صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب خامنه‌ای. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خامنه‌ای. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰/۱۲/۱۴

از ماستِ سفید ولایت، تا روزگار سیاه ملت

آقای خامنه‌ای قبل از انتخابات مجلس نهم، در توصیه‌ و رهنمودهایی خطاب به نامزدهایی که از سافی صعب‌العبور شورای نگهبان، که یکی از شرایط بنیادی و اصلی عبور از آن، التزم به ولایت‌فقیه است، نگفتند «ماست سیاه است» که لازم باشد حضراتی که نمره قبولی از امتحان التزام‌عملی به ولایت‌فقیه گرفته بودند، به سیاه بودن آن اقرار و اعتراف نمایند. بلکه فقط گفته بودند که به نتایج اعتراض نکنید و اعتراض‌ به نتایج را دامی معرفی نمودند که به تعبیر ایشان فتنه‌گران در آن گرفتار شدند.
اما هنوز ساعاتی از اعلام نتایج اولیه انتخابات نگذشته بود، که اعلام شد، خانم «پروین‌احمدی‌نژاد» خواهر ریس‌جمهور و نامزد نمایندگی مردم گرمسار به نتایج اعلام شده انتخابات اعتراض نموده و مدعی است در انتخابات تقلب صورت گرفته است. (+)
در خبری دیگر «محمدحسن‌قدیری‌ابیانه» نامزد ناکام شهرستان کاشان، که پیش‌تر علت حضور خود در انتخابات مجلس را، موضع‌گیری ضعیف نماینده سابق آن منطقه در مجلس در قبال سران فتنه، عنوان نموده بود و خود را ولایتی‌تر از وی می‌دانست، (+) به نتایج به دست آمده معترض شده و ادعای تقلب نموده است. (+) نکته جالب آنست که وی در سایت رسمی خود از شهروندان خواسته است که موارد مشاهده شده از تخلفات احتمالی را به دفتر ایشان ارسال نمایند. و نکته جالب‌تر آنکه اختلاف رای ایشان با نماینده پیروز دستِ‌کم ۱۵۰۰۰ رای است. یعنی دو برابر کل رایی که ایشان داشته است. شایان توجه است در منطقه مورد اشاره نه وی رای آورد، نه نماینده سابق که دو نماینده از دو طیف اصلی اصول‌گرایان بودند. بلکه یک نامزد مستقل پیروز انتخابات شد.
در شهرستان آمل نیز «رضا‌حاجی‌پور» نامزد شکست‌خورده به نتایج اعتراض نموده و حتی اعتراض هواداران وی به درگیری نیز منجر شده‌است. (+)
این از نتایج سحر انتخابات مجلسی است که بدنه اصلی جنبش سبز، آن‌را تحریم نموده و رهبران اصلی آن نیز اعلام نموده بودند، در آن حضور نخواهند داشت و مشروعیتی برای آن قائل نیستند. تا صبح دولت آن هنوز باید صبر کرد.
 این اعتراضات و اتفاقات در حالی واقع می‌شود که مدعیان طرفداری مطلق از ولایت‌فقیه ادعا می‌نمودند که «اگر آقا بگوید ماست سیاه است به حضرتِ‌عباس ماست را سیاه می‌بینیم». (۱)
با این وجود به نظر می‌رسد مدعیان طرفداری بی‌قید و شرط از ولایت فقیه، نه‌ تنها در این ادعای پوچ خود صادق نبوده و نیستند، بلکه اصولا حضرتِ‌عباس را هم قبول ندارند، که به سادگی به نام او قسم خورده و حالا که صندلی را از دست داده‌اند نه تنها حاضر نیستند، ماست سفید را به فرمان رهبری سیاه بینند، بلکه از اقرار به سفید بودن آن هم امتناع می‌نمایند.
حقیقت آنست که ماست سفید است. اما آنچه درسایه تفکرات و رفتار حضرات طی سال‌های گذشته به خاک سیاه نشسته روزگاه شهروندان بدبختی است که حالا باید تاوان ماجراجویی‌ها و غفلت‌ها و شعارهای پوچ آن‌ها را بپردازند.
۱- رضا برجی عکاس جنگ
‌این نوشته در خودنویس اینجا

۱۳۹۰/۱۲/۰۵

«نوری‌زاده» و تطهیر «حسنی‌مبارک»

توهم که به قول معروف سبز و سرخ نیست. حتما نباید آدم «اهورا پیروز»  باشد که در یک تلوزیون ماهواره‌ای بنشیند و وعده‌های خنده‌آوری بدهد که هر ننه‌قمری را به خنده می‌اندازد، یا «فرود‌فولادوند» که اید‌ه‌های خود را با ساختن رادیوهای کنترل مرکزی و عضوگیری از طریق یک سایت اینترنتی و شبکه یوتیوب دنبال می‌کرد.
نه خیر حتما و به تنهایی این‌ها متوهم نیستند. هر کسی با هر عنوان و سابقه و مدرکی می‌تواند به سراغ توهم برود، یا توهم به سراغ او.
می‌توان احساس کرد که اگر آدم بی‌نظیری نیستم، کم‌نظیر هستم. می‌توان خود را در همه چیز و همه مقولات صاحب‌نظر و کار‌شناس فرض کرد و اظهار نظر نمود. از داروی‌گیاهی بگیر تا پیچیده‌ترین تکنولوژی‌های نظامی و استراتژیکی.
من خدای ناکرده، قصد توهین به هیچ شخصی، خصوصا آقای دکتر «علی‌رضا‌نوری‌زاده» را ندارم. اما آیا از رفتار متناقض و متضاد و پیش‌بینی‌های متعدد وی، که هیچکدام محقق نشده و همین‌طور هم بدون وقفه ادامه دارد، چه برداشتی غیر از توهم می‌توان کرد؟
آیا باید در برابر اینگونه رفتار و اشتباهات که در سایه سکوت و بی‌اعتنایی، پای جنبش‌سبز نوشته می‌شود، و علی‌القاعده متنافر با مانیفست اصلی جنبش هم هست، به سادگی و با بی‌اعتنایی عبور کرد؟
آقای دکتر «نوری‌زاده» دستِ‌کم ۳۰ سال است که در خارج از کشور، در نقش یک اپوزیسیون قوی و پرانرژی ظاهر شده، و در طول تمام این سال‌ها، مشغول رایزنی و کار‌شناسی برای براندازی نظام جمهوری اسلامی بوده‌است. هر سال هم وعده می‌داده‌است که، سال بعد جمهوری اسلامی واژگون شده و او در ایران و از میدان آزادی گزارش خواهد داد. و البته هنوز این آرزوی رویایی تحقق نیافته‌است. ولی این تحقق نیافتن آرزو‌ها و رویا‌ها و پیش‌بینی‌ها، هیچ‌گاه باعث نشده، تا او سرخورده شده و کار را‌‌ رها کند و در عین حال هم یک‌بار، حتی یک‌بار به علت اشتباه در محاسبه یا اشتباه در پیش‌بینی یا اشتباه در هرچیزی که منجر به اثبات خلاف وعده‌های او، بار‌ها و بار‌ها شده، خود را موظف ندانسته که از مخاطبین خود عذرخواهی نماید.
 «علی‌رضا‌نوری‌زاده» بر خلاف آنکه تلاش می‌کند خود را آدمی جنتلمن و بافرهنگ و منسوب به پیشینه خانوادگی اصطلاحا باکلاسی نشان دهد، به معنای واقعی کلمه آدم «لمپن»ی است. در تمام مباحثه‌ها و گفتگوی‌های تصویری و صوتی خود، هیچ ابایی از به کار بردن الفاظ زشت و خلاف ادب ندارد و حرمت اشخاص برایش اصلا موضوعیت و معنا ندارد. حتی اگر مهمان رسانه‌ای باشد که تا اندازه‌ای وسواس نسبت به اصول حرفه‌ای کار رسانه‌ دارند. بی‌جهت نیست که همیشه مهمان‌ویژه شبکه ماهواره‌ای «صدای‌آمریکا» است که خیلی به اصول و قواعد رسانه توجه ندارند. با این‌حال «نوری‌زاده» در این شبکه تلوزیونی کمی جانب احتیاط را رعایت می‌کند. و الا در برنامه‌های سایت شخصی وی و همچنین چند شبکه آماتور که ایشان در آن‌ها اجرای برنامه دارد، این بی‌توجهی و مرزشکنی واویلاست.
آقای «نوری‌زاده» در برنامه امشب (۱۳۹۰/۱۲/۰۵) تفسیر خبر صدای آمریکا و در پاسخ به سؤالی که به مقایسه بین اتفاقات سال گذشته در سایر کشورهای عربی با کشور «سوریه» می‌پرداخت، گفت که کشور «مصر» کشته نداشت. و وقتی با توضیح مجری برنامه (بیژن فرهودی) مواجه شد که اعلام کرد در جریان نا‌آرامی‌های مصر دستِ‌کم ۸۰۰ نفر کشته شدند، اعلام کرد که آن‌ها را «مبارک» نکشت آن‌ها قربانی یک گروه شدند. گو اینکه این گروه ناگهان از آسمان نازل شده و فقط ماموریت داشتند تا این عده را کشته و دوباره به آسمان برگردند و اصلا روح «حسنی‌مبارک» هم از وجود آن‌ها در حاشیه و اطراف خودش بی‌خبر بوده‌است.
این اندازه کودکانه به قضیه نگاه کردن و در پی آن دست به توجیه زدن، البته که از آقای «نوری‌زاده» تعجب‌آور نیست. آقای دکتر اگر با همین وضعیت در مورد ایران روبه رو شود و مثلا شخصی مثل خودش اما در جایگاه توجیه رهبر ایران نشسته باشد و بگوید، رهبری ایران از وقایع خشونت‌بار کشور اطلاع نداشته و ناراضی بوده، بلافاصله ایراد می‌گیرد که، اگر مطلع نیست، پس چرا رهبر کشور است؟ و اگر رهبر کشور است باید که از همه چیز اطراف خودش و در حوزه تحت مدیریت‌اش با خبر باشد. به عبارتی آقای «خامنه‌ای» موظف است با خبر باشد و مانع شود، اما «حسنی‌مبارک» چنین وظیفه‌ای ندارد چون آقای دکتر چنین تشخیص داده‌ و تجویز فرموده‌اند.
بزرگ‌ترین مولفه کار کار‌شناسی و تحلیل و اظهار نظر در قلمرو عمومی، آن است که اگر آدم مرتکب اشتباه شد، بلافاصله اشتباه خود را پذیرفته و از مخاطبین خود عذر‌خواهی نماید. بعضی وقت‌ها حتی لازم می‌آید آدم مسؤلیت اشتباه همکاران و زیر مجموعه‌ای را برای ترمیم اعتبار عمومی خود برعهده بگیرد.
آقای «نوری‌زاده» ظاهرا خود را از این مولفه و مشخصه و نیاز به ترمیم اعتبار و آبرو بی‌نیاز می‌دانند. والا باید در جریان گاف رسانه‌ای موسوم به «سردارمدحی» که افتضاح عمومی گسترده‌ای را به دنبال داشت و با هیچ بهانه و توضیحی قابل توجیه و رفع و رجوع نبود، برای یکبار قبول می‌کرد که اشتباه کرده و از مخاطبین خود عذر می‌خواست. اما کیست که نداند ایشان و آقای «شریعتمداری» هیچگاه اشتباه نمی‌کنند تا نیاز به عذر و پوزش داشته باشند؟
 همیشه حق با آنهاست حتی اگر خلافش ثابت شود.

۱۳۹۰/۱۲/۰۳

تحصیل آقای «خامنه‌ای» در دانشگاه دولتی «لومومبا» از ادعا تا واقعیت

 شبکۀ خبری «راشیا‌تودی» روسیه، به تازگی در گزارشی بمناسبت پنجاهمین سالگرد دانشگاه دولتی روسیه بنام «پاتریس‌لومومبا»، مدعی شده‌است که تعدای از رهبران برجسته سیاسی امروز جهان، و از جمله آقای «خامنه‌ای» قبلا دانشجوی آن دانشگاه بوده و از آن دانشگاه فارغ‌‌التحصیل شده‌اند.‌(+)
گمان می‌رود این یک اشتباه لفظی یا لغوی غیرعمدی بوده که بلافاصله رسانه‌ای شده  و هنوز فرصت اصلاح و توضیح یا تکذیب پیدا نکرده است.
البته اصلا غیرممکن نیست که یک بعد و زاویه از زندگی یک شخصیت، در عین شهرت جهانی، ناشناخته بماند. این امر ممکن است. ممکن خیلی غریبی هم نیست. اما کمی بعید می‌نماید.
بر همین مبنا ممکن است که آقای «خامنه‌ای» پیش از انقلاب در دانشگاه روسی «لومومبا» دانشجو بوده و درس خوانده و هیچ‌کس هم از آن خبر نداشته و لزومی هم به بیان و اعلام عمومی آن حس نشده‌است.
اما در شرایطی که این واقعیت، امر غیرممکنی نیست، در عین حال به نظر کمی غیر قابل باور می‌‌رسد و بیشتر به نظرمی‌رسد که شبکه خبری یاد‌شده، دچار یک گاف خبری و اشتباه رسانه‌ای شده و خبر اشتباه مخابره شده‌است.
باید صبر کرد و واکنش‌ها را مشاهده نمود. اگر دانشگاه یاد شده اشتباهی را تصحیح نکرد، یا از این‌طرف تکذیبیه‌ای صادر نشد، آن موقع می‌توان بهتر اعلام نظر کرد.
شواهد و قرائن موجود فعلی، برخلاف اطلاعات اعلام شده شهادت می‌دهند. اطلاعات دانشگاه «پاتریس لومومبا» پازل واحد و دقیقی را تشکیل نمی‌دهند و حلقه‌های مفقوده زیادی برای آن متصور است. چه اینکه اگر چنین می‌بود، باید در تمام این سال‌ها در اسناد و خاطراتی که از زندگی آقای «خامنه‌ای» این‌طرف و آن‌طرف منتشر شده و خاطراتی که توسط همراهان و دوستان وی از دوران کودکی و جوانی در شهر مشهد، و بعد از آن در تهران بازگو شده، و یا حتی در اسناد ساواک، ردِپایی از دوران مورد اشاره وجود داشته باشد که نیست.
اما اگر وجود داشته و اراده‌ای قوی تلاش موفقی نموده‌است که آن‌را در پرده نگه دارد و اکنون نا‌خواسته از پرده برون افتاده، به قولی این امریست علی‌حده و قابل توجه. اما در حال حاضر باید کمی صبرکرد.

