبی» هم در دستگاه فکری و سیاسی آقای «توکلی» و دوستان ایشان، مشخص است. اما مگر در انتخابات گذشته ریاست‌جمهوری فقط این‌ها بودند؟ ‌مگر «محسن‌رضایی» فرمانده سابق سپاه و سرباز کوچک نظام به تعبیر خودش، و نماینده دیگری از طیف اصول‌گرا در‌‌‌ همان ماراتن حضور نداشتند؟ چرا به ایشان رای ندادند، که امروز دچار عذاب وجدان نبوده و مجبور باشند از «اضطرار» سخن بگویند؟ 
مگر این «اضطرار» و مصلحت فقط شامل حال ایشان می‌شده و شامل حال تعدادی دیگر از اصول‌گرایان از جمله «علی‌مطهری» دیگر نماینده مردم تهران، و اتفاقا هم‌فکر و همراه آقای «توکلی» در مخالفت با دولت «احمدی‌نژاد»، که رسما و شفاف از نامزدی «محسن‌رضایی» حمایت نموده و به ایشان رای داد، نمی‌شد؟ 
آقای توکلی در ادامه فرموده‌اند «اگر «موسوی» سکوت ‌می‌کرد، هر حرف و نطقش بر دولت تاثیرگذار بود و لطمات «احمدی‌نژاد» به کشور کمتر ‌می‌شد. اگر این قانون‌پذیری رخ ‌می‌داد، فشارهای بین‌المللی نیز کمتر ‌می‌شد» 
آقای «توکلی» در شرایطی این سخن مضحک را بیان می‌نمایند که، نه تنها نمایندگان مجلس که قانونا دولت موظف به تمکین در برابر سؤال و خواست آنهاست، بلکه حرف‌های رهبری نظام هم دیگر بر دولت تاثیر‌گذار نیست و «احمدی‌نژاد» آشکارا و گاهی با لجبازی به اقداماتی دست می‌زند که به شفاف‌ترین شکل ممکن خلاف خواست و اراده جاری رهبری کشور است. 
حتما آقای «توکلی» نخواهند گفت که خانه‌نشینی ۱۱ روزه ریس‌جمهور، مصوبه شواری عالی امنیت ملی بوده‌، و یا ایشان به‌ کل از آن بی‌اطلاع‌اند!! 
ظاهرا آقای «توکلی» نمی‌دانند و یا نمی‌خواهند بدانند، نظامی که عملکردش شفاف و قابل دفاع باشد و اصطلاحا ریگی به کفش نداشته باشد، از سکوت، یا اعتراض علنی یک کاندیدای معترض به نتایج انتخابات، هراسی نداشته و فشارهای بین‌المللی نمی‌تواند تاثیری در روند جاری کشور داشته باشد. اما آنجا که رييس مركز پژوهش‌هاي مجلس شوراي اسلامي، با نگرانی از فشارهای بین‌المللی و آثار آن سخن‌ می‌گوید، متوجه نیست که ناغافل از وجود ریگ بزرگ در کفش کوچک دولت و جریان متبوعش پرده برداشته و ناخواسته زبان به  اعتراف گشوده است.
 حقیقت آنست که آقای «توکلی» و رفقایش، بر خلاف مصلحت کشور و نظام و مردم، همه چیز را به بازی گرفته و هر جا به بن‌بستی برخورده‌اند به یک بهانه مسخره و موهومی تحت عناوین «اضطرار» و «مصلحت» و... متوسل، و گناه را به گردن آن انداخته و از خود سلب مسؤلیت نموده‌اند. 
 می‌گویند؛ کسی که خواب است را می‌شود بیدار کرد. اما بیدار کردن کسی که خود را به خواب‌زده باشد غیرممکن است. 
 آقای «توکلی» به عیان اوضاع نابسامان کشور را مشاهده می‌کند. بازتاب و تایید آن هم در نطق‌های داغ ایشان در مجلس و واکنش‌های رسانه‌ای او قابل مشاهده است. اما آنچه دیده نمی‌شود و خبری از آن هم شنیده نمی‌شود، اندک اقدام موثری در برابر این‌همه ناملایمات و نابسامانی‌هاست که همه می‌بینند و اعلام می‌کنند و قبول هم دارند اما از واکنش مثبت و تغییر شرایط خبری نیست. ظاهرا دولتیان و مجلسیان با هم قرار گذاشته‌اند که این دور باطل اعتراض از مجلس و بی‌توجهی از دولت را آنقدر ادامه دهند تا منطق محال بودن دور را از سکه بیا‌ندازند. حضرات داوطلبانه خود را به خواب زده‌اند. 
 دور نیست که خواب‌زدگان، با کابوس آشفته از خواب خواهند پرید. آن‌روز هیچ «اضطرای» پاسخ‌گوی شرایط پریشانی و آشفتگی‌شان نخواهد بود.
این نوشته در جرس اینجا

