صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب خاتمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خاتمی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱/۰۱/۰۳

«خاتمی» از ملاقات با «حمیدسبزواری» تا رای به نظام

این کاملا طبیعی است که وقتی یکی را دوست داری، هر چه در ارتباط با او معنا می‌شود و به او ربط پیدا می‌کند را هم دوست باشی و مورد تعریف و تمجید قرار دهی. این‌که منطقی نیست امر دیگری است اما طبیعی هست.
اما همین‌که بهانه‌ی درست و درمونی به دست آمد که خیلی‌ هم طرف دوست داشتنی نیست و در حقیقت دوست داشتن‌های قبلی هم ناشی از یک توهم و شاید فریب و نقش‌ بازی‌کردن بوده‌است، تازه متوجه می‌شوی که چقدر کلاه سرت رفته و از آن بدتر کلاه‌هایی که تو از آن نمد سر دیگران گذاشته‌ای بی‌آنکه خودت خبر داشته باشی.
 ۲۰روز از خیانت آشکار و رفتار خلاف عرف و قاعده مردانگی و شرافت «سید‌محمد‌خاتمی» گذشته است.
طی این ۲۰ روز بیش از ۲۰۰«حسین‌شریعتمداری» اصلاح‌طلب، تلاش نموده‌اند که سازوکارهای فریب و توجیه و اقناع مردم را به بهترین شکل ممکن انجام دهند. عده قابل توجهی از معترضان و مخالفان آن رفتار هم قانع شده و مثلا حکمت پشت‌پرده را دریافته‌اند. حتی عده‌ای دست پیش گرفته که؛ دیدید کار سید بی‌حکمت نبود؟ مثلا «قدیانی» به مرخصی آمد؟ بروبچه‌های زندان «متی‌کلا» بابل مرخص نوروزی گرفتند؟ دکتر «خزعلی» با مرخصی از خطر حتمی مرگ نجات پیدا کرد و... الخ؟ و مدعی شدند همه این‌ها از برکت همان رای باطله‌ای است که در صندوق روستایی نزدیک دماوند افتاد و به سعایت خبرگزاری «فارس» از آن رونمایی شد.
خوب! آزادترین کشور دنیا هست و آزادی در آن نزدیک به مطلق است. حق دارند که نظر خودشان را بنویسند و اعلام کنند. ما که بخیل نستیم! بالاخره گوش‌های شنوا که حقیقت را از چرند بازشناسند و به قول «ناصرالدین‌شاه» فرق «کلم و استکهلم» را بدانند، آنقدر خواهند شد که دروغ و نیرنگ دیگر رنگی نداشته باشد.
در سویی دیگر اما برای رسیدن به آن روزها، حالا حالا‌ها باید در مورد این اتفاق نوشت و توضیح داد و روشنگری کرد و به تاریک‌خانه‌ها نور تاباند. شیخ ما گفته است: «هیچ موقع در زندگی به این اندازه از خداوند شاکر و شکرگزار وی نبودم، و امید کامل دارم به نتیجه دادن این حرکت و مسیر». (+) من چرا خوشحال نباشم؟
 این خوشحالی بی‌دلیل نیست. اول آنکه، تکلیف عده‌ای از افرادی که اصلا و ذاتا هیچگونه قرابتی با جنبش‌سبز و آرمان‌های آزادی‌خواهانه آن نداشتند، مشخص شد و راه‌شان از فردای انتخابات و رایی که «خاتمی» به صندوق نظام انداخت از جنبش جدا شد. دیگر اینکه؛ آن‌ها که دلِ‌شان عمیقا با جنبش‌ هست، اما ماهیت امثال «خاتمی» دقیقا بر آن‌ها روشن نشده، و به همین دلیل نمی‌توانستند رفتار اشتباه و نیت اشتباه‌تر او را حلاجی درستی بنمایند، به زودی به فرصت یک حلاجی و تشریح درست و دقیق از این رفتار مزورانه پی خواهند برد و راه خود را اصلاح خواهند نمود.
 اضافه کنم که در میان این جدال‌ها، نامه سراسر محبت و پاکی بانو «فهیمی‌نژاد» مادر «سهراب اعرابی» به «خاتمی» که در توجیه آن رای و رفتار نوشته شده بود، کاملا از جنسی دیگر است و از این بابت کمترین گردی بر دامن پاک آن بانوی صبور و داغ‌دار نمی‌نشیند.(+)
عکس از اينجا
 اما همه این‌ها گفتم تا اشاره کنم که نزدیک به ۹ماه قبل و در حالی که همه هوادارن جنبش، داغ‌دار دوستان شهید خود بودند و رهبران جنبش به حصر رفته بودند، «سید‌محمد‌خاتمی» به دیدار «حمیدسبزواری» رفت.
 «حمید سبزواری» نیازی به معرفی آنچنانی ندارد. ولی جالب است بدانید و بدانیم نامبرده یاد شده علاوه بر آنکه طی ۳۰ سال گذشته نقش اصلی دلالی «کلمه» در دستگاه هنر فروشی فرهنگ و ارشاد این کشور را به عهده داشته و سراینده تعداد قابل توجهی از اشعار و سرود‌های انقلابی مخصوص به خود می‌باشد، ضمنا سراینده  سرود معروف: «آمریکا آمریکا... به نیرنگ تو» نیز می‌باشد. (+)
 قبلا هم نوشته و توضیح داده‌ام که در برهه‌ای از زمان به خاطر انقلاب و شرایط جنگ و... خیلی رفتار‌ها از دولت‌مردان ما سرزد، که در شرایط عادی بیشتر به دیوانگی شبیه است، اما شرایط حساس آن برهه‌ها آنها را قابل توجیه می‌کرد، اما پس از گذشت دوران حساسیت نه تنها ما از کرده پشیمان نشدیم که بدان افتخار هم کردیم. این سرود یکی از آن رفتار خلاف عرف و ادب دیپلماتیک خسارت‌بار ما بود.
آمریکا کشور استعمارگری هست شکی در آن نیست. در دو کودتای بزرگ بر علیه ملت ما نقش اصلی را داشته است. درست! خیلی وقت‌ها بر علیه منافع ما و ملت ما رفتار نموده. صحیح! اما اگر بی‌احترامی به کشوری جبران کننده استعمار و لطمات وارده می‌بود، حالا ما باید بر همه جهان سیادت می‌کردیم. چون به اندازه کافی طی ۳۲ سال گذشته به همه دنیا بی‌احترامی کرده‌ایم. نمونه دم دستی آن همین بی‌احترامی آقای «جواد اردشیر لاریجانی» به گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل بود، که به تنهایی نظر مثبت چند کشور را در مورد وضعیت حقوق بشر در کشور ما عوض کرد و به رای مثبت آنها منجر شد. البته به قولی عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد و البته که خدا می خواهد. بگذریم.
 اما آقای «خاتمی» که می‌خواست و مدعی بود که برای گفتگو آمده است و پیشنهاد می‌کند «گفتگوی تمدن‌ها» را جایگزین «رویارویی تمدن‌ها» کنید، به پیشواز و عیادت کسی می‌رود که بزرگ‌ترین افتخارش سرودن سرودی است که متضمن توهین به یک کشور مستقل دیگر است.
 پنهان نمی‌کنم که وقتی آن گزارش را دیدم و خواندم؛ از خاتمی بسیار ناراحت شدم و مثل همیشه خودم را فریفتم اما امروز لازم می‌بینم بدان اشاره و به اشتباه سکوت آن روزم اعتراف کنم.

