صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب مهدی‌هاشمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مهدی‌هاشمی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱/۰۱/۲۷

از «شهرهرت» تا دانشگاه‌آزاد

یکی از بهترین اتفاقاتی که در دوره ریاست‌جمهوری «احمدی‌نژاد» و در دولت دهم افتاد، و البته پس از چالش‌ها و مشکلات فراوان و مخالفت‌های که قسمت عمده آن توسط عده‌ای بود که ناآگاهانه آب به آسیاب «شهرهرت» می‌ریختند، الحاق «دانشگاه آزاد اسلامی» به زیرمجموعه دولت و خارج شدن آن از تیول مجموعه‌ای خاص که خواهی نخواهی در حوزه جغرافیای «شهرهرت» تعریف می‌شدند.
 مولفه‌ مشخص‌ و اصلی این مجموعه‌های خاص، آزادی کامل، بی‌قید و شرط و نامحدود و عدم پاسخ‌گویی به هیچ مرجع قانونی است.
اگر ادعای مخالفان دولتی شدن دانشگاه آزاد را مبنی بر اینکه دولت «احمدی‌نژاد» به هیچ مرجعی پاسخ‌گو نیست قبول کنیم، اتفاق عجیبی نیفتاده است، این دانشگاه از بدو تاسیس تا کنون با سازوکار مدیریتی قبلی آن به هیچ مرجعی پاسخ‌گو نبوده، اکنون با سازوکار مدیریتی دیگری این اتفاق افتاده. اما قرار نیست که برای همیشه «دولت» معادل «احمدی‌نژاد» تعریف شود و با این فرض و بهانه از ایجاد حداقلی شرایط پاسخ‌گویی برای یک سازمان عریض و طویل که از پول این مردم اداره می‌شود، جلوگیری شود.
 راه پاسخ‌گو نبودن دولت، جلوگیری از پیوستن نهادهای موازی و مزاحم به آن دولت، و ایجاد شرایط قانونی سالم‌سازی ساختار اجرایی و سیاسی و فرهنگی نیست. سازوکار دیگری دارد که باید در جای خود بدان پرداخت.
فرض کنید اگر قرار باشد همین اتفاق درباره یکی از موسسات مشابه ـ که مدیریت آن در اختیار و تیول «هاشمی»‌ها و «خاتمی» ‌ها نیست ـ بیفتد، تمام رسانه‌ها و بوق‌های تبلیغاتی که با پیوستن «دانشگاه‌آزاد» به دولت مخالف بودند، بلافاصله در مقام دفاع از آن برآمده و در وصف خوبی‌ها و چشم‌انداز‌های مثبت آن داد سخن می‌دهند و تمام راهکار‌ها و توجیهات قانونی آن را از دل قانون اساسی و شرع استخراج نموده و در اختیار دست‌اندرکاران طرح قرار می‌دهند. ضمنا هرگونه مخالفت با آن را مخالفت با خدا و پیغمبر و امام زمان تعریف نموده و برای این دلیل خود نیز انواع و اقسام روایات و احادیث را از متون دینی استخراج و ارائه می‌نمایند.
 حقیقت آنست که در کشور ایران متاسفانه طی ۳۰ سال اخیر (به قبلش فعلا کاری ندارم) اغلب مسائل و دغدغه‌های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و... «موضوعیت» نداشته است، بلکه از زاویه ابزار برای رسیدن به هدف و یا نیل به یک موقعیت و مقام سیاسی به آن نگریسته شده و مورد طرح و استفاده قرار می‌گرفته است. با این وصف مسئله طرح شده پس از وصول هدف و کسب مقام و موقعیت سیاسی برای طراح، خاتمه یافته تلقی می‌شده‌است.
برای یک جامعه رو به جلو و یک نظام سیاسی و کشور موفق، اصل بر آن‌است که تا آنجا که ممکن است، ارگان‌ها و سازمان‌های موازی با دولت و بدون نظارت آن وجود نداشته باشد و تمام سازمان‌ها و ارگان‌ها و نهادهای موجود زیر نظر دولت و تحت مدیریت واحد دولت اداره شوند، و دولت نیز در مقابل عملکرد آن‌ها به پارلمان پاسخ‌گو باشد. مگر سازمان‌ها و ارگان‌های مردم‌نهادی که به دست مردم و بدون کمترین کمک‌ و دخالت دولتی شکل گرفته و هیچ‌گونه قصد انتفاع شخصی و خصوصی از ایجاد آن غیر از کمک‌های بشردوستانه و عمومی در جریان نباشد. البته در مورد آن‌ها نیز برای جلوگیری از سوء‌استفاده‌های احتمالی نظارت‌های خاصی لازم است.
در خبر‌ها آمده بود که دانشگاه‌آزاد اسلامی؟؟؟؟؟؟؟؟ از تاریخ خروج «مهدی هاشمی» از کشور به قصد نظارت بر شعبه‌های خارج از کشور این داشگاه، تا زمانی که مدیر جدید حقوق ایشان را قطع نموده، ماهیانه مبلغ ۱۴ میلیون تومان از این دانشگاه حقوق می‌گرفته است.
 ۱۴ میلیون تومان یعنی مبلغی که اگر من قادر به تهیه آن طی ۱۰ سال بودم الان دستِ‌کم مدرک دکتری در یک رشته داشگاهی داشتم و دانشگاه آزاد ماهیانه به کسی می‌داده است که بدون تردید سواد خواندن و نوشتن را نسیه دارد. یعنی خوب بلد نیست. البته از منظر مدرک تحصیلی ایشان هم چون مرحوم «کردان» دکتر تشریف دارند، اما به تعبیر شیرین خواجه رندان:
 «نه هرکه سر بتراشد قلندری داند»