۱۳۹۰/۱۱/۰۲

آیا سکوت مصلحتی مدعیان اصولگرایی در حال شکسته شدن است؟

سایت «الف» نزدیک به «احمد‌توکلی»، یادداشتی را از «الیاس نادران» منتشر نموده است که در آن یادداشت، «نادران» از «عمادافروغ» و اظهارات او در برنامه تلوزیونی پارک ملت، کاملا دفاع نموده است.(+)
یادداشت با ذکر نارضایتی اغلب نمایندگان و از جمله ریس‌مجلس از این اظهارات آغاز می‌شود.
 «نادران» می‌نویسد:
 «سه‌شنبه هفته گذشته در جریان نطق‌ها و نظرات برخی نمایندگان در صحنه علنی مجلس شاهد حملات تند و آتشینی علیه یک چهره غائب در جلسه بودم که رئیس وقت جلسه هم تلویحا آن مواضع و انتقادات را تایید کرد».
وی اشاره می‌کند که از حملات و انتقادات علیه وی شگفت‌‌زده شده و به متن سخنان وی در این برنامه مراجعه می‌کند تا علت این هجمه‌ها را بیابد. «شکر خدا دیدم مواضع وی در خصوص انقلاب اسلامی و نظام مردم‌سالاری دینی و نظریه ولایت‌فقیه سر سوزنی تغییر نکرده‌است
 «افروغ» در آن برنامه با شفافیت کامل اعلام نموده بود که «اگر احدی از آحاد جامعه بخواهد رهبر را استیضاح کند، حق دارد و رهبر باید پاسخ بگوید».(+)
این درحالی است که تعدادی از نمایندگان به‌اصطلاح منتخب مردم، دستکم ۳ سال است که تلاش می‌کنند، با استفاده از حق قانونی خود، ریس‌جمهوری که نظرش به نظر رهبری از دیگران نزدیک‌تر هست را، نه استیضاح که مورد سؤال قرار دهند، و نمی‌توانند.
این اقرار به صحت و دقت در مورد اظهارات آقای «افروغ» از طرف نماینده یک چنین مجلسی جالب توجه است.
این مطلب از آنجا جالب توجه‌تر می‌شود که آقای «نادران» و مجلسی که او افتخار نمایندگی‌اش را دارد، سابقه ناکامی در پروژه‌ای را دارد که تلاش می‌کرد، زوایای تاریک و پنهان پرونده یک سوءاستفاده مالی، موسوم به «حلقه فساد خانه فاطمی» را بررسی نماید که، معاون اول‌‌ همان ریس‌جمهور متهم اصلی‌اش بود(+) و باز جالب‌تر آنکه در همین پرونده پس از کش و قوس‌های فراوان نهایتا با نظر قوه قضاییه تحت امر رهبری، جای متهم و شاکی عوض شده و «نادران» شاکی در جایگاه متهم و به دنبال آن محکوم نشست.(+)
از طرف دیگر سایت «الف» منتشر کننده این یادداشت، به «احمدتوکلی» دیگر نماینده مجلس نزدیک است، که اخیرا در یک جلسه در بیت رهبری به شکل ویژه مورد عتاب شدید رهبری، به علت پیگیری موضوع استیضاح وزیر خارجه و کلا فشار بر ریس‌جمهور منتخب رهبری قرار گرفته بود.(+)
 «احمد‌توکلی» همچنین در جریان پرونده فساد «خانه‌ فاطمی» «نادران» را همراهی می‌نمود.
به نظر می‌رسد به دنبال انتشار بولتن «استقامت در منطقه ممنوعه» به عنوان مانیفست جبهه پایداری، و حمایت خاموش، تلویحی و راز‌آلود آن جبهه از «احمدی‌نژاد» و احساس خطر از بازی جریان انحرافی با کارت «جبهه پایداری»، هنگام شکستن سکوت مصلحتی بسیاری فرارسیده، و باید منتظر اتفاقات بیشتری از این دست در میان مدعیان اصول‌گرایی بود.
این نوشته در جرس اینجا