۱۳۹۰/۱۲/۱۶

خاتمی

در دنیای واقعی شاید نتوان به آسانی دنیای ذهنی مرز دقیق و مشخصی بین عشق و سیاست و مردان عشق و سیاست قائل شد. به هر حال آدمی که یا خطر کرده و پا به دنیای سیاست گذاشته و یا عاشق دنیای سیاست بوده، آدم است و از آنرو که آدم است نمی‌تواند ذاتا تهی از عشق و علایق و وابستگی‌های به عشق باشد.
 سراسر زندگی انسان‌ها پر است از دوست داشتن و علاقه داشتن و البته دشمن داشتن. خیلی از این دوست‌داشتن‌ها بر اساس وظیفه است. خیلی وقت‌ها این علاقه سرچشمه در یک رابطه خویشاوندی دارد. خیلی وقت‌ها هوس و غریزه انگیزه و انگیزاننده این علاقه است. خیلی وقت‌ها این علاقه و دوست داشتن غلط و غیرانسانی و محکوم است.
 اما گاهی هم هست و برای اغلب انسان‌ها هم اتفاق می‌افتد که یک رابطه دوستی عمیق شکل می‌گیرد که اولا منطقی و درست و انسانی است و دوم اینکه، به هیچ کدام از دلایل و علایق پیش‌گفته مربوط نیست. شبیه علاقه‌ای که بین تعداد قابل توجهی از مردم نسبت به یک رهبر سیاسی خاص شکل می‌گیرد. مثل علاقه‌ای که عموم مردم دنیا نسبت به «گاندی» داشتند. یا علاقه‌ای که عموم مردم دنیا و خصوصا آفریقای جنوبی نسبت به «ماندلا» داشته و دارند. مثل علاقه و عشقی که خیلی از مردم ایران به آیت‌الله «خمینی» داشتند. یک نوع کاریزما.
این کاریزما خیلی وقت‌ها هم باعث شده است عاشق یا عاشقان و علاقه‌مندان به شخصی که مورد عشق و علاقه قرار گرفته، به این باور اشتباه برسند که معشوق آن‌ها اصلا خطا نمی‌کند. یک موجود اسطوره‌ای و فرازمینی و غیرانسانی است که از هر خطا یا اشتباهی پاک است.
در دنیای عشق این اتفاق اگر نیفتد، باید به عاشقانه بودن آن دنیا و آن رابطه شک کرد. در دنیای عشق اگر ظرف «مجنون» شکسته می‌شود، نشانه «میل»ی است که معشوقه به او دارد و به قولی «هرچه آن خسرو کند شیرین کند».
اما در دنیای سیاست، اگر یک رهبر سیاسی خطا کند، ظرف یک ملت را شکسته است و مطمئنا تضمینی وجود ندارد که تمام ملت این شکسته شدن را نشانه میل و علاقه رهبر به خود تلقی نموده و آن را شیرین بدانند.
من از بسط مقدمه عاجزم «خاتمی» مرد سیاست نیست. مرد سیاست نبوده است و مرد سیاست هم نخواهد بود و نباید باشد.
بین من و «خاتمی»، از دوم خرداد ۷۶ به این‌طرف، یک علاقه‌ و عشقی شکل گرفت که هیچگاه اجازه نداد خطای او را ببینم و بشناسم و قبول کنم. بار‌ها رفتاری از او سر زد که من در نگاه اول آن رفتار را غلط می‌دانستم، اما خودم را متقاعد می‌کردم که این یک روی سکه است، روی دیگر سکه را من نمی‌‌بینم. بار‌ها اتفاقی افتاد که اگر من خبر نداشتم که این اتفاق از طرف «خاتمی» صورت گرفته، به خطای مسجل بودن آن اقرار و اعتراف داشتم، اما همین‌که متوجه می‌شدم بانی آن اتفاق «خاتمی» بوده، بلافاصله این توجیه به سراغم‌ می‌آمد که، این حقیقت دارد اما همه حقیقت نیست و اگر من همه حقیقت را بدانم، کار درستی است و به حقیقت و واقعیت نادانسته اقرار نموده و بر صحت رفتار «خاتمی» مهر تایید می‌زدم.
 این اتفاق در زندگی سیاسی من بسیار اتفاق افتاد. حالا تو بگو در زندگی سیاسی چه کسانی از قماش من و یا خیلی بر‌تر از من و البته هم فکر من اتفاق نیفتاد؟
 به عنوان نمونه چرا گوش‌های من در تمامی ۱۳ سال گذشته، قابلیت شنیدن صدا و خواندن نامه آیت‌الله «منتظری» به آقای «خاتمی» را نداشت؟ بعید می‌دانم آدمی از عقل بهره‌مند باشد و در صداقت تک‌تک کلمات مرحوم آیت‌الله «منتظری» شک داشته باشد.
بر همین سیاق چرا «مسعود بهنود» آشنا به تاریخ و روزنامه‌نگار نتوانست، از میان کلمات تراشیده و دقیق و منطقی دکتر سروش که به «خاتمی» از زبان «حافظ» نوشت:
 «می‌وری و مژگانت خون خلق می‌ریزند»
درک کند که حق با «سروش» است و دستِ‌کم به عنوان یک روزنامه‌نگار هم شده، نباید در صدد توجیه یک سیاست‌مدار برآید و در یک عذر بد‌تر از گناه، دم اسب سیاست را به عرفان ناب گره زده و پای «حلاج» و «شبلی» را برای توجیه «خاتمی» به کارزار سیاست بکشد؟(+)
کتمان نمی‌کنم که تا ماه‌ها از خواندن پاسخ «بهنود» به «سروش» تا چه اندازه خرسند می‌شدم.
این معاشقه سیاسی بالاخره جایی به بن بست می‌رسد، جایی آدم متوجه می‌شود که هرچه آن خسرو کند، لاجرم شیرین نخواهد بود و گاهی بسیار تلخ است.
و حالا من به این تلخی رسیده‌ام. بسیار تلخ. این یک اقرار و اعتراف است به خطا.
 صدر این نوشته اشاره کردم که «خاتمی» مرد سیاست نیست. اما مرد دین هست. مرد مهربانی هست. مرد صبوری هست و کتمان نمی‌کنم که برای همه خیر می‌خواهد، اما چون سیاست نمی‌داند به خطا می‌رود چنانکه در ۱۲ اسفند۱۳۹۰ رفت.
 درباره توجیهات محیرالعقول عاشقان سینه‌چاک «خاتمی» و به تعبیر من «حسین‌شریعتمداری»‌های اصلاح‌طلب، زیاد نوشته شده که بهترین و منطقی‌ترینِ‌شان را می‌توانید اینجا و اینجا و اینجا بخوانید. اما من لازم می‌دانم اشاره کنم که ناسپاس‌ترین و زشت‌ترین نوشته در مورد آقای «خاتمی» را «علی‌اشرف‌فتحی» فرزند سردار شهید «فتحی» و نویسنده وبلاگ «تورجان» در گوگل‌پلاس خود نوشت که اگر چه شاید نیش قلم او به گزندگی قلم و عبارات بسیاری از اصلاح‌طلبان بی‌ادب و اپوزیسیون متوهم نبود، اما از درد نیش آن‌ها دستِ‌کم برای من بسیار عمیق‌تر و سوزاننده‌تر بود.
 «فتحی» که طلبه حوزه علمیه و دانشجوی دانشگاه شهید بهشتی است، زمانی از همراهان انصار حزب‌الله بوده و از آن دوران عقده‌هایی از «خاتمی» به یادگار داشته است. اما اکنون فرصت را مغتنم و مناسب یافته، تا از این آب گل‌آلود ماهی بگیرد و عقده‌های خود را خالی نماید.
 «فتحی» بی‌پروا «خاتمی» را به دروغ‌گویی و «لااوبالی‌گری» متهم می‌کند. مستند ادعاهای او هم مشخص است روزنامه محترم «کیهان».
من البته خوشحال‌تر می‌شدم که حق با او بود و آقای «خاتمی» به دلخواه با یک دختر فرنگی دست داده بود. من آن خاتمی را بهتر می‌پسندم. اما جهت استحضار آقای «فتحی» عرض می‌کنم که، به فرض آنکه «خاتمی» به دلخواه با آن دختر کذایی دست باشد، به فتوای  آیت‌الله «منتظری» دست دادن مرد با زن اجنبی تحت شرایطی حرام نیست و آن شرایط در دست دادن آقای «خاتمی» با زن مورد اشاره شما موجود بوده است.

