صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب ورزش. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ورزش. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱/۰۱/۲۴

اسنادش موجود است

پس از آنکه آقای «احمدی‌نژاد» در شب مناظره تاریخی شب سیزدهم خرداد۸۸ به اخباری استناد کرد و اعلام نمود که «اسناد آن موجود است» و هیچگاه نه تنها مردم عادی، که حتی کار‌شناسان و اهل فن هم اجازه پیدا نکردند که آن اسناد را مشاهده نمایند و دست بر قضا اسنادی دال بر کذب و دروغ بودن آن‌ها نیز مطرح و منتشر شد، ظاهرا این وضعیت استناد به اسنادی که کسی حق دیدن آن‌را ندارد، یک اپیدمی و روال طبیعی در بین دولت‌مردان ایران شده است.
در بین هوادارن فوتبال، کمتر کسی است که نداند «هوشنگ‌نصیرزاده» یکی از به‌روز‌ترین کار‌شناسان مسائل داوری فوتبال در ایران است. «نصیرزاده» با دقت و وسواس خاصی مسائل پیرامونی این حوزه را پیگیری و رصد نموده و بر آن اشراف کامل دارد. بنابراین اگر در مورد موضوعی در این رابطه ادعایی مطرح کند، احتمال خطا و اشتباه در آن بسیار ضعیف می‌باشد. این یک ادعای صرف نیست. بار‌ها و بار‌ها تجربه حضور او در برنامه‌های ورزشی و خصوصا برنامه پرطرفدار ۹۰ و نظرات صحیح و کار‌شناسانه او که با کمترین ضریب خطا همراه بوده آنرا ثابت نموده‌است.
پس از اتفاق غیرمنتظره و شاهکار «محمود‌رفیعی» داور مسابقه پرسپولیس ـ داماش که بازی را در ثانیه‌های آخر به علت توهین تماشاگران و هوادارن پرسپولیس نیمه‌تمام گذاشت، مسلم بود که بحث این‌هفته برنامه ۹۰ بسیار داغ و شنیدنی خواهد بود. اما کسی باور نمی‌کرد این بدعت آشکار و خنده‌دار در کار داوری فوتبال، کار را به رویاوری «عسگری» نایب‌ریس کمیته داوران فدراسیون فوتبال و آقای «نصیرزاده» کشانده و دست‌پاچگی آقای «عسگری» در مقابل سؤالات ناگهانی و غیرمترقبه اما مستند به اطلاعات دقیق «نصیرزاده» کار را به پرت‌وپلاگویی و توهین به جای پاسخ منطقی آقای «عسگری» بکشاند.
در اینکه اطلاعات مورد استناد آقای «نصیرزاده» در مورد سوءاستفاده کمیته داوران از امکانات مدیریتی و مصادره تمام امکانات و ظرفیت‌ها به نفع خود و دوستان مطابق با واقعیت است، و او مستند به اسناد و اطلاعات دقیق ‌آن‌را مطرح نموده، کمترین تردیدی هیچ کدام از مخاطبین و کار‌شناسان برنامه ندارند.
اما نکته جالب در این میان اسنادی است که آقای «عسگری» ادعا می‌کند در اختیاد دارد و می‌تواند بواسطه آن ثابت کند که حنای ادعاهای آقای «نصیرزاده» رنگی ندارد، اما کسی حق دیدن آن اسناد را ندارد و در پایان برنامه فقط به مجری برنامه نشان داده خواهد شد و ظاهرا دوربین‌های برنامه نمی‌توانند آن اسناد را به مردم نشان دهند.
 از قدیم و ندیم گفته‌اند؛ آنکه یک‌طرفه به قاضی برود راضی برمی‌گردد، در این میدان اما کسانی راضی‌اند که خود در جایگاه قاضی و قضاوت نشسته و قرار است پریشانی در کار قضاوت ورزش و فوتبال کشور را مدیرت کنند.
 یعنی «نمک قضاوت» است که در حال گندیدن است.