۱۳۹۰/۰۹/۱۴

ساعت به وقت قدرت

در سال ۱۳۵۶ در حالی که ناآرامی‌های اجتماعی و اقتصادی روز به روز بیشتر می‌شد، دولت ایران، سیاست جلو کشیدن ساعت را برای صرفه‌جویی در مصرف برق برگزید. ساعت را در بهار یک ساعت جلو می‌کشیدند و در پاییز دوباره عقب می‌آوردند. این در واقع دومین تصمیم بسیار جنجالی دولت ایران در مورد زمان بود. شاه در سال ۱۳۵۵ تاریخ آغازین تقویم ایران را از هجری خورشیدی، به تقویمی تغییر داد که مبدا آن بنیانگذاری شاهنشاهی هخامنشیان بود. در نتیجه سال ایران را در آن زمان از ۱۳۵۵ هجری به ۲۵۳۵ شاهنشاهی تغییر دادند. اما تقویم جدید زیاد دوام نیاورد و دو سال بعد، در تابستان ۱۳۵۷ آن را دوباره به نظام قدیمی هجری خورشیدی بازگرداندند. انتقاد عمومی از تغییرات جدید زمانی، هم تغییر تقویم و هم جلو کشیدن ساعت، بسیار شدید بود. روحانیون استفاده از تقویم جدید را نشانه دیگری از سیاست شاه برای خیانت به اسلام نامیدند و از مردم خواستند که از تقویم سابق استفاده کنند.
اما واکنش به جلو کشیدن ساعت حتی شدید‌تر بود. هزاران اعتراض علیه این طرح ثبت شد. روزنامه‌های ایران هر روز صد‌ها نامه و سرمقاله چاپ می‌کردند که این طرح را بیهوده و غلط اعلام می‌کرد. کمدین‌ها با استفاده از ماهیت دلبخواهی زمان رسمی می‌کوشیدند مردم را برای تمسخر حکومت بسیج کنند. بسیاری علنا طرح را رد کردند و با زمان قدیمی کار می‌کردند. بعضی‌ها هر دو زمان را حفظ کردند. وقتی از کسی ساعت را می‌پرسیدی، بلافاصله جواب می‌داد: «وقت قدیم یا وقت جدید؟». بعدها می شد ردپا و نمونه‌هایی از مخالفت خوانی‌های متداول با آن طرح را در بعضی از فیلم‌ها و سریال‌های ابتدای انقلاب، که آنزمان‌ها را روایت می‌کرد، مشاهده نمود.
یک‌چندی پس از انقلاب دولتمردان ایران متوجه نتایج مثبت آن طرح شده و در سال ۱۳۷۰ (در زمان ریاست‌جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی) بر اساس محاسباتی هیئت وزیران ایران مصوبه‌ای را به تصویب رساند که طی آن ساعت رسمی کشور همه ساله در اول فروردین ماه یک ساعت جلو کشیده شود و در سی‌ویکم شهریورماه به حالت اول بازگردد.(+) اما بلافاصله پس از روی کار آمدن دولت نهم و دقیقا با استناد به‌‌ همان بهانه‌ها و دلایل مذهبیون قبل از انقلاب و برغم مخالفت و هشدار شدید کار‌شناسان از دستور کار دولت خارج و ساعت رسمی کشور به‌‌ همان حالت ایستا و ثابت تغییر جهت داد. هنوز چند ماهی از ثابت شدن ساعت رسمی برای همه سال نگذشته بود که کاز‌شناسان رسمی نتایج خسارات بسیار زیاد آنرا اعلام نموده خواستار برگشت به طرح دولت سازندگی شدند،(+)(+) اما مرغ دولت یک پا داشت(+) (+)و در مجلس نمایندگان مردم ایران نیز اراده‌ای برای اسیتفای حقوق و جلوگیری از خسارت به منابع متعلق به مردم وجود نداشت تا بالاخره پس از دو سال خسارت دولت از خر شیطان پیاده شد و طرح یاد شده مجددا در دستور کار قرار گرفت و ساعت به روال پویا و متفاوت برای دو نیم سال برگشت.