۱۳۹۰/۰۹/۱۴

ساعت به وقت قدرت

در سال ۱۳۵۶ در حالی که ناآرامی‌های اجتماعی و اقتصادی روز به روز بیشتر می‌شد، دولت ایران، سیاست جلو کشیدن ساعت را برای صرفه‌جویی در مصرف برق برگزید. ساعت را در بهار یک ساعت جلو می‌کشیدند و در پاییز دوباره عقب می‌آوردند. این در واقع دومین تصمیم بسیار جنجالی دولت ایران در مورد زمان بود. شاه در سال ۱۳۵۵ تاریخ آغازین تقویم ایران را از هجری خورشیدی، به تقویمی تغییر داد که مبدا آن بنیانگذاری شاهنشاهی هخامنشیان بود. در نتیجه سال ایران را در آن زمان از ۱۳۵۵ هجری به ۲۵۳۵ شاهنشاهی تغییر دادند. اما تقویم جدید زیاد دوام نیاورد و دو سال بعد، در تابستان ۱۳۵۷ آن را دوباره به نظام قدیمی هجری خورشیدی بازگرداندند. انتقاد عمومی از تغییرات جدید زمانی، هم تغییر تقویم و هم جلو کشیدن ساعت، بسیار شدید بود. روحانیون استفاده از تقویم جدید را نشانه دیگری از سیاست شاه برای خیانت به اسلام نامیدند و از مردم خواستند که از تقویم سابق استفاده کنند.
اما واکنش به جلو کشیدن ساعت حتی شدید‌تر بود. هزاران اعتراض علیه این طرح ثبت شد. روزنامه‌های ایران هر روز صد‌ها نامه و سرمقاله چاپ می‌کردند که این طرح را بیهوده و غلط اعلام می‌کرد. کمدین‌ها با استفاده از ماهیت دلبخواهی زمان رسمی می‌کوشیدند مردم را برای تمسخر حکومت بسیج کنند. بسیاری علنا طرح را رد کردند و با زمان قدیمی کار می‌کردند. بعضی‌ها هر دو زمان را حفظ کردند. وقتی از کسی ساعت را می‌پرسیدی، بلافاصله جواب می‌داد: «وقت قدیم یا وقت جدید؟». بعدها می شد ردپا و نمونه‌هایی از مخالفت خوانی‌های متداول با آن طرح را در بعضی از فیلم‌ها و سریال‌های ابتدای انقلاب، که آنزمان‌ها را روایت می‌کرد، مشاهده نمود.
یک‌چندی پس از انقلاب دولتمردان ایران متوجه نتایج مثبت آن طرح شده و در سال ۱۳۷۰ (در زمان ریاست‌جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی) بر اساس محاسباتی هیئت وزیران ایران مصوبه‌ای را به تصویب رساند که طی آن ساعت رسمی کشور همه ساله در اول فروردین ماه یک ساعت جلو کشیده شود و در سی‌ویکم شهریورماه به حالت اول بازگردد.(+) اما بلافاصله پس از روی کار آمدن دولت نهم و دقیقا با استناد به‌‌ همان بهانه‌ها و دلایل مذهبیون قبل از انقلاب و برغم مخالفت و هشدار شدید کار‌شناسان از دستور کار دولت خارج و ساعت رسمی کشور به‌‌ همان حالت ایستا و ثابت تغییر جهت داد. هنوز چند ماهی از ثابت شدن ساعت رسمی برای همه سال نگذشته بود که کاز‌شناسان رسمی نتایج خسارات بسیار زیاد آنرا اعلام نموده خواستار برگشت به طرح دولت سازندگی شدند،(+)(+) اما مرغ دولت یک پا داشت(+) (+)و در مجلس نمایندگان مردم ایران نیز اراده‌ای برای اسیتفای حقوق و جلوگیری از خسارت به منابع متعلق به مردم وجود نداشت تا بالاخره پس از دو سال خسارت دولت از خر شیطان پیاده شد و طرح یاد شده مجددا در دستور کار قرار گرفت و ساعت به روال پویا و متفاوت برای دو نیم سال برگشت.
این اتفاقات زمانی واقع می‌شد که مجلس شورای اسلامی درحال بررسی لایحه‌ای بود که دولت اصلاحات به مجلس پیشنهاد داده و فرصت بررسی و تصویب آن نشده بود. طرحی که بر اساس آن ۶ روز از تعطیلات رسمی کشور برای کمک به توان مالی دولت و کاهش هزینه‌های جاری به علت کثرت تعطیلات تقویمی، کاسته می‌شد. این طرح اگرچه در زمان دولت فرصت طرح در مجلس را پیدا نکرد، اما با واکنش و مخالفت‌های صریح اصولگرایان و اصلاح طلبان توامان مواجه شد و ناگفته پیداست که سرنوشت آن پس از طرح در مجلس اصولگرایانی که به پشتوانه همین تعطیلات به مجلس راه یافته‌اند، چه بود. 
حالا و پس از دستکم ۱۰ سال خسارت و هزینه به خاطر لجبازی  و اصرار بر توقعات نازل عده‌ای بی‌سواد و خرج کردن از کیسه تهی شده دین، خبر می‌رسد که مرکز پژو‌هش‌های مجلس به ریاست «احمد‌توکلی» مشغول تهیه طرحی است که بر اساس آن بعضی از تعطیلات رسمی از تقویم رسمی کشور حذف شوند. (+)
این اتفاق درست زمانی در حال وقوع است که آقای «احمدی‌نژاد»، هم معتقد است که در ایران ساعت کار زیاد است، و هم تلاش می‌کند روزهای آخر هفته را نیز در ایران به تعطیلات اضافه نماید.(+)
 خیلی ساده قابل تصور است که اگر «احمدی‌نژاد» تصمیم دیگری داشت، یعنی تلاش داشت که مثلا از میزان تعطیلات رسمی تقویم ایران بکاهد، مطمئنا مرکز پژو‌هش‌های مجلس در حال تهیه طرحی برعکس بود. یعنی تلاش می‌کرد طرحی را به مجلس ارائه نماید که بر اساس آن روزهای آخر هفته به تعطیلات اضافه شود.
 این یعنی منطقی که بر اساس آن سود و زیان شهروندان و در ‌‌نهایت منافع ملی کمترین اثری در تهیه و تصویب یا رد طرح‌ها و لوایح مجموعه حاکمیت ندارد و آنچه در این میان بیشترن نقش را بازی می‌کند سهمی است که نیروهای درون حاکمیت از «قدرت» می‌خواهند و تایید و تصویب‌ها بر اساس نسبتی که با میزان «قدرت» آنها دارد، تعریف و تبیین می‌شود. با اینهمه نباید از نظر دور داشت که همه این مخالفان منافع ملی و پایمال کنندگان حقوق مردم در یک چیز باهم مشترکند و آن اینکه: نظر همه آنها به نظر رهبری نظام نزدیک‌تر از نظر اصلاح‌طلبان است. والبته بازهم ناگفته پیداست که نظر اصلاح‌طلبان به نظر رهبری نظام بسیار نزدیک‌تر از نظر اهالی جنبش سبز است.

۱۳۹۰/۰۹/۱۲

قهر و آشتی اروپا از رستوران میکونوس تا باغ قلهک

نزدیک به ۱۴ سال پیش، اتحادیه اروپا، پس از تیرگی شدید روابط با ایران، به دنبال صدور حکم سنگین بر علیه مقامات رسمی و طراز اول کشور، در حادثه رستوران و دادگاه میکونوس، (+) در یک چرخش مواضع صریح، به ایران پس از دوم خرداد ۷۶ روی خوش نشان داد، و برای اولین‌بار پس از پیروزی انقلاب اسلامی، عالی‌ترین مقام اجرایی کشور ایران به یک کشور اروپایی دعوت شده و سفر کرد (+) و بلافاصله چند کشور اروپای دیگر نیز در دعوت از ریس جمهور برگزیده ملت ایران پیش‌قدم شدند و به یمن و مبارکی این انتخاب پیشنهاد «گفتگوی تمدن‌ها»ی دولت «خاتمی» با استقبال دنیا مواجه و با اکثریت قاطع آرا در مجمع عمومی سازمان ملل به تصویب رسید.(+)
خیلی ساده و آسان قابل تصور است که اگر نتیجه انتخابات دوم خرداد ۷۶ برای اتحادیه اروپا قابل پیش‌بینی نبود، و دستکم یکماه قبل از آن تاریخ برای آنها مشخص نشده بود که، بیش از دو سوم شهروندان ایرانی تصمیم گرفته‌اند به راهی بروند که حاکمیت خلاف آن را به آنها نشان می‌دهد، و قرار است به جای همه اوامر و توصیه‌های از بالا، به جای «ناطق‌نوری» «محمد‌خاتمی» را برای ریاست جمهوری ایران انتخاب کنند، به هیچ روی سفرای قهر کرده و سفر کرده به کشور ایران برنمی‌گشتند و این برگشتن آنها، به خاطر توپ و تشر حاکمیت و پیش‌بینی ریس‌جمهور وقت «هاشمی» نبود که گفته بود "آن‌ها به زودی برمی‌گردند"، بلکه به خاطر انتخاب و رای اکثریت مردم ایران بود که با رای خیره کننده خود بر خلاف تمام تبلیغات حاکمیت، «تنش‌زدایی» در روابط خارجی، روابط حسنه با همه دنیا همراه با احترام متقابل و نماینده این تفکر «محمدخاتمی» را انتخاب نموده بودند.
بعد از حادثه کمدی و افتضاح حمله چند جوان خودسر به سفارت بریتانیا در تهران، و به دنبال آن اخطار و اخراج دیپلماتهای ایران از لندن، و تصمیم‌ بعضی از سران اروپایی بر اقدام مشابه و کاهش یا قطع روابط دیپلماتیک با ایران، اکثر رسانه‌های وابسته به اصولگرایان(+) با یادآوری حادثه قهر و آشتی بلافاصله کشورهای اروپایی با ایران بعد از رای دادگاه «میکونوس» و نوعی شبیه سازی ناشیانه تلاش می‌کنند، نتیجه رای و «نه» خیره کننده ملت ایران به حاکمیت که به انتخاب «محمد‌خاتمی» به ریاست جمهوری منجر شد و به دنبال آن سیاست تنش‌زدایی در سیاست خارجی ایشان و موفقیت‌های آن برنامه برغم سنگ‌اندازی‌های فراوان خود بر علیه ایشان را به پای اقتدار نداشته خود بنویسند و چنین تبلیغ نمایند که از قهر اتحادیه اروپا و بستن سفارت‌ها نگران نیستند چون تجربه‌ ثابت کرده است که خودشان برمی‌گردند. 