۱۳۹۰/۱۱/۲۷

بولتن‌هایی که خلاف نظر رهبری نوشته می‌شود

 بولتن‌نیوز: هاشمی از نظام و انقلاب ارتزاق نموده است:
وب‌سایت «بولتن‌نیوز» در گزارش مفصلی، با عنوان «آیا خاندان هاشمی قبل از انقلاب ثروتمند بودند؟»  پس از  بررسی سخنان، اسناد و ادعاهای متفاوت، در زمان‌های متفاوت مربوط به آقای «هاشمی‌رفسنجانی»، و کشف تناقض‌های موجود در آن اسناد، نهایتا نتیجه‌گیری نموده‌است که تمام ادعاهای آقای «هاشمی» طی این سال‌ها مبنی بر اینکه سرمایه او متعلق به تمکن مالی خانوادگی و فعالیت‌های اقتصادی او قبل از انقلاب می‌باشد، خلاف واقع و کذب است.
این گزارش شفاف اعلام می‌کند که سرمایه آقای «هاشمی» و خانوده او مربوط به سال‌های پس از پیروزی انقلاب می‌باشد و با ذکر قرائنی تلاش می‌نماید اعلام کند،  این سرمایه‌ها نه طی یک پروسه و فعالیت سالم اقتصادی، که در نتیجه فساد و زد و بند‌های پشت پرده و رانت‌خواری به دست آمده‌است.
رهبری: هاشمی برای نظام هزینه نموده‌است
 ادعاهای این گزارش مستند، چیزی فرا‌تر از ادعاهای آقای «احمدی‌نژاد» بر علیه «هاشمی» و خانواده‌اش، خصوصا در شب مناظره با «میرحسین‌موسوی» در سیزدهم خرداد ۸۸ نیست.‌‌ همان ادعا‌ها و اتهاماتی که در خطبه تاریخی نماز جمعه ۲۹ خرداد ۸۸ مورد اشاره خطیب جمعه قرار گرفته، و خطیب‌جمعه قبل از آنکه حمایت تاریخی خود از «احمدی‌نژاد» با جمله معروف «نظر ایشان به نظر بنده نزدیک‌تر است» را اعلام نمایند، رسما در دفاع از سرمایه «هاشمی» و خانواده‌اش اعلام کرد که «هاشمی» «قبل از انقلاب اموال خودش را صرف انقلاب می‌کرد و به مبارزین می‌داد»  و در مورد دوران بعد از انقلاب هم گفت: «در طول این مدت هیچ موردی را سراغ نداریم که ایشان برای خودش از انقلاب یک اندوخته‏‌ای درست کرده باشد».
اطلاعات این گزارش، که در تناقض آشکار با مفاد و محتوای خطبه یاد شده می‌باشد، در حالی از طرف یک وب‌سایت هوادار و نزدیک به دولتیان، منتشر می‌شود که علاوه بر آنکه رهبری نظام رسما نظر خود را به نظر ریس‌جمهور نزدیک‌تر می‌داند، همراهان ریس‌جمهور نیز بیشترین ادعا در مورد تبعیت محض از ولایت فقیه را در شعارهای خود مطرح نموده و همواره از آن چماقی برعلیه رقبای سیاسی خود ساخته‌اند. آقای «احمدی‌نژاد» چند روز اعلام نموده بود که به خاطر حرمت شخص رهبری نظام، در برابر بعض تخریب‌ها در مورد دولت سکوت کرده و البته تهدید نموده بود که این سکوت دائمی نخواهد بود.
 همچنانکه آقای خامنه‌ای در خطبه‌ی مورد اشاره اعلان نمودند «بنده اینجا در منبر نماز جمعه، در خطبه‏‌ای که در حکم نماز است، حقایق را باید بیان بکنم»  و بر اساس اصول صریح و روشن دین اسلام، خطبه‌های نماز جمعه حکم رکعت‌های نماز را دارد و از لوازم قبولی آن و عدالت خطیب جمعه، آنست که گزارش کذب یا سخنی که به نحوی با اصول اساسی دین اسلام مغایرت داشته باشد، در آن نباشد. وجود چنین خطایی خودبه‌خود خطیب را از درجه عدالت ساقط نموده و نماز و جایگاه او خالی از اشکال نیست.
در چنین شرایطی اگر آقای «احمدی‌نژاد» به عدالت خطیب جمعه ۲۹ خرداد ۸۸، که در عین‌حال رهبر نظام و ولی‌فقیه هم می‌باشد، معتقد هستند، نباید گزارش یاد شده در وب‌سایت نزدیک به ایشان منتشر شود و همزبان و هم نظر ایشان باید به شفافیت مالی و اقتصادی آقای «هاشمی» معتقد باشند. اما در صورتی که به اطلاعات مورد اشاره و موجود در گزارش منتشره ایمان و اعتقاد دارند، تکلیف اطاعت محض آن‌ها از ولایت‌فقیهی که خطبه‌ نمازجمعه را تبدیل به دفاع از یک دزد و خانواده‌اش می‌کند، محلی از اعراب نخواهد داشت.
فیلتر بی‌فیلتر
از طرفی با توجه به اینکه انتشار چنین گزارشی، مغایر با محتوای خطبه‌های نماز‌جمعه ۲۹ خرداد ۸۸ ایراد شده توسط رهبری نظام، مصداق بند (ب) موضوع ماده ۲۱ قانون جرایم رایانه، که «محتوی‌علیه مقدسات اسلامی به شمار می‌رود» و ماده ۷ آن: «اهانت به مقام معظم رهبری (امام‌خامنه‌ای) و سایر مراجع مسلم تقلید» می‌باشد، باید سایت یاد شده، که از داخل کشور مدیریت و پشتیبانی می‌شود، با نظر کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه، که زیر نظر قوه قضاییه اداره می‌شود، مسدود و ممنوع‌الفعالیت شده باشد. اما برغم آنکه اکثر اخبار و اطلاعات منتشره توسط این سایت مورد تکذیب قرار گرفته، ولی در کمال آزادی به فعالیت خود ادامه می‌دهد.
 به نظر می‌رسد سنبه اسنادی که این سایت در اختیار دارد بسیار قوی‌تر و محکم‌تر از اطلاعات و یا اختیاراتی است که دیگر منابع موجود در قدرت در اختیار دارند.
این نوشته در خودنویس اینجا

۱۳۹۰/۱۱/۱۷

«حداد»«عادل» نیست

«غلامعلی‌حدادعادل» که در بی‌عدالتی محض شورای نگهبان، به ناحق به جای «علی‌رضا‌رجایی» وارد مجلس ششم شده و در مجلس هفتم به ریاست رسید، اما دوستان اصول‌گرا نتوانستند برای یک دوره کامل ریاست او را بر مجلس تحمل نمایند، اخیرا در یک نشست انتخاباتی با حضور جمعی از هادیان سیاسی سپاه پاسداران، فرمایشاتی ایراد نموده است که بسیار خواندنی، جالب و حائز اهمیت است (+) و با اندکی توجه می‌توان به عمق سخن و نیت او، از ورای این حرف‌ها پی برد. البته که چنین نیت‌یابی «بصریت» فوق‌العاده نیاز ندارد.
آقای «حداد» در این نشست، رسما اعلام نموده است: «خوشبختانه بخش افراطی و ضد نظام و فتنه‌گر اصلاح‌طلبان در این انتخابات در لاک انزوا و سکوت فرو رفتند و بخش خنثی و به تعبیری داخل نظام آن‌ها در صحنه مانده‌اند.»
شکی نیست که اصلاح‌طلبان و نمایندگان مجلس ششم، با رای واقعی و اکثریت واجدین شرایط به این پست انتخاب شده، برخلاف نمایندگان مجلس هفتم و هشتم که مسابقه بدون رقیب را با میزان مشارکت بسیار کم واجدین شرایط برنده شده بودند، چون پشتوانه مردم را داشتند نمی‌شد آن‌ها را با عناوین و برچسب‌های متداول برکنار کرد، بلکه باید تحمل کرد، تا دوره‌شان سرآید، بعد از گردونه رقابت خارجشان نمود. ناگفته پیداست که اگر چنین اجازه‌ای به مردم داده می‌شد، مردم امثال «علی‌رضا‌رجایی» را انتخاب می‌نمودند و سر آقای «حداد» از نمد نمایندگی مجلس بی‌کلاه می‌ماند و شاید دستکاری دوباره در آرا و پروسه ابطال ویژه دردسرساز می‌شد، پس چه بهتر که آب را از ریشه گل‌آلود کنیم.
 ایشان ادامه می‌دهند:
 «باید تلاش کرد در یک برنامه مهندسی ۵ ـ ۶ ساله انشاالله این واژه و این جریان [اصلاح‌طلبی] را از اساس حذف کرد. حالا در این انتخابات عده‌ای می‌مانند و ممکن است به مجلس هم بیایند اما باید به گونه‌ای این‌ها را خنثی و بی‌اثر کرد که کم‌کم همین گروه اندک باقی مانده نیز حذف شود.»
 آقای حداد یا به آثار مترتب بر این حرف‌های خود واقف نیست، یا واقف است و خود را فرا‌تر از عقل و قانون می‌داند. مسلما اگر هیئت‌های اجرایی و شورای نگهبان کسی را «صالح» برای انتخابات تشخیص دادند، یعنی هر اقدامی برای جلوگیری از انتخاب آن‌ها «غیر قانونی» و خلاف بین شرع است. اگر صلاحیت ندارند، چرا شورای نگهبان و هیئت‌های اجرایی آن‌ها را تایید نموده‌اند؟
آقای «حداد» در ادامه با قبول تلویحی تایید شفاف آیت‌الله «خمینی» از اغلب نیروهای موثری که اینروز‌ها جزء «بی‌بصیرت» طبقه‌بندی می‌شوند، همه آن‌ها را دربست منحرف می‌داند و افزایش بصیرت امروز مردم را باعث لو رفتن آن‌ها می‌داند، اما به گمان ایشان امام با توجه به اینکه در سن ۷۶ سالگی رهبری نظام را برعهده گرفته بود و اطرافیانی آلوده داشت، متوجه انحراف آن‌ها نشده بود.
آیت الله «منتظری» در کتاب خاطرات خود بعضی جا‌ها اشاره‌هایی به وجود بعضی انحرافات در مورد اطرافیان آیت‌الله «خمینی» می‌نماید. آن اشاره‌ها با واکنش شدید عده‌ای و از جمله آقای «بادامچیان» روبه شده‌است. نامبرده نقدی بر خاطرات آن مرحوم نوشته‌ و در آن بار‌ها و بار‌ها آن مجاهد نستوه را مورد نقد و حمله به این دلیل قرار داده‌اند، اگرچه میان این اتهامی که آقای «حداد» به اطرافیان بنیانگذار می‌زند، با نقدهای مجاهد نستوه تفاوت از زمین تا آسمان است و اگرچه اصلا شخصیت سنی و علمی آیت‌الله «منتظری» با آقای «حدادعادل» قابل مقایسه نیست، اما باید دید آقای «بادامچیان» که امروز شریک انتخاباتی آقای «حداد» می‌باشد، در مورد این اتهامات چه واکنشی نشان خواهد داد. بگذریم.
 ایشان در ادامه با تایید دروغی که آقای «هاشمی» در ۱۴خرداد ۶۸جعل، و درباره لیاقت آقای «خامنه‌ای» برای رهبری، به مرحوم آیت‌الله «خمینی» نسبت داد، می‌گوید: «این خدا بود که آقای هاشمی را دچار محاسبات اشتباه کرد.»
پدر همسر «مجتبی‌خامنه‌ای» که از چند سال پیش گمانه‌زنی‌هایی در مورد جانشینی آقای «خامنه‌ای» در مورد ایشان اینطرف و آنطرف شنیده می‌شد، درباره دامادش با نظر مثبت گفته‌است: «ایشان‌‌ همان گونه که حضرت آقا فرمودند خودشان آقا هستند. اگر کسانی گرد شمع وجود ایشان جمع می‌شوند به خاطر اندیشه والا، روحیه انقلابی، ساده‌زیستی و عطرافشانی معنوی ایشان است. نه اینکه چون دامادم هست این را عرض کنم. از دوستان دیگر بپرسید و تحقیق کنید. ببینید بعد از حضرت آقا با بصیرت‌ترین فرد و انقلابی‌ترین فرد در این کشور کیست؟ یقیناً آقا مجتبی نفر دوم هستند در کشور»
حالا مشخص می‌شود آن‌ها که از کمترین نشانه‌ها بیشترین تشخیص را داده و آنرا با گمانه‌زنی اعلام نمودند،  چه بصیرتی داشتند که صبر نکردند تا چنین روزی برسد که آقای «حداد» اینگونه به لیاقت دامادشان اشاره کند، بلکه آن‌ها اشاره نشده اوضاع را رصد نموده بودند. اگرچه امروز نزد ایشان به بی‌بصیرتی متهم هستند.
 آقای «حداد» در ادامه خیلی روشن و شفاف اعلام نموده‌اند: «دعواهای جبهه پایداری و متحد مسئله‌ای فرعی و جهت رقابت و داغ کردن تنور انتخابات است». البته توصیه هم نموده‌اند: ‌ «مبادا خودمان هیزم این تنور را چنان زیاد کنیم که نیروهای انقلاب بسوزند».
این نوشته در امروزنیوز اینجا
 _________________________
پی نوشت:
خبرگزاری مهر گزارش می‌دهد که «حدادعادل» اظهارات منتشر شده منسوب به خود در جمع هادیان سپاه را تکذیب نموده است. این نوشته مستند به گزارش روز‌آنلاین است. منتظر پاسخ و توضیحات روز بر این تکذیبیه می‌مانیم.
از طرفی این گزارش دو روز پیش در روز منتشر شده و آقای «حداد» با تاخیر دو روزه اقدام به تکذیب آن نموده است. این تاخیر غیرموجه شاید دلیل خیلی چیزها باشد.