این اتفاقات زمانی واقع می‌شد که مجلس شورای اسلامی درحال بررسی لایحه‌ای بود که دولت اصلاحات به مجلس پیشنهاد داده و فرصت بررسی و تصویب آن نشده بود. طرحی که بر اساس آن ۶ روز از تعطیلات رسمی کشور برای کمک به توان مالی دولت و کاهش هزینه‌های جاری به علت کثرت تعطیلات تقویمی، کاسته می‌شد. این طرح اگرچه در زمان دولت فرصت طرح در مجلس را پیدا نکرد، اما با واکنش و مخالفت‌های صریح اصولگرایان و اصلاح طلبان توامان مواجه شد و ناگفته پیداست که سرنوشت آن پس از طرح در مجلس اصولگرایانی که به پشتوانه همین تعطیلات به مجلس راه یافته‌اند، چه بود. 
حالا و پس از دستکم ۱۰ سال خسارت و هزینه به خاطر لجبازی  و اصرار بر توقعات نازل عده‌ای بی‌سواد و خرج کردن از کیسه تهی شده دین، خبر می‌رسد که مرکز پژو‌هش‌های مجلس به ریاست «احمد‌توکلی» مشغول تهیه طرحی است که بر اساس آن بعضی از تعطیلات رسمی از تقویم رسمی کشور حذف شوند. (+)
این اتفاق درست زمانی در حال وقوع است که آقای «احمدی‌نژاد»، هم معتقد است که در ایران ساعت کار زیاد است، و هم تلاش می‌کند روزهای آخر هفته را نیز در ایران به تعطیلات اضافه نماید.(+)
 خیلی ساده قابل تصور است که اگر «احمدی‌نژاد» تصمیم دیگری داشت، یعنی تلاش داشت که مثلا از میزان تعطیلات رسمی تقویم ایران بکاهد، مطمئنا مرکز پژو‌هش‌های مجلس در حال تهیه طرحی برعکس بود. یعنی تلاش می‌کرد طرحی را به مجلس ارائه نماید که بر اساس آن روزهای آخر هفته به تعطیلات اضافه شود.
 این یعنی منطقی که بر اساس آن سود و زیان شهروندان و در ‌‌نهایت منافع ملی کمترین اثری در تهیه و تصویب یا رد طرح‌ها و لوایح مجموعه حاکمیت ندارد و آنچه در این میان بیشترن نقش را بازی می‌کند سهمی است که نیروهای درون حاکمیت از «قدرت» می‌خواهند و تایید و تصویب‌ها بر اساس نسبتی که با میزان «قدرت» آنها دارد، تعریف و تبیین می‌شود. با اینهمه نباید از نظر دور داشت که همه این مخالفان منافع ملی و پایمال کنندگان حقوق مردم در یک چیز باهم مشترکند و آن اینکه: نظر همه آنها به نظر رهبری نظام نزدیک‌تر از نظر اصلاح‌طلبان است. والبته بازهم ناگفته پیداست که نظر اصلاح‌طلبان به نظر رهبری نظام بسیار نزدیک‌تر از نظر اهالی جنبش سبز است.