۱۳۹۰/۰۷/۰۷

سفرهای خانوادگی خاتمی به سازمان ملل و سکوت رسانه‌ها

یادم هست همون سال اولی که «خاتمی» رفته بود سازمان ملل و طرح موسوم به «گفتگوی تمدن‌ها» رو هم اعلام کرد و توجه خاصی هم به آن نشد، نوه پسری خودش را با خودش برده بود سازمان ملل. اون موقع همه رسانه‌هایی که اینروز‌ها به دکتر «احمدی‌نژاد» ریس‌جمهور ساده‌زیست و عدالت طلب گیر بی‌خودی داده‌اند، خفه قون گرفته بودند.
 سال دوم که رفت، پسر دوم و نوزاد کوچکش رو هم با خودش برده بود. یادمه روزنامه «شلمچه» که بعد‌ها لغو امتیاز شد و به جاش مجوز هفته‌نامه «جبهه» رو گرفت، اون روز‌ها اصلا کاری به این‌ کارا نداشت و همه حواسش به این بود که چرا هنگام سخنرانی «خاتمی» هیئت‌های نمایندگی اکثر کشورهای دنیا سالن سازمان ملل را خالی کرده‌اند و او فقط برای صندلی‌های خالی سخن گفته و... یادم هست روزنامه «رسالت» اون روز‌ها تیتر زده بود: 
 «سخنرانی برای صندلی‌های خالی»
خلاصه به همه چیز سفرهای «خاتمی» کار داشتند، الا اینکه تو هر سفر یه عالمه زن و بچه و نوه و عروس و داماد با خودش به آمریکا می‌برد و تازه هیئت همراهش هم گاهی به ۴۰۰ نفر می‌رسید که هیچکدام هم نه تنها از سیاست خارجی ذره‌ای سر درنمی‌آوردند، بلکه صحبت کردن به زبان مادریشان هم ناقص بود، زبان انگلیسی که زبان بین‌المللی هست و دیگر زبان‌ها پیش کش. 
حالا همه آن‌ها که هشت سال که «خاتمی» سالی چندبار به اجلاس سازمان ملل می‌رفت، خواب بودند، یکبار که آقای «احمدی‌نژاد» ریس‌جمهور عدالت‌خواه، ساده زیست و مردمی، یکی دوتا از اعضای خانواده‌اش که متخصص امور سیاسی و دیپلماتیک هستند، و فرزند خردسالش را هم ناچارا همراه خود برای اجرای اهداف ویژه به آمریکا برده، چرتشان پاره شده و سر و صدا راه انداخته‌اند که‌ ای داد!‌ ای بیداد! چه نشسته‌اید که آقای «احمدی‌نژاد» با پول مردم به ماه عسل خانوادگی رفته و چه کرده و چه نکرده و.... انگار که آقای «احمدی‌نژاد» هم مثل «خاتمی» است که پول مردم را بخورد و آب هم روش.
نه خیر جانم مردم ما خودشان مردم‌داری آقای «احمدی‌نژاد» و احترام به سرمایه‌هایشان را سر هر ماه با دریافت یارانه نقدی، و آرامش را با سکونت در مسکن مهر، و تامین آینده‌ نوزادش را با طرح تامین آتیه نوزدان، و صد‌ها و هزار‌ها طرح ارزشمند دیگر از نزدیک لمس و درک می‌کنند و فریب بوق‌های تبلیغاتی بی‌بی‌سی و صدای امریکا را نخواهند خورد. تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
مرگ بر ضد ولایت فقیه
درود بر رزمندگان اسلام‌
سلام بر شهیدان

۱۳۸۹/۱۱/۲۷

مخالف هاشمی، مخالف رهبر است

اگرچه دیروز در یک هماهنگی دقیق و حساب شده، نمایندگان مجلس مصلحت ندانستند که «هاشمی‌رفسنجانی» را هم مورد لطف و عنایات ویژه در ردیف «موسوی» «کروبی» و «خاتمی» قرار دهند، اما بدون شک، حال و روز این‌روزهای ریس‌مجمع تشخیص مصلحت نظام بر خلاف رهبران جنبش، اصلا خوب نیست و او چنانکه خود خواسته است دیگر نه راه پس دارد نه راه پیش। اگرچه به قولی «ماهی را هروقت از آب بگیری تازه است» و این طراوات نسبی می‌تواند در چنین شرایطی با یک تصمیم قاطع برای کاهش خشونت عریان حاکمیت متزلزل بر علیه شهروندان مظلوم، توسط هاشمی اتخاذ شود، اما ظاهرا ایشان چنین علاقه‌ای نداشته ومتاسفانه سرنوشت خوبی در انتظار او و همراهان فرصت‌طلبش نیست
سکوت امروز هاشمی در برابر تعرض و بی حرمتی دلقکهای بهارستان به رهبران جنبش سبز بسیارناگوارتر از خنده سالهای اول انقلاب او در برابر تعرض نمایندگانی از همین دست به «علی‌اکبرمعین‌فر» نماینده مردم تهران در مجلس اول و عضو نهضت آزادی ایران است.
اگر آنروزها «هاشمی» هرگز فکر نمی‌کرد شرایط آنگونه پیش رود تا سی سال بعد در سیمای رسمی کشور برعلیه او و خانواده‌اش تهمت فساد مطرح شود، اما امروز به آسانی قابل پیش بینی است که سکوت در برابر وهن جایگه مجلس، اگر سرانجام بدی برای «موسوی» «کروبی» و «خاتمی» ندارد، اما برای او سرنوشت خوبی را به دنبال نخوهد داشت.
با این همه این سکوت تایید بر انگیز اتفاق افتاد.
حالا آقای «هاشمی» می‌تواند با خیال راحت به دانشگاه تهران برود و برای امت همیشه در صحنه خطبه بخواند و مطمئن باشد که پشت درهای دانشگاه و در خیابانهای اطراف اتفاق بدی نخواهد افتاد ظاهرا کسی تمایلی به شنیدن خطبه‌های ایراد شده توسط او را ندارد.
ضمنا مطمئن باشد امت حزب‌الله همیشه درصحنه مصلحت نظام را تشخیص داده و همه باهم شعار خواهند داد:
مخالف هاشمی مخالف رهبر است مخالف رهبری دشمن پیغمبر است.