۱۳۹۱/۰۱/۲۲

آقای رویانیان! شما چرا؟

عکس از اینجا
تیم فوتبال پرسپولیس تهران که آقای «رویانیان» مدیریت آن‌را از چند ماه پیش برعهده گرفته، در یک مسابقه و در میدان ورزش نتیجه را به تیم «داماش» واگذار کرد. تماشاگران به نحوه قضاوت داور مسابقه معترض شده و اقدام به توهین و فحاشی به داور مسابقه نمودند.
داور مسابقه به درست یا غلط و در اعتراض به این رفتار، بازی را در آخرین لحظات و در حالی‌که تنها کسری از دقیقه به زمان پایانی بازی باقی مانده بود، نیمه تمام خاتمه داد.
کمیته انظباطی فدراسیون فوتبال روز دوشنبه ۱۳۹۱/۱/۲۱ برای این موضع تشکیل جلسه داده و علاوه بر آن‌که نتیجه بازی را ۳ بر ۰ به سود تیم «داماش» اعلام نمود، ۲ امتیاز دیگر نیز از تیم «پرسپولیس» کم نموده، ضمنا هر دو تیم را هم به پرداخت ۱۰ میلیون تومان جریمه نقدی محکوم کرد.
 آقای «رویانیان» مدیریت محترم عامل باشگاه «پرسپولیس» که قبل از مدیر باشگاه بودن، نزد افکار و انظار عمومی به عنوان یک شخصیت انتظامی و قانونی و حقوقی شناخته می‌شود، و توقع آنست که سمبل احترام به قانون و تصمیمات قضایی و قانونی باشد، در مصاحبه با رسانه‌های جمعی و از جمله در مقابل دوربین تلوزیون به رای صادر اعتراض نموده و درکمال تعجب و درحالی که انتظار می‌رود به عنوان یک چهره موجه و شخصیتی که سال‌ها بازوی اجرای قانون در کشور بوده و باید برای اعاده حقوق قانونی باشگاه تحت مدیریت خود، و اعتراض به احکام صادره به سازوکارهای قانونی متمسک و متوسل شود، متاسفانه به جنجال و شانتاژ متوسل شده و در مقابل دوربین تلوزیون و در پاسخ به سؤالات خبرنگار ورزشی، داور مسابقه را به اشتباه عمدی و با قصد مشخصِ تحریک تماشاگران متهم نمود، و صریحا اعلام کرد که اگر نتواند امتیازات کسر را شده را به باشگاه برگرداند از «پرسپولس» خواهد رفت.(+)
در اینکه هر تیم و هر مدیری حق دارد که به نتایج احکام صادر شده توسط کمیته انظباطی معترض بوده و اعتراض خود را به کمیته استیناف اعلام کند کمترین تردیدی نیست.
 اما اگر قرار باشد هر شخص خود را محق بداند که پیش از اعتراض به مراجع قانونی،  در جایگاه قاضی نشسته و بر علیه داور مسابقه اعلام اتهام نماید و احساسات طرفدارن را متوجه داور مسابقه نماید از هیچ مدیر و مسؤلی پسندیده نیست و از آقای «رویانیان» با توجه به شخصیت حقیقی و حقوقی توامان ایشان ناپسندیده‌تر.
سردار «رویانیان» پیش از آنکه یک چهره ورزشی و مدیر عامل یک تیم ورزشی باشد، یک شخصیت انتظامی و حقوقی و قانونی است و به رغم بازنشسته شدن از حرفه و سمت نیروی انتظامی و ورود به حوزه و عرصه‌ای دیگر، ولی امکان تفکیک شخصیت قبلی ایشان از شخصیت حقوقی فعلی اگر غیر ممکن نباشد، بسیار ضعیف است.
اینکه ورود یک شخصیت با پیشینه مثبت و با نمره و امتیاز و کارنامه قبولی عالی در حوزه قانون و نظم و مدیریت بحران، به عرصه ورزش که جولانگاه شلوغی و جنجال و جنب‌وجوش است، کار درستی هست یا خیر موضوع دیگری است. اما جامعه همیشه و در همه حال از مردان قانون چه در لباس قانون باشند چه نباشند، چه در ماموریت باشند چه در حال استراحت، توقع دارند که مرد قانون باشند و مبادی آداب نظم و امنیت و احترام به حقوق و قانون.