۱۳۸۹/۰۴/۱۹

خواب آشفته اصول گرایان

«اصولگرایان» اینروزها آرامش ندارند و هر لحظه خوابهای آشفته می بینند. هیچ منبعی برای آنها خبر خوبی ندارد. نه برای طیف تندرو نه برای محافظه کار. آسمان همه جا برای همه آنها ابری است. خبر بد قاتق نانشان شده و امنیتشان را نشانه رفته است.
در شیراز، استاندار جدید استان فارس با «پدرخوانده اصولگرایان» آیت الله «حائری شیرازی» شدیدا مشکل پیدا کرده و پس از شکایت بر علیه او و بازداشت فرزندش همچنین بر کناری فرماندار شیراز، به جدالهایی شدید بین خود و طرفداران آیت اله دامن زده است. ناگفته پیداست که استاندار فارس منصوب غیر مستقیم «احمدی نژاد» ریس جمهور مورد تایید و حمایت «اصول گرایان» است.
فرزند آیت الله «حائری» داماد ریس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی و مسئول سایت «الف» می باشد. آثار این جدال و تنش وسیله او به تهران منتقل شده و باعث می شود که آقای «احمد توکلی» یار و همراه ریس جمهور کودتا در انتخابات نهم و دهم ریاست جمهوری، به رغم سکوت خائنانه در مقابل نگرانی و اخطارهای «میرحسین موسوی» نسبت به ظهور دیکتاتوری مدرن با وجود آقای «احمدی نژاد» و همچنین کودتای ننگین انتخاباتی و اتفاقات خونین بعد از آن، به یکباره کاسه داغ تر از آش شده و در نطق شدید اللحنی به ریس جمهور متذکر شود که؛ «درس گردنکشی ندهد» و برای تهدید، حقوق و اختیارات نمایندگان برای استیضاح ریس جمهور را به او یاد آوری کند.
این اتفاقات و خبرهای بد البته همه بعد از نطق مودبانه؟! «علی مطهری» در پی درگیری لفظی و فیزیکی با «کوچک زاده» و «حسینیان» و«رسایی» یک روز بعد از قائله بلوای طرفداران نامبردگان جلو مجلس، اتفاق می افتد.
نمایندگان جوان حرمت بزرگترها را نگاه نداشتند و کار خود را انجام دادند؛ ظاهرا بعد از آنها، حالا نوبت وعاظ جوان وتازه به دوران رسیده بود تا حرمت و تحمل شیوخ را فرو گذارده، با نام «جامعه وعاظ ولایی» از «جامعه وعاظ تهران» و تشکل مادر«جامعه روحانیت مبارز تهران» انشعاب نمایند تا آشفتگی و پریشانی به ستاد فرماندهی و لجستیک فکری «اصولگرایان» کشانده شود.
البته باید اشاره نمود که «چامعه وعاظ ولایی» تحت نظارت و مدیریت ریس دفتر ریس جمهور آقای «اسفندیار رحیم مشایی» اعلام موجودیت می نمایند.
«جامعتین» احساس خطر می کنند و سریعا اتاق فکر با حضور سران دو تشکل تشکیل می شود. «جامعه وعاظ ولایی» به رسمیت شناخته نمی شود. اما ظاهرا شیوخ فراموش کرده اند که «وعاظ جوان» برای اعلام حضور به رسمیت آنها نیاز ندارند و به پولهای آقای «رحیم مشایی» نیاز دارند که بدون رسمیت «جامعتین» پرداخت می شود.
در این گیر و دارها «هاشمی رفسنجانی» بدون توجه به تمام مناقشات شش ماه گذشته بر سر اداره «دانشگاه آزاد اسلامی» و بحث مصوبه مجلس و طرح خفت بار یک فوریتی برای پس گرفتن آن پس از یک روز، و درگیریهای سخیف نمایندگان بر سر آن و همچنین بحث ها و بدعتهای مضحک قضایی بر سر پرونده مربوط به این موضوع، که به شکلی آشکار پرده از عدم استقلال دستگاه قضایی در ایران بر می دارد، جلسه هیئت موسسان دانشگاه را با حضور نمایندگان مقام رهبری تشکیل می دهد. نمایندگان ریس جمهور که بر اساس مصوبه جدید «شورای عالی انقلاب فرهنگی» به ترکیب هیئت امنا اضافه شده اند نیز برای حضور در جلسه اقدام می نمایند، اما آقای «هاشمی » اجازه حضور در جلسه را به آنها نمی دهد . این مسئله در شرایطی اتفاق می افتد که «میرحسین موسوی» عضو هیئت موسس که بر اساس مصوبه جدید شورا عضویت او باطل شده در جلسه حضور دارد.
و در شرایطی که «احمدی نژاد» سعی می نماید به تشکیل جلسه هیئت موسس دانشگاه آزاد و راه نیافتن نمایندگانش به جلسه مذکور، با برگزاری جلسه ای مشابه، پاسخ بدهد، ناگهان نامه ای از دفتر رهبری دریافت می نماید که «اجازه دهد دانشگاه آزادفعلا به همان شکل قدیم مدیریت شود». «احمدی نژاد» البته وقتی از نگرانی خارج می شود که خبر دار می شود آقای «هاشمی» هم نامه ای با مضمونی مشابه از همان مرجع دریافت نموده است.اما با وجود رفع نگرانی ریس جمهور این نگرانی و سئوال به وجود می آید که ؛ چرا بر خلاف عرف و عادت معمول اینبار حکم حکومتی در دو نسخه و خطاب به دونفر صادر شده است؟ به راستی حکمت این تغییر عرف از طرف رهبری چیست؟
و بالاخره هنوز جوهر توافقات جدید جامتعین و قطعنامه تحریم های جدید سازمان ملل بر علیه ایران خشک نشده که از پایگاه بزرگ و معتبر و پشتوانه اصلی اقتصادی اصولگرایان؛ بازار تهران شعار «مرگ بر دیکتاتور» به گوش می رسد. همان شعاری که معترضین به نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم و معتقدین وفاردار به پیروزی «میرحسین موسوی» در انتخابات خرداد سال گذشته یک سال است بر علیه دیکاتوری «احمدی نژاد» سر می دهند. حالا دیگرهیچ جایی برای «اصولگرایان» امن نیست.
و البته ناگفته پیداست که باعث و بانی همه این اتفاقات مستقیما آقای «محمود احمدی نژاد» است. همانکه نظرش به نظر رهبری نظام بر اساس خطبه های نماز جمعه 29 خرداد سال گذشته نزدیک تر است.
این نوشته در خبرنگاران سبز اینجا
در جرس اینجا
لینک در بالاترین