۱۳۸۹/۱۰/۱۴

جنتی و اقرار به تزیینی بودن رای مردم

کمتر کسی باور می‌کرد هوشمندی بالای سیاسی آقای «خاتمی» در اعلام پیش‌شرط‌های اصلاح‌طلبان برای شرکت در انتخابات آتی، پیش‌فرضی برای اجرای آخرین پرده‌ها از رسوایی اصولگرایان باشد. اما ذکاوت «خاتمی»، «احمدجنتی» را واداشت زودتر از موعد اعلام و اقرار کند که؛ نیازی به رای اصلاح‌طلبان نیست. و کدام ناظرآگاهی است که باور کند ایشان و سایر همفکرانشان کمترین ارزش و اعتباری برای رای و ارداه مردم قائل‌ بوده‌اند؟صرف نظر از کمیت وزن سیاسی اصلاح‌طلبان، و بدون در نظر گرفتن بی‌اعتمادی شدید داخلی و بین‌المللی نسبت به متولیان پروسه انتخابات در ایران، حرف «احمدجنتی» بسیار قابل توجه است. این حرف حدیث نفس و حرف دل اصلی اصولگرایان است که برای اولین بار باید «جنتی» را به دلیل این شهامت و شفافیت و صراحت‌نطر ستایش کرد.
اصولگرایان از ابتدای انقلاب هیچ ارزشی برای رای مردم قابل نبوده و همواره حضور و رای مردم را در حد نمایش و تزیین و تبلیغ به نفع خود قبول داشته و چنانکه احتمال می‌دادند رای، اراده و خواست مردم، چیزی غیر از خواست آنان باشد، با تمام ابزار و امکانات موجود و ممکن جلو تحقق این اراده و خواست را می‌گرفتند.
نظارت استصوابی، دخالت مستقیم و غیرمستقیم در کار هیئت‌های اجرایی و مصادره به مطلوب نمودن آنها، رد صلاحیت گسترده داوطلبان با گرایش فکری متفاوت، و ... ابزارهایی بوده است که اصولگرایان و در راس آنها شورای‌نگهبان طی سی سال گذشته برای جلوگیری از تحقق رای و خواست مردم و یا تقلیل اراده آنها بدان متوسل شده و پس از اخذ نتیجه مطلوب اما ناحق، دموکراتیک و مردمی‌بودن نظام را با تمام توان رسانه‌ای تبلیغ نموده‌اند.
مگر آنکه اشتباه محاسباتی و پیش‌بینی‌ها اشتباه از آب در‌آید، چنانکه در دوم خرداد 76 این اشتباه محاسبات اتفاق افتاد و نتیجه آن نشد که خواست و نظر آنان بود، آن شد که مردم می‌خواستند. مردم فراموش نکرده‌اند که اصولگرایان و به خصوص آقای «جنتی» دبیر شورای نگهبان بارها و بارها، به این اشتباه محسباتی اقرار، و اعلام نمودند که؛ اجازه تکرار اشتباه دوم خرداد را نخواهند داد. البته ایشان و اصولگرایان هیچگاه به صراحت اقرار نمی‌نمودند که نیازی به رای مردم ندارند. بلکه با خودقیم و ولی خواندن و صغیر پنداشتن مردم اعلام می‌نمودند که، اجازه فریب خوردن مردم و سوءاستفاده از آنها را نخواهیم داد. همان کاری که -به زعم خودشان برای جلوگیری از فریب مردم- به گستردگی در انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم انجام داده و در کودتای انتخابانی‌ ریاست‌جمهوری دهم با جعل و سرقت و تقلب و خیانت آشکار تکمیل نمودند. و بلافاصله شور و شعور و حضور ستایش برانگیز مردم در پای صندوقهای رای ریاست جمهوری دهم ، مصادره به مطلوب شده و تا کنون نیز از آن به حماسه 40 میلیونی و بعنوان بیمه نظام و حاکمیت و حجت مردمی بودنشان تبلیغ شده است.
اما چه شده است که آقای دبیر محترم شورای نگهبان، به این نتیجه رسیده است که دیگر نیازی به این بیمه و این حماسه حضور و تزیین و تبلیغ ندارد؟ ظاهرا و نه که ظاهرا بلکه قطعا مجموعه نظام به روشنی دریافته‌اند که پایگاه‌های مردمی‌شان علیرغم در اختیار داشتن تمام ابزارها و جایگاه‌های اختصاصی، و خرج کردن از کیسه دین، به شدت متزلزل شده و کیسه دین در اختیار و معرفی شده به شدت تهی و خالی از اعتبار شده و دیگر مستمسکی برای فریب و دل‌مشغولی مردم موجود نیست. در چنین شرایطی کم کم لازم است اعلام شود نیازی به رای مردم نیست. اما این اعلام باید به تدریج و طی پروسه خاصی صورت گیرد. نقطه شروع آن عدم نیاز به حضور اصلاح‌طلبان است که در ابتدایی‌ترین تصور و با فرض قبول نتایج اعلام شده انتخابات ریاست جمهوری دهم، دستکم 13 میلیون رای را نمایندگی می‌کنند. 13 میلیونی که طی سالهای گذشته بیشترین تلاش برای اخذ رای‌شان برای تبلیغ و تزیین صورت‌ می‌‌گرفته است. اما همینکه مشروعیت مردمی نظام دیگر اینروزها نیاز و مسئله حاکمیت نیست و در شرایطی که اعتبار بین المللی حاکمیت در مجامع رسمی و غیر رسمی جهانی، طی چهار گذشته به شدت تنزل یافته، حاکمیت نیازی به شارژ اعتبار دروغین گذشته نداشته و ترجیح داده است این رای را نداشته باشد و در مقابل دردسر حضورشان را هم. و حالا بهتر است که در آخرین سنگرها با تمام احتیاط لازم از آخرین لحظات عمرش دفاع نماید. (این چنانچه عرض کردم فرض کمترین شرایط ممکن است. در حالی که به شهادت رفتار حاکمیت در جریان انتخابات دهم و تقلب آشکار در انتخابات و کودتای انتخاباتی بدون شک شرایط بسیار متفاوت از شرایط مفروض فوق است).
مجموعه حاکمیت به نمایندگی و سخنگویی «احمدجنتی» طی سی سال گذشته برای از دست ندادن امتیازات و حفظ وضعیت و شرایط موجود، مجبور به دروغ‌گویی و تبلیغ و تزیین مشروعیت‌دروغین مردمی بود، اما امروز دیگر آنها چیزی برای از دست دادن ندارند پس چه بهتر که دست به ریسک‌های دردسرساز و مخاطره‌آمیز نزنند.
پیش شرط‌های آقای «خاتمی» در حکم حکایت جوانی بود که مادرش را برای فروش به بازار می‌برد و در مقابل اعتراض مردم اعلام می‌کرد؛ نگران نباشید قیمتی می‌گویم که کسی نخرد.
پیش‌شرط‌های «خاتمی» اگرچه در بازار اصلاح‌طلبان مورد توجه واقع نشد، اما در اردوگاه اصولگرایان، خام‌گویی و توهم خریدارن را به همراه داشت . این هنوز از نتایج سحر است.
این نوشته در جرس اینجا
......در خبرنگاران سبز اینجا

....................... در امروز اینجا

۱۳۸۹/۰۶/۲۶

با پايان كار اجلاس خبرگان ،حمله به هاشمي شروع شد

به فاصله بسيار كوتاهي پس از پايان كار هشتمين اجلاس «خبرگان رهبري» حمله به «هاشمي‌رفسنجاني» رياست مجلس خبرگان رهبري كه با توجه به حساسيت شرايط اجلاس و جايگاه رياست آن به طور موقت تعطيل شده بود، مجددا در دستور كار قرار گرفت.
روزنامه «كيهان» كه هميشه سكان‌دار و پيشقراول حمله به ريس «مجمع تشخيص مصلحت نظام» و «مجلس خبرگان رهبري» و خانواده ايشان بوده است، درصفحه 14 شماره امروز خود در مطلبي تحت عنوان «سفرهاي سئوال‌برانگيز خارجي خانواده هاشمي»(+) آمار كل مسافرتهاي وابستگان درجه چندم خانواده ايشان طي چند هفته گذشته را اعلام، و مجددا ادعاها و اتهامات پيش گفته خود درباره اين خانواده، خصوصا «مهدي هاشمي» را تكرار كرد.
به نظر مي‌رسد در شريطي كه اخيرا يك منبع رسمي خبر از ممنوع‌الخروج بودن آقايان «ميرحسين‌موسوي» و «مهدي كروبي»(+) مي‌دهد و چند ماه پيش هم مراجع اطلاعاتي مانع از خروج ريس جمهور سابق آقاي «خاتمي»(+) كه قصد شركت در «اجلاس سالانه شورای تعامل در زمینه خلع سلاح هسته‌ای» در ژاپن را داشت، شده بودند، سفرهاي متعدد خانواده و بستگان ريس مجلس «خبرگان رهبري» و سكوت رسانه‌هاي مدعي اصولگرايي امثال «كيهان» در هنگام و قوع اين مسافرتها و اعتراض بلافاصله آن رسانه‌ها پس از پايان اجلاس نوعي حق‌السكوت بوده كه در حق آقاي «هاشمي» پرداخت شده و ايشان متقابلا متعهد شده‌اند كه اين اجلاسيه را نيز به خير و خوشي برگزار نمايند.
از طرف ديگر پس از پايان اجلاس و صدور بيانيه پاياني آن، در ديدار ريس و اعضاي مجلس «خبرگان‌رهبري» با رهبري نظام آقاي «خامنه‌اي» در اظهارات شفافي تمام قد از دولت آقاي «احمدي ‌نژاد» و اقدامات او دفاع نموده و اعلام نمودند؛ كه همچنان به دفاع خود از ايشان ادامه خواهند داد(+)
اين اظهارات در شرايطي صورت مي گرفت كه ريس مجلس‌‌ «خبرگان رهبري» در بيانات افتتاحيه‌اين اجلاس(+) در اظهاراتي با بيان اينكه: «قانون، حتی قانون غلط، محور هر ملتی است و تخلف از آن به معنای دیکتاتوری، استبداد و... است» بدون ذكر نام، تلويحا آقاي «احمدي‌نژاد» را به ديكتاتوري متهم و ماجراجوييهاي دولت را مشكل ساز اعلام نموده بود.
اين نوشته در خبرنگاران‌سبز

۱۳۸۹/۰۳/۰۳

یک حادثه شیرین در خرداد پر از حادثه

این کوچولو آقای «حافظ محمدزاده» است که دو روز پیش یعنی دوم خرداد 89 به دنیا آمد.
خطبه عقد پدر و مادرش توسط آقای «خاتمی» جاری شده بود و عروسیشان شب یکم خرداد بود.اینجا آدرس صفحه فیس بوک آقا «وحید» پدر «حافظ»
در همین رابطه:
تبریک به مناسبت تولد حافظ محمد زاده