۱۳۹۰/۱۱/۲۸

جواب «های» همیشه «هوی» نیست

اگر «اخلاق» مبنای رفتار سیاسی نباشد، باید اعتراف کرد که نه تنها سنگ روی سنگ بند نمی‌شود، بلکه انسان‌ها در بهترین حالت تبدیل به حیوانات جنگل می‌شوند و قانون و قاعده «تنازع بقا» به جای حقوق و اخلاق و قانون، حکم‌فرما شده، و در چشم برهم‌زدنی، بساط قصابی انسان توسط انسان برپا می‌شود.
در این پروسه معتقدین به اخلاق و مبادیان آداب شهروندی و اخلاق انسانی هم نه تنها مورد رحم قرار نمی‌گیرند، که حتی به آن علت که نقشی منفعل دارند، زود‌تر به آتش حرص و ولع دیگران گرفتار شده و قربانیان اولیه هستند. «قانون‌‌جنگل» تر و خشک نمی شناسد و همه را با هم می‌سوزاند.
اما ظاهرا واقعیت موجود این‌گونه سیاه و خطرناک نیست و به نظر می‌رسد انسان‌ها در کنار همدیگر نسبتا به آرامی زندگی می‌کنند و به همدیگر احترام می‌گذارند و «رحم» و «شفقت» به اندازه قابل توجهی در مناسبات بین انسان‌ها حاکم هست.
این واقعیت البته منکر وجود نا‌امنی و جنگ و بی‌رحمی و خون‌ریزی و کشت و کشتار، بین انسان‌ها در بعضی از نقاط زمین نیست، و نمی‌توان منکر شد، که هستند آدمیانی که تلاش می‌کنند مناسبات روزمره خود را نه بر مبنای اخلاق و قانون و حقوق، که بر مبنای اصل «تنازع بقا» تنظیم نموده و به اعتبار آنکه زور، یا پول بیشتری دارند، خواهان تسلط بر دیگر انسان‌ها بوده و تلاش می‌کنند تا آن‌ها را برده و بنده خود قرار دهند و اگر مقاومت نمودند، خونشان را می‌مکند.
 جوامع به‌‌ همان میزان که نسبت بیشتری با اخلاق برقرار نموده باشند، به‌‌ همان میزان هم از رضایتمندی و سعادت و آرامش بیشتری برخورداند. و هرچه نسبتشان با اخلاق کمتر باشد، نا‌آرامی و توحش و در نتیجه نارضایتی افزایش می‌یابد.
 پوشیده نیست که کشورهای استکباری، طی سالیان متمادی با استناد به «بر‌تر»ی‌های موهوم اقتصادی و نژادی و نظامی و... تلاش می‌نموده‌اند که کشورهای ضعیف‌تر را زیردست و دست‌نشانده و مستعمره خود نموده و حقوق اساسی و انسانی آن‌ها را پایمال نمایند.
برای این برتری‌جویی و سیادت، به هر ترفندی هم که ممکن بوده، روی آورده‌اند. حتی به اخلاق دستبرد زده و با تعریف باژگونه و غلط از آن، ابزاری برای استیلای غیر‌انسانی خود فراهم نموده‌اند.
اما به‌تدریج و طی سال‌های قرن‌های نوزدهم و بیستم، این برتری‌جویی و احساس سیادت، کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر شد. کشورهای مستعمره، استقلال خود را بازیافتند و تعصبات نژادپرستانه و قومیتی و... رنگ باخته و حرکت ملت‌ها به سمت آزادی شتاب بیشتری گرفت.
ناگفته پیداست، آنچه باعث شد میزان بهره‌مندی انسان‌ها از آزادی، هر روز بیشتر و وسیع‌تر شود، تنها و تنها احترام به قانون و اخلاق و دورشدن هرچه بیشتر کشور‌ها، از توسل به شیوه‌های استیلاجویانه و منافی اخلاق بود.
تردیدی نیست، توسل به شیوه‌های غیراخلاقی و غیرقانونی، در مقابل برتری‌جویانی که به ناحق خود را مستحق برتری‌هایی موهوم می‌دانند، و اقدام به مقابله به مثل با آن‌ها برای احقاق حق، نه تنها کمکی به این امر نمی‌کند، که برافروختن آتش فراگیر «قانون جنگل» و حرکت عقب‌گرد در مسیر دستیابی به آزدای و استقلال را به دنبال دارد.