۱۳۸۹/۰۲/۰۶

نگاه کودتا به توکلی

با تبرک نام و یاد استاد «محمدعلی اسلامی ندوشن» و به قول اون کاکوی شیرازی که گفت:«نمیدونم چطو شد که ایطو شد» منم متوجه نشدم که چطو شد که من این کاریکاتور بسیار زیبا را ندیدم یعنی دیر دیدم . وخوب البته ما که اسیر « بالاترین» و « دنباله» و... هستیم گاهی زیباییهای جزئی در سایتهای اصولگرا را از دست می دهیم.
حالا به جبران دیر دیدن بیایید همه با هم ببینیم نگاه کاریکاتوریست حامی آقایان «مشایی» و «رحیمی» و البته «احمدی نژاد» را به آقای «احمد توکلی» که دست بر قضا در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری به نفع آقای مهندس « میر حسین موسوی» کنار گیری کرد و در انتخابات دور دهم هم از طرفداران پر و پا و دست و دهان قرص همین « میر حسین موسوی» خائن بود.حالا هم که«میرحسین» بدون تقلب و دروغ رای آورده دست از سر او بر نمی دارد.
نکند خدای ناکرده ایشان - یعنی « احمدآقاتوکلی» - در نماز جمعه معروف 29 خرداد ماه گذشته حضور نداشته است؟

