صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب علی‌فلاحیان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب علی‌فلاحیان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹/۰۱/۱۳

گربه مرتضی علی

کمی نزدیک به 14 سال پیش من و « علی فلاحیان » متناوبا سردبیر نشریه ای روستایی بودیم به نام « انتظار».
هر موقع من سردبیر بودم و «حرف اول» را می نوشتم « علی » «حرف آخر» را می نوشت و هر موقع « علی » سردبیر بود من « حرف آخر » را .
پای ثابت « حرف آخر » های من و «علی» هم تذکر غیبت و تشکر از همدیگر بود. نشریه به دست « سید محمود ساطع » مدیر مسئول «کانون اندیشه جوان سپهری کاشان» و ضمنا دوست مشترک ما که می رسید بلافاصله با جدیتی آلوده به طنز می فرمودند: « نانی که آن علی در شماره قبل قرض داده بود در این شماره این علی ادا کرده ».
این مقدمه را نوشتم که در روزهای آغازین سال جدید یادی کرده باشم از مجموعه دوستانی که اینروزها غیبتشان در کنار هم و در مجامع فرهنگی و ادبی کاشان به وضوح نمایان است و دستمایه بی رونقی این محافل . تعارفی هم نداریم. این کمترین بیشترین سوادخودم در حوزه اندیشه و قلم را در غالب شعر و داستان و هنر و سینما و... پای درس این عزیزان فرا گرفتم.
دیگر اینکه می خواهم عین پست امروز وبلاگ« وامابعد »را اینجا منعکس کنم و قبل از آن متذکر باشم که، این نان قرض گرفتن و دادن نیست. اینکه نام من در تارنمای « واما بعد» نوشته می شود افتخاریست بزرگ . و اینکه آقای « عنایتی » مرا به قلمی می نوازد افتخاریست بزرگ تر.


وبلاگ علی مصلحی من را به یاد گربه ی مرتضی علی می اندازد. از هر ارتفاعی رهایش سازند ، چار دست و پا می آید زمین. در آستانه ی سال جاری بسیاری از وبلاگ های سیاسی تعطیل شد که از رنجی که می بریم یکی از آنها بود. اینبار امیدی به بازگشت آن نداشتم .ولی امروز غروب برگشت.یک چیزی هم در ستون نظرات و اما بعد ...گذاشته ( 2 و4 ) که من معنی اش را نفهمیدم. علی قبلا در دیباچه ی وبلاگش جمله ی معروف عین القضات را قرار داده بود که می گفت: هرچه که می نویسم دلم خوش نیست.
من البته این روزها از نوشتن، خیلی دل خوشم.ولی دردهای قفسه ی سینه جدا جانکاه است.
و امّا بعد...
اولیّن پست سال جاری را در همان دقایق اولیّه ی تحویل سال با عنوان « سال فرهنگ » شروع کردم . و هنوز در حال و هوای همان پست بال بال می زنم.
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم فروردین 1389ساعت 22:49 توسط حیدرعلی عنایتی بیدگلی |



۱۳۸۷/۰۵/۲۶

کفش ریگی

سلام و هر موقعتان که به من سر می‌زنید به خیر. حالا ساعت ۳ بعد از ظهر دم کرده کاشان است و برق رفته. البته این برق رفتن هیچ ربطی به «عبدالمالک» و آقای دکتر «احمدی‌نژاد» ایضا آقای دکتر «کردان» ندارد. در زمان «میرحسین موسوی» هم برق می‌رفت. کاری نداریم که آنروز جنگ بود و نفت بشکه‌ای چند دلار؟ به هر حال برق می‌رفت وحالا هم رفته‌است. بگذریم از دهات می‌......
رو به روی من هفته نامه‌ای؟؟؟؟ است با عنوان: «صاحب‌قلم» و صاحب قلم سردبیری آن شخصی است به نام «علی‌فلاحیان» هم نام وزیر اسبق اطلاعات ایضا هم نام یکی از دوستان بسیار خوب صاحب این قلم.
عنوان و مطلب مقاله این علی آقای فلاحیان مرا به یاد آن علی آقای دوستم انداخت که مهارت فوق‌العاده‌ای داشت در تغییر موضع. صبح زیر علم «شعبان‌بی‌مخ» بود، ظهر زنده باد «مصدق» سر می‌داد، شب می‌گفتند در سفارت اجنبیه روس دیده شده.
راستی از دهاتمان چه خبر؟
بع-------له این علی آقای ما در دوران کودکی که همه عشق و هواداری در فوتبال و استقلال و پرسپولیس خلاصه می‌شود، استقلالی بود. اما «ناگاه یک نگاه» مربی پرسپولیس باعث شد دستش از آستین «سرخپوشان» به درآید و دل استقلالی‌ها را........
اصلا تقصیر «علی‌فلاحیان‌»‌ها نیست. در زمان جنگ هم برق می‌رفت.
اگر شما ربط مطلب فوق با کفش ریگی را پیدا کردید بوق بزنید.
___________________
بعدالتحریر: سرخپوشان به سرخ جامه گان اصلاح شد.