اگر «نلسون ماندلا» برای احقاق حقوق سیاهان «آفریقای‌جنوبی» در مقابل «آپارتاید» به خشونت متوسل می‌شد، سالیان سال دیگر هم مردم مظلوم آن کشور نمی‌توانستند آزدای و آرامشی که امروز از آن برخورداند را کسب کنند و «ماندلا» هم امروز نامی فراموش شده و نفرین شده برای همه تاریخ می‌بود نه آنکه افتخار و الگویی باشد برای بشریت و اخلاق.
 «ایلات‌متحده‌امریکا» چندین سال است که با بی‌احترامی کامل به قواعد و قوانین رسمی جهانی در رفتاری زشت، از اتباع ایرانی که قصد ورود به خاک آن کشور را دارند، انگشت‌نگاری می‌نماید.
 این بی‌حرمتی مسلم سیاسی، از آنرو که جهانیان خاطره دهان‌کجی آشکار ایران به قواعد بین‌المللی و اشغال سفارت آن کشور را در حافظه داشتند، با رضایت تلویحی اکثر کشورهای جهان نادیده گرفته شده و محکومیت شایسته‌ای نیافت.
این رفتار ادامه داشت و هر ایرانی که قصد ورود به خاک آن کشور را داشت، به استثنا هیئت‌های بلندپایه دیپلماتیک، که قصد حضور در «مجمع عمومی سازمان ملل» را داشتند، باید در مبادی ورودی آن کشور انگشت‌نگاری می‌شد.
واکنش اصولی و تا اندازه‌ای درست ایران می‌رفت که به سرافرازی ایران و سرافکندگی طرف آمریکایی بیانجامد، که نوبت به نمایندگی برگزیدگان ماجراجوی مجلس هفتم، در مجلس شورای اسلامی رسید، که اسباب شرمندگی و سرافکندگی قابل توجهی را برای ایران، با تصویب طرح مقابله به مثل و انگشت‌نگاری از اتباع آمریکای در مبادی ورودی کشور، فراهم نمایند. (+)
بهانه به سادگی به دست جهان افتاد تا به راحتی کشورهای دیگری نیز در بی‌حرمتی آشکار به شهروندان ایرانی، بدون هراس از واکنش‌های جهانی پیش‌قدم شده، و با تکرار رفتار مشابه «ایلات متحده» شهروندان ایرانی را در مبادی ورودی کشور خود انگشت‌نگاری کنند.
در ادامه این پروسه ناهنجار، غیر اخلاقی و مبتذل، به تازگی و در واکنش به رفتار دولت عربستان، اعضای تیم «الاتفاق عربستان» حریف «استقلال» در مرحله دوم پلی‌آف لیگ قهرمانان آسیا در فرودگاه امام  انگشت‌نگاری شدند.(+)
جدای از نگاهی که سیاست و کشورداری به این رفتار داشته و ادعاهایی که طراحان این طرح و ماجراجویان مطرح می‌کنند و حقوقی که برای خود قائل هستند، بر فرض که این یک قاعده جهانی باشد و همه کشور‌ها برای استیفای حقوق خود به مقابله به مثل روی می‌آورند، و این یک روند جهانی است، پرسش اساسی اینست: آیا در آن کشور‌ها هم آنگونه که در کشور ایران ادعا می‌شود، سیاست عین دیانت هست؟
 و اگر نه، آیا در کجای دین و دیانت نوشته و توصیه شده که در برابر دورغ دروغ بگویید و در برابرخیانت خیانت کنید؟
 البته قاعدتا طرفداران این طرح‌ها و نظریه‌ها، قرائت خاص خود از دین و اخلاق را دارند و بر اساس دینی که آن‌ها بدان مومن هستند و بر اساس آن رفتار می‌کنند نه تنها این‌ کار‌ها مجاز هست که توصیه هم شده‌است.
 بزرگ‌ترین و بر‌ترین دلیل آن‌ها هم آنست که، دین آن‌ها نسبت به تمام ادیان دیگر «بر‌تر» و «کامل»‌تر است همانگونه که سفیدپوستان «آفریقایی‌جنوبی» اعتقاد داشتند‌ نژاد آن‌ها بر‌تر است و سیاهان را استثمار می‌کردند، و همانگونه امریکا معتقد بود و است که قدرت بر‌تر است.
خسروان کشور ایران بیش از سی سال است که صلاح کشور خود نمی‌دانند و هرچه می‌خواهند و به هر قیمتی انجام می‌دهند. اما بر این نمط هر چه آن خسرو کند شیرین نخواهد بود.
 شاملو سروده بود:
کوه با اولین سنگ آغاز می شود
و ظریفی نوشته بود:
جنگ با شلیک اولین گلوله
این نوشته در خودنویس اینجا