۱۳۹۰/۰۳/۰۲

دروغ‌هایی که اکنون کشف می‌شود

امام جمعه خرمشهر، پس از اعلام اینکه قضییه آب‌رسانی به خرمشهر و آبادان دروغ است، «احمدی‌نژاد» را مخاطب قرار داده و گفته است: «باید بفهمید همه قضیه آب‌رسانی به خرمشهر و آبادان که به شما گفتند دروغ بود، دروغ! عیب است برای رئیس جمهوری که اینهمه به او دروغ بگویند و متوجه نشود» (+)
بدون شک بیش از نود درصد قول‌ها و وعده‌هایی که آقای «احمدی‌نژاد» در سفرهای استانی به اهالی آن مناطق می‌داده‌اند و به همین میزان نیز قول و وعده‌های عمرانی در برنامه‌های کلان عمرانی و اجتماعی کشور دروغ بوده است و برای آنکه مشخص شود که این قول و وعده‌ها تا این اندازه با واقعیت فاصله دارد به هیچ عنوان به سپری شدن زمانی به اندازه چهار سال و سه سال و بیشتر از آن نیاز نبود و نیست. کافی بود با منقضی شدن زمان اولین وعده و محقق نشدن آن، آقای «احمدی‌نژاد» یا تیم حامیان او مورد بازخواست و سئوال قرار می‌گرفتند تا خیلی زودتر از این دروغ بودن وعده‌ها ابتدا مشخص و بعد اعلام عمومی شده و سپس در سایه آن اگر کسی در انتخابات درخواست نمود که به «احمدی‌نژاد» رای بدهید، با اعلام دورغ‌ها و وعده‌های کذب و محقق نشده از رای دادن سرباز زده می‌شد.
اما علت اینکه این اتفاق نزدیک به دست‌کم پنج سال زمان می‌برد و اکنون ابتدا امام‌جمعه خرمشهر و به زودی دیگر ائمه‌جمعه‌ای که ماموریت جمع‌آوری رای برای ایشان را با شعار «خدمتگذارترین دولت» و «بهترین دولت از مشروطه تاکنون» (+) داشتند، متوجه شده و اعتراض می‌نمایند را باید در جای دیگری جستجو کرد.
آقای «خامنه‌ای» بارها و بارها بر خلاف واقعیات روشن و شفاف اجتماعی، از خدمات بی‌نظیر دولت آقای «احمدی‌نژاد» صحبت و ایشان را مورد تعریف و تمجید شدید قرار داده است. به عنوان نمونه در اولین روز سال جاری در سخنرانی موسمی خود که همه ساله در مشهد ایراد می‌شود، کارنامه او را در سال89درخشان معرفی می‌نماید:
«آنچه كه در بخش دانش پيشرفته و فناورى بالا امروز در كشور وجود دارد و در حال وقوع است، بسيار بيش از آن مقدارى است كه به مردم اطلاع‌رسانى شده‌است... آدرس‌ها و گزارش‌هاى مراكز معتبر بين‌المللى نشان می‌دهد كه در اين قسمت، كشور شما از بسيارى از كشورهاى عالم پيشتر دارد حركت می‌كند و شتاب كشور چندين برابر متوسط شتاب جهانى است...اين در زمينه‌ى علم، كه حقاً و انصافاً همت مضاعف و كار مضاعف در آن مشهود است... زمينه‌ى ديگرى كه در آن، همت مضاعف را انسان مشاهده مي‌كند و به دنبال خود، دريائى از كار به وجود مى‌آيد، مسئله‌ى عرصه‌هاى اقتصادى است كه يك نمونه‌ى آن، گام بلند هدفمند كردن يارانه‌هاست...، مواجهه‌ى هوشمندانه و مقتدرانه با تحريم‌هائى... كه غرب به سردمدارى آمريكا و متأسفانه پيروى كوركورانه‌ى بعضى از دولتهاى اروپائى از آمريكا عليه ايران اعمال كرد... در توليد بنزين، كشور عزيز ما خودكفا شد؛... در زمينه‌ى اشتغال، كارهاى خوبى انجام گرفته است. ...بحمداللَّه اين سال به معناى واقعى كلمه، سال همت مضاعف و كار مضاعف بود…مردم به مسئولينِ خودشان علاقه‌مندند، به آنها اعتماد دارند، به آنها كمك می كنند، با آنها همراهى می كنند» (+)
آقای امام جمعه تاکنون به هیچ عنوان به خودشان اجازه نداده‌اند که به رهبری گزارش دهند که آنچه ما مشاهده می‌نماییم با آنچه شما اعلام می‌نمایید تعارض شدید دارد و نه تنها به خودشان اجازه نداده‌اند که به رهبری گزارش دهند که به خودشان اجازه نمی‌داده‌اند که به مقامی کمتر از رهبری هم گزارش دهند یا سئوال کنند. اما ظاهرا اتفاقات مثبتی افتاده که اعتراض اجازه بروز و ظهور پیدا می‌کند و باید این اتفاق را به فال نیک گرفت.
اما نکته و هشدار جالبی در اعتراض امام‌جمعه خرمشهر نهفته است: «عیب است برای رئیس جمهوری که این همه به او دروغ بگویند و متوجه نشود»
به زودی «احمدی‌نژاد» که آنهمه از طرف آقای «خامنه‌ای» به دولت پرکار و خدمتگذار و بی‌سابقه در سالهای پس از انقلاب در بین تمام دولت‌ها معرفی می‌شد، به عنوان یک خیانتکار معرفی شده و بلافاصله هم اعلام خواهد شد که تمام گزارش‌های داده شده به رهبری توسط آقای «احمدی‌نژاد» دروغ بوده است.
آیا آنزمان هم این امام‌جمعه و دیگر امام‌جمعه‌ها به رهبری متذکر خواهند شد که «عیب است برای رهبری که اینهمه به او دروغ بگویند و متوجه نشود»؟

۱۳۹۰/۰۲/۱۵

از سعید امامی تا علی یعقوبی و خطبه‌های علی خامنه‌ای

1- آقای «خامنه‌ای» پس از حادثه قتل‌های زنجیره‌ای در خطبه‌های نماز جمعه تهران گفت:
«اين قتل‌هايى كه اتّفاق افتاد، حوادثى بسيار بد، زشت، نفرت‏‌آور و حقيقتاً در خور محكوم كردن بود. كسانى كه اينها را محكوم كردند، بجا محكوم كردند. اينها علاوه بر اين‏كه قتل بود، جنايت بود؛ با روشهاى بد و غيرقانونى بود»(1)
وی سپس در مورد زنده‌یاد «فروهر» گفت :
«بينى و بين‏‌اللَّه، فروهر و همسرش - اين دو مرحوم - دشمنان ما بودند؛ اما دشمنان بی‌ضرر و بی‌خطر. اينها هيچ ضررى نداشتند»(2)
و سپس با اعلام نجیب بودن و بی خطر بودن آنها پرسید:
«مرحوم فروهر و مخصوصاً عيالش نه؛ آدمهای نانجيب نبودند. حالا شما فكر كنيد، كسى كه مثل فروهر را می‌‏كشد، آيا می‌تواند دوست نظام باشد؟! می‌تواند براى نظام كار كند؟! چنين چيزى معقول است؟! من اين را باور نمی‌كنم....آن دستى كه به فكر می‌افتد بيايد اينها را تصفيه كند و به قتل برساند - يا در داخل خانه‏‌هايشان، يا در ميان راه، يا در خيابان، يا در بيابان - مگر می‌تواند بيگانه نباشد و تابع يك نمايشنامه از پيش طراحى شده‏‌اى نباشد؟!»(3)
در همان دوره و زمان «روح‌الله حسینیان» ریس مرکز اسناد انقلاب اسلامی، دوست و همکار نزدیک «سعید امامی» و قاضی تندرو دادگاههای اول انقلاب با حضور در برنامه «چراغ» صداوسیما (+) و بعد از طریق مطبوعات همسو(4) و در ادامه با موضع‌گیری و رفتار صریح رسما اعلام کرد که «سعید امامی» قاتل نبوده و خودکشی نکرده و به دست مسئولین رسیدگی کننده به پرونده قتل‌ها که مستقیما توسط ریس قوه قضاییه و غیر مستقیم توسط رهبر انقلاب تعیین می شوند، کشته شده‌است و ادعای خودکشی او را دروغ ساخته و پرداخته مسئولین پرونده خواند.(5) ایشان حتی در یک دهن‌کجی آشکار و در شرایطی که برگزاری مراسم ترحیم «سعید امامی» با محدودیت‌های قانونی برگزار می‌شد به مراسم ترحیم او رفته و ایشان را شهید خطاب کرد.(+)
ساده ترین برداشت از موضع‌گیری و رفتار آقای «حسینیان»، تقابل آشکار با تفسیر رهبری و مجموعه حاکمیت از اتفاق افتاده و مسائل حاشیه‌ای آن بود و اگر این اظهارات و موضع‌گیری‌ها آنروز نمی‌توانست مستند محکومیت و تنبیه و مجازات او باشد، دستکم در آینده می‌توانست صلاحیت وی برای کسب بعضی از امتیازات اجتماعی، از جمله نمایندگی‌مجلس، وزارت، ریاست بر موسسه و نهاد سیاسی و اجتماعی دولتی و رسمی (مرکز اسناد انقلاب اسلامی) را مخدوش نماید. اما در کمال تعجب یک دوره بعد، صلاحیت آقای «حسینیان» که در غیاب چهره‌های اصلی اصلاح‌طلب که همه رد صلاحیت شده بودند، توسط همان نهادهایی که او آنها را به دروغ‌گویی در مورد «سعید‌امامی» و پرونده قتل‌ها متهم کرده بود، تایید و او با حفظ سمت قبلی به جایگاه خطیر نمایندگی مجلس نیز راه پیدا کرد و حتی در بین نمایندگان دوره هفتم و هشتم مجلس دارای نقش ویژه و سوگلی هم شد و وقتی که در دوره هشتم در اعتراض به رفتار همراهان «احمدی‌نژاد» استعفا داد، با توصیه و تسلی و دلداری رهبری استعفای خود را پس گرفت (+) و هیچ کس هم از هیچ کسی نپرسید که تکلیف ادعاهای عجیب و غریب او بر علیه حاکمیت و دفاع از «سعید امامی» که توسط قوه قضاییه کشور به قتل و بعد از آن خودکشی متهم بود، چه شد؟
2- «میرحسین‌موسوی» نخست وزیر دوران دفاع مقدس و محبوب بنیانگذار جمهوری اسلامی که پس از اتمام دوره نخست‌وزیری به سکوتی عمیق رفته و بارها و بارها پیشنهاد دوستان اصلاح‌طلب خود، برای حضور در عرصه سیاست و نامزدی ریاست جمهوری به رغم اقبال عمومی عمیق و تضمین شده را رد نموده بود، پس از مشاهده مدیریت پریشان و آشفته و مخرب دولت نهم به ریاست «محمود‌احمدی‌نژاد» در انتخابات دوره دهم احساس وظیفه نموده و وارد کارزار انتخابات شد و مهم‌ترین وعده‌های انتخاباتی خود را برگرداندن برنامه به مدیریت کشور و ایجاد دولتی برنامه محور و نه بر مبنای «رمل و خرافه و جادو»(+) معرفی و در مناظره انتخاباتی با «احمدی‌نژاد» هم مهمترین انتقادات خود را متوجه حذف برنامه ریزی از مدیریت کشور و اداره کشور بر اساس خرافه و جادو و کف بینی و... قرار داد.
این انتقادات و اعتراض «میرحسین» به خلاف‌گویی‌های آماری و دروغ‌های دولت نهم، همچنین پیگیری جدی اعتراض به تخلف و تقلب و کودتای انتخاباتی دهم توسط او، با واکنش شدید آقای خامنه‌ای در خطبه‌های نماز جمعه معروف 29خرداد88مواجه شد و ایشان در شرایطی که تلاش می‌کرد در بین تمام توهین‌ها و اتهامات و تخلف‌های اخلاقی صورت گرفته توسط ریس‌جمهور از آقایان «هاشمی» و «ناطق‌نوری» اعاده حیثیت و دلداری نماید، در همین حال لبه تند انتقادات خود را متوجه آقایان «میرحسین‌موسوی» و «مهدی‌کروبی» نمود که ظاهرا حالا قرار نبود در ادعای مطرح شده تقلب در انتخابات از خر شیطان به این سادگی‌ها پایین بیایند.
در این خطبه‌ آقای «خامنه‌ای» تمام تصویرهای معرفی شده از طرف «موسوی» و «کروبی» را خلاف واقع دانست و دقیقا فضای موجود کشور را بر خلاف آن تصویرها شاداب و سرشار از امید تعریف نمود.
در قسمتی از خطبه‌ها در مذمت به اصطلاح سیاه نمایی‌ها و تخریب‌ها، برعلیه «احمدی‌نژاد» گفت:(+)
«... صریح‌ترین اهانت‌ها به رئیس‌جمهور قانونی کشور شد، حتی از دو سه ماه قبل از مناظرات هم، تهمت‌هایی زدند به کسی که رئیس‌جمهور قانونی کشور است، متکی به آراء مردم است، نسبت‌های خلاف دادند، رئیس‌جمهور مملکت را که مورد اعتماد مردم است به دروغ‌گویی متهم کردند، کارنامه جعلی برای دولت درست کردند، که ما که در جریان امور هستیم، می‌بینیم، می‌دانیم که اینها خلاف واقع است، فحاشی کردند، رئیس جمهور را خرافاتی، رمال، از این نسبت‌های خجالت‌آور دادند...»
این همان خطبه معروفی است که آقای «خامنه‌ای» از یک تریبون رسمی و بطور صریح، اختلاف‌نظراتش با نظرات آقای «هاشمی» و نزدیک بودن نظراتش به نظرات آقای «احمدی‌نژاد» را اعلام عمومی نموده و تلویحا اعلام نمود اجازه نخواهد داد پیگیری ادعای تقلب رهی به دهی برده و ایشان بسیار بیش‌تر از پیش از ریس‌جمهور معرفی شده و برنامه‌هایش دفاع خواهد نمود. برنامه‌هایی که «محسن رضایی» دیگر نامزد اصولگرا و معترض به نتایج انتخابات در گیر و دار رقابت‌ها اعلام نموده بود؛ اگر ادامه پیدا کند مملکت به پرتگاه سقوط خواهد کرد و «میرحسین‌موسوی» آنها را بر اساس رمل و کف بینی و جادو‌گری دانسته بود.
3- نزدیک به دو سال پس از آن خطبه‌ها و آن چه که به تعبیر رهبری «ادعاهای خجالت‌اور» معرفی شده بود و توسط «میرحسین‌موسوی» مطرح و پیگیری می‌شد و تا کنون هم با تمام هزینه‌های سنگین ادامه دارد حالا اکثر منابع درجه یک اصولگرا و نزدیک به رهبری نظام همان ادعاهای «میرحسین» و «شیخ‌شجاع» را با شدت و قوت بیشتر مطرح می‌کنند و از طرفی نیز منابع رسمی قضایی از بازداشت افرادی متهم به آشنایی با علوم غریبه و با اتهام همکاری با قوه مجریه خبر می‌دهند. منابع غیر رسمی اما معتبر نیز از بازداشت تعداد بیشتر (نزدیک به 20 نفر) در این رابطه خبر می‌دهند.
همه این اخبار و اتفاقات در شرایطی به وقوع می‌پیوندد که ریس‌جمهوری که نظراتش به نظرات رهبری نظام نزدیک بوده از پذیرش حکم حکومتی سرباز زده و تا کنون نیز حاضر نشده است در برابر مخالفت رهبری با استعفای وزیر اطلاعات کوتاه بیاید، همان‌گونه که «میرحسین‌موسوی» و «مهدی‌کروبی» حاضر نشدند در مقابل تقلب آشکار در انتخابات کوتاه بیایند اما کوتاه نیامدن ریس‌جمهور، حرف حق معترضین به نتایج انتخابات را بر کرسی اثبات می‌نشاند.
×××
گفتار و رفتار آقای حسینیان» که دقیقا متقابل و متضاد با مفاد خطبه‌های نماز جمعه رهبری نظام است، نه تنها باعث محرومیت او نمی‌شود که تشویق را هم برای او به دنبال دارد و ادعاهای آقایان مصباح یزدی (+) مرتضی نبوی (+)، حسین‌فدایی (+)، و...که دولت رادر تسخیر و تحت تاثیر اجنه و خرافه می دانند نه تنها «خجالت‌آور» نیست، که دقیق و مستند محسوب، و بر اساس آن در یک شب چندین نفر بازداشت می‌شوند.
خطبه‌های نماز جمعه هر کدام حکم رکعتی از رکعت‌های نماز را دارد و باید پاک از هرگونه گناه و یا شبهه گناه باشد. در صورتی که حرف‌های بیان شده در خطبه‌ها بر اساس کینه و دروغ و ...و مغایر با واقعیات جامعه مسلمین باشد ؛ باید گفت نه تنها دولت که کل جامعه در تسخیر جن و رمال و کف بین و ... است و خطبه‌های جمعه نیز بر همان مدار تنظیم و ایراد می‌شود.
گر مسلکانی از اینست که حافظ دارد وای اگر از پی امروز بود فردایی!!
پانوشت:
  1. خطبه‌های نماز جمعه تهران1377/10/18 و این لینک(+)
  2. همان(+)
  3. همان(+)
  4. روزنامه جبهه 12تیر 78
  5. هفته نامه ارزش 1مهر ౭౮
    این نوشته در خبر نگاران سبز اینجا