۱۳۸۹/۰۱/۰۱

اصول گرایش به دروغ و فریب

جناح راست یا اصول‌گرایان در یک تقسیم‌بندی کلان به دو دسته تقسیم می‌شوند. یک‌دسته جمعیت ساندیس‌خور بی‌سوادی هستند که همیشه مستبدین تاریخ بار خود را بر دوش این جماعت بارگیری، و مزدشان را به کیک و ساندیسی داده‌اند و صد البته که جماعت هم راضی بوده‌اند و تازه مزد خود را از کار انجام شده بیشتر هم می‌دانسته‌اند.
راز فعال بودن و از دست ندادن این جماعت، بی‌خبری و بی‌اطلاعی صرف از همه جاست. برای این‌ها هیچ شخص، مکان، معنی و... تقدس دائمی ندارد و تمام مقدسات آن‌ها به محض مشاهده یک بسته ساندیس یا کلوچه و کیکی تغییر ۱۸۰ درجه می‌دهد. کافی است «تقی به توقی» بخورد، بلافاصله کاروان تخم مرغ و پرده و ماژیک شعار، از درب خانه شیخ شجاع به سمت خانه آقای «احمدی‌نژاد» راه عوض می‌کند و شعار «کروبی بی‌سواد - عامل دست؟؟؟؟ موساد» می‌شود «احمدی بی‌سواد... الخ»
و اما دسته دوم دسته به اصطلاح «باسواد، درس‌خوانده، فارغ‌التحصیل انگلیس و مثلا با خبر و...» این جناح است که در حال حاضر آقایان «احمد توکلی» «علی لاریجانی» «محمدرضا باهنر» «غلامعلی حدادعادل» و افرادی از این دست آنرا نمایندگی می‌کنند. می‌خواهم بگویم به حضرت عباس بی‌سواد‌ترین آدم گروه اول بر باسواد‌ترین آدم گروه دوم شرف دارد. چرا؟
خدا وکیلی یک جستجوی بسیار ساده و ابتدایی در اینترنت درباره نطق‌های قبل از دستور و یا فرمایشات رسانه‌ای حضرات طی پنج سال گذشته انجام بدهید، و نتایج جستجو را کنار هم بگذارید. به خدا از خنده روده بر می‌شوید و بعد هم به این نتیجه می‌رسید که «افلاطون» و «ارسطو» و سقراط» و «بوعلی سینا» به گور پدرشان خندیده‌اند که فرموده امد: «النقیضان لا یجتمعان و لا یرتفعان».
تمام حرف‌های امروز آقایان ضد و نقیض حرف‌های دیروزشان از آب در می‌آید و به قولی آب هم از آب تکان نمی‌خورد.
چه کسی یادش رفته که حضرات اقتصاد دانی (آقایان «توکلی» و «نادران») که اینروز‌ها بیانیه شدید اللحن صادر کرده‌اند خطاب به ریس جمهور و هل من مبارز طلبیده‌اند(+) و اتفاقا اعتراضشان به خودسری‌ها و فرصت سوزی‌ها و خسارت به بار آوردنهای آقای «احمدی‌نژاد» به کرات صورت گرفته است و از آنطرف هم آب از آب تکان نخورده؛ در انتخابات جاری ریاست جمهوری از چه کسی حمایت کردند؟ و چه کسی یادش رفته که وقتی «میرحسین» در شب مناظره اعلام کرد که: «این روحیه به دیکتاتوری منجر می‌شود» چه کسانی سکوت اختیار کردند؟ و درآتش حمایت از ریس جمهوری که دیکتاتوریش را حداقل چهار سال بود آقایان به عینه مشاهده می‌کردند، دمیدند؟ و درد آور آنکه وقتی همین صدا و سیمای دولتی (تو بگو مگر ایران صداو سیمای غیر دولتی هم دارد) تمام هم و غم خود را برتوجیه نارساییهای دولت نهم ودهم و تشکر از او می‌گذارد، مگر نمایندگان مجلس مرحوم ششم بیانیه تشکر با امضای حد اکثری صادر می‌کنند؟
بله دسته اول خواب‌اند و از این خواب لذت هم می‌برند. جمعیتشان هم نسبت به دسته دوم تقریبا ۹۵ به ۵ است یعنی دسته اول فراوانی ۹۵ دارند و درمقابل دسته دوم فراوانی ۵. اما همین دسته دوم ۵ درصد راهنما و مراد اغلب اکثریت ۹۵ درصدی دسته اول هستند و خودشان را به خواب زده‌اند.
از قدیم گفته‌اند و چه بجا و سخته گفته‌اند که: آنکه خواب است را می‌شود بیدار کرد اما بیداری آنکه خود را به خواب زده غیر ممکن است.