۱۳۹۰/۰۷/۱۵

ناتوانی دولت از تامین هزینه مقدماتی سفر یک کاروان ورزشی

در حالیکه «احمدی‌نژاد» و حاکمیت تلاش می‌کنند از طریق تمام تریبونهای رسمی و غیر رسمی٫ اعلام نمایند و نشان دهند که در بهترین شرایط و در بهترین رتبه‌ها و جایگا‌ه‌ها قرار داریم و توجه مردم را به اشکال و با تبلیغات مختلف از لاغر‌تر شدن هر روزه سبد خرید و سخت‌تر شدن شرایط زندگی٫ منحرف نمایند٫ اما بعضی از واقعیات عریان جامعه امکان مخفی نمودن حقیقت و اجازه سرپوش گذاشتن بر دروغ‌های دولتی را نمی‌دهد. 
 بالارفتن ناگهانی و بی‌سابقه قیمت نفت از ابتدای دولت نهم و درآمد افسانه‌ای حاصل از آن٫ چنانچه به شکل صحیحی مدیریت می‌شد٫ می‌توانست تا سال‌ها و شاید دهه‌های متوالی کشور را در برابر صدمات احتمالی اقتصادی و خطرات پیش بینی نشده٫ بیمه نماید؛ اما نه تنها چنین نشد٫ بلکه آن ثروت در مسیر اختلاس‌های افسانه‌ای و به دست دزدها افتاد و یا هزینه تبلیغات دروغ و عوام‌فریبی‌ جاهلاانه شد.
اینروزها کم‌کم آثار این مدیریت غلط و ناتوانی دولتمردان از مهار و کنترل بحرانهای ناشی از آن آشکار می‌شود.
در شرایطی که «احمدی‌نژاد» ادعا می‌کند به لحاظ مالی در شرایط خوبی هستیم و همه جا امن و امان است٫ و هیچ جایی هیچ مشکلی نیست٫ یک مقام فدراسیون قایقرانی ایران می‌گوید که به دلیل نبود بودجه، بلیت پرواز قایقرانان ایرانی اعزامی به مسابقات قهرمانی آسیا کنسل شده است. (+)
 دقت فرمایید دولت بامدیریت مخرب بلایی بر سر ثروت افسانه‌ای آورده٫ که اکنون تنها پس از گذشت ۶ سال٫ از فراهم کردن مقدمات سفر یک کاروان ورزشی به یک دوره مسابقه بین‌المللی ناتوان شده٫ و در حالیکه مخفی نگهداشتن چنین واقعیاتی عملا غیر ممکن است٫ تمام رسانه‌ها خبر از شرایط مساعد و اوضاع روبه بهبود می‌دهند.
این واقعیت خیلی ساده است  اگرچه شاید بعضی دلایل مبهمی برای آن بتراشند. اما خیلی ساده دولت در چرخه مدیریت اشتباه به شرایطی افتاده٫ که نمی‌تواند هزینه‌های تبلیغ برای راست جلوه دادن دروغ‌ها را حذف کند٫ از طرفی باید سهم مردم‌فریبی‌های خاص را هم پرداخت کند و الا با مشکل‌‌ همان فریب خورده‌ها روبه خواهد شد٫ و از طرف دیگر هزینه‌های واقعی و روزمره هم هست و چه بهتر که به جای مخالف تراشی در طیف عظیم جوانان طرفدار فوتبال٫ ورزشکاران عزیز ملی در یک رشته کم طرفدار و گمنام مثل قایقرانی را قربانی کنیم. خیلی ساده.
 یک نکته جالب این خبر هم این است که این مخالف خوانی برای دولت و این دم خروس پیدا٫ از خبرگزاری فارسی می‌آید که قسم حضرت عباسِ همه جا امن و امان است او هنوز قابل شنیدن است.(+)
 این نوشته در امروزنیوز اینجا