۱۳۹۰/۰۱/۲۹

شايعه، سانسور و ادعاهاي خلاف واقع، اركان سناريوي دائمی دولت

تنها یک روز پس از آنکه اکثر قریب به اتفاق رسانه‌های رسمی و حکومتی ایران به استثنای یکی دو رسانه نزدیک به دولت ، خبر مخالفت رهبری نظام با استعفای «حیدر مصلحی» و ابقای ایشان در وزارت اطلاعات، به رغم پذیرش استعفا از طرف ریس دولت را منتشر نمودند، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران «ایرنا» در یادداشت شدیداللحنی آن را «ادعا» اعلام، و شدیدا به انتشار فراگیر آن اعتراض نمود. نحوه تنظیم یادداشت چنان القا می‌نماید که «مصلحی» دیگر وزیر نیست و رسما اعتراض دارد که؛ وقتی منبع رسمی خبری دولت خبر استعفا و قبول آن از طرف ریس‌جمهور را اعلام، و سایت‌های مذکور نیز با استناد به منابع خبری ریاست جمهوری آنرا منتشر نموده‌ بودند، به چه دلیل این خبر از خروجی آن رسانه‌ها حذف و با استناد به خبر کدام منبع معتبر خبری، خبر مخالفت مقام رهبری با این استعفا و ابقای ایشان در وزارت جایگزین شده است؟
ایرنا در شرایطی به دنبال منبع خبر مخالفت رهبری با استعفای وزیر می‌گردد که بدون شک انتشار خبر منتسب به عالی‌ترین مقام و شخص اول مملکت از طرف رسانه ها با دقت و وسواس خاصی صورت می‌گیرد و به نظر می‌رسد در صورتی که حق با «ایرنا» هم باشد و منابع خبر رسانه‌های مذکور در خبر درج نشده باشد، اما انتشار آن در تمام رسانه‌ها در کمترین زمان ممکن بدون شک با تایید و تصدیق منبعی مطمئن با دفتر رهبری بوده و عواملی که به نظر یادداشت «ایرنا» " پشت پرده اين ماجرا مديريت فضاي رسانه اي را تحت كنترل خود دارند" نمی‌توانند افراد حقیقی ویا حقوقیی باشند که غیر از انتساب به مقام اول کشور اجازه انتشار چنین خبری در این گستره را داشته باشند و یا به خود بدهند. یک درجه پایین تر رسانه‌های کشور دست عواملی است که در اختیار شخص دوم مملکت و ریس‌جمهور بوده و ناگفته پیداست که عوامل مطبوعاتی تحت امر ریس‌جمهور چنانکه این خطا را مرتکب شده باشند غیر مستقیم این اعتراض به خود ایشان برمی‌گردد. غیر از آن نیز ایشان می توانند بلافاصله با احضار مسئول مستقیم مربوط به این خطا، درخواست اصلاح و جبران خسارتهای احتمالی را صادر نمایند. با چنین فرضی اعتراض بر خود محلی از اعراب ندارد.
اما اصل آنست که هیچ خطایی از طرف رسانه‌های منتشر کننده صورت نگرفته و آنها بنا بر رویه همیشگی، اخبار اینچنین را علاوه بر اطلاعیه رسمی دفتر رهبری و یا سایت رسمی ایشان از افرادی دریافت می نموده‌اند که سالهاست منابع خبری این رسانه‌ها بوده و هیچ خبر منتشر شده در چنین رسانه‌ها که منابعش چنین افرادی بوده‌اند، تا کنون مورد تکذیب واقع نشده ودروغ نبوده است. همین اطمینان به رسانه‌ها اجازه می‌دهد بدون کمترین دغدغه خطا خبر را منتشر نمایند. بدون تردید ایراد خدشه در صداقت این منابع پیش از آنکه به یک خبر ساده استعفای وزیز لطمه بزند، لطمه اصلی آن در سطحی وسیع‌تر متوجه حیثیت کلان نظام خواهد شد. همانکه حفظ آن تا کنون از اوجب واجبات بوده است و در صورت صحت این احتمال دیگر نخواهد بود.
این نوشته در امروز اینجا

۱۳۸۹/۰۷/۲۸

خبرگزاری ایرنا به نقل از آقای خامنه‌ای : قم محل تولد حضرت معصومه است

خبرگزاری جمهوری اسلامی «ایرنا» به نقل از آقای «خامنه‌ای» نوشت:
«حضرت آیت الله خامنه ای با بیان اینکه قم خاستگاه انقلاب است اظهار داشتند:این شهر محل ولادت حضرت معصومه (س)این حادثه عظیم و پدیده بزرگ تاریخی کشورما و همه جهان است»
برای مشاهده عکس در سایز بزرگ‌تر روی آن کلیک کنید

۱۳۸۹/۰۷/۰۹

سفر به نيويورك يك سفر‌«پركار و پرمغز»

آقاي «خامنه‌اي» در جمع ائمه جمعه سراسر كشور، سفر اخير آقاي «احمدي‌نژاد» به نيويورك را «پرمغز و پركار» ناميد.
ازجمله اتفاقاتي كه در اين سفر «پرمغز و پركار» افتاد و بي‌دقتي و بي‌سوادي مسئولين رسانه‌ملي آنها را به دردسر انداخت، گاف مضحك پخش چندين باره مصاحبه اين رسانه با يك خانم و دفاع جانانه اين خانم از كشور ايران و آروزي زيستن در ايران بود.
خيلي ساده و در زماني بسيار كم، كاشف به عمل آمد كه اين خانم محترم سركار «شوكت‌غضنفري» معروف به «غزل‌اميد» و نويسنده كتاب معروف «زندگي‌درجهنم» است و منظور او از جهنم كشور ايران است.
نكته بسيار جالب آنست كه بيش و پيش از آنكه كسي در ايران متوجه اين افتضاح رسانه‌اي بشود و نسبت به آن معترض باشد؛ تعداد قابل توجهي از كنشگران سياسي در فضاي مجازي به خانم «اميد» براي حضور در ضيافت شام دولت ايران، به علت سوابق تبليغي ضد ايراني و حضور در رسانه‌هاي معتبر و معروف اسراييلي و سياست يك بام و دوهوا اعتراض نمودند، كه مي توانيد نمونه‌هاي ْآن را در اينجا و اينجا و اينجا و پس از آنها در يك وبلاگ ارزشي در اينجا بخوانيد.
بعد از آن اگر دوستي به زبان انگليسي آشنايي دارد من سپاس‌گزار خواهم بود كه اين متن را كه من مستقيما از روي سايت شخصي خانم غزل اميد برداشته‌ام و اينجا قرار داده‌ام را براي من و مخاطبين اين وبلاگ ترجمه نمايد.
Iran
Khamenei, stop the killing!

The cost of Freedom for the Iranian people. Khamenei, stop the killing!
As the world watches on national television, Iranians on the streets of Iran are protesting against the supreme leader, Ali Khamenei, and his order to shoot to kill people of Iran.
.

۱۳۸۹/۰۶/۲۱

نامه سال گذشته «محمدنور‌ي‌زاد» به رهبری

به نام خالق زيبايی ها
محضر رهبر گرامی جمهوری اسلامی ايران - حضرت آيت‌الله خامنه‌ای
من هميشه، چه در نوشته‌هايم و چه در گفتگوی حضوری، شما را با واژگانی چون: آقاجان، مولای من، خامنه‌ای ما، مخاطب قرار داده‌ام. اما دراين رقعه، مصرم که حضرتعالی را «پدر» خطاب کنم. علتش را نمی‌دانم. شايد بخاطر اين که با اين واژه، الفت عاطفی فراوان‌تری برقرار می‌کنم. اگرچه واژگان پيشين، بلحاظ معرفتی کاربرد ويژه‌ای طلب می‌کنند.
من در نوشته‌هايم به ياد ندارم: مقام معظم رهبری، يا: مقام عظمای ولايت، آورده باشم. دراين دو واژه اخير، رسميت و تشخصی می‌بينم که شما را بسيار دورتر از مردم می‌نشاند. و حال آنکه ما دوست داريم شما را درکنار خود ببينيم.