۱۳۸۹/۰۲/۲۳

لحاف ملا

ظاهرا دوره حساسیت آقای دکتر «احمدی نژاد» به ثروت های بادآورده و دانه درشتها و پیگیری سوء استفاده های مالی آقازاده ها و ... تمام شده و «مدیرت جهان» فرصت رسیدگی به امورجزئی از این دست را به ایشان نمی دهد.
حامیان پروپا قرص و رای دهندگان به این «مردی از جنس مردم» هم اینروزها یا شعارهای آنروزهای آقای دکتر را فراموش کرده اند، و یا از نزدیک در جریان برنامه های متعدد ایشان برای «مدیریت جهان» قرار دارند و باتوجه به شلوغی برنامه ها توقع پیگیری شعارها در باره «ثروت های باد آورده » و « فساد مالی بعضی دانه درشتها» و... از ایشان را ندارند.
اگر فراموش نکرده باشید آقای «احمدی نژاد» در شب سیزدهم خرداد ماه گذشته و در مناظره رودررو با «میر حسین موسوی» در یک اقدام زشت وبه قصد تخریب شخصیت رقیب، با طرح اتهاماتی بر علیه آقای «ناطق نوری» و فرزندانش و همچنین فرزندان آقای «هاشمی» در هیئت اولین مصلح اجتماعی بزرگ و حامی فعال محرومان ومستضعفان، ظاهر شد و رقیب را به همراهی با نامبردگان متهم کرد. اتهامی که پیش از طرح، واهی و کذب بودنش مشخص بود.
پس از انتخابات طرفداران ایشان، طرح اتهام در مورد آقای «ناطق نوری» را به سکوت برگزار کردند همچنانکه خود ایشان(ناطق نوری) نیز ترجیح داد و سفارش شد که بهتر است در قبال این هتک حیثیت اجتماعی- که جدای از آبروی نامبردگان بازی خطرناکی بود و باید در جامعه سالم بر علیه مطرح کننده اتهام و به قصد تنویر افکار عمومی و جلو گیری از شیوع بیمار گونه این نوع اتمام زنی و شبهه افکنی ها به عنوان یک نا بهنجاری اجتماعی ،اقامه دعوا می شد که نشد!-،سکوت کند.
در مورد آقای «هاشمی» اما اوضاع کاملا متفاوت بود و از همان لحظات ابتدای طرح اتهام تاکنون شخص ایشان و مجموعه خانواده و نزدیکانشان کانون توجه رسانها بوده و طرفداران آقای «احمدی نژاد» بارها و بارها از تریبونهای متعدد ضمن تخریب مجددایشان خواستار پیگیری قضایی اتهامات مطرح شده توسط آقای «احمدی‌نژاد» در مناظره سیزدهم خرداد88 شدند.درخواستهای مکرر کار را بدانجا کشاند که حکم جلب آقای «مهدی هاشمی» توسط دادستانی تهران صادر و از طریق تمام رسانه‌های داخلی و خارجی منعکس شده و روی آن مانور سیاسی خاصی نیز داده شد.اما همه می‌دانشتند که آقای «مهدی هاشمی» که دانشجوی دوره دکتری در دانشگاه آزاد ایران است از ماه‌ها قبل به بهانه ادامه تحصیل تا اخذ مدرک دکتری از ایران خارج و هم بنا به اظهارات شخص خودش و هم اظهارات شفاف پدرش قصد مراجعت دوباره به ایران را ندارد. حکم جلب ایشان پس از این اظهارات صادر شده بود.
به فاصله یک ماه پس از صدور حکم بازداشت و جلب آقای «مهدی هاشمی» اخیرا همسر و دو فرزند ایشان هم به سلامتی کشور ایران را به قصد پیوستن به ایشان در کشور انگلیس ترک نمودند. و در این میان نه تنها آب از آب تکان نخورد بلکه همان مشغولیت بسیار شدید آقای «احمدی‌نژاد» به پروژه «مدیریت جهان» اجازه نداد تا ایشان از این خروج مطلع شود تا درباره آن به مدافعین و طرفدارن خود توضیح دهد و البته عرض کردم طرفداران ایشان هم به شلوغ بودن سر ایشان واقفند و به همین دلیل اصلا خواستار هیچگونه توضیح یا موضع‌گیری از طرف ایشان هم نیستند و البته اکنون دوره آب گل‌آلود انتخابات و رقیب پاک دستی چون «میرحسین» هم سپری شده‌است.
«ملا‌نصرالدین» به اتفاق همسر محترمه روی پشت بام منزل خوابیده بودند که در کوچه جنگی درگرفت. شب سردی بود، ملا پتو به خود پیچیده به کوچه آمد. طرفین دعوا، دعوا فراموش کرده پتوی ملا را دزدیده و متواری شدند دعوا هم خوابید. ملا بدون پتو نزد همسر برگشت .همسرش پرسید دعوا بر سر چه بود . ملای بخت برگشته فرمودند : بر سر لحاف ملا!