۱۳۸۹/۱۰/۰۶

قطر، جام‌جهانی‌فوتبال، ایران

«سعیدلو» ریس سازمان تربیت بدنی، که در قطر به سر می‌برد، از آمادگی ایران برای همکاری با قطر به منظور برگزاری بازیهای جام جهانی 2022 خبر داد. آقای «سعید‌لو» گفته که «ما آمادگی خود را برای برگزاری برخی بازی‌های جام جهانی که شرایط آب و هوایی قطر اجازه برگزاری آنها را نمی‌دهد، اعلام کردیم.»
همانطور که هیچ کشوری نمی‌تواند راسا و بدون نظر و انتخاب «فدراسیون‌ بین‌لمللی‌ فوتبال» (فیفا) میزبان جام جهانی فوتبال که هر چهار سال یکبار به میزبانی کشوری برگزار می‌گردد، بشود و میزبانی جام جهانی پس از داوطلب میزبانی شدن نیازمند طی کردن پروسه نفس‌گیر رضایت و انتخاب «فیفا» می‌باشد، به همان صورت کشور میزبان کمترین حقی در تغییر کوچکترین قانون مصوب آن فدراسیون ندارد و موظف است وظیفه میزبانی خود را طبق نظامنامه خاص «فیفا» که منشوری جهانی و بین‌المللی و مورد تایید اکثر کشورهای عضو می‌باشد، انجام دهد.
احتمال تخطی از این منشور، و یا احتمال آنکه کشوری نتواند امکانات لازم و شایسته را برای برگزاری بهینه این مسابقات تدارک نماید، ممکن است به تجدید نظر «فیفا» در تصمیم اتخاذ شده و صلب امتیاز میزبانی از کشور انتخاب شده، منجر شود.
از نگاهی دیگر چنانچه لازم آید در قوانین،منشور و مرامنامه تایید شده فعلی، تغییراتی ایجاد شود، طی پروسه خاصی اعلام عمومی شده و پس از اخذ نظر کارشناسان موافق و مخالف و نهایتا رای گیری، تغیییرات ایجاد شده رسما به تمام اعضا‌‌ء ابلاغ و توسط سخنگوی فدراسیون اعلام می‌شود.
طی نزدیک به یک قرن گذشته که مسابقات جام جهانی فوتبال هر چهار سال یکبار برگزار می‌شده، سابقه نداشته است که یک کشور میزبان باشد و سهمیه و امتیاز میزبانی را با کشور دیگری به اشتراک بگذارد.
به نظر می‌رسد هیچک از این اتفاقات در پروسه انتخاب همسایه جنوبی ایران «قطر» به عنوان میزبان جام جهانی فوتبال در سال 2022 نه اتفاق افتاده و نه قرار بوده است اتفاق بیفتد. والا هنگام اعلام رسمی میزبانی آن کشور این موضوع نیز رسما از طرف سخنگوی آن فدراسیون به اطلاع علاقه‌مندان فوتبال در سراسر دنیا می‌رسید.
اما علیرغم اینها روزگذشته آقای «سعیدلو» معاون ریس‌جمهور و ریس سازمان‌ تربیت‌بدنی، در جمع خبرنگاران از اعلام آمادگی ایران برای کمک به «قطر» به منظور میزبانی جام‌جهانی 2022 و همچنین موافقت نسبی امیر قطر با برگزاری برخی دیدارهای این جام‌جهانی در ایران خبر داد.
اگر طی چند روز آینده طبق معمول یکی دو ماه اخیر، این خبر توسط یک مقام اجرایی دیگر تکذیب نشده یا ‌واکنش طرف قطری را به دنبال نداشته باشد، باید اذعان کرد که پرت‌وپلاگویی مسئولین ایرانی طی پنج سال گذشته، تبدیل به یک اپیدمی منطقه‌ای شده و در اولین فرصت گریبانگیر کشور «قطر» و مسئولین اجرایی آن کشور شده است
جدای از این نکته که طنزی تلخ را روایت می‌کند، به نظر می‌رسد کشورهای منطقه فرصت برای سوءاستفاده، کلاه‌برداری و تحقیر مردم و سرزمین مقدس‌مان را در نتیجه بی‌کفایتی دولتمردان آن مناسب دیده و با دادن وعده پوچ و مضحک «اشتراک میزبانی» سعی در دوشیدن بیش از پیش و غارت سرمایه‌های مادی ومعنوی کشور دارند.
جدای از همه اینها با فرض صحت این همه حرف وحدیث، این خبر نه تنها نمی‌تواند و نباید اسباب خوشحالی باشد، بلکه اسباب سرافکندگی و شرمساری ملی و آدرس غلط دادن برای سر پوش گذاشتن براشتباهات مکرر مسولین مربوطه می‌باشد.
این نوشته در کابل‌پرس اینجا
................در خبرنگاران سبز اینجا
در همین رابطه: بازی با اعتبار ورزش ایران