۱۳۸۹/۰۱/۲۶

سید محمد خاتمی

البته اینکه ریس جمهور، نخست وزیر یا ریس دولت فعال یا فعلی یک کشور و یا ریس جمهور سابق و اسبق کشوری ممنوع الخروج شود، چیز جدید و بی سابقه ای نیست. « امیر عباس هویدا» نخست وزیر اسبق ایران 31 سال پیش فرصت خروج پیدار نکرد، و الا اگر زنده می ماند و قصد مسافرت به کشوری دیگر می نمود نمی توانست .چون « ممنوع الخروج» بود. دکتر « شاپور بختیار» آخرین نخست ویر ایران قبل از انقلاب ممنوع الخروج بود ولی فرصت یافت که علیرغم این محدودیت فرار کند. اگر یادتان باشد آنروزها روزنامه های مخالف مرحوم مهندس « مهدی بازرگان» ایشان را مسول فرار « بختیار» معرفی نموده و با طنزی تلخ و به ایهام نوشتند: « بختیار از مرز بازرگان فرار کرد».
بعد از انقلاب، دکتر «ابوالحسن بنی صدر» اولین ریس جمهور اسلامی ایران هم سرنوشتی شبیه آخرین نخست وزیر و ریس دولت قبل از انقلاب پیدا کرد.
در دیگر کشورهای جهان هم اگر نگاه کوتاهی بیاندازیم، موارد متعدد از این دست محدودیت ها برعلیه دولتمردان قابل دستیابی خواهد بود.
اما همه این موارد اشاره شده و نشده با آنچه امروزدر مورد ریس جمهور سابق ایران اتفاق افتاد متفاوت است.
اغلب ریس جمهور، نخست وزیر و یا رییس دولتهای ممنوع الخروج شده و دچار محدودیت سیاسی و قضایی شده، در کشورهایی دچار این محدویتها شده اند که نظام سیاسی اجتماعی آن کشور دچار یک تحول اساسی بواسطه یک انقلاب یا « کودتا » شده است که به طور مستقیم یا غیر مستقیم رفتارسوء و اشتباه همان ریس، نارضایتی عمومی را در پی داشته و اصرار بر آن رفتار و اشتباهات وبی توجهی به اعتراضات و نارضایتی ها انقلاب و کودتا را بدنبال داشته است. یا فساد اخلاقی یا مالی باعث برکناری و ایجاد محدویت شده است.
هیچکدام از دلایل فوق در مورد آقای « خاتمی » صدق نمی کند. رفتار ایشان طی دو دوره فوق رضایت عمومی و شدید اغلب شهروندان ایرانی و همچنین تحسین و تشویق جهانی را در پی داشته است. شاید بتوان ادعا کرد که در این مورد وضعیت آقای خاتمی در مقایسه با تمام ریس جمهوران سابق کشور بعد از انقلاب بی نظیر است. رای خیره کننده ایشان در دوره دوم گواه کوچکی بر این ادعاست. ضمنا پس از پایان ریاست جمهوری ، هیچگونه گزارشی مبنی بر تخلف مالی و سوء استفاده از قدرت توسط ایشان از طرف قوه قضاییه مشاهده نشد.
اما با این همه امروز صبح از سفرایشان به کشور «ژاپن» به دنبال دعوت آن کشور برای شرکت در اجلاس سالانه «شورای تعامل در زمینه خلع سلاح هسته‌ای»، جلوگیری شد.
این خبر و اتفاق پیش از آنکه برای من ناراحت کننده باشد خوشحال کننده بود. دوستان نزدیک شدت اراده نویسنده به ایشان را جدای از علائق سیاسی و اجتماعی می دانند و من کمترین هراسی از بروز این علاقه ندارم. اما همچنانکه قبلا به تلویح اشاره کرده ام و اکنون بار دیگر و اینبار به تصریح اعلام می کنم؛ آقای « خاتمی » « مهدی کروبی » و « موسوی » و دیگر رهبرانی که اینروزها به عنوان رهبران جنبش سبز یا در زندان دوره محکومیت خود را طی می کنند، یا به تازگی از زندان رها شده اند و یا در انتظار احضار و زندانی شدن روز را به شب می رسانند و یا آنانکه درچنین دسته ای طبقه بندی می شوند و اکنون خارج از کشور به سر می برند، با وجود چنین محدودیتها بهتر و بیشتر از گذشته متوجه رفتار سوء آن هنگام که در راس هرم قدرت بودند و یا بعدا خواهند بود می شوند. اشتباه نکنید بنده به هیچ عنوان اتهام بدون پشتوانه و سندی را متوجه هیچکس خصوصا افراد فوق یاد شده نمی کنم اما از نظر من بعضی از سکوتها و تاییدهای بدون توجیه و از سر محافظه کاری آقایان، در دوره های گذشته، سوء استفاده از فرصت خدمتی محسوب می شود، که شهروندان برای دفاع از حقوق خود به آنها با رای مستقیم تفویض کرده اند. و کارنامه آقایان از این نوع محافظه کاری ها و سکوت ها و کوتاه آمدنها سرشار است.
واما از طرف دیگر، شایعه ممنوع الخروج بودن آقای « خاتمی » کمتر از یکماه پیش در رسانه های وابسته به دولت انعکاس وسیعی یافت . دفتر آقای خاتمی و جریان محدود و اندک اطلاع رسانی جنبش سبز شایعه فوق را تکذیب کرد. اما آقای «خاتمی» قصد مسافرت داشتند و شایعه را پیش زمینه اقدام تشخیص دادند و در یک اقدام بسیار کریه و زشت، دفاع از اصل متحجرانه « ولایت فقیه » را بعنوان فرار به جلو و راه چاره در دستور کار قرار دادند. این اقدام البته بلافاصله واکنش سریع جنبش سبز را به دنبال داشت. اما خوشبختانه آخرین تیرهای ترکش آقای خاتمی و دوستان ایشان برای دفاع از تحجر ورشکسته قرون وسطایی و پی بردن به اشتباه سی ساله شان نیز پرتاب شدو دیدند که به هدف نخورد و نتیجه ای را در برنداشت.
حالا ایشان مانده است که حکومتی که بر اساس یک کودتای حساب شده با استفاده از محو آزادی، محدویت آگاهی و اطلاعات مردم و دروغگویی و عوام فریبی و پس از اینها، قبضه کردن تمام ارکان قدرت در کشور ونهایتا سرقت آشکار آرا مردم بر سر کار است و با سرمایه های اساسی و ارزشمند این کشور همان می کند و بلکه بسیار بدتر که رژیم سلطنتی «پهلوی» می کرد. ودور نخواهد بود که با دست این ملت و نمایندگان واقعی شان ریس جمهور ناحق و دروغگو « ممنوع الخروج » باشد.
آیا زمان آن فرا نرسیده است که آقای « خاتمی » سرنوشت خود را از سرنوشت سیاه دولتمردان امروز و پشتیبانان اصل البته مترقی؟؟؟« ولایت فقیه» جدا نماید؟


۱۳۸۸/۰۳/۰۱

کتیبه

کتیبه عنایتی را در ویژه نامه فرهنگیان حامی میر حسین خواندم ."فریاد" رسای "اخوان ثالث" پس از سالهااز کتیبه به گوش رسید .با خود قراری گذاشتم که به قول استادم "عنایتی" لالمونی را پس بدهم.جالب است در کاشان ما به سکوت می گویند "لالمونی"و برای ادای آن از مصدر "گرفتن"استفاده می کنند.پس بی دلیل نخواهد بود که من وقتی می خواهم منشی غیر از سکوت پیش بگیرم بگویم :لالمونی گرفته پس میدهم.

در اولین ملاقات دوستان ما با اعضای شورای مرکزی ستاد اصلاح طلبان حامی "میرحسین موسوی"در کاشان تمام تلاش ما برای جور کردن حداقل ۲۰نفر به ناکامی انجامید و دوستم آقای "وحید محمد زاده "در توجیه نیامدن دوستان گفت:دوره آقای خاتمی موجی ناخودآگاه مارا برای ستادها هدایت می کرد،اما امروز در نبود این موج هر کس برای نیامدن خود آگاه دنبال بهانه می گردد.اما برای همه ما غیر قابل باور بود که این موج بسیار زودتر از دوره آقای خاتمی فراهم شود تا همه ما شاهد باشیم هنگام افتتاح ستاد مرکزی اصلاحطلبان حامی "میرحسین موسوی"در کاشان از لحظات ابتدایی شروع مراسم جا برای نشستن و از چند لحظه بعد جابرای ایستادن نبود.این در حالی بود که عده زیادی ا ز طرفداران برای شنیدن سخنان "میر حسین"که مستقیما از شبکه ۱سیما پخش می شد به ستاد نیامده بودند و خبر نداشتند که ستاد پیش بینی لازم را برای پخش مستقیم سخنرانی فراهم کرده است.

یادم می آید سه یا چهار روز مانده به دوم خرداد ۷۶روزنامه "سلام"تنها رسانه حامی آقای"خاتمی"در آنروزها نوشت:موج جدید حمایت از خاتمی سراسر کشور را فرا گرفت. و ذیل آن نوشته بود :"محسن مخملباف"کارگردان نامی سینمای ایران از خاتمی حمایت کرد.

"مخملباف"۲۰روز مانده به ۲۲خرداد از میرحسین حمایت نموده است.

دوستم از یکی از خبر گزاریهای نزدیک به دولت تماس گرفت و گفت: موج جدید حمایت از "میر حسین موسوی"سراسر کشور را فرا گرفت.