پدرگرامی؛
من شايد بيش از هرنويسنده و فيلم‌سازی، در سالهای رهبری شما، درجانبداری از شما مطلب نوشته‌ام و فيلم‌های مستند ساخته‌ام. وآنچنان غليظ و ناگشودنی با شما و جايگاه شما گره خورده بودم که احساس می‌کردم: ياوری امام زمان، نسبت موکد و انفکاک‌ناپذيری با ياوری شخص شما دارد. احساس می‌کردم شما تمثيل و نماينده‌ای از همه غربت‌های تشيع محضيد. احساس و باورم به اين بود که شما، تنها فرصت تشيع برای به تجلی درآوردن معارف خفيه شيعه هستيد. معارفی که می‌بايست يک به يک به صحنه آورده می‌شدند و امکان جولان می‌يافتند.
من و دوستان هم‌فکرمن، همه آرزوها و آرمانهای متعالی شيعه را در برافراختن و هويت‌بخشی انسان زخم خورده و تکيده از انديشه‌ها و رويه‌های ناسالم بشری، و اين همه را در کلام شما و سيره شما و مواضع شما می‌جستيم. وقتی به آمريکا نهيب می‌زديد و او را از عواقب جهان‌خواری‌اش برحذر می‌داشتيد، ما غرق شعف می‌شديم. چرا که سالهای سال، در دوران ستمشاهی، حسرت يک مرگ برآمريکا به دلمان مانده بود.
وقتی از فقر و فساد و تبعيض می‌فرموديد، در پوست نمی‌گنجيديم. چرا که بخود نويد می‌داديم از پی اين خروش‌های فهيمانه، حتما افق‌های مبارکی درجهت زدودن اين رذيله‌های اجتماعی در پيش خواهد بود. وقتی فراتر از چارچوب‌های ديپلماسی، برسر طراحان دادگاه ميکونوس فرياد برآورديد و بساط خدعه و نيرنگ‌شان را برسرخودشان آوار کرديد، ما به همديگر تبريک می‌گفتيم.
بعد از واقعه هولناک يازده سپتامبر، آنجا که برجستگان سياسی ما - آنان که درادعای برتر بينی‌شان ترديدی تحمل نمی‌کردند – با شنيدن عربده‌های خشمناک «بوش» به حاشيه‌های سکوت و ترس پناه بردند، شما يک تنه سربرآورديد و آوار ديگری از شهامت و حق‌طلبی را برسر هيات حاکمه آمريکا فرو ريختيد، ما قامت راست کرديم و به خود باليديم.
وقتی به زندگی شخصی شما نگاه می‌کرديم که چگونه فرزندان خود را از ورود به کارهای اقتصادی و مسئوليت‌های درشت و ريز نهی فرموده‌ايد و همگان خود را از اشرافيت متداول مسئولين کنار زده‌ايد و به بهره‌مندی از يک زندگی بسيار ساده بسنده کرده‌ايد، سرافرازی می‌کرديم و به خدای خوب خود سپاس می‌گفتيم.
با هر ادله و احتجاج شما، برج بلند «چرا»های ما فرو می‌ريخت. طوری که تحقيق و مجادله را شايسته تداوم سخن شما نمی‌ديديم. از اين که گذشته و سابقه سالم و پاک و آکنده از رنج و مقاومت داشته‌ايد، و در سالهای پس از انقلاب نيز در کنار ساير مردم ايران عزيز، به مقابله با دشمن شتافتيد و عرصه دفاع مقدس را باحضور وهمراهی خود سامان داديد، شما را بي‌واسطه از جنس خود می‌ديديم و با شما و سخن و سيره شما هم‌ذات‌پنداری‌ می‌کرديم.
بعد از امام عزيز، آنگاه که ستون محکم عاطفی و احساسی و بينشی ما لرزيد، به زير سايه شما خزيديم و کاستی‌های فردی و اجتماعی خود را به يمن روزهايی که شما نويد بهبود می‌داديد، در خيال، ترميم می‌کرديم.
هرچه برحجم کاستی‌ها و بدکاری‌ها و تلخ‌گويی‌ها و عقب‌ماندگی‌های کشورمان افزوده می‌شد، به يک سخن و نهيب شما، همه را به‌ حساب دشمن بدکردار می‌گذارديم. دشمنی که در سخن شما، درهمين نزديکی‌ها بود و جز به نابودی ما راضی نمی‌شد و لحظه‌ای درنگ را نيز درحذف ما جايز نمی‌دانست. که در جای خود، تشخيص درستی نيز بود. رفتار هزار فتنه آمريکايی‌ها و تجربه‌های خود انقلاب، برهمين تیزبينی تاکيد می‌ورزيد.
با اشاره و تاييد و نصب جنابعالی، شيفتگان و سربازان و اطرافيان و ماموران شما برمنصب‌های فراوان کشور قرار گرفتند تا اين کشتی طوفان‌زده را به ساحل امن و آسايش و رشد برسانند. از شورای‌نگهبان تا قوه‌قضاييه. از فرماندهان سپاه تا فرماندهان ارتش. از امامان جمعه تا مجمع تشخيص مصلحت. از شورای انقلاب فرهنگی تا صداو سيما. هيچ منصب کليدی‌ای نبود که منتصبين شما در آن حضور نداشته باشند. حتی نمايندگان مجلس خبرگان که به صورت ظاهر از جانب مردم انتخاب می‌شوند، پيشاپيش از فيلتر شورای نگهبان شما گذر می‌کردند.
اين همه حضور حضرتعالی در مواقف چند و چون نظام، ما را به درک و لمس يک مدينه فاضله اين زمانی بشارت می‌داد. مرتب خود را به پايکوبی و تناول لذت حضور درآن مدينه قشنگ اميد می‌داديم. اگر امسال رونقی درنمی‌يافتيم، به سال ديگر چنگ می‌برديم.
ما با شما آنچنان آميخته بوديم که خود را نمی‌ديديم. به خود می‌نگريستيم که غبارآلود از جنگ و کار و زحمت آمده بوديم. به شما می‌نگريستيم که مرتب برتاييد و تقدير ازمسئولين اصرار می‌ورزيد. به زيرک‌هايی می‌نگريستيم که در زير چتر امن نظام – فارغ از درد و داغ مردم – به تکميل سفره سيری‌ناپذير خويش همت می‌کردند. و می‌ديديم: هيچ روزنامه‌ای و هيچ برنامه تلويزيونی و هيچ خبری و هيچ محکمه‌ای، از نابکاری آنانی که به اسم مسئول، کيسه بهره‌مندی خود و اقوامشان را پرکرده بودند و رسوا نيز شده بودند، اجازه نشت يک «چرا» نمی‌يافت.
در طول ساليان دراز، ما هرگز لذت يک روزنامه مستقل و صداوسيمای مردمی را که بی‌واهمه دربرابر کاستی‌ها و زد و بندها و مراودات پشت پرده افشاگری کند و سلامت جامعه را با اين رويه درست تضمين کند نچشيديم. به شوق بساط علوی و مهدوی، و افق‌های روشنی که شما نشانمان می‌داديد، و بخاطر دشمنی که صدای زنگ خطرش از داخل و خارج قطع نمی‌شد، از مطالبات امروزمان می‌گذشتيم و به فردا موکولش می‌کرديم.
و شما، پدرگرامی! مرتب بر شعله‌های درون ما آب می‌افشانديد و التهاب و گداختگی ما را فرو می‌نشانديد که مبادا دشمن شاد شويد. مباد آب به آسياب دشمن بريزيد. مبادا زبان و قلم‌تان به تضعيف نظام منجر شود. مبادا همانی را بگوييد و بنويسيد که دشمنان می‌خواهند. دشمن‌شناس باشيد. موجبات اغتشاش فکری مردم را فراهم نکنيد. مشکلات داخلی ما يک امر خانوادگی است به همسايگان مربوط نيست. مبادا بار ديگرپای اجنبی بميان آيد.
با مديريت و خواست شما، روحانيان برتمامی مقدرات محوری ما حاکم شدند. ازنهادها و نمايندگی‌های ولی فقيه، تا ادارات عقيدتی و سياسی و اجتماعی و اقتصادی و نظامی و فرهنگی. چه درداخل و چه درخارج. و ما تا می‌آمديم به اين همه حضور و سرک کشيدن روحانيان در زيروبالای کشور بيانديشيم، خود را سراسيمه با خواست شما مجاب می‌کرديم. که يعنی؛ لابد اين درايتی است ازجانب شما و ما از تبعات آن غافليم.
به عنوان نمونه، در وزارت جهاد کشاورزی، نماينده ولی‌فقيه حضورداشته و دارد و صاحب نفوذ است. جايی که تناسبی با حضور يک روحانی ندارد و اين حضور کم تناسب، مقدرات خاصی را بر بدنه اين وزارتخانه بارمی‌کند. اين روحانيان، درکل، ودرطول اين ساليان هدرشده، به دليل نداشتن سواد و آگاهی درباره بدنه‌ای که درآن حضور داشته‌اند و گاه بر سرآن نيز ايستاده‌اند، مخاطرات فراوانی را برساحت‌های متعدد کشور تحميل کرده‌اند. هم به جهت دخالت‌های گاه و بی‌گاه‌شان، وهم بخاطر تحميل آدمهای همجوارشان.
اين روحانيان، ظاهرا حضورداشته‌اند تا چشم شما باشند در بدنه کشور. اما نه که هرکدام مختصاتی و علائقی خاص بخود داشته و دارند؛ به رديابی همان تعلقات مشغولند و مرتب از نام و وجهه و نفوذ شما بهره‌برده‌اند و سنگی از پيش پای نظام نيز برنداشته‌اند.
به عنوان مثالی ديگر: ما دکتر«علی‌شريعتی» و تفکرات او را می‌ستوديم، اما نظام، او را بخاطر اين که روحانی نبود و فراتر از چارچوب‌های حوزه می‌انديشيد، کنار گذارد تا مبادا دربرابر روحانی، يک غيرروحانی سربرآورد و در حوزه دين، ابراز وجود کند و سخنانش پراکنده شود و مردم را از اطراف روحانيان و منابرشان متفرق کند. «شريعتی»، برای برپايی اين نظام سوخت، اما اين نظام او را بخاطر روحانی نبودنش و تفکرات تازه‌اش سوزاند و حق او را در نهضتی که بوجود آورده بود ادا نکرد. اين روزها، می‌بينيم برای فلان روحانی دور تاريخ و گاه جامانده درتاريخ مراسم يادبود بپا می‌کنند اما سالگرد وفات و شهادت «شريعتی» بايد با ترس و لرز برگزار شود.
تبعات اين حضور همه جانبه شما و روحانيان برمقدرات محوری کشور، و دوختن همه مخاطرات به هيمنه نظام، اين شد که از هر سخن مخالف بهراسيم و از هرنوشته و اشاره مخالف بلرزيم. که نکند خوابی برای واژگونی نظام ديده باشند. که نکند چشم ديدن ما را نداشته باشند.
بر صداو سيما و مطبوعات سخت گرفتيم و هيچ لحنی ونقدی را به کيان کشور تحمل نکرديم. در يک وعده، دهها نشريه را به جرم نقد خودمان بستيم و آدمهای منتقد را به محفظه زندان درانداختيم. از اين می‌ترسيديم که نقد از ما، به کاسته شدن محبوبيت نظام و کيان آن منجر شود. و ما به اين محبوبيت هميشگی نياز داشتيم.
وما، عزيز گرامی! درتمامی اين سالها، از شما و حضور همه جانبه شما در ترسيم مقدرات کشور، حمايت کرديم و نوشتيم و نوشتيم و سخن گفتيم و مخاطبين خود را به همراهی با شما و نظام فراخوانديم. و گاه دراين فراخوانی بزرگ، عبوس نيز شديم و اهل خود را به رنج انداختيم و دوستان خود را از دست داديم و حلقه نظام را تنگ‌تر و تنگ‌تر ديديم.
يک سئوال؟
ما برای چه دراطراف شما گرد آمده بوديم؟ که نفعی و سفره‌ای نصيب‌مان شود؟ آنهم با شهدايی که داده بوديم و دوستانی که جلوی چشم ما پرپر زده بودند؟ که اگر اين گونه بود، ما کاسبکاران خفيفی بوديم که. ما برای اين در پشت سر شما صف بسته بوديم که از جانب شما، نسيم علوی برما وزيده بود و دوست داشتيم مردمان ما و جهان از اين فرصت تاريخی بهره‌مند شوند.
به همه می‌گفتيم صبرکنيد تا عدالت علوی را درمحاکم قضايی کشور نشانتان بدهيم. تا خوب انديشيدن و خوب بودن را، و جهانی شدن و جهانی بودن را نشانتان دهيم. هرمعترضی را به روزهای عنقريبی از خوبی‌ها وعده می‌داديم و هرمنتقد را به ديدن چيزی دلنشين درآينده متقاعد می‌کرديم. اما زمان که می‌گذشت، ديديم از آن مدينه فاضله که خبری نيست، از ابتدائيات يک رشد متداول نيز جامانده‌ايم.
ديگران، کشورهای همجوارما، فارغ از چند و چونی که ما گرفتارش بوديم، با شتاب به راه خود رفتند و بجايی رسيدند که ما امروز به التماس از آنان تخصص و تکنولوژی و برنامه و مديريت خريد می‌کنيم . و ما، با همان تاروپودی که برخود تنيده بوديم، جامانديم. چرا؟ چون از سنت‌های الهی دور افتاديم.
گفتم از‌ سنت‌های الهی دورافتاديم و به روزی درافتاديم که امروز بر فرصت‌های هدر رفته خويش افسوس می‌خوريم. ببخشيد از اين که وارد حوزه‌ای شدم که درتخصص شماست. بله، سنت‌های الهی! چيزی که شما خود مرتب به آن تاکيد داشته‌ايد. مرتب.
شما درهر سخنرانی، همه را به يکی از اين سنت‌ها فراخوانده‌ايد. عمده سخنان شما دراين سالها، يا نقد بوده يا ارشاد. که البته اين رويه درستی نيز هست. اما يک غفلت دراين ميان خود می‌نماياند. پوزش مرا بپذيريد که ناگزيرم از اينجای سخن، به محاکاتی بپردازم که مستقيم به خود شما مربوط است. و اين مستقيم‌گويی، نه که تمرين ما در اين سالها نبوده، چه بسا برای حضرت شما و هم‌طريقان ديرين من بسی نامتحمل باشد و برمن سخت بگيرند که؛ تو کی هستی که برای ولی‌فقيه ما تعيين تکليف می‌کنی؟ و اساسا چرا می‌پرسی؟ چرا؟
عزيز ما! در همه اين سالها، من نديدم يا نشنيدم که شما، درمقام شخص اول اين کشور پرمخاطره و پرآوازه، یک‌بار، حتی يک‌بار، مسئوليت يک خطا و خبط و عقب‌ماندگی و درجازدن را شخصا بپذيريد. اميد دارم بسيار بوده باشد اما من که يکی از آحاد اين مردمم، شخصا نديده يا نشنيده‌ام.
هميشه درمقام نقد، جانب مردم را گرفته‌ايد و حتی به مسئولين پرخاش کرده‌ايد، اما نبوده که به مردم بفرماييد: ای مردم! تا اينجای عقب‌ماندگی‌های کشور متعلق به ديگران است و اين مختصر متعلق به خطاهای انسانی من رهبر است. هميشه خود را برکنار از آسيب‌ها ديده‌ايد و همراه و همصدا با مردم، بر مسئولين و مجريان برافروخته‌ايد که چر فقر و فساد و تبعيض؟ چرا بدکاری؟ چرا بی‌برنامگی؟ چرا عقب‌ماندگی؟ چرا بی‌کياستی و بی‌مديریتی و بی‌خردی؟
وحال آنکه شايد پسنديده اين بود به همان روحانيان منصوب خودتان نيزمی‌نگريستيد و خرابکاری و نقش احتمالی آنان را در اين چراهای تمام نشدنی رصد می‌فرموديد. باز به عنوان نمونه، به امام‌جمعه «بندرعباس» که مثل امام‌جمعه تهران – آقای سيد «احمدخاتمی» – و امام‌جمعه مشهد – آقای «علم‌الهدی»، چهره‌ای عبوس و زبانی تلخ دارد اشاره می‌کنم که به زور، بله به زور زمينی از دانشگاه علوم پزشکی را برای ساخت مصلای بندرعباس تصاحب کرد و آنگاه که رييس اين دانشگاه اعتراض کرد که؛ اين يک تصاحب است، اينجا بايد دانشگاه می‌شد، اين غيرشرعی است، از تريبون نمازجمعه پرخاش می‌کند: «تو برو آمپولت را بزن. ما خودمان شرعی وغيرشرعی بودنش را حل می‌کنيم».
پدرگرامی!
هرکجا از سخن من دل‌آزرده شديد، با يادآوری اين نکته خود را مجاب کنيد که گوينده اين سخنان، کسی است که دوست بودنش نه برهمگان، که برخود شما ثابت است. پس، سخن دوست را بايد تاب آورد و از او نرنجيد. شايد برخی از دوستان من بگويند؛ ای منافق بريده! اگر سخنی هم با رهبر داشته‌ای و داری، آن را خصوصی برای خود ايشان می‌فرستادی. نه اين که آن را در بوق کنی و جار بزنی. که می گويم: هرآنچه من با استناد به آنها سخن می‌گويم، ازواضحات وامور آشکار کشورمان است. من مسئله‌ای محرمانه را که برملا نکرده‌ام. درضمن، تاثير و بردی که يک نامه آشکار دارد، هرگز يک نوشته محرمانه ندارد. وباز اين که: روح اين نوشته، نه از جانب يک دشمن تابلودار و منافق در کمين، که خيرخواهی کسی است که هنوز چشم به اصلاح امور دارد و همان مدينه فاضله را از جانب اين نظام طالب است.
يک اشتباه ديگر نيزمرتکب شديم. هم ما هم شما. شايد اين اشتباه به دليل انباشت معارف شيعی در درون تک‌تک ما صورت پذيرفت. و شايد از اين جهت که از انقلابی که کرده بوديم زيادی خرسند بوديم و اجرش راهم فورا به حساب خودمان واريز کرديم و بلافاصله هم دريافتش کرديم. اجر اين که ما و انقلابمان، ادامه خواست و تمايل پيامبراعظم (ص) و ائمه معصومين(ع) است. که يعنی رهبران ما همانانند و جانشينان همانان و مردم هم لابد مردم و مخاطبين همانان.