۱۳۸۹/۰۵/۲۴

اخراج تاوان دستبند های سبز، دین بهانه

اگر بخواهیم به کمک آیه و حدیث و روایت واخلاق، ثابت کنیم که رفتار مجموعه ورزش کشور با «علی کریمی» اعجوبه فوتبال ایران اشتباه بوده است راهی به جایی نمی بریم. چرا که به همان اندازه و حتما که بیشتر آنها برای رد نظر ما، آیات و روایات و احادیث و تفاسیر و خلاصه مستندات مذهبی ارائه می کنند.
اما آنچه مشخص است و آنها به کمک هیچ ابزاری غیر از دروغ نمی توانند رد کنند آنست که نتیجه این نوع نگاه به مذهب و دیدن مذهب از دریچه سیاست و مذهب سیاسی داشتن باعث شده است امر «مذهب» که علی القاعده یک امر آسمانی، قدسی و شخصی است در همه امور مداخله داده شده و به دنبال این نگاه ابزاری، آلوده به اغراض شخصی سیاستمداران و ابزار سیاست ورزی آنها طی سالهای اخیر شده و به اندازه همان سیاست نازل، و لاجرم مورد تنفر قرار گرفته و نتایج عملی آن آنست که به جرات می توان گفت بیش از هشتاد درصد مردم در سراسر کشور در ماه مبارک رمضان نه تنها تمایلی به روزه گرفتن ندارند بلکه تمایلی به پنهان کردن روزه نبودن خود هم ندارند.
به عبارت ساده تر نتیجه نگاه ابزاری به امر مقدس دین باعث شده است مردم تنفر خود از سیاست را در تظاهر به بی دینی نشان دهند. این اتفاق بدون شک نتیجه رفتار و نگاه امثال آقای «آجرلو» و دیگر دست اندرکاران غریبه و غیر متخصص در دستگاه ورزش کشور و کسانی است که به هیچ عنوان متعلق به دنیای ورزش و قهرمانی نیستند، اما در شرایطی که هیچ چیز و هیچکس در جایگاه واقعی خود نیست، آنها هم در جایگاه ورزش قرار گرفته و نتیجه این شده است که می بینیم و می شنویم.
در مورد جادو گر فوتبال ایران «علی کریمی» و اتفاقات مربوط به او تا آنجا که مشخص است در این هوای گرم فوتبال بازی کردن و تمرین داشتن و نتیجه گرفتن و در کنار همه اینها روزه گرفتن هم کاری است بس طاقت فرسا و به جرات می توان گفت از عهده کمتر کسی حتی آقای «آجرلو» و مربیان وکادر فنی تیم «استیل آذین» و مجموعه تنظیم کننده «منشوراخلاقی» برمی آید. در نتیجه می توان ادعا کرد برای صاحبان باشگاهها هم روزه گرفتن و مبادی آداب مذهب بودن بازیکنان یک باشگاه وتیم، فرع بر نتیجه گیری باشد . با توجه به این شرایط به نظر نمی آید اکثر ورزشکاران در چنین شرایطی روزه دار باشند . چنانکه بازیکنان هم تیمی «کریمی» هم بدان اعتراف نموده اند.
اما چرا و به چه دلیل روزه نبودن یک نفر اینگونه مشکل ساز و به دنبال آن علیرغم توصیه صریح دین اسلام خبر ساز می شود باید جواب را در جای دیگری جستجو کرد.
به جرات می توان گفت اگر «علی کریمی» یک دهم حمایتهای آشکار «حسین رضازاده» از آقای «احمدی نژاد» را درباره ایشان انجام می داد و آنگونه آشکار در میادین بین المللی با بستن بازوبند سبز حمایت آشکار خود از جنبش سبز ملت ایران را آشکارنمی کرد؛ نه تنها روزه خوردن و تظاهر آن محل اشکال نبود که؛ همه آیات و روایات مستند تنبیه امروز او مستند توجیه رفتار او شده و حالا به راحتی جای متهم وشاکی عوض شده و سردار سپاه آقای «آجرلو» اینک به جای آقای «کریمی» بر صندلی اتهام نشسته بود.
بلوا گران بر علیه «علی کریمی» اگر به دین معتقد باشند و درد دین داشته باشند؛ بیش از نود درصد آیات و روایات و احادیث و تفاسیر، مومنین را به آبروداری و پرده پوشی گناهان توصیه می کند، نه رسانه ای کردن گناه احتمالی یک انسان.
این نوشته در خبرنگاران سبز
لینک در بالاترین اینجا و اینجا

۱۳۸۹/۰۳/۰۵

خود افشاگری آقای مربی

همه چیز باید با هم جور باشد و به قولی به هم بیاید.
حدود یکسال پیش آقای «علی دایی» که انصافا بازیکن فوتبال خوبی است و اینرا نه من که کاتالوگهای بین المللی رسمی مربوط به این رشته ورزشی تایید می نمایند، بر خلاف قانون وقاعده نیم بند فدراسیون فوتبال ایران به عنوان مربی تیم ملی فوتبال انتخاب شد. این انتخاب اعتراض شدید مجامع ورزشی و رسانه ای را به دنبال داشت. آقای « دایی» اما بی توجه به این اعتراضات و سرمست از پستی که انصافا لیاقتش را نداشته و ندارد؛ کار خود را پی گرفت و نتایج این بی توجهی و کار نادانی و کارناشناسی به علاوه سرایت نتایج آشفتگی مدیریت در سطح کلان حکومتی به ورزش و از جمله فوتبال، نتایج ضعیف و نهایتا حذف ایران از رقابتهای جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی شد.
به دنبال این نتایج همان پروسه ای که برای انتخاب آقای مربی طی شده بود برای برکناری وی هم طی شد اما با این تفاوت که اینبار به جای منتقدین این آقای «دایی» بود که ناراضی و ناراحت بود، اما با توجه به اینکه فرایند مربی شدنش غیر شفاف و با توافقات پنهانی و پشت پرده طی شده بود، سکوت ناخواسته و اجباری وی را به دنبال داشت. و البته سکوت انتخاب کنندگان وی را هم.
یکسال سپری شد و اوضاع پرده نشینان چنان بهم ریخت که «علی دایی » فرصت را برای اعتراض و شکستن بغضهایی که یکسال مجال ظهور وبروز پیدا نکرده بود، پیدا کرد اولدروم پلدروم شروع شد و آقای «دایی» که در تمام عمر مبارکش هر گز رنگ جبهه و جنگ را ندیده، در کارنامه «افشین قطبی» خطایی بزرگ تر از عدم حضور در ایران در زمان جنگ پیدا نکرد و حضور خودر در کشور به هنگام جنگ را به رخ رقیب کشید.
در حاشیه بد نیست بدانید که یک ادم دیگر هم که در زمان جنگ در کمال امن وآرامش زندگی عادی خود را سپری می نموده و کاری به کار کشور و استراتژی آن نداشته است و بعد از اتمام جنگ کم کم سر از تخم در آورده است و استراتژی شناس و تئوریسین بین المللی شده است یعنی همین آفای «حسن عباسی» معروف هم در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دهم و در راستای پروژه تخریب اصلاحات به نفع کودتا، اهدای مدال ملی به همین آقای «دایی» را به دلیل سرمایه دار بودن و اشرافیت زیر سئوال می برد.
بگذریم. سر و صدای آقای مربی در نیامده از آن طرف سر وصدای طرفین توافق نهانی و پشت پرده انتخاب آقا هم درآمد و در این گیر و درار معلوم شد که نه تنها آقای «دایی» از سرمایه شخصی به فوتبال ایران کمک نمی کرده _شایعه ای که برای توجیه انتخاب او به این سمت پخش شده بود-- بلکه مبلغ قابل توجهی مالیات هم بمردم این کشور بدهکار است.
نکته بسیار جالب در این پرده دریها که به شما مژده می دهم تازه نتایج سحرش شروع شده و هر روز بیش از پیش شاهد آن خواهیم وخواهید بود اینست که از نظر حضرات قبل از همه چیز سبزها هنوز «فتنه» هستند و « موسوی» و« کروبی» و.. سران فتنه.
آیا شما فکرمی کنید اینها می دانند خجالت یعنی چه؟