لالمونی نمی گیریم.یاحق

+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 21:55 توسط علی مصلحی

۱۳۸۷/۰۸/۰۱

نامه سرگشاده ریگ به مهدی کروبی

اصلا آدم باید متفاوت باشد. تنوع‌طلب. بعضی می‌گویند بهترین شناگر، شناگری است که زود‌تر از دیگران خود را به خط پایان برساند. من می‌گویم نه! بهترین شناگر شناگری است که خلاف جهت آب یا رود یا سود یا بازار و یا خلاف خیلی چیزهای دیگر شنا کند.
من با خود اندیشیدم چه گونه می‌توانم بهترین شناگر باشم رفتم لب رودخونه دیدم خروس می‌خو... (ببخشید حواسم پرت شد) رفتم کنار رودخانه ببینم جهت آب کجاست دیدم آقای «مهدی کروبی» دارد ابوعطا می‌خواند، آقای «جنتی» دشتی، آقای «محتشمی» که خارج از دستگاه بود. بگذریم. خلاصه اینکه دیدم همه می‌خوانند، الا یک سید نورانی بزرگوار که یک عبای نقره‌ای هم پوشیده و هیچ نمی‌گوید. اما همه هی نامه سرگشاده می‌نویسند که چرا تو نمی‌خوانی؟ و او جواب می‌دهد که:
 «اگر از جانب معشوق نباشد کششی کوشش عاشق بیهوده به جایی نرسد»
و در این میان «مهدی خان کروبی» مانده‌است بی‌نامه سرگشاده. مانند ارشمیدس که از خوشحالی کشف علمی‌اش فریاد یافتم یافتم سر می‌داد، دلم قنج می‌رفت که خلاف مسیر آب یا رود یا سود یا بازار یا... را یافتم: حالا که همه در مسیر رود اصلاحات، به «خاتمی» نامه سرگشاده می‌نویسند، من خلاف این مسیر به آقای «کروبی» نامه سرگشاده می‌نویسم.
زود دست به کار شدم. حالا این شما و این هم نامه سرگشاده ریگ به آقای «مهدی کروبی»:
جناب آقای مهدی کروبی دبیر محترم کل حزب محترم «اعتماد ملی» سلام.
امیدوارم حال شما و آقای «منتجب نیا» و آقای «گرامی مقدم» و آقای «افخمی» و همه مردمی که دلشان برای ماهی ۵۰۰۰۰ صدقه سری جنابعالی تنگ شده‌است خوب باشد. چون می‌دانم که برای شما صندلی قرمز ریاست مجلس نهم از احوالات ما مهم‌تر است، ضمنا شما کارهای مهم زیادی دارید، حواس مبارک صامعه و باصره و... جنابعالی را به گفتن احوالات خودم نرنجانم و یک‌راست بروم سر اصل مطلب:
آقای «کروبی» من و خیلی زیاد از مردم از اینکه فهمیدیم شما می‌خواهید رییس‌جمهور ما شوید و رسما کاندیداتوری خود را برای انتخابات ریاست‌جمهوری آتی اعلام نموده‌اید خیلی خوشحال شدیم. می‌دانی چرا؟ به خیلی دلایل.
اولا همه می‌دانند شما از پیشرو‌ترین نیروهای این نظام هستید و هیچ مقامی حتی «دادگاه ویژه روحانیت» هم نمی‌تواند کوچک‌ترین گیری به شما بدهد. کما اینکه تا کنون نتوانسته. اما یک سری نیروی بی‌سواد مثل «اسداله بیات زنجانی»، و بی‌عرضه مثل «عبداله نوری»، و با سابقه مبارزاتی بسیار کم مثل «موسوی خویینی‌ها» که عمرا سواد و عرضه و سابقه جنابعالی را ندارند، را به را ماشین قراضه‌اشان جلو ساختمان «دادگاه ویژه روحانیت» پارک است. تازه اگر هم بخواهند رییس‌جمهور شوند، عرضه رد شدن از صافی معروفه را ندارند. نکته جالب اینکه چون خودشان چنین عرضه‌ای ندارند آمده‌اند به یک بی‌عرضه‌تر از خود «محمد خاتمی» گفته‌اند کاندیدا شود. زهی خیال باطل. از آن صافی معروف فقط یک نفر اصطلاحا اصلاح‌طلب (بین خودمان باشد من که می‌دانم شما نیستی اما پزش را می‌دهی) رد می‌شود و آنهم کسی نیست جز «مهدی خان کروبی».
دوما: هیچ کاندیدایی مثل شما شانس نداشته که کهنه‌کار‌ترین روزنامه دولتی ایران «کیهان» و روزنامه دوست و برادر «رسالت» اینهمه از کاندیداتوری‌اش خوشحال شوند. باور نمی‌کنی مطالب همین دو ماه اخیر این دو روزنامه را بخوانی باور می‌کنی.
سوما اینکه: اگر چه همه پیش‌بینی‌ها و نظرسنجی‌ها در سطح بیت و حوزه مشاوران می‌گویند که: مردم می‌خواهند آقای دکتر «احمدی‌نژاد» یک دوره دیگر باشد، اما ما همه می‌دانیم که مرد بزرگی مثل شما نه تنها نظر‌سنجی و پیش‌بینی و رمالی و..... را قبول ندارد، بلکه اصلا نظر را قبول ندارد. شاهد زنده می‌خواهی: مجلس ششم حضرتعالی خیلی راحت نظر اکثریت مجلس در مورد لایحه «اصلاحیه قانون مطبوعات» را به راحتی آب خوردن رد کردی. آنروز بعضی‌ها فکر می‌کردند شما با اصلاحیه‌اش مشکلی داری اما کور خوانده بودند که شما با اصل آن یعنی «قانون» مشکل داری.
چهارما اینکه: بعضی‌ها فکر می‌کنند شما که به این زودی فعالیت‌های انتخاباتی را شروع کرده‌ای برای ریاست‌جمهوری آینده به میدان رقابت آمده‌ای. اما بین خودمان باشد فقط من می‌دانم شما برای صندلی نمی‌دانم چه رنگی ریاست‌جمهوری ارزشی قایل نیستی و این کورس زودهنگام برای فتح سنگر «ریاست مجلس نهم» و صنلی قرمز رنگ آن است.
زیاده عرضی نیست. اینکه بعضی از بندهای نامه که می‌بایست بین خودمان باشد، چرا در این نامه سرگشاده عنوان شد خودتان بعد از ریاست برای خلایق می‌توضیحید.
الاحقر: ریگ بیابان

۱۳۸۷/۰۷/۱۶

خاتمی نمی‌آید

من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم / محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
از شروع دوره رهبري آقاي «خامنه‌اي» تاكنون، شرايط بدينگونه بوده است كه، وقتي دوره مديريت هر يك از روئساي سه قوه تمام مي‌شده، ريس مربوط در يكي از جايگاههاي: «حوزه مشاوران رهبري» يا «نماينده مقام رهبري در مجمع تشخيص مصلحت» يا «امام‌جمعه موقت تهران» كه شوراي سياستگذاري آن توسط رهبري انتخاب و اداره مي‌شود، انتصاب و مشغول بكار مي‌شده است. از آن زمان تا كنون اين قاعده يك استثنا داشته و آن شخص «ريس دولت هفتم و هشتم» آقاي «خاتمي» بوده است. به نظر مي‌رسد اراده‌اي قوي‌تر از اراده راي مردم و اراده اربابان علم و هنر و منطق كه دوره رياست جمهوري آقاي «خاتمي» را دوره درخشاني دانسته و خواستار رجوع به مديرت و تفكرات مديريتي او هستند وجود دارد، كه نه تنها چنان مديريت و تفكري را برنمي‌تابد، بلكه آن مديريت را مخرب دانسته و معتقد است در دوره «قحط الرجال» زندگي مي‌كنيم و از بزرگترين موهبت‌ها در اين دوره حضور شخص و تفكر آقاي دكتر «محموداحمدي‌نژاد» است.
از نظر اين اراده هرگونه دليل و مدرك علمي و منطقي كه به عنوان محكي براي مقايسه دوره‌هاي مختلف مديريت كشوري ارايه شود فاقد اعتبار است، و تنها مرجع محل اعتبار، گزارشها و آمارهاي ارايه شده آقاي دكتر «احمدي‌نژاد» و دوستان اوست.
در چنين شرايطي حضور «خاتمي» كه سهل است، حضور«افلاطون» هم كمترين بهانه و توجيهي براي دلبستن به «اصلاح» نيست.
«خاتمي » نمي آيد. «خاتمي» هنوز سر از آن دريايي كه در پيشاني انتخابات دوره هشتم رياست جمهوري براي صيد «دردانه عشق» در آن غوص كرد برنياورده است.
«پيش‌شرط‌هاي» «خاتمي» پيش از آنكه شرط باشد، بيان صريحي است كه : نه تنها من نمي‌آيم بلكه از دلبستگان «واقعي» مردم و نظام هم مي‌خواهم كه اجازه دهيد حداقل يك دوره ديگر آقاي «احمدي‌نژاد» رييس‌جمهور باشد.
عشق دردانه ست و من غواص و دريا ميكده / سر فرو بردم در آنجا تا كجا سر بر كنم