اين مهم را مرتب از سخنان شما و ساير مسئولان نيوشيديم و پذيرفتيم که می‌توانيم تاريخ اين روزگارخود را با تاريخ دوران امام‌علی و امام‌حسين (ع) مشابهت دهيم. و اصلا دراين مشابهت‌سازی به سراغ ساير امامان نرفتيم. مثلا امام‌باقر و امام‌صادق و امام‌رضا و امام‌جواد(ع). شايد بيشتر به اين دليل که ازميان همه امامان، امام علی (ع) فرصت حکومت يافته بود و کربلای امام‌حسين هم بيشتربا درون ما همراهی داشت. و مثلا به سيره و نحوه مدارای شخص پيامبراکرم (ص) با مخالفين هيچ توجهی نکرديم. و حتی نحوه مدارای حضرت علی با مخالفينشان. خودمان دراين وسط يک فرمولی برای جمهوری اسلامی خلق کرديم که هر سمتش را بشود به امامی مربوط کرد. شعار«مااهل کوفه نيستيم علی تنها بماند» ، ياشعار «خامنه‌ای خمينی ديگر است، ولايتش ولايت حيدراست»، و شعارهايی از اين دست، محصول اين نگرش تطبيقی است.
آنقدر در تشبيه و تطبيق انقلاب و حادثه‌های آن، با حکومت حضرت امير و حادثه‌های آن افراط ورزيديم که خودمان درتحليل هر ماجرای انقلاب، حتی مراودات اجتماعی‌اش، با شتاب، حضرت شما را درجايگاه حضرت اميرمی‌نشانديم و دوستان ومخالفين شما و نظام را با دوستان و مخالفين حضرت امير می‌سنجيديم.
اين افراط، کار را به جاهای باريک کشاند. به جايی که مثلا خود شما بحث مفصلی از نقش خواص و عوام را درظهور ماجرای کربلا به ميان آورديد و عبرت تاريخ را به دوستان و دشمنان هشدار داديد. غافل از اين نکته که؛ اين عبرت تاريخی، از همان ابتدا، فرضيه‌ای تثبيت شده با خود داشت و نيازی به اثبات نداشت. اين که دراين عبرت: حسين، ما هستيم، و انقلاب می‌تواند با خيانت خواص و پيروی عوام، به کربلايی درجهت حذف حسين ومرام حسين که ماهستيم منجر شود.
وباز غافل از اين که ما تنها به يک دليل و شرط، وتنها به يک دليل و شرط می‌توانستيم خود را و نظام و مسئولين نظام را با علی و اولاد او، و نظام‌مان را با ولايت و حکومت آنان بسنجيم که؛ شيوه مردم‌داری و حکومت ما، و رفتار شخصی ما، همانند آنان باشد يا متاثر از آنان.
نمی‌شود که ما دربسياری از امور مخالف آنان رفتار کنيم اما همچنان جايگاه آنان را برای خود بلوکه کنيم و به هرمخالفی و منتقدی بگوييم: حواست باشد که چه کسی و چه نظام و حکومتی را داری نقد می‌کنی.
وقتی امام‌علی، مرگ را بر خود و ياران خود روا می‌داند آنگاه که خبر ربوده شدن يک خلخال از پای يک زن يهودی را می‌شنود؛ چگونه است که علی دوستان امروز ما، از شنيدن خبر کشته شدن مردم، بله، مردم، به دست عوامل حکومت، مرگ را از خدا تقاضا نمی‌کنند؟ ما اگر از خبر تجاوز به يک دختر، مثل علی گريبان چاک زديم و زمين و زمان را متوجه اين رفتار شوم خودی‌ها کرديم، می‌توانيم از خواص و عوام انتظار مشابهت رفتاری داشته باشيم. يا اگر مثل علی، دست منتسبين خود را از بيت‌المال کوتاه کرديم – وحال آنکه درکشور ما اين مسئله بيشتربه يک شوخی می‌ماند – می‌توانستيم به مردم بگوييم؛ ما نيزعلوی هستيم.
می‌دانم که باهرسخن اين فرزندتان، از او نااميدتر و نااميدتر می‌شويد. اما سخن فرزند با پدر، هيچگاه به تلخی و گزندگی سخن يک فرد فحاش و معاند نيست. در سخن يک معاند، هيچ مفری از اميد نيست اما درسخن اين فرزندتان هنوز اميد هست. خواهم گفت.
حضرت شما، در اين سالهای رهبری، آنقدر که به دشمن و دشمن ستيزی بها داديد، به دوست و دوستی و دوستيابی بها نداديد. شايد از اين باب که باران دشمنی‌های پی‌درپی و فراوانی که برسراين نظام می‌باريد، عمده نگرانی شما را بدان‌سو گسيل نمود. و شما و ما، بيش از آن که به دوست متمايل شويم، دشمن را درمدار توجه خود قرار داديم. و دراين گردونه دشمن‌شناسی، از شناسايی دوست غفلت ورزيديم. و حيف که باز دراين گردونه غفلت، مرتب با تحريکات و تحرکات و شيوه‌های مختص به خود، از شمار دوستان خود کاستيم و برشمار دشمنانمان افزوديم.
يک مثال ديگر: اگر سخنان شما پيش از اين، نگران دشمن بود، درنماز جمعه همين هفته گذشته، ديديم که سخنان شما نگران رفتار بخشی از مردم، بله! مردم است. واين، همان دستاوردی است که در اين سی‌سالگی انقلاب، ما بدان دست يافته‌ايم. يعنی سابقا ما برای دشمن خط ونشان می‌کشيديم، حالا کارمان بجايی رسيده است که بايد برای بخشی از مردم خودمان خط ونشان بکشيم. قبول می‌فرماييد که اين روند معکوس، کاررا بجايی می‌رساند که درفردای اين نظام‌، جز دشمن، مردمی درکار نباشد.
«اردوغان»، چندی پيش وارد مجلس ترکيه شد و با شادمانی گفت: «دراين بحران اقتصادی، کمک از غيب رسيد»{نقل به مضمون}. شادمانی‌اش به طلاهای انتقالی ازايران اشاره داشت که درترکيه بارانداخته بود و صاحبی نيز نداشت. هنوز که هنوز است نه فردی ادعای مالکيت آن طلاها را داشته است و نه کشور مبدا که جمهوری اسلامی ايران باشد. اين خبرو اين خنده کنايه‌آميز «اردوغان»، مدتها دستمايه رسانه‌های ترکيه و جهان بود.
من از اين مثال اين بهره را می‌برم که ما به دست خود، بسياری از فرصت‌ها را مفت از دست داده‌ايم و برای ديگران فرصت مفت فراهم آورده ايم. ما می‌توانستيم امروز دوستان فهيم و فراوانی داشته باشيم که ما را درعبوراز بحرانهای درکمين ياری دهند اما اغلب آنان را به شيوه‌ای و تهمتی و رنجی و آسيبی و خراش عاطفی‌ای از خود رانده‌ايم و ناخواسته به صف ناراضيان پيوندشان داده‌ايم‌.
اکنون به جامعه‌ای و کشوری و نظامی دست يافته‌ايم که بجز استقلال سياسی، درساير حوزه‌ها سخت گرفتار است. رشوه و ريا و رابطه و خاصه‌پروری و اعتياد و بيماری مصرف و بيماری توليد و بيماری اجتماعی و بيماری فرهنگی و بيماری انتظامی گريبانمان را گرفته. شما با نوشته‌های من آشناييد. من از ديرباز بر سر اين امهات آواره بوده‌ام و هشدار داده‌ام. بارها گفته ونوشته‌ام که خدای متعال هرگز رعايت شهدا و زحمت‌های ما در برپايی اين انقلاب را نخواهد کرد و به راحتی آب خوردن ممکن است با پشت کردن به سنت‌های الهی فروبپاشيم و از گردونه توجه عالم و خدای عالم به دور افتيم.
پدرگرامی!
اگر سی سال پيش از شما و ما می‌پرسيدند: برای چه می‌خواهيد انقلاب کنيد؟ پاسخ می‌داديم: برای اين که مستقل شويم. برای اين که به سرافرازی اقتصادی و علمی و انسانی و قضايی دست يابيم. برای اين که مردمان دنيا بيايند و خوب بودن و خوب شدن را از ما بياموزند. برای اين که می‌خواهيم انسان را درکمال انسانيت خود به نمايش بگذاريم. و از اين حرفها.
خوب، ما برای رسيدن به اين همه خوبی، زحمت کشيديم و جنگيديم و جوانان و عاطفه‌های بسياری را از دست داديم. امروز لااقل بايد به بخشی از آنها رسيده باشيم. تماشای دورنما که نه، يک نمای نزديک از کشورمان و آسيب‌های اجتماعی و اقتصادی و قضايی و فرهنگی‌اش، و مسئولينی که به راحتی نوشيدن يک شربت گوارا دروغ می‌گويند، و البته يک استقلال سياسی آشفته – که آمريکا را وانهاده ايم و به دام روسيه و چين افتاده‌ايم – و دستيابی علمی هسته‌ای – که اگر زمان شاه بود چه بسا به بيش از اين دست می‌یافتيم (نيروگاه هسته‌ای بوشهرو ...) – و کوهی از آزمون و خطاهای انباشته شده و دانشگاه‌های از دست رفته و مردم پريشان و غم‌زده، به ما می‌گويد؛ که ما نه تنها در رسيدن به آن آرمانهای طلايی شيعی موفق نبوده‌ايم، بلکه از دستيابی به مقدمات يک نهضت انسانی نيز عاجز مانده‌ايم.
می‌دانم که واگويه کردن اين آسيب‌ها، روان شما را می‌آزارد. اين را از زبان شما بسيار شنيده‌ام . باور کنيد مردم ما با همه اين غفلت‌ها و ناکامی‌ها و عقب‌ماندگی‌ها کنار آمده بودند و می‌خواستند با شما و به رهبری شما سنگ‌های پيش پای نظام را بردارند. بهمين دليل با شکوهی مثل‌زدنی درانتخابات اخير شرکت کردند. آنان شرکت نکردند که جامعه را به آشوب بکشند. و يا جامعه را به عقب‌تر بازگردانند. مسلما تصويرشان از آينده، تصويری درخشان از جمهوری اسلامی ايران بوده است. هنوز هم هست.
همه ما و همه مردم، از اين انتخابات اخير چشم‌اندازی پراز خيرو خوبی آرزو داشتيم. فکر می‌کرديم اگر نونهال انقلاب در يک يا دوسالگی‌اش آداب معاشرت نمی‌دانست و با ترشرويی‌ انس بيشتری داشت؛ درسی سالگی‌اش می‌داند مردم يعنی چه و نحوه معاشرت با مردم يعنی چه. فکر می‌کرديم اين حداقل رشد را يافته است.
حوادث بعد از انتخابات، همه معادلات فکری و انسانی ما را بهم زد. رفتاری که تحت امرحضرتعالی با مردم شد؛ رفتار هم‌شان و هم‌طراز زحمت و فهم و همراهی مردم نبود. مردم اگر انتظار داشتند اين رفتار را از ماموران خود سر نظام ببينند، درعوض، انتظار اين راهم داشتند که رهبرشان، بلافاصله به رسم علی‌علی‌های مکررش‌، همچون علی به مددشان بيايد و دادشان بستاند. نه اين که مرتب روح و رفتار وحشيانه ماموران را تاييد کند و به مردم معترض خودش، همسنگ اغتشاشگران و براندازان نگاه کند.
به اين سخن امام‌جمعه منصوب خود درمشهد – آقای «علم‌الهدی» – توجه کنيد که درهمين نمازجمعه اخير افاضه فرموده‌اند: «.... «ابن‌ملجم‌»ها نمی‌توانند در کشورعلی (ع) به دنبال سياست باشند. بعضی از جريان‌های سياسی که ادعا دارند؛ نخبگان بايد وارد سياست شوند، بدانند که اگر ولايت‌پذير نباشند ولايت‌ستيزند و ولايت‌ستيز يعنی «ابن‌ملجم»!
اين سخن پوک و مفت و بی‌خاصيت از آن روی توسط اين روحانی کم‌سواد زده می‌شود که نعل بالنعل حکومت فعلی را حکومت علی می‌داند و فعالان سياسی را «ابن‌ملجم». و دراين تحليل پوک، اصلا هم به اين اشاره نمی‌کند که چرا وبه چه دليلی يک رييس‌جمهور قبل از انتخابات برای يک امام‌جمعه، يک ميليارد تومان پول می‌فرستد؟ و به اين نيز نمی‌انديشد که يک چنين فرمول‌هايی که ما در نظاممان خلق کرده‌ايم‌، ممکن است فرسنگ‌ها از رويه علی و اولاد علی دور باشد و حتی در مدار تنفرآنان نيز جای داشته باشد.
اگربگويم يکی از آسيب‌هايی که شما خورده‌ايد از ناحيه همين مبلغين کم خردی است که به اسم جانبداری از شما، وبا رفتار غيراسلامی و غيرانسانی‌شان، متاسفانه بذر نفرت از شما را دربين مردم افشاندند، از فرزند خود خواهيد رنجيد؟ اگر نمی‌رنجيد بايد بگويم که حضرت شما درمقام فرماندهی کل قوا، درحوادث بعد از انتخابات، با مردم خود، خوب رفتار نکرديد. ماموران شما، به سمت مردم تيراندازی کردند و آنان را کشتند و زدند و اموالشان را سوختند وتخريب کردند. متاسفانه سهم شما دراين حوادث قابل اغماض نيست. بخصوص که بعد ها مکرر فرموديد اهل مجامله نيستيد و از مواضع خود عدول نمی‌کنيد. ما بدنبال همان حنجره خشماگينی بوديم که برسرآمريکا فرياد می‌زد، که چه بکند؟ که وارد ميدان شود واز مرگ و خلخال و زن يهودی که نه، کشته شدن زنان و مردان مسلمان خودش بگويد. نه اين که بدون دلجويی از مردم زخم‌خورده، آنان را به تکرار همان رويه‌های خونين هشدار دهد.
من شما را به يک سخن ديرين خودتان ارجاع می‌دهم. پيش از آن بگويم؛ من خود شخصا نوشته‌هايی دارم که امروز از مراجعه به آنها شرم می‌کنم. اما نوشته‌های بسياری نيز دارم که هرچه زمان می‌گذرد، برنورانيت محتوايی آنها افزوده می‌شود. خوشبختانه اين سخن شما نيز اينگونه است که هرچه زمان بگذرد بر نورانيت آن افزوده می‌شود.
«...مردم اگر متوجه باشند و هوشيار باشند اگر نشانه‌های کبر و غرور و خودخواهی را درزمامداران فورا ببينند و بشناسند و خيرخواهانه اعتراض کنند و اگر احساس کردند که زمامدار درصدد رفع اين بيماری نيست درمقابل او تعرض کنند، يقينا آن بيماری علاج خواهد کرد ...»
اين سخنان شخص شماست در سال ۱۳۶۳. می‌بينيد درآن سالهای دور انقلاب، چه سخن نورانی‌ای از زبان شما جاری شده است؟ سخنی که هرچه می‌گذرد ما بدان نياز مفرطی احساس می‌کنيم. سخنی که در گردونه عمل، مطلقا به آن مراجعه نشد.
شما درآن سالها، مسئوليت چندانی نداشتيد اما در اين سالهای رهبری، کدام مسئوليت است که بدون تاييد شما مقبوليت داشته باشد؟ و چرا اين سخن، به جان جامعه درنيفتاد؟ و چرا جامعه از نورانيت آن بهره‌مند نشد؟ پاسخم را خود می‌دانم؛ درقرآن نيز سراسر نورهست اما آيا به چه ميزان در طريقت ما سهم دارد؟ درباره همان سخنان ديرين شما، بگويم که ما هرگز شخص شما را به آن آفات مورد اشاره متهم نمی‌کنيم اما شما هم درخيرخواهی ما شک نکنيد.
يادم هست که برای تلويزيون، مجموعه‌ای می‌ساختم به اسم «حماسه خمينی» وناگزير بايد همه آرشيو تصويری ملاقات‌های مردم با حضرت امام را مرور می‌کردم. خودم اين مجموعه را طراحی کرده بودم. بسيار نيز خوب بود و تاثيرگزار. دريکی از نوارها به ملاقات امام عزيزمان برخوردم با اهالی گنبد. اگر اشتباه نکرده باشم. زمان اين ملاقات هم مربوط می‌شود به سال های ۶۰-۶۱ . يعنی چند سال پس از پيروزی انقلاب. دراين ملاقات که مکتوب آن درصحيفه نورهم هست، امام عزيز رسما از مردم، به دليل اين که نتوانسته‌اند با برپايی اين نظام به وعده‌های خود عمل کنند، عذرخواهی می‌کنند. اين سخنان درشلوغی آن سالها گم شد و کسی از مسئولين به آن مراجعه نکرد.
من می‌خواهم دراين بخش از نامه‌ام شما را «مالک اشتر» خطاب کنم. تجسم اين که شما دربرابر حضرت علی ايستاده‌ايد و ايشان شما را مالک اشترخود خطاب می‌کنند چقدر شورانگيز است؟ حضرت، نامه خود را که قرار است والی و حاکم مصر شويد به دست شما می‌دهند. به راه می افتيد. درگوشه‌ای خلوت، نامه را می‌گشاييد و آن را با دقت مطالعه می‌کنيد:
«... اگر مردم برتو به ستمگری گمان بردند، عذرخود را علنا با آنان درميان بگذار. وبا اين عذرخواهی، از بدگمانی مردم کم کن. اگر چنين کردی، خود را به عدالت پرورانده‌ای و با مردم مدارا کرده‌ای. دليل و عذری که می‌آوری؛ باعث می‌شود تو به مقصود خودت برسی و مردم هم به حق خودشان دست پيدا کنند ...»
مردم ما هنوز اقتدار نظام را طالبند و هيچ گزندی را بر جمال او برنمی‌تابند. اين عذرخواهی شما می‌تواند آتش خشم مردم را سرد کند. به آنان اميد بدهد. آب رفته را به جوی باز گرداند. اما اگر اين نشود، و همانگونه که درنماز جمعه اخير فرموديد، کار به تنگناهای انتظامی بکشد، ما رفته رفته، اين باقيمانده مردم را نيز از دست خواهيم داد. و شما نيک‌تراز همه ما می‌دانيد:انظامی که مردم نداشته باشد، چه دارد؟
والسلام .
فرزند کوچک شما : محمد نوری زاد

۱۳۸۹/۰۳/۰۹

چو پر شد نشاید گرفتن به پیل

پس از آنکه در مناظره نحس «سیزدهم» خرداد ماه سال گذشته، «احمدی نژاد» پس از چالش با تمام خدمات مجموعه نظام در سی سال گذشته؛ «هاشمی» و خانواده او را به همراه چند شخصیت حقیقی دیگر متهم به سوء استفاده مالی و خیانت نمود، ریاست« مجلس خبرگان رهبری» «نامه سرگشاده ای» به رهبری نظام نوشت و در این نامه ضمن یاد آوری خدمات قبل و بعد از انقلاب خود همراه رهبری نظام و شخصیتهای برجسته شهید ابتدای انقلاب ضمن تذکر «این تهمتها غیر مستقیم جنابعالی را که هادی دولتها بوده اید را نشانه رفته است»، از رهبری نظام درخواست کرد که « برای رفع فتنه‌های خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه که صلاح می‌دانید اقدام مؤثری بنمایید»
این نامه که واکنش طرفداران افراطی دولت نهم از جمله شیخ «محمد یزدی» را به دنبال داشت، از طرف رهبری خوانده نشد و بدون جواب ماند.
حرف و پیام اصلی «هاشمی» دراین نامه همان بیت انتخاب شده از حضرت «سعدی» بود که نامه با آن پایان می یافت:
« سر چشمه شاید گرفتن به بیل/ چو پر شد نشاید گرفتن به پیل»
ریاست «مجلس خبرگان رهبری»، بهتر از هر کس دیگر می دانست که رهبری نظام کوچکترین و کمترین توجهی به نامه فوق نخواهد داشت ، اما «مرد عبور از بحران» می دانست و به فراست و تجربه دریافته بود که بازی خطرناک امروز بحران سیاهی را فردا بدنبال خواهد داشت و قمار خطیر سیاست برگ برنده ارزشمندی را نیازمند است، تنظیم و انتشار نامه سرگشاده به رهبری نظام و انعکاس واقعیتهای که سرمستان باده غرور قدرت از درک و لمس آن محروم شده اند، تنظیم یک سند تاریخی و تهیه «برگ برنده» و ویزای عبور از بحرانی بود که طلیعه های آن در زمان نگارش نامه به خوبی قابل مشاهد ه بود . و این نامه بر خلاف رویه معمول و عرف چنین حوادثی که مسائل پشت پرده و بدون اطلاع مردم حل و فصل می شد، باید «سرگشاده»باشد تا عند الزوم خوانندگان و مخاطبان اصلی نامه شاهد و گواه این سند تاریخی در دادگاه قضاوت تاریخ باشند.از طرف دیگر نوشتن نامه توسط ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام پیش از انکه مصلحت نظام را در پی داشته باشد به مصلحت شخص رهبری نظام ختم می شد اگر توجهی درخور و مناسب به مفاد نامه و درخواستهای آن می شد، اما رهبری نظام چنان سرمست ازغرور قدرت همه را به پای «احمدی نژاد» قربانی می کردکه حتی قادر به درک مصلحت خود نبود و اینگونه بود که نامه سرگشاده تاریخی«هاشمی» به «خامنه ای» بدون پاسخ ماند.
پیش بینی های نامه «هاشمی» امروزه یکی پس از دیگری صورت واقعیت به خود می گیرد و مردمی که سال گذشته بیشترین و بزرگترین خواسته اشان خارج نمودن سرنوشت کشور وقوه مجریه از دست ماجراجویی، غوغاسالاری،و تخریب بنیانهای اقتصاد و فرهنگ واجتماع کشورتوسط « احمدی نژاد» بود، امروزه پس از تحقیرهای متعدد و ایثار و مقاومت فراوان و قربانی شدن دستکم 100نفر ، به کمتر از خلع ید رهبری از قدرت و پاسخگویی در مقابل انحصارگریهای مخرب گذشته و مجازات دقیق خائنین به کشور راضی نیستند.
باده غرور قدرت خالی شده و سرمستان دیروز امروز به هوش آمده اند. انتشار مجدد نامه سرگشاده و بی پاسخ «هاشمی» به «خامنه ای» حامل فرکانسهایی است که اعلام می نماید؛ رهبری مستاصل از گره کور خود ساخته بر دست و پای خویش و برای عبور سلامت ازبحران ایجاد شده به دست خودش، دست یاری مخفیانه به سمت «اکبر هاشمی رفسنجانی» دراز نموده است.
«هاشمی» اما که قواعد قمار سیاست را بهتر از خامنهای می داند با انتشار مجدد «نامه سرگشاده» سال گذشته در سایت شخصی اش «برگ برنده» خود را رو نموده است.این «برگ برنده» اشاره به همان بیت معروف شیخ اجل دارد که : چو پر نشد گرفتن به پیل.

۱۳۸۹/۰۱/۲۳

هاشمی رفسنجانی

پس از تحمل سی سال صبر سبز، به گمانم 10ماه زمان زیادی برای تحول در رفتار یک شخص و آنهم شخصیت تاثیر گذاری مثل آقای «هاشمی رفسنجانی» است. اما اظهارات اخیر ایشان نشان داد که نه تنها تحولی به سمت شفافیت در وی صورت نگرفته بلکه سخنان ورفتار ایشان راز آلود تر شده. این نوشته بر اساس سخنان اخیر ایشان و سکوت خانواده اش شجاعت اظهار یافته است.امیدوارم منصفانه مورد قضاوت قرار بگیرد.
«هاشمی رفسنجانی» بیش از آنکه به نفع جنبش سبز باشد به زیان جنبش است. این حقیقتی است روشن مثل آفتاب . و تمام تلاش بعضی از طیفهای وابسته به جنبش سبز که از دور دستی بر آتش دارند؛ برای تطهیر چهره « هاشمی » و انتساب او به جنبش سبز تلاشی بیهوده است. البته شاید اگر ریاست جمهور اسبق ایران، برای حفظ خانواده خودش که در راس همه اولویتهاست، مجبور نمی شد سکوت روزهای اول، پس ازانتخابات را بشکند و باز مجبور باشد چون همیشه برای رهایی متهمین خانواده از حضور در دادگاه و حبسی که احتمال آن بسیار زیاد بود ، سیاست « نعل ومیخ » را پیشه نماید؛ شاید تلاش این دوستان برای چسباندن او به جنبش آسانتر می شد. اما با شکستن سکوت و ایراد سخنانی که یکی در میان متناقض همدیگر بود ( به استثنای آخرین خطبه نماز جمعه ایراد شده ) دیگر هیچ نیروی قادر نیست «هاشمی» را به جنبش منتسب نماید . با این وصف چنانچه حالا او بخواهد فقط یکبار در عمر رودر بایستی و محافظه کاری را کنار بگذارد و هچنان «خامنه ای» که رسما اعلام نمود؛ نظری به «هاشمی» ندارد؛ رسما اعلام کند: نظری به «خامنه ای» ندارد « جنبش سبز» دیگر جایگاه، علاقه و فرصتی برای پذیرش «هاشمی» ندارد.
تمام اعضای خانواده «هاشمی» بلااستثنا خود را در جبهه مقابل انحصارطلبی، و افراطی گری اصولگرایان معرفی میکنند و باتوجه به موضع گیریهای صریح و شفاف، افکار عمومی نیز آنها را در طیف مربوط به جنبش سبز طبقه بندی می نماید. ودر نقطه مقابل جناح موسوم به اصولگرا از صدر تا ذیل چشم دیدن هیچیک از اعضای خانواده «هاشمی» را به دلیل همین رفتارها نداشته و پیوسته خواستار اعلام برائت صریح او از رفتار فرزندان و اعضای خانواده اش بوده اند.
از طرف دیگر خواسته اعلام نشده و نانوشته و درعین حال مشهود جناح اصلاح طلب و خصوصا «جنبش سبز» اعلام برائت شفاف «هاشمی» از اصولگرایان ودر راس آنها رهبری نظام، و اعلام همراهی و همزبانی صریح با خط مشی اعضای خانواده که طبیعتا خط مشی « جنبش سبز » است می باشد. اما ریاست « مجمع تشخیص مصلحت نظام» مصلحت را در آن دیده است که، با اعضای خانواده تقسیم سهم سیاسی داشته باشند. وقتی صحبت «اصلاحات» در میان باشد، سیاست مورد نظر و احترام او سیاست اتخاذ شده خانواده است، و وقتی بحث «اصولگرایی»مطرح است، همه باید گوش به فرمان «رهبری نظام» باشند.
این سیاست یک بام و چند هوایی البته مورد موافقت خانواده هم هست، چه اینکه آنچه باعث شده امروز خانواده ریس جمهور اسبق به اصلاح طلبی روی بیاورد نه به دلیل قبول شعارها و استراتژی جنبش سبز، بلکه به آن دلیل است که دیگر این خانواده زیر بیرق « اصولگرایی » جایگاه مورد قبولی ندارند و از بد حادثه اینجا به پناه آمده اند.
آقای « هاشمی » و خانواده در یک قمار سیاسی یار مشترک همدیگرند و در مواقع لزوم با کارت یکدیگر بازی می کنند. هیچ دقت نموده اید، در تمام سی سال گذشته هیچگاه اعضای درجه اول به علاوه حلقه اطرافیان «هاشمی» کوچکترین انتقادی را نه تنها نسبت به ایشان نداشته اند بلکه هیچگونه انتقاد بر حقی از طرف دیگران از ایشان را هم برنمی تافتند. امروز هم نه تنها حاضر نیستند بعضی از اظهار نظرهای محیر العقول پدر، در تایید «رهبری» و خسارتهای ناشی از آن را سرزنش کنند؛ بلکه از پاسخگویی به سئوالاتی که در این موارد توسط خبرنگاران و رسانه ها مطرح می شود هم رندانه شانه خالی می کنند.و این یک پیام مشخص بیشتر ندارد: اگر همین حالا آقای «هاشمی» از اعضای خانواده بخواهد رسما برای تایید و دستبوسی رهبری حاضر شوند آنکه زودتر از بقیه حاضر می شود سر کار خانم «فائزه هاشمی» است که اینروزها بیشتر از بقیه سبز است. ساده انگاری خواهد بود در مورد آقای «حسن لاهوتی» و « مجید توکلی» که سرنوشتی متفاوت دارند قضاوت یکسانی داشته باشیم و تصور کنیم که خانم «هاشمی» قضاوت یکسانی دارد.
اتفاقات سیاه امروز ایران، معلول اشتباهات دولتمردان سی سال گذشته «موسوی» ،«خاتمی» و «هاشمی» است. شکی نیست که در این میان سهم آقای «هاشمی» از بقیه بسیار بیشتر است. از طرفی بزرگترین حربه ای که اکثریت خاموش و عوامی را با آقای «احمدی نژاد» همراه نموده و امروز به فرمان و خواست او پاک ترین فرزندان این کشور را به خاک و خون می کشند، اتهاماتی است که در طول سی سال گذشته بیش از تمام دولتمردان و مسئولین کشور متوجه آقای «هاشمی» بوده و باز کمترین علاقه برای پاسخگوی به این شبهات را باید در رفتار رازآلود همین آقای « هاشمی » جستجو کرد.
« احمدی نژاد » از همین فضای تهمت آلوده بیشترین ماهی مقصود را صید کرده است.
«میر حسین موسوی » که در بین دولتمردان پیش گفته کمترین تهمت و اشتباه متوجه او می باشد، و بیشترین خسارتها را از 22خرداد به اینطرف تحمل نموده، در بیانیه های رسمی خود رسما از گذشته اشتباه خود نام برده و به خطاهای آن اعتراف نموده است.
در این میان اما خانواده و حلقه افراد محدود اطراف آقای «هاشمی» حواسشان جمع است مبادا گردی بر دامن مبارک ریاست « مجلس خبرگان رهبری » بنشیند
در همین رابطه :
سودای هاشمی؟!

۱۳۸۷/۰۷/۱۶

خاتمی نمی‌آید

من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم / محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
از شروع دوره رهبري آقاي «خامنه‌اي» تاكنون، شرايط بدينگونه بوده است كه، وقتي دوره مديريت هر يك از روئساي سه قوه تمام مي‌شده، ريس مربوط در يكي از جايگاههاي: «حوزه مشاوران رهبري» يا «نماينده مقام رهبري در مجمع تشخيص مصلحت» يا «امام‌جمعه موقت تهران» كه شوراي سياستگذاري آن توسط رهبري انتخاب و اداره مي‌شود، انتصاب و مشغول بكار مي‌شده است. از آن زمان تا كنون اين قاعده يك استثنا داشته و آن شخص «ريس دولت هفتم و هشتم» آقاي «خاتمي» بوده است. به نظر مي‌رسد اراده‌اي قوي‌تر از اراده راي مردم و اراده اربابان علم و هنر و منطق كه دوره رياست جمهوري آقاي «خاتمي» را دوره درخشاني دانسته و خواستار رجوع به مديرت و تفكرات مديريتي او هستند وجود دارد، كه نه تنها چنان مديريت و تفكري را برنمي‌تابد، بلكه آن مديريت را مخرب دانسته و معتقد است در دوره «قحط الرجال» زندگي مي‌كنيم و از بزرگترين موهبت‌ها در اين دوره حضور شخص و تفكر آقاي دكتر «محموداحمدي‌نژاد» است.
از نظر اين اراده هرگونه دليل و مدرك علمي و منطقي كه به عنوان محكي براي مقايسه دوره‌هاي مختلف مديريت كشوري ارايه شود فاقد اعتبار است، و تنها مرجع محل اعتبار، گزارشها و آمارهاي ارايه شده آقاي دكتر «احمدي‌نژاد» و دوستان اوست.
در چنين شرايطي حضور «خاتمي» كه سهل است، حضور«افلاطون» هم كمترين بهانه و توجيهي براي دلبستن به «اصلاح» نيست.
«خاتمي » نمي آيد. «خاتمي» هنوز سر از آن دريايي كه در پيشاني انتخابات دوره هشتم رياست جمهوري براي صيد «دردانه عشق» در آن غوص كرد برنياورده است.
«پيش‌شرط‌هاي» «خاتمي» پيش از آنكه شرط باشد، بيان صريحي است كه : نه تنها من نمي‌آيم بلكه از دلبستگان «واقعي» مردم و نظام هم مي‌خواهم كه اجازه دهيد حداقل يك دوره ديگر آقاي «احمدي‌نژاد» رييس‌جمهور باشد.
عشق دردانه ست و من غواص و دريا ميكده / سر فرو بردم در آنجا تا كجا سر بر كنم

۱۳۸۷/۰۷/۰۸

چوپانان دروغ‌گو۴

«حسن‌رشوند» طی یادداشتی با عنوان «نیویورک میزبان سفیر تمدن اسلامی» در روزنامه دولتی «ایران» نوشت: «اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل را می‌توان به عنوان مجموعه‌ای برای تبادل‌نظر دیپلماتیک مقامات عالی‌رتبه کشور‌ها دانست. از زمان پیروزی انقلاب اسلامی، این اجلاس فرصت خوبی برای انتقال پیام انقلاب و تظلم‌خواهی جمهوری‌اسلامی از قدرتهای زورگو بوده است. تبلور این فعالیت را می‌توان طی سالهای۱۳۸۴-۸۷ و با حضور پررنگ دکتر «احمدی‌نژاد» جست‌وجو کرد»
شایسته بود آقای «رشوند» توجه می‌نمودند تبلور واقعی وعینی تظلم‌خواهی مردم ایران، شهید «محمدعلی‌رجایی» بود که در صحن عمومی سازمان ملل، آثار شکنجه‌های خود را عریان در مقابل دیدگان مبهوت نمایندگان کشورهای جهان به نمایش گذاشت. ضمنا شایسته‌تر بود فراموش نمی‌کردند که رییس‌جمهور موصوفشان در شعارهای تبلیغاتی انتخاباتی خود را «رجایی‌دوم» می‌نامید.
شایسته بود نویسنده مذکور توجه می‌نمودند: پس از پیروزی انقلاب فقط یک بار سازمان ملل در مقابل نماینده ایران و طرح مبتکرانه «گفتگوی‌تمدن‌ها» سر تعظیم فرود آورد، و این اتفاق در دوره آقای «خاتمی» و دولت هفتم افتاد.
شایسته بود آقای نویسنده توجه می‌نمودند قبل از آقای «خاتمی» آقای «هاشمی‌رفسنجانی» رییس محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام و قبل از ایشان مقام رهبری به عنوان نماینده ایران در سازمان ملل حضور داشته‌اند.
لیست بالا بلندی از این نقطه‌توجهات می‌توان متذکر شد. اما ظاهرا آقای «رشوند» و طیف وسیعی از نویسندگان جوان و جویای‌نام همسو و همراه با همسر سخنگوی دولت مرغشان یک پا دارد که: تنها پدیده و معجزه اتفاق افتاده در قرن بیست‌ویکم آقای «احمدی‌نژاد» است و تنها دولت موفق در این قرن «دولت نهم».
دراین باره بیشتر گفتگو خواهیم داشت.
خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست / پرده‌ای بر سر صد عیب نهان می‌پوشم

۱۳۸۴/۰۸/۲۳

مشی شیعه


آورده‌اند که: امام چهارم «حضرت امام سجاد» (ع) مورد تعرض و دشنام و تهمت یکی از بستگانش قرار گرفت. نزدیکان امام می‌خواستند به او تعرض کرده و جوابش را بدهند که با ممانعت امام روبه‌رو شدند. بعد امام در حضور یارانش به او اینچنین پاسخ گفت: «اگرآن حرف‌ها که در مورد من گفتی در مورد من صحت داشته باشد که خدا مرا بیامرزد ولی اگر صحت نداشته باشد که خدا تورا بیامرزد» بی‌آنکه بخواهم «اکبر گنجی» را با شخص روبه‌روی امام سجاد(ع) مقایسه کنم می‌گویم:
من اگر جای آقای «خامنه‌ای» بودم می‌دادم یک آبگوشت بزباش ردیف تهیه کنند همراه با نان سنگک خاشخاشی ناخنکشی شده، بعد می‌گفتم «اکبر خان گنجی» را از زندان بیاورند. می‌نشستیم با هم یک ناهار مفصل می‌خوردیم. بعد می‌گفتم: اکبر آقا، آن حرفها که شما درباره ما گفته‌ای اگر درباره ما صحت داشته باشد که خدا مرا بیامرزد و اگر صحت نداشته باشد که خدا تو را بیامرزد.حالا برو با زن وبچه‌هایت به خوبی و خوشی زندگی کن.شما چطور؟
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 23:31 توسط علی مصلحی