۱۳۸۸/۰۸/۲۷

منشور بي اخلاق اخلاق بي منشور

من البته آدم اهل ورزش و پیگیر اخبار ورزشی نیستم اولا، و سعی فراوان هم می‌کنم که مثل اهالی جاهل عربستان در آستانه ظهور اسلام، هنگامی که صدای بلند صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بلند می‌شود، پنبه‌های قایم در گوشم فرو کنم که مبادا صدای این سفیر رحمت به گوشم بخورد که رحمت شامل حالم شود ثانیا. 
زهی سعادت که این جهالت. 
اما «برنامه۹۰» و «عادل خان فردوسی‌پور» به قول نویسنده «تاریخ بیهقی»: از لونی دگر است و ارزش جهالت به جان خریدن دارد. گمان می‌کنم که «عادل» خان مشروح کامل گفتگوهای نود را در سایت نود قرار داده باشد که می‌توانید اینجا اگر بود بخوانید. اماعجالتا برایتان بگویم که این هفته مهمانان ویژه «نود» آقایان «عزیزمحمدی» که نمی‌دانم در فدراسیون فوتبال چه سمتی دارد، «شاه حسینی» که به شرح قبلی ایضا اما می‌دانم که، تحصیل کرده حقوق است و آشنا به ادبیات حقوقی و «امیر حاج رضایی» که در فدراسیون هیچ سمتی ندارد و کار‌شناس فوتبال هست و قبلا هم فوتبالیست بوده‌است به علاوه اینکه یک شخصیت مودب و دوست داشتنی است بر خلاف خیلی از اهالی فوتبال. 
خوب حالا برویم سر موضوع برنامه که بر سر «منشور اخلاقی ورزش عموما و فوتبال خصوصا» بود. 
قبل از ورود به بحث عرض کنم که همین طور که بار‌ها در طول بحث آقای «فردوسی‌پور» فرمودند، در اینکه در ورزش کشور ما موارد متعدد بی‌اخلاقی و سوء‌رفتار در اکثر رده‌های بازیگری، مدیریت، مربیگری و... وجود دارد و این موارد متاسفانه منشا الگوبرداری بعضی از جوانان و طرفداران ورزش هم می‌شود، شکی نیست. از طرف دیگرهم می‌توان به ضرس قاطع گفت تنظیم کنندگان «منشوراخلاقی» با حسن‌نیت فوق‌العاده به قصد حذف و تعدیل بی‌اخلاقی‌های موجود به چنین اقدامی دست یازیده‌اند. 
اما آنچه در تنظیم این منشور مورد غفلت قرار گرفته و از سالهای اول انقلاب نیز تا کنون این غفلت جزء لاینفک برنامه‌های از این دست بوده‌است، اینست که تا کنون بیشترین تلاش بانیان خیر پاکسازی فضای عمومی جامعه و در مورد اخیر ورزش، از بی‌اخلاقی و فساد موجود، توجه به جنبه‌های بازدارنده جرم و بی‌اخلاقی و فساد بوده و در مورد بسترسازی برای حذف بستر‌ها و شرایطی که امکان بذرافشانی، بارداری و نهایتا ظهور و بروز جرم و فساد را باعث می‌شوند کمترین توجه صورت نگرفته و منشوری تنظیم نشده است. 
شکی نیست تا زمانی که فرهنگ سازی برای تربیت کودکان و جوانان و ایجاد دبستانهای فرهنگ که هزینه‌های کمتری را طلب می‌کند در دستور کار متولیان فرهنگ عمومی قرار نگیرد، بازدارندگی که هزینه‌های چندین برابری را نیازمند است، نه تنها کمترین نتیجه و سود را نخواهد داشت که خود نیز عامل بروز ناهنجاری و خلاف خواهد شد. 
در مورد «منشوراخلاقی» اخیر که در مورد ورزش کشور طی یکسال گذشته تنظیم آن دستور کار فرهنگ‌بانان ورزش کشور بوده‌است، متاسفانه آنچه مورد غفلت قرار گرفته «اخلاق» است که خود را در نقیصه‌های اخلاقی و تناقضات فراوان حقوقی به وضوح نشان می‌دهد. البته از متولیان امور امروز انتظاری غیر از این نمی‌توان داشت. وقتی آقای «امیرحاج‌رضایی» داماد و برادرزاده «طیب‌حاج‌رضایی» پیشکسوت فوتبال و مرد مودب و اخلاقی ورزش و کار‌شناس فوتبالی صدا و سیما از آقای «عزیزمحمدی» سوال می‌کند که، آیا همه مشکلات ورزش کشور حل شده و فقط مدل مو، ریش و آرایش ورزشکاران معضل هست؟، آدمی بلافاصله به یاد سخنان حکیمانه و البته رای جمع‌کنانه ریاست محترم جمهور نهم می‌افتد که «اینقدر مشکل داریم که نمی‌رسیم به مدل مو و اصلاح جوانانمان کاری داشته باشیم» و بلافاصله پس از نشستن بر صندلی ریاست، سر و کله گشت ارشاد آقای «احمدی مقدم» باجناق آقای رییس از راه می‌رسد. 
دغدغه کار‌شناس فوتبال اما خلف وعده و سوء‌استفاده شبیه مورد یاد شده نیست. اما تنظیم منشور، قراداد و ابزارهایی که ورزشکار را محکوم به رعایت مسائل اخلاقی و حقوق شهروندی و رفتاری، خارج از محیطهای ورزشی می‌کند و در صورت نافرمانی و تخلف تنبیهات و محرومیت‌هایی را برایش به دنبال دارد که تجویز و صدور آن فقط و فقط بر عهده مقامات قضای است، به آسانی می‌تواند به یک نافرمانی عمومی مدنی در درازمدت منجر شود. 
به عنوان مثال دقت کنید که در متن منشور کلیه مربیان ورزش موظف به تست اعتیاد شده‌اند. شایسته است تنظیم کنندگان منشور فقط یکساعت گشتی حول و حوش دادگاه‌های خانواده بزنند تا آثار مششع و البته اخلاقی تست اعتیاد هنگام ازدواج را مشاهده نمایند. قابل توجه است که نود درصد خانواده‌هایی که برای نجات جان خودشان از دست همسر معتاد به دادگاه مراجعه می‌نمایند برگه تست منفی اعتیاد را در پرونده خود دارند. 
در طول برنامه فوق دوبار از طریق تلفن با آقای دکتر آقانیا» استاد حقوق دانشگاه تهران، ورزشکار و اولین کسی که به تدوین حقوق ورزشی توجه داشته تا جاییکه عنوان رساله دکترایش «حقوق ورزشی» بوده‌است گفتگو شد. آقای دکتر ضمن بیان کاستی‌های متعدد منشور و موارد متعدد تخلف از قانون اساسی، حقوق مدنی و فرمان هشت ماده‌ای امام و... به نکته تکان دهنده و دردآوری اشاره کرد. وی ضمن اشاره به گنجاندن مواردی مربوط به «سحر» و «جادو» در منشور از آقایان پرسید: «چه خوب است شما که به چنین نیروهایی معتقد و مسلط هستید در بازی‌های بین‌المللی بر علیه رقبا از آن استفاده کنید» وی همچنین گفت کاری نکنید که در ابتدای هزاره سوم، مردم دنیا به ما بخندند. عرض کردم «معجزه {ات} هزاره سوم» بیش از اینهاست. 
اشاره به بی‌اخلاقی‌های موجود در حوصله این مقال نیست. اجازه بدهید اشاره کنم که بی‌اخلاقی میهمانان برنامه کار را به جایی رساند که اواخر برنامه رودرویی شدید آقایان «عزیز محمدی» و «شاه حسینی» با وساطت موی سفید آقای «حاج رضایی» ختم به خیر شد. 
بزرگ‌ترین ابزار در هدایت تمامی اقشار به سمت شهروندان اخلاقی و قانونی «توزیع قدرت، ثروت، امکانات و.... آزادی به شکل عادلانه در بین تمامی مردم است» چیزی که اینروز‌ها بیش از پیش مورد غفلت قرار گرفته‌است. 
تصور کنید چنانچه مفاد این منشور قابلیت وسیع اجرا پیدا کند در بین مربیان کسانی که بیشترین تخلف از شمول این منشور را خواهند داشت، آقایان «علی دایی» مربی محبوب و مورد احترام ریس جمهور و آقای «محمد مایلی کهن» مربیی که بیشترین تعریف بسیجی و اخلاق به نام او تعریف می‌شود و آقای «فیروز کریمی» کسی که قبل از مربی ورزش یک افسر ارشد بازنشسته نیروی انتظامی «ایران» است. وکسی که کمترین تخلفات از شمول این منشور به نام او ثبت شود احتمالا آقای «افشین قطبی» خواهد بود یعنی یک ایرانی که در یک کشور کمونیستی آمریکایی یعنی «کره جنوبی» بزرگ شده است. 
به قول «سلحشور»: این یعنی کشک. 
یاحق