۱۳۸۷/۰۷/۰۸

چوپانان دروغ‌گو۴

«حسن‌رشوند» طی یادداشتی با عنوان «نیویورک میزبان سفیر تمدن اسلامی» در روزنامه دولتی «ایران» نوشت: «اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل را می‌توان به عنوان مجموعه‌ای برای تبادل‌نظر دیپلماتیک مقامات عالی‌رتبه کشور‌ها دانست. از زمان پیروزی انقلاب اسلامی، این اجلاس فرصت خوبی برای انتقال پیام انقلاب و تظلم‌خواهی جمهوری‌اسلامی از قدرتهای زورگو بوده است. تبلور این فعالیت را می‌توان طی سالهای۱۳۸۴-۸۷ و با حضور پررنگ دکتر «احمدی‌نژاد» جست‌وجو کرد»
شایسته بود آقای «رشوند» توجه می‌نمودند تبلور واقعی وعینی تظلم‌خواهی مردم ایران، شهید «محمدعلی‌رجایی» بود که در صحن عمومی سازمان ملل، آثار شکنجه‌های خود را عریان در مقابل دیدگان مبهوت نمایندگان کشورهای جهان به نمایش گذاشت. ضمنا شایسته‌تر بود فراموش نمی‌کردند که رییس‌جمهور موصوفشان در شعارهای تبلیغاتی انتخاباتی خود را «رجایی‌دوم» می‌نامید.
شایسته بود نویسنده مذکور توجه می‌نمودند: پس از پیروزی انقلاب فقط یک بار سازمان ملل در مقابل نماینده ایران و طرح مبتکرانه «گفتگوی‌تمدن‌ها» سر تعظیم فرود آورد، و این اتفاق در دوره آقای «خاتمی» و دولت هفتم افتاد.
شایسته بود آقای نویسنده توجه می‌نمودند قبل از آقای «خاتمی» آقای «هاشمی‌رفسنجانی» رییس محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام و قبل از ایشان مقام رهبری به عنوان نماینده ایران در سازمان ملل حضور داشته‌اند.
لیست بالا بلندی از این نقطه‌توجهات می‌توان متذکر شد. اما ظاهرا آقای «رشوند» و طیف وسیعی از نویسندگان جوان و جویای‌نام همسو و همراه با همسر سخنگوی دولت مرغشان یک پا دارد که: تنها پدیده و معجزه اتفاق افتاده در قرن بیست‌ویکم آقای «احمدی‌نژاد» است و تنها دولت موفق در این قرن «دولت نهم».
دراین باره بیشتر گفتگو خواهیم داشت.
خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست / پرده‌ای بر سر صد عیب نهان می‌پوشم

۱۳۸۷/۰۶/۲۳

پای ریگ در کفش داما دی

قبل التحریر: در مورد «درستکاری سیاسی» «علی‌فلاحیان» بیشتر خواهیم نوشت.
می‌گویم: درست که من هنوز خیلی کودک و کوچک هستم. به سن تکلیف، ازدواج و قانون نرسیده‌ام. به قول بعضی حالا اول چلچلی و به قول بعضی دیگر اول اللی تللیمان است. درست! اما از قدیم و ندیم گفته‌اند و چه خوب گفته‌اند که: ترس برادر مرگ است. و من می‌ترسم اگر زود برای ازدواج اقدام نکنم، بلا‌به‌دور! بلابه‌دور! بلایی بر سرم بیاید و تا بروم بجنبم، سرم را روی خشت خام بجنبانند که: یا فلان ابن فلان اسمع افهم.. الخ.
اصلا می‌ترسم نصف دینم کامل نشده بمیرم. یا «کام از دل بر نیامده جان از تن براید»
خواجه رندان، «حافظ شیراز» می‌گوید:
 «رقص بر شعر‌تر و ناله نی خوش باشد خاصه رقصی که در آن دست نگاری گیرند»
و چرا من از توفیق نگار و رقص و دست و....... محروم باشم؟
بگذریم. این ترس‌ها و ترس‌های زیاد دیگری که درج آن‌ها از حوصله این مقال خارج است، بنده را بر آن داشت: «بسته پیشنهادی» خود را به محضرتان تقدیم نموده، دست گدایی‌ام دراز و منتظر مساعدت. خصوصا از جمعیت بزرگوار نسوان. و اما:
محتویات «بسته پیشنهادی»
بدینوسیله اینجانب: ریگ۳۶ ساله دارای مدرک تحصیلی دیپلم، بیکار، اهل کشور ایران که: اخیرا (یعنی ظرف همین سه سال اخیر) به بمب (ببخشید) انرژی هسته‌ای دست پیدا کرده (که کپی مدارک مصدق آن نیز نزد «موسویان» موجود است) آمادگی کامل خود را برای امر مهم ازدواج اعلام می‌نمایم. من خیلی سخت‌گیر نیستم اما از باب رعایت سنت‌های مرسوم چند شرط مختصر. و اما شروط و شرایط:
۱-خیلی مهم نیست که تا به حال تجربه ازدواج دارد یا نه؟ یا اینکه از همسر قبلی‌اش طلاق گرفته یا همسر قبلی‌اش او را طلاق داده. مهم اینست که: فرق سهم فعلی کشور ایران از «دریای خزر» و ثروت‌ها و منابع آن، با سهم کشور ایران قبل از «دعای فرج» و ثروت‌ها و منابع آن قبل از دعای مذکور را بداند. اینکه مثلا عروس‌ها و پری‌های دریایی دریای خزر طلاق گرفتند یا طلاقشان دادیم؟
۲-خیلی مهم نیست که بچه دارد یا نه؟ یا اصلا چند بچه دارد؟ مهم اینست که: نسل اسلام در چنین شرایط حساسی احتیاج مبرم به افزایش نسل دارد. آیا توانایی بارداری‌های متعدد برای افزایش سربازان اسلام، به جهت حملات احتمالی دشمن را خواهد داشت. (تربیت آن‌ها خیلی مهم نیست)
۳-خیلی مهم نیست که بساز است یا نه؟ مهم اینست که فرق بین «مسجد مقدس جمکران» و صحن عمومی سازمان ملل را بداند.
۴-خیلی مهم نیست که سر چند شوهر قبل از من را خورده و راهی گورشان کرده؟ مهم اینست که مرا به سمت گور سرازیر نکند. (توضیح اضافی) رای به «خاتمی» مرا به گور می‌فرستد. رای به «مخملباف» کشور مرا.
۵-خیلی مهم نیست خوشگی یا زشتی؟ (من خیلی به این چیز‌ها گیر نمی‌دهم) اما مهم است که فرق بین سفره ایضا دوشیزه‌های خوشگل «لبنان» و «فلسطین» را با سفره‌ها و دوشیزه‌های ترشیده ایران را بداند. ضمنا بداند، نفت آنقدر‌ها نیست که سر سفره ما برسد. ما می‌توانیم به جای نان و نفت: نان و پنیر یا نان و مرغ و مسما و...... الخ بخوریم و جوش به دل مردم لبنان کنیم که نان و نفت می‌خورند. (توضیح اضافی) من نمی‌دانم چرا این‌ها نفت می‌خورند و اینقدر خوشگلند ومردم ما مسما و اینهمه.....
۶-خیلی مهم نیست از هر انگشتش صد هنر ببارد و در فنون متعدده مثل: کوزه‌گری، رفوگری، رفوزه‌گری، نگارگری، انگشت نگاری از اتباع بیگانه و....... الخ دیپلم داشته باشد. اما خداییش خیلی مهم است «دکترای افتخاری» داشته باشد فقط از «آکسفورد». جای دیگر باشد قبول نمی‌کنم.
۷-خیلی مهم نیست که دقیقه به ساعت به درآمد ناچیز من گیر بدهد. اما مهم است فرق نفت ۷دلار با نفت ۱۴۷دلار را بداند.
۸-خیلی مهم نیست اهل سینما و سینما رفتن باشد یا نباشد. اما این دیگه خداییش نامردیه که: خبر نداشته باشه: «دهنمکی» و «کیمیایی» هر دو «مسعودند» اما این کجا؟ و آن کجا؟
۹-خیلی مهم نیست که: اهل شعر و ادبیات و فرهنگ و این‌جور چیز‌ها باشد. اما بد نیست فرق بین «فرهنسرا» و «کشتارگاه» را بداند.
۱۰-و اما خیلی هم مهم نیست که خیلی مهم باشد. برای عروسی همگی تشریف بیاورید. پذیرایی با: کتک. چوب. چماغ. کیـــــــــــــــــــــــک زرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت‌ها:
در مورد: «درستکاری سیاسی» آقای «علی فلاحیان» بیشتر خواهیم